صفحه اصلي

ديگر مقالات

 

     امام حسين (ع) ازديدگاه انديشمندان جهان

 

          ( دکتر شریعتی:حضرت امام حسین علیه السّلام بزرگ ترین شهید دین در تاریخ است.)

                 

 

مَهاتما گاندي (رهبر استقلال هند) : من زندگي امام حسين(ع)، آن شهيد بزرگ اسلام را به دقّت خواندم و توجّه كافي به صفحات كربلا نموده ام و بر من روشن است كه اگر هندوستان بخواهد يك كشور پيروز گردد، بايستي از سرمشق امام حسين(ع) پيروي كند

محمّد علي جناح (قاعد اعظم شاكستان) : هيچ نمونه اي از شجاعت، بهتر از آنكه  امام حسين(ع) از لحاظ فداكاري و تهوّر نشان داد در عالم پيدا نمي شود. به عقيدهء من تمام  مسلمين بايد از سرمشق اين شهيدي كه خود را در سرزمين عراق قربان كرد پيروي نمايند.

چارْلز ديكنْز (نويسنده معروف انگليسي): اگر منظور امام حسين(ع) جنگ در راه خواسته هاي دنيايي بود، من نمي فهميدم چرا خواهران و زنان و اطفالش به همراه او بودند؟ پس عقل چنين حكم مي نمايد كه او فقط به خاطر اسلام، فداكاري خويش را انجام داد.

توماس كارْلايْل (فيلسوف و مورخ انگليسي) : بهترين درسي كه از تراژدي كربلا مي گيريم، اين است كه حسين(ع) و يارانش ايمان استوار به خدا داشتند. آنها با عمل خود روشن كردند كه تفوّق عددي در جايي كه حق با باطل روبرو مي شود و پيروزي حسين(ع) با وجود اقلّيتي كه داشت، باعث شگفتي من است.

ادوارد براوْن (مستشرق معروف انگليسي) : آيا قلبي پيدا مي شود كه وقتي دربارهء كربلا سخن مي شنود، آغشته با حزن و الم نگردد؟ حتّي غير مسلمانان نيز نمي توانند پاكي روحي را كه در اين جنگ اسلامي در تحت لواي آن انجام گرفت انكار كنند

 

فِرْدريك جمس : درس امام حسين(ع) و هر قهرمان شهيد ديگري اين است كه در دنيا اصول ابدي و ترحّم و محبّت وجود دارد كه تغيير ناپذيرند و همچنين مي رساند كه هر گاه كسي براي اين صفات مقاومت كند و بشر در راه آن پافشاري نمايد، آن اصول هميشه در دنيا باقي و پايدار خواهد ماند.

ل. م.بويد : در طيّ قرون، افراد بشر هميشه جرأت و پردلي و عظمت روح، بزرگي قلب و شهامت رواني را دوست داشته اند و در همين هاست كه آزادي و عدالت هرگز به نيروي ظلم و فساد تسليم نمي شود. اين بود شهامت و اين بود عظمت امام حسين(ع). و من مسرورم كه با كساني كه اين فداكاري عظيم را از جان و دل ثنا مي گويند شركت كرده ام، هرچند كه 1300 سال از تاريخ آن گذشته است.

واشنگتن ايروينگ (مورخ مشهور آمريكايي) : براي امام حسين(ع) ممكن بود كه زندگي خود را با تسليم شدن ارادهء يزيد نجات بخشد، ليكن مسئوليت پيشوا و نهضت بخش اسلام اجازه نمي دادكه او يزيد را به عنوان خلافت بشناسد. او به زودي خود را براي قبول هر ناراحتي و فشاري به منظور رها ساختن اسلام از چنگال بني اميّه آماده ساخت. در زير آفتاب سوزان سرزمين خشك و در ريگ هاي تفتيدهء عربستان*، روح حسين(ع) فناناپذير است. اي پهلوان و اي نمونه شجاعت و اي شهسوار من، اي حسين(ع)!

 

البتّه امام حسين(ع) در صحراي كربلا شهيد شد، نه در ريگزارهاي عربستان .

توماس ماساريك : گر چه كشيشان ما هم از ذكر مصائب مسيح مردم را متأثر مي سازند، ولي آن شور و هيجاني كه در پيروان حسين(ع) يافت مي شود در پيروان مسيح يافت نخواهد شد و گويا سبب اين باشد كه مصائب مسيح در برابر مصائب حسين(ع) مانند پركاهي است در مقابل يك كوه عظيم پيكر.

موريس دو كبري : در مجالس عزاداري حسين(ع) گفته مي شود كه حسين(ع)، براي حفظ شرف و ناموس مردم و بزرگي مقام و مرتبهء اسلام، از جان و مال و فرزند گذشت و زير بار استعمار و ماجراجويي يزيد نرفت. پس بيايي ما هم شيوهء او را سرمشق قرار داده، از زيردستي استعمارگران خلاصي يابيم و مرگ با عزّت رابر زندگي با ذلّت ترجيح دهيم.

ماربين آلماني (خاورشناس) : حسين(ع) با قرباني كردن عزيزترين افراد خود و با اثبات مظلوميت و حقانيّت خود، به دنيا درس فداكاري و جانبازي آموخت و نام اسلام و اسلاميان را در تاريخ ثبت و در عالم بلندآوازه ساخت. اين سرباز رشيد عالم اسلام به مردم دنيا نشان داد كه ظلم و بيداد و ستمگري پايدار نيست و بناي ستم هر چه ظاهراً عظيم و استوار باشد، در برابر حقّ و حقيقت چون پركاهي بر باد خواهد رفت.

بنتُ الشّاطي (نويسنده مصري) : زينب، خواهر حسين(ع) لذّت پيروزي را در كام ابن زياد و بني اميّه خراب كرد و در جام پيروزي آنان قطرات زهر ريخت، در همهء حوادث سياسي پس از عاشورا، همچون قيام مختار و عبدالله بن زبير و سقوط دولت امويان و برپايي حكومت عباسيان و ريشه دواندن مذهب تشيّع، زينب، قهرمان كربلاف نقش برانگيزنده داشت.

لياقت علي خان (نخستين نخست وزير پاكستان) : اين روز محرّم، براي مسلمانان سراسر جهان معني بزرگي دارد. در اين روز، يكي از حزن آورترين و تراژديك ترين وقايع اسلام اتفاق افتاد،شهادت حضرت امام حسين(ع) در عين حزن، نشانهء فتح نهايي روح واقعي اسلامي بود، زيرا تسليم كامل به ارادهء الهي به شمار مي رفت. اين درس به ما مي آموزد كه مشكلات و خطرها هر چه باشد، نبايستي ما پروا كنيم و از حق و عدالت منحرف شويم.

جُرج جُرداق (دانشمند و اديب مسيحي) : وقتي يزيد مردم را تشويق به قتل حسين(ع)  و مأمور به خونريزي مي كردف آنها مي گفتند: "چه مبلغ مي دهي؟" امّا انصار حسين(ع) به او مي گفتند" ما با تو هستيم. اگر هفتاد بار كشته شويم، باز مي خواهيم در ركابت جنگ كنيم و كشته شويم.

عبّاس محمود عقّاد (نويسنده و اديب مصري) : جنبش حسين(ع)، يكي از بي نظيرترين جنبش هاي تاريخي است كه تاكنون در زمينهء دعوت هاي ديني يا نهضت هاي سياسي پديدار گشته است ... دولت اموي پس از اين جنبش، به قدر عمر يك انسان طبيعي دوام نكرد و از شهادت حسين(ع) تا انقراض آنان بيش از شصت و اندي سال نگذشت.

احمد محمود صُبحي : اگر چه حسين بن علي(ع) در ميدان نظامي يا سياسي شكست خورد، امّا تاريخ، هرگز شكستي را سراغ ندارد كه مثل خون حسين(ع) به نفع شكست خوردگان تمام شده باشد. خون حسين(ع)، انقلاب پسر زبير و خروج مختار و نهضت هاي ديگر را در پي داشت، تا آنجا كه حكومت اموي ساقط شد و نداي خونخواهي حسين(ع)، فريادي شد كه آن تخت ها و حكومت ها را به لرزه درآورد.

آنطون بارا (مسيحي) : اگر حسين از آن ما بود، در هر سرزميني براي او بيرقي برمي افراشتيم و در هر روستايي براي او منبري بر پا مي نموديم و مردم را با نام حسين(ع) به مسيحيّت فرا مي خوانديم.

گيبون (مورخ انگليسي) : با آنكه مدّتي از واقعه گربلا گذسته و ما هم با صاحب واقعه هم وطن نيستيم، مع ذلك مشقّات و مشكلاتي كه حضرت حسين(ع) تحمّل كرده، احساسات سنگين دل ترين خواننده را برمي انگيزد، چندانكه يك نوع عطوفت و مهرباني نسبت به آن حضرت در خود مي يابد.

نيكِلْسون (خاورشناس معروف) : بني اميّه، سركش و مستبد بودند، قوانين اسلامي را ناديده انگاشتند و مسلمين را خوار نمودند ... و چون تاريخ را بررسي كنيم، گويد: دين بر ضدّ فرمانفرمايي تشريفاتي قيام كرد و حكومت ديني در مقابل امپراطوري ايستادگي نمود. بنابراين، تاريخ از روي انصاف حكم مي كند كه خون حسين(ع) به گردن بني اميّه است.

سر پرسي سايكسْ (خاورشناس انگليسي) : حقيقتاً آن شجاعت و دلاوري كه اين عدّهء قليل از خود بروز دادند، به درجه اي بوده است كه در تمام اين قرون متمادي هر كسي كه آن را شنيد، بي اختيار زبان به تحسين و آفرين گشود. اين يك مشت مردم دلير غيرتمند، مانند مدافعان ترموپيل، نامي بلند غيرقابل زوال براي خود تا ابد باقي گذاشتند.

تاملاس توندون (هندو، رئيس سابق كنگره ملّي هندوستان) : اين فداكاري هاي عالي از قبيل شهادت امام حسين(ع) سطح فكر بشريت را ارتقا بخشيده است و خاطرهء آن شايسته است هميشه باقي بماند.

محمد زُغلول پاشا (در مصر، در تكيهء ايرانيان) : حسين(ع) در اين كار به واجب ديني و سياسي خود قيام كرده و اينگونه مجالس عزاداري، روح شهادت را در مردم پرورش مي دهد و مايهء قوّت اراده آنها در راه حق و حقيقت مي گردد

عبد الرحمن شرقاوي (نويسنده مصري) : حسين(ع)، شهيد راه دين و آزادگي است. نه تنها شيعه بايد به نام حسين(ع) ببالد، بلكه تمام آزادمردان دنيا بايد به اين نام شريف افتخار كنند.

  طه حسين (دانشمند و اديب مصري) : حسين(ع) براي به دست آوردن فرصت و از سرگرفتن جهاد و دنبال كردن از جايي كه پدرش رها كرده بود، در آتش شوق مي سوخت. او زبان را دربارهء معاويه و عمّالش آزاد كرد، تا به حدّي كه معاويه تهديدش نمود. امام حسين(ع)، حزب خود را وادار كرد در طرفداري حق سختگير باشند.

عبد المجيد جَودهُ السحّار (نويسنده مصري) : حسين(ع) نمي توانست با يزيد بيعت كند و به حكومت او تن بدهد، زيرا در آن صورت، بر فسق و فجور، صحّه مي گذاشت و اركان ظلم و طغيان را محكم مي كرد و بر فرمانروايي باطل تمكين مي نمود. امام حسين(ع) به اين كارها راضي نمي شد، گر چه اهل و عيالش به اسارت افتند و خود و يارانش كشته شوند.

  علامه طنطاوي (دانشمند مصري) : (داستان حسيني) عشق آزادگان را به فداكاري در راه خدا بر مي انگيزد و استقبال مرگ را بهترين آرزوها به شمار مي آورد، چنانكه راي شتاب به قربانگاه، بر يكديگر پيشي جويند.

  العُبيدي (مفتي موصل) : فاجعهء كربلا در تاريخ بشر نادره اي است، همچنان كه مسبّبين آن نيز نادره اند ... حسين بن علي(ع) سنّت دفاع از حق مظلوم و مصالح عموم را بنا بر فرمان خداوند در قرآن به زبان پيامبر اكرم(ص) وظيفهء خويش ديد و از اقدام به آن تسامحي نورزيد. هستس خود را در آن قربانگاه بزرگ فدا كرد و به اين سبب نزد پروردگار، "سرور شهيدان" محسوب مي شود و در تاريخ ايام، "پيشواي اصلاح طلبان" به شمار رفت. آري، به آنچه خواسته بود و بلكه برتر از آن، كامياب گرديد.

 

حسین (ع) و عاشورا در اندیشه بزرگان  غير مسلمان

امام حسين (ع)

شخصیت و عظمت امام حسین(ع) همچون خورشیدی عالم تاب است که همه جا را فرا گرفته و تمامی انسان‌های بیدار در طول تاریخ همواره از صفات والای آن حضرت یاد می‌کنند. هرکس با زبانی از این امام بزرگ و همیشه پیروز تاریخ در هر عصر و زمانی به نیکی یاد می‌کند. قیام امام حسین(ع) منبع الهام بخشی برای به ثمر رساندن حق و عدالت در جهان است. عظمت روح، همت مردانه، نظر بلند، فداکاری بی‌دریغ و جانبازی بزرگ سالار شهیدان را هرگز نمی‌توان بیان کرد و یا به قلم آورد. با آنکه در هر عصر و زمانی باطل پرستان تلاش کردند تا نام حسین (ع) را از سر زبانها بردارند، اما هرگز موفق به انجام این کار نشدند. تاریخ، هرگز حسین(ع) را فراموش نمی‌کند. پیامبر گرامی اسلام در این رابطه می‌فرمایند. حرارت محبت حسین‌(ع) در دل‌های مردان با ایمان آنچنان نفوذ کرده است که هرگز به سردی تبدیل نمی‌شود.
عظمت قیام و اوج فداکاری و ویژگیهای دیگر امام و یارانش سبب شده که اظهار نظرهای بسیاری درباره این نهضت و حماسه آفرینان عاشورا داشته باشند . در اینجا تعدادی اندک از اظهار نظرهای مسلمان و غیر مسلمان در این باره اورده می‌شود :
بیش از دو تن از دانشمندان اهل سنت به سندهای مختلف از جابر بن عبدالله روایت کرده‌اند که از رسول خدا(ص) درباره حسین‌(ع) شنیدیم که می‌فرمود: هرکس دوست دارد به آقای جوانان اهل بهشت نگاه کند به حسین بن علی(ع) نظر افکند .
فاروق احمد خان لغاری(رئیس جمهور اسبق پاکستان):زندگانی مبارک حضرت امام حسین (ع)برای ما راه هدایت است . با پیروی از این راه، ما می‌توانیم توطئه‌های دشمنان را خنثی کنیم .
بی نظیر بوتو(نخست وزیر اسبق پاکستان): مسلمانان فلسطین ، کشمیر و بوسنی باید بر سیره امام حسین (ع) عمل کنند .
چوهدری الطاف حسین (استاندار ایالت پنجاب پاکستان): بهترین راه برگزاری عاشورا این است که ما نقش امام حسین(ع) را بشناسیم و فلسفه شهادت را در پرتو قرآن و سنت ببینیم . ما باید در روز عاشورا پیمان ببندیم که طبق اصول راستی ، عدل ، مساوات ، صبر ، برادری و تمیز حق از باطل ، زندگی خود را اداره کنیم .
مهاتما گاندی (رهبر استقلال هند): من زندگی امام حسین‌(ع) آن شهید بزرگ اسلام را به دقت خوانده‌ام و توجه کافی به صفحات کربلا نموده‌ام. بر من روشن است که اگر هندوستان بخواهد یک کشور پیروز گردد، بایستی از امام حسین‌(ع) پیروی کند و راه او را در پیش گیرد .
محمدعلی جناح (قائد اعظم پاکستان): هیچ نمونه‌ای از شجاعت را، بهتر از امام حسین‌(ع) به لحاظ فداکاری و تهورش در عالم نمی‌توان یافت. به عقیده من تمام مسلمین باید از این شهید‌ی که خود را در سرزمین عراق قربان کرد، سرمشق بگیرند و از آن پیروی نمایند.
چارلز دیکنز (نویسنده نامدار انگلیس): من نمی‌فهم! اگر منظور امام حسین‌(ع) جنگ در راه خواسته‌های دنیایی بود،‌ چرا خواهران، زنان و اطفالش به همراه او بودند؟ پس عقل چنین حکم می‌نماید که او فقط به خاطر اسلام فداکاری کرد.
توماس کارلایل (فیلسوف و مورخ انگلیسی): مهمترین درسی که از تراژدی کربلا می‌گیریم، این است که حسین (ع) و یارانش ایمان استوار به خدا داشتند. آنها با عمل خود ثابت کردند که تفوق عددی در جایی که حق با باطل روبرو می‌‌شود، اهمیت ندارد و پیروزی حسین‌(ع) با وجود اقلیتی که داشت باعث شگفتی من است
ادوارد براون (شرق شناس مشهور انگلیس): آیا قلبی پیدا می‌شود که سخن کربلا را بشنود و آغشته با حزن و اندوه نگردد؟ حتی غیر مسلمانان نیز نمی‌توانند پاکی و صداقت روحی را در این جنگ اسلامی انکار کنند.
فردریک چمس: درس امام حسین‌(ع) و هر قهرمان شهید دیگری این است که، در دنیا اصول ابدی عدالت، ترحم و محبت وجود دارد. هرگاه کسی برای این صفات مقاومت کند، آن اصول همیشه در دنیا پایدار خواهد ماند.
ل. م. بوید: من مسرورم پاک نی که این فداکار عظیم (امام حسین‌(ع) ) را از جان و دل ثنا می‌گویند شریک هستم،‌هر چند که 1300 سال از تاریخ آن گذشته است.
واشنگتن ایرونیگ (مورخ مشهور آمریکایی): برای امام حسین‌(ع) ممکن بود ،که زندگی خود را با تسلیم شدن به ارادة‌ یزید نجات بخشد، لیکن مسئولیت پیشوای انقلابی اسلام اجازه نمی‌داد که او ،‌ یزید را به عنوان خلیفه بشناسد. او خود را برای پذیرش هر ناراحتی و فشاری به منظور رها ساختن اسلام از چنگال بنی امیه آماده ساخت.
توماس ماساریک: گرچه کشیشان ما هم از ذکر مصائب حضرت مسیح، مردم را متأثر می‌سازند، ولی آن شور و هیجانی که در پیروان حسین یافت می‌شود در پیروان مسیح یافت نخواهد شد، گویا سبب این باشد که مصائب مسیح در برابر مصائب حسین مانند پر کاهی است در مقابل یک کوه عظیم پیکر.
موریس دو کبری:‌در مجالس عزاداری گفته می شود که حسین، برای حفظ شرف و ناموس مردم و بزرگی مقام و مرتبة اسلام، از جان و مال و فرزند گذشت و زیر بار استعمار و ماجراجویی یزید نرفت. پس بیایید ما هم شیوة او را سرمشق قرار داده، از زیر دستی استعمارگران خلاصی یابیم و مرگ با عزت را بر زندگی با ذلت ترجیح دهیم.
ماربین آلمانی (خاورشناس): حسین با قربانی کردن عزیزترین افراد خود و با اثبات مظلومیت و حقانیت خویش، به دنیا درس فداکاری و جانبازی آموخت و نام اسلام و اسلامیان را در تاریخ ثبت و در عالم بلند آوازه ساخت. این سرباز رشید عالم اسلام به مردم دنیا نشان داد که ظلم و بیداد و ستمگری پایدار نیست و بنای ستم هر چه ظاهرا عظیم و استوار باشد، در برابر حق و حقیقت چون پر کاهی بر باد خواهد رفت.
بنت الشاطی: زینب، خواهر حسین بن علی، لذت پیروزی را در کام ابن زیاد و بنی امیه خراب کرد و در جام پیروزی آنان قطرات زهر ریخت. در همة حوادث سیاسی پس از عاشورا، همچون قیام مختار و عبدالله بن زبیر و سقوط دولت امویان و بر پایی حکومت عباسیان و ریشه دواندن مذهب تشیع، زینب قهرمان کربلا نقش برانگیزنده داشت.
لیاقت علی خان (نخست وزیر پاکستان): این روز محرمبرای مسلمانان سراسر جهان معنی بزرگ دارد. در این روز، یکی از حزن آورترین و تراژدیک ترین وقایع اسلام اتفاق افتاد. شهادت حضرت امام حسین‌(ع) در عین حزن، نشانة فتح نهایی روح واقعی اسلامی بود. زیرا تسلیم کامل به ارادة الهی به شمار می‌رفت. این حادثه به ما می‌آموزد که مشکلات و خطرات هر چه باشد، نبایستی بی‌پروا از راه حق و عدالت منحرف شویم.
جرج جرداق (دانشمند و ادیب مسیحی): وقتی یزید، مردم را تشویق به قتل حسین و مأمور به خونریزی می‌کرد، آنها می‌گفتند: «چه مبلغ می‌دهی؟» اما انصار حسین به او گفتند: ما با تو هستیم. اگر هفتاد بار کشته شویم، باز می‌خواهیم در رکابت جنگ کنیم و کشته شویم.
عباس محمود عقاد (نویسنده و ادیب مصری): جنبش حسین، یکی از بی‌نظیرترین جنبشهای تاریخی است که تا کنون در زمینه دعوت‌های دینی یا نهضت‌های سیاسی پدیدار گشته است. دولت اموی پس از این جنبش، به قدر عمر یک انسان طبیعی دوام نداشت. از شهادت حسین تا انقراض آنان بیش از شصت و اندی سال نگذشت.
احمد محمود صبحی: اگر چه حسین بن علی، در میدان نظامی یا سیاسی شکست خورد، اما تاریخ، هرگز شکستی را سراغ ندارد که مثل خون حسین به نفع شکست خوردگان تمام شده باشد. خون حسین، فریادی شد که آن تخت‌ها و حکومت‌ها را به لرزه در آورد.
آنطون بارا (مسیحی): اگر حسین از آن ما بود، در هر سرزمینی برای او بیرقی بر می‌افراشتیم و در هر روستایی برای او منبری برپا می‌نمودیم و مردم را با نام حسین به مسیحیت فرا می‌خواندیم.
گیبون (مورخ انگلیسی): با آنکه مدتی از واقعة کربلا گذشته و ما هم با صاحب واقعه هم وطن نیستیم، معذالک مشقات و مشکلاتی که حضرت حسین تحمل نموده، احساسات سنگین دل ترین خواننده را بر می‌انگیزد، چندانکه یک نوع عطوفت و مهربانی نسبت به آن حضرت در خود می‌یابد.
نیکلسون(خاورشناس معروف): بنی امیه، سرکش و مستبد بودند. قوانین اسلامی را نادیده انگاشتند و مسلمین را خوار نمودند
و چون تاریخ را بررسی کنیم، گوید: دین بر ضد فرمانروایی تشریفاتی قیام کرد و حکومت دینی در مقابل امپراتوری ایستادگی نمود. بنابراین، تاریخ از روی انصاف حکم می‌کند که خون حسین به گردن بنی‌امیه است.
سرپرسی سایکس (خاور شناس انگلیسی): حقیقتا آن شجاعت و دلاوری که این عده قلیل از خود بروز دادند، به درجه‌ای بوده است که در تمام این قرون متمادی هرکسی آن را شنید، بی‌اختیار زبان به تحسین و آفرین گشود. این جمع دلیر غیرتمند، مانند مدافعان ترموپیل، نامی بلند‌ غیر قابل زوال برای خود تا ابد باقی گذاشتند.
تا ملاس توندون (هندو، رییس سابق کنگره ملی هندوستان): این فداکاریهای عالی از قبیل شهادت امام حسین‌، سطح فکر بشریت را ارتقا بخشیده است و خاطرة آن شایسته است که همیشه باقی بماند و یادآوری شود.
محمد زغلول پاشا: حسین، در این کار، به واجب دینی و سیاسی خود قیام کرده و اینگونه مجالس عزاداری، روح شهادت را در مردم پرورش می‌دهد و مایة قوت ارادة آنها در راه حق و حقیقت می‌گردد.
عبدالرحمان شرقاوی (نویسنده مصری): حسین برای به دست آوردن فرصت و از سر گرفتن جهاد و دنبال کردن از جایی که پدرش رها کرده بود،‌ در آتش شوق می‌سوخت. او زبان را دربارة معاویه و عمالش آزاد کرد، تا به حدی که معاویه تهدیدش نمود. اما حسین ، حزب خود را وادار کرد که در طرفداری حق سختگیر باشند.
عبدالمجید جوده السمار (نویسنده مصری): حسین نمی‌توانست با یزید بیعت کند و به حکومت او تن بدهد، زیرا در آن صورت، بر فسق و فجور، صحه می‌گذاشت و ارکان ظلم و طغیان را محکم می‌کرد و بر فرمانروایی باطل تمکین می‌نمود. امام حسین‌ به این کارها راضی نمی‌شد، گرچه اهل و عیالش به اسارت افتند و خود و یارانش کشته شوند.
علامه طنطاوی (دانشمند و فیلسوف مصری): «داستان حسینی» عشق آزادگان را به فداکاری در راه خدا بر می‌انگیزد و استقبال مرگ را بهترین آرزوها به شمار می‌آورد،‌چندانکه برای شتاب به قربانگاه، بر یکدیگر پیشی جویند.
العبیدی (مفتی موصل): فاجعة کربلا در تاریخ بشر نادره‌ای است، همچنان که مسببین آن نیز نادره‌اند
حسین بن علی سنت دفاع از حق مظلوم و مصالح عموم را بنا بر فرمان خداوند در قرآن به زبان پیغمبر اکرم وظیفة خویش دید و از اقدام به آن تسامحی نورزید. هستی خود را در آن قربانگاه بزرگ فدا کرد و بدین سبب نزد پروردگار، «سرور شهیدان» محسوب شد و در تاریخ ایام ، «پیشوای اصلاح طلبان» به شمار رفت. آری، به آنچه خواسته بود و بلکه برتر از آن، کامیاب گردید.
ابن ابی الحدید (دانشمند مصری): مانند حسین، چه کسی را سراغ دارید که درباره اش گفته اند: روز عاشورا هنگامی که تمام یاران و برادران و فرزندان خود را از دست داده و دشمن از همه سو او را احاطه کرده بود، چون شیر می‌غرید و جنگاوران دلیر را از پای در می‌آورد.
هلال بن نافع (یکی از سپاهیان ابن زیاد): من در نزدیکی حسین ایستاده بودم که او جان می‌داد. سوگند به خدا که من در تمام مدت عمرم هیچ کشته ای را ندیدم که تمام پیکرش بخون خودآلوده باشد و چون حسین صورتش نیکو و چهر‌ه‌اش نورانی باشد، به خدا سوگند درخشش نور چهرة او مرا از تفکر در کشتن او باز می‌داشت.
شیخ جعفر شوشتری: از عظمت بلکه معجزه قرآن آن است که بر خلاف دیگر کتابها تکرارش ملال آور نیست،‌بلکه لطفش بیشتر می گردد، مصیبت امام حسین‌(ع) هم همینطور است . هر چه خوانده یا شنیده شود باز تازه است. دیگر آنکه نگاه کردن به خط قرآن عبادتست، تلاوت و گوش دادن به آن عبادتست،‌مرثیه امام حسین‌(ع) هم چنین است، خواندنش و گوش دادنش عبادتست، گریاندنش و گریه کردنش نیز عبادتست «من بکی او ابکی او تباکی وجبت له الجنه» از جمله آنکه قرآن مجید به جمیع شئون معجزه است و
و امام حسین‌(ع) هم به سر بریده‌اش، به اعضایش، به بدنش همه معجزه است.
شهید آیت الله سید محمد حسین بهشتی: دوستان حسین، هواداران حسین،‌ شیفتگان حسین،‌پیروان مکتب توحید و یکتاپرستی باید بدانند، مبارزه در زندگی امری است اجتناب‌ناپذیر، از کسالت و کاهلی و از گوشه‌نشینی بیرون بیایند. بدانند تا بشری در دنیا زندگی می‌کند باید همواره مبارزه داشته باشد،‌ شیرین مبارزات، مبارزه له حق و علیه باطل است، مبارزه برای زنده نگهداشتن فکر حق،‌ مبارزه برای اجرای قانون حق «گفتار عاشورا ، ص 54»
شهید آیت الله سید عبدالحسین دستغیب: راه حسین، راه دل است. هر چیزی را بهاری است و بهار عزای حسین عشر عاشوراست. اسم حسین و قبر حسین موجب شکستن دل است . راه حسین راه قلب، بلکه راه خداست. اگر کسی با دل متوجه حسین شود مصائب و حالاتش را به خصوص در این ایام متذکر شود، به طور حتم دلش خواهد شکست، قیمتش کم می‌شود، مگر قلب که قیمتش علاوه می‌گردد. «بخشی از کتاب سیدالشهدا»
شهید آیت الله شیخ مرتضی مطهری: حسین فرزند پیغمبر است، او ایمان خود را به تعلیمات پیغمبر نشان می‌دهد. پیغمبر جلوه می‌کند، پیغمبر متجلی می‌شود،‌در وجود حسین دیده می‌شود. چطور روح بشر، این مقدار شکست ناپذیر می‌شود؟
سبحان الله، بشر به کجا می‌رسد، روح بشر چقدر شکست ناپذیر باید باشد، که بدنش قطعه قطعه می‌شود، جوانانش جلوی چشمش قلم قلم می‌شوند، در منتهی درجه تشنه می‌شود، و حتی به آسمان که نگاه می‌کند، به نظرش تیره و تار است، خاندانش اسیر می‌شوند، هر چه دارد از دست داده است، ولی یک چیز برای او باقی مانده و آن روحش است. هرگز روحش شکست نمی‌خورد. شما یک چنین صحنة نمایشی از فضایل انسانیت در غیر حادثه کربلا نشان دهید، تا به جای کربلا از آن حادثه یاد کنیم؟ پس چنین حادثه‌ای را باید زنده نگهداریم، «حماسه حسین،‌ ج 1، ص 169 الی 70»
امام خمینی (ره): روز مبارک سوم شعبان المعظم، روز پاسدار است، و روز تحقق پاسداری از اسلام و حقیقت از مکتب الهی، روز تولد بزرگ پاسداری که با خون خود و فرزندان و اصحابش مکتب را زنده کرد، مکتبی که می‌رفت با کج روی‌های تفالی جاهلیت و برنامه‌های حساب شده، احیای ملی گرایی عروبت با شعار «لاخبر جاء و لاحی نزل»‌ محول و نابود شود و از حکومت عدل اسلامی یک رژیم شاهنشاهی بسازد و اسلام و وحی را به انزوا بکشاند، که ناگهان شخصیت عظیم که از عصاره وحی الهی تغذیه و در خاندان سید رسل محمد مصطفی(ص) و سید اولیاء علی مرتضی تربیت و در دامن صدیقه طاهره بزرگ شده بود قیام کرد و با فداکاری بی‌نظیر و نهضت الهی خود،‌ واقعه بزرگی را به وجود آورد،‌کاخ ستمگران را فرو ریخت و مکتب اسلام را نجات بخشید، اقتباس از کتاب پیام امام خمینی، مورخ 26/3/59
ل . م . بوید : در طی قرون ، افراد بشر همیشه جرات و پردلی و عظمت روح ، بزرگی قلب و شهامت روانی را دوست داشته‌اند و در همین‌هاست که آزادی و عدالت هرگز به نیروی ظلم و فساد تسلیم نمی‌شود . این بود شهامت و این بود عظمت امام حسین . من مسرورم که با کسانی که این فداکاری عظیم را از جان و دل ثنا می‌گویند شرکت کرده‌ام ، هر چند که 1300 سال از تاریخ ‌آن گذشته است .
طه حسین (دانشمند و ادیب مصری) : حسین (ع) برای به دست آوردن فرصت و از سرگرفتن جهاد و دنبال‌کردن از جایی که پدرش رها کرده بود ، در آتش شوق می‌سوخت . او زبان را درباره معاویه و عمالش آزاد کرد ، تا به حدی که معاویه تهدیدش نمود . اما حسین ، حزب خود را وادار کرد که در طرفداری حق سختگیر باشند .
استاد محمدرضا حکیمی: و عاشورا یک «ایست بزرگ» است، در برابر سیل بنیانکن جاهلیت در عصر تمدن، در برابر این سقوط‌ها و انحطاط‌ها، این الحادها و ضلالتها، این ستم‌ها و بیدادها، در برابر این بشریت فرو رفته در تباهی، و این روزگار سراسر سیاهی ، در برابر پذیرش ذلت و بندگی و وداع با عزت و آزادگی.
هنگامی که می‌نگریم در «خطبه عاشورا» سخن از عدل می‌رود و از اینکه عدالت از میان رفته است.. می‌فهمیم که ما نیز باید با دفاع از «عدالت» فلسفة عاشورا را زنده نگاه بداریم، و با قیام برای عدالت از عاشورا دم بزنیم و خود را وارث عاشورا بدانیم. «بخش‌هایی از کتاب قایم جاودانه»‌
 

نظر دانشمندان غير مسلمان در مورد امام حسين (ع) :

    (جواهر لعل‌ نهرو) شهادت‌ امام‌ حسين‌(ع‌) وخانواده‌اش‌ را فاجعه‌اي‌ ذكر كرده‌ است‌ كه‌ هرسال‌ درماه‌ محرم‌ از طرف‌ مسلمانان‌ و مخصوصاشيعيان‌ تجديد و به‌ خاطر آن‌ سوگواري‌ برپامي‌شود.
    
وي‌ در تفحص‌ زندگاني‌ امام‌ حسين‌(ع‌) و علت‌جاودانگي‌ و پايداري‌ آن‌ به‌ يك‌ مسئله‌ مهم‌ رسيده‌و همانا درسي‌ از سرور آزادگان‌ اخذ كرده‌ و آن‌را براي‌ استقلال‌ هند به‌ كار بسته‌ است‌، يعني‌ او به‌پيروي‌ از امام‌، به‌ مردم‌ هند كه‌ طرفدار استقلال‌هند بودند اعلام‌ كرد مرگ‌ را به‌ بازي‌ و مسخره‌بگيريد و نترسيد.


    (
من‌ براي‌ مردم‌ هند چيزي‌ تازه‌ نياوردم‌، فقطنتيجه‌اي‌ را كه‌ از مطالب‌ و تحقيقاتم‌ درباره‌ تاريخ‌زندگي‌ قهرمان‌ كربلا به‌ دست‌ آورده‌ بودم‌،ارمغان‌ ملت‌ هند كردم‌. اگر بخواهيم‌ هند را نجات‌دهيم‌ واجب‌ است‌ همان‌ راهي‌ را بپيماييم‌ كه‌حسين‌ بن‌ علي‌(ع‌) پيمود...)
    
جواهر لعل‌ نهرو شهادت‌ امام‌ حسين‌(ع‌) وخانواده‌اش‌ را فاجعه‌اي‌ ذكر كرده‌ است‌ كه‌ هرسال‌ در ماه‌ محرم‌ از طرف‌ مسلمانان‌ و مخصوصاشيعيان‌ تجديد و به‌ خاطر آن‌ سوگواري‌ بر پامي‌شود.
    
    
    
رابرت‌ وير: جامعه‌ اسلامي‌با شوك‌ مواجه‌شد
    
    (
رابرت‌ وير) با شش‌ محقق‌ ديگر كتاب‌ جهان‌مذهبي‌ را در دو جلد نگاشته‌اند. در اين‌ كتاب‌شهادت‌ امام‌ حسين‌(ع‌)، حادثه‌ غم‌انگيز صدراسلام‌ آمده‌ است‌ و علت‌ آن‌ را نپذيرفتن‌ (يزيد)به‌ عنوان‌ رهبر جهان‌ اسلام‌ از طرف‌ امام‌حسين‌(ع‌) ثبت‌ كرده‌اند.
    
بيعت‌ نكردن‌ امام‌ حسين‌(ع‌) با يزيد موجب‌ شد كه‌يزيد براي‌ خاموش‌ كردن‌ هر نوع‌ اعتراض‌ ومخالفتي‌ نيروهاي‌ خويش‌ را اعزام‌ كند كه‌ نتايج‌زير حاصل‌ شد:
    -1
امام‌ حسين‌(ع‌) و كليه‌ اعضاي‌ خانواده‌ و تني‌ ازيارانش‌ در محلي‌ به‌ نام‌ (كربلا) قتل‌ عام‌ شدند.
    -2
جامعه‌ اسلامي‌با شوك‌ مواجه‌ شد.
    -3
مخالفت‌ با بني‌اميه‌ تشديد شد.
    -4
پس‌ از شهادت‌ امام‌ حسين‌ (ع‌)، حمايت‌ ازائمه‌(ع‌) تشديد شد.
    
    
    
ادوارد براون‌: دل‌ها به‌ درد آمد
    
    
او در مورد مصيبت‌ بزرگ‌ كربلا مي‌گويد: (آياقلبي‌ پيدا مي‌شود كه‌ وقتي‌ درباره‌ كربلا سخني‌ به‌گوش‌ مي‌رسد، مالامال‌ حزن‌ و اندوه‌ نگردد؟حتي‌ غير مسلمانان‌ هم‌ نمي‌توانند پاكي‌ روحي‌ راكه‌ اين‌ جنگ‌ اسلامي‌ در بر داشت‌ انكار كنند.)
    
واقعه‌ كربلا در دل‌ دوستداران‌ علي‌(ع‌) و پيروان‌تشيع‌، شعله‌ تازه‌ و فروزان‌تري‌ برافروخت‌ و ريخته‌شدن‌ خون‌ نواده‌ پيغمبر(ص‌) با وحشيانه‌ترين‌ نوع‌و هزاران‌ شكنجه‌ و عذاب‌، خشم‌ و نفرت‌زايدالوصفي‌ در ميان‌ پيروان‌ امام‌(ع‌) پديد آورددر مصيبت‌ كربلا دل‌ها سخت‌ به‌ درد آمد و ازهمان‌ وقت‌ اين‌ روح‌ شهادت‌ و فداكاري‌ و حقيرشمردن‌ مرگ‌ به‌ فعاليت‌ شيعيان‌ قدرت‌ تازه‌اي‌بخشيد...
    
    
    
جرجي‌ زيدان‌: سرتا پاي‌ يزيد لرزيد
    
    (
جرجي‌ زيدان‌) در مورد امام‌ حسين‌(ع‌) كتاب‌فاجعه‌ كربلا را تاليف‌ كرده‌ است‌. زيدان‌ در اين‌كتاب‌ با مراجعه‌ به‌ كتب‌ معتبر و موثق‌، مختصري‌ ازتاريخ‌ صدر اسلام‌ و حوادث‌ عاشورا را تا وروداسيران‌ كربلا به‌ شام‌ آورده‌ است‌ كه‌ در اينجا به‌حضور اسيران‌ در برابر يزيد اشاره‌ مي‌شود:
    (...
منظره‌ سر بريده‌ حسين‌ (ع‌) همه‌ را متاثر ومحزون‌ ساخت‌... وقتي‌ چشمان‌ يزيد بر سر بريده‌افتاد، سرتا پا بلرزيد و دانست‌ چه‌ عمل‌ بزرگ‌ وفجيعي‌ را مرتكب‌ شده‌ است‌...)
    
عجيب‌ است‌ كه‌ يزيد به‌ حضرت‌ زينب‌ (س‌) گفت‌:پدر و برادرت‌ علي‌ (ع‌) و حسين‌ (ع‌) از دين‌خارج‌ شدند.
    
زينب‌ (س‌) گفت‌: تو و پدر و جدت‌ به‌ دين‌ خدا ودين‌ پدر و برادر و جدم‌ داخل‌ شديد.
    
مضمون‌ نامه‌ (عبيدا... بن‌ زياد) به‌ (عمر بن‌ سعد)كه‌ توسط (شمر) فرستاده‌، چنين‌ است‌: (من‌ تو رابه‌ طرف‌ حسين‌ نفرستادم‌ كه‌ با او به‌ ملايمت‌ وخوشي‌ رفتار كني‌ و به‌ او امان‌ د هي‌... اگر تسليم‌شدند پيش‌ من‌ بفرست‌ و گر نه‌ با آنان‌ بجنگ‌ وهمگي‌ را به‌ قتل‌ برسان‌، زيرا مستحق‌ كشته‌ شدن‌هستند... اسب‌ها را از روي‌ نعش‌ آنان‌ بگذران‌،اگر اوامر ما را اجرا كني‌، پاداش‌ خوبي‌ به‌ توخواهم‌ داد، و گرنه‌ از كار كناره‌گيري‌ كن‌،(شمربن‌ذي‌الجوشن‌) فرماندهي‌ كل‌ را به‌ عهده‌خواهد گرفت‌...)
    
    
    
ماساريك‌: پر كاه‌ در برابر كوه‌
    
    (
توماس‌ ماساريك‌) مصيبت‌هاي‌ امام‌ حسين‌ (ع‌)را با حضرت‌ عيسي‌(ع‌) مقايسه‌ كرده‌ و مي‌نويسد:(مصائب‌ مسيح‌ نسبت‌ به‌ مصائب‌ حسين‌(ع‌) مانندپر كاهي‌ است‌ در برابر كوهي‌ بزرگ‌).
    
    
    
نيكلسون‌: حادثه‌ كربلا باعث‌ اتحاد شد
    
    (
نيكلسون‌) مي‌گويد: (بني‌اميه‌ طغيانگر بودند وقوانين‌ اسلامي‌را ناديده‌ انگاشتند. مسلمين‌ راخوار كردند و صاحبان‌ اصلي‌ حكومت‌ را كشتند.بنابراين‌، تاريخ‌ از روي‌ انصاف‌ حكم‌ مي‌كند كه‌خون‌ حسين‌(ع‌) به‌ گردن‌ بني‌ اميه‌ است‌.)
    
نيكلسون‌ درجايي‌ ديگر حادثه‌ كربلا را موجب‌اتحاد مي‌داند و تاثر آن‌ را در ايران‌ ذكر مي‌كند.
    
حادثه‌ كربلا مايه‌ پشيماني‌ و تاسف‌ امويان‌ شد، زيرااين‌ واقعه‌ شيعيان‌ رامتحدكرد و براي‌ انتقام‌ حسين‌(ع‌) همصدا شدند و صداي‌ آنها در همه‌ جا ومخصوصا نزد ايرانيان‌ كه‌ مي‌خواستند از نفوذعرب‌ آزاد شوند، انعكاس‌ يافت‌.

 

                      آرا وانديشه اهل سنت در باره حركت وقيام امام حسين (ع)

 

 

* "ابوالاعلي مودودي" (متوفي ۱۳۵۸ش) نيز در پرداختن به شخصيت امام حسين (ع) و قيام عاشورا نقطه مهمي را مورد توجه قرار مي‌دهد و اين كه يزيد حتي بر خلاف آنچه وانمود مي‌كرد، از جريان عاشورا آگاه بود و كاملا محق بودن حسين(ع) را نيز مي‌دانست زيرا برغم اظهاراتش هرگز در صدد برنيامد تا قاتلان و مسئولان عاشورا را مجازات كند.

مودودي در كتاب "خلافت و ملوكيت" درباره به قيام امام حسين(ع) مي‌نويسد:

از هيچ كس اين قول را درنيافته‌ام كه اين عزيمت را ناجايز بداند و اقدام آن حضرت را براي ارتكاب فعل نامشروع بداند، اصحابي كه او را از اين اقدام باز مي‌داشتند، علتش اين بود كه اقدام وي از نگاه تدبيرشان نامناسب بود.

* از ديگر كساني كه در زمينه عاشورا، مساله فداكاري و ميل و رغبت به امام حسين(ع) را مطرح كرده، "خالد بن محمد خالد" است كه انگيزه اصلي امام حسين(ع) در اقدام به قيام خونين كربلا را شرافت فداكاري مي‌داند.

خالد محمد خالد قيام عاشورا را از نقطه نظر اخلاقي با تكيه بر عنصر ايثار و فداكاري مورد توجه قرار داده و موضوع اين فداكاري را دين، و نتيجه و غايت آن را حفظ دين اسلام دانسته است.

در ديدگاه خالد محمد خالد، امام حسين(ع) براي حفظ دين فداكاري كرد.

از آنجا كه اسلام پايان بخش سلسله اديان و در يك كلمه عصاره همه اديان است لذا حفظ اين دين از اهم كارهايي است كه مومنان بايد بدان اهتمام بورزند.

او مي‌گويد: تلاش‌هاي صادقانه پيامبر اكرم(ص) و ائمه اطهار(ع) و اولياي بزرگوار، همه و همه در راستاي حفظ دين صورت گرفته است. بنابر اين موضوع قيام عاشورا دين بود چون در زمان امام حسين(ع) نياز زيادي به حفاظت آن احساس مي‌شد و امام حسين(ع) مسئولانه‌تر از همه كس، بايد فداكاري لازم را به عمل مي‌آورد.

خالد محمد به عوامل قيام اشاره كرده و معتقد است كه بدون زمينه‌سازي نمي‌توان قيام كرد از اين رو عواملي را بر مي‌شمارد كه دست به دست هم دادند تا زمينه ساز قيام حسين(ع) شدند.

هر چند خالد محمد معتقد است كه اصل فداكاري ذاتي حضرت امام حسين(ع) براي آغاز قيام آن حضرت كافي بود، ولي در عين حال، به اين نكته هم اشاره مي‌كند كه عواملي چون اطلاع از عدم توجه آل سفيان به عهد و پيمان، آگاهي از تصميم يزيد براي بيعت گرفتن به هر قيمتي و طبع انقلابي امام حسين (ع) باعث ظهور و تجلي سريع‌تر فداكاري آن حضرت شد.

 

* "طه حسين" (متوفي ۱۹۷۳م) نيز از ديگر عالماني است كه در نوشته‌هاي خود به حركت امام حسين(ع) و واقعه عاشورا اشاره كرده و ساكت بودن در برابر ظلم را گناهي نابخشودني مي‌داند و آن را همدستي با بدعت‌گذاران و سنت‌شكنان و حاكمان جائر مي‌داند.

او معتقد است: از آنجا كه حسين(ع)، از يك سو، مسئول حفظ دين و از سوي ديگر آزاده و قهرمان است هرگز در قبال بيعت خواهي يزيد سر تسليم فرود نخواهد آورد پس براي رسيدن به هدف خود، بايد به هر كار مشروعي دست مي‌زد.

بنابر اين براي احتراز و دوري از امر بيعت، به كوفه رو آورد و شهادت را بر بيعت با يزيد كه به نوعي تاييد ستم‌هاي او بود، ترجيح داد.

طه حسين در جاي ديگر مي‌نويسد: ابن عباس به او (امام حسين) نصيحت كرد كه به سوي يمن برود تا به شيعياني كه در آنجا دارد، نزديك شود و سعد بن عاص، عامل يزيد در مكه بر او مدارا كرد و گفت به كوفه نرود و با خانواده خود در مكه بماند و امر نماز را به وي وعده داد، ولي حسين نپذيرفت، زيرا حسين بيعت با يزيد را گناه بزرگي مي‌دانست و معتقد بود كه اگر بيعت نكند، يزيد به هر قيمتي شده است او را وادار به بيعت خواهد كرد.

طه حسين نظريه حكومت خواهي امام حسين(ع) را رد كرده است و فلسفه قيام آن حضرت را گريز از بيعت با يزيد مي‌داند، زيرا همه تلاش خود را به كار گرفت تا از زير بار بيعت رها شود.

وي در اين زمينه مي‌نويسد: شايد گفته شود كه حسين بر يزيد شوريد و بيعت او را شكست، مي‌خواسته زمام امور را از دست وي خارج سازد و از اين رو يزيد از حق حاكميت خود دفاع كرد!

اين گفته صحيح نيست، زيرا حسين(ع) اگر براي جنگ پايداري مي‌كرد حاضر به مذاكره نمي‌شد و او سه پيشنهاد از جمله بازگشت به حجاز را داد كه اگر از طرف دربار يزيد پذيرفته مي‌شد، قضيه خاتمه مي‌يافت.

بنابراين از نظر طه حسين، علاوه بر تكيه امام حسين(ع) بر ارزش‌هاي معنوي بيعت با يزيد مي‌توانست منجر افتراق ميان مسلمانان شود، ضمن آنكه مسايل قومي و قبيله‌اي نيز در عميق‌تر شدن شكاف ميان امام(ع) و يزيد نيز نقش اساسي داشت.

طه حسين مي‌نويسد: پس اختلاف بين اين دسته‌ها وجود داشت و خون‌هايي از همديگر مطالبه مي‌كردند و مي‌توان گفت كه تعصب قومي سبب ايجاد اين فتنه‌ها و آشوب‌ها شده بود و اين فتنه‌ها، مسلمانان را گرفتار چنان مصايبي كرد كه با قتل حسين و مرگ يزيد نيز خاتمه نيافت.

* "شيخ عبدالله علايلي" (متوفي ۱۹۹۶م.) از ديگر علماي اهل سنت از نقطه نظر انجام وظيفه، قيام امام حسين(ع) را مورد توجه و بررسي قرار داده است.

از نظر او امام حسين(ع) به عنوان يك فرد مسئول، وظايفي درباره خود، خدا، جامعه و خدا داشته است كه خود را موظف مي‌دانست تا آنها را به نحو احسن انجام دهد.

مهم‌ترين وظيفه امام حسين(ع) از نظر شيخ علايلي در حوزه دين و مديريت جامعه، كوشش براي زدودن بدعت‌ها و مبارزه عليه ستم و ستمگري است.

از اين رو شيخ عبدالله علايلي در تحليل قيام امام حسين(ع) تحت عنوان "شهادت در راه انجام وظيفه" مي‌نويسد: حسين علاقه به ماندن را با انجام وظيفه به سنجش گذاشت. پس ديد كه راه انجام وظيفه به رويش گشاده‌تر است و در پيشگاه خدا و مردم موجب خشنودي بيشتر مي‌شود و چون از فرا زمان به افق دور نگريست، روزگار درخشان را ديد كه اندك اندك به از هم پاشيدن گراييده است تا راه را براي جهاني نو و گونه‌اي زندگي نو بگشايد، و از آن روزگار جز نمادي از گذشته آرماني مقدس نمانده است، لذا رنگ و رويش بر افروخته‌تر شد.

از نظر علايلي اعتراض به وضع موجود وظيفه‌اي ديني، اخلاقي، انساني و شرعي است كه او بايد انجام مي‌داد ازاين نظر است كه شيخ عبدالله علايلي از علماي اهل سنت، فلسفه قيام امام حسين(ع) را اعتراضي عقلاني به حكومت يزيد مي‌داند كه ساختمان اساسي دين و حكومت اسلامي را برهم زده بود.

از ديدگاه علايلي، امكانات امام حسين(ع) براي ساقط كردن نظام حكومتي يزيد كافي نبود لذا با اين قيام تنها در صدد رساندن پيام اعتراض خود به گوش صاحبان حكومت و مردم عصر خود بود تا در صدد تغيير حكومت يزيد.

علايلي با تحليل اوضاع زمان يزيد سكوت را بر هيچ انسان ديندار و آزاده‌اي جايز نمي‌داند و معتقد است كه برخي از بزرگان دين با دست زدن به اقداماتي عليه نظام حاكم اعتراض مي‌كردند، اما در اين ميان كسي كه از همه بيشتر مسئوليت داشت و در اعتراض به وضع ناهنجار آن عصر، از شايستگي بيشتري برخوردار بود، امام حسين(ع) بود.

ازديدگاه علايلي همين عامل، دليل كافي براي مبارزه و اقدام امام به قيام بود كه مدت‌ها بعد نتيجه خود را نشان داد.

قيام حسين(ع) خواسته همه مسلمانان بوده است، اين قيام انعكاس و طنين گسترده‌اي به جاي گذاشت و تا آنجا پيش رفت كه تخت سلطنت امويان را به لرزه درآورد و سرانجام به نابودي كشاند.

 

 

 

 

 بررسي ويژگيهاي شخصيتي امام حسين (ع)

 

آيا تاكنون‌ انساني‌ را ديده‌ايد كه‌ با نام‌ خدا قيام‌ كند و به‌ حركت‌ در آيد، بميرد، ديديدچگونه‌ مقصد خود را كه‌ هدف‌ خويش‌ را نام‌ او، بر گزيند؟
مقصد او تا آن‌جا فرازست‌ كه‌ همه‌ چيز زندگي‌ را فرود مي‌بيند و هدف‌ چنان‌ برتر،جز ملكوت‌ اعلي‌ را مد نظر ندارد، گهواره‌اش‌ آسمان‌ هاي‌ برين‌ است‌ و جاي‌ هيچ‌ شگفتي‌نيست‌ كه‌ به‌ سويش‌ پركشد. خواستار پيوستن‌ بدان‌ سامان‌ بود، زيرا عشق‌ بازگشت‌ به‌اصل‌ خويش‌ و بازجستن‌ روزگار وصل‌ خويش‌ در وجودش‌ است‌.
هر كسي‌ كو دور ماند از اصل‌خويش ‌باز جويد روزگار وصل‌ خويش‌
راه‌ خود را از ميان‌ سنگ‌ ها و خارها به‌ پيش‌ مي‌گيرد، خشنود و خوشدل‌ پيش‌مي‌رود و با آرامش‌ و اطمينان‌ دراين‌ ره‌ گام‌ بر مي‌دارد. با آرمان‌ برين‌ خود رازها بيان‌مي‌دارد. آيا فراسوي‌ الله خواستي‌ و جز به‌ سوي‌ الله بازگشتي‌، و پس‌ از الله و برتر از اوحقيقتي‌ هم‌ هست‌؟
اگر ما حسين‌ را برفراز همة‌ بزرگان‌ جاي‌ دهيم‌، نه‌ تنها بزرگي‌ را در وجود او بيشتربه‌ شمار آورده‌ايم‌، بلكه‌ بزرگي‌ را بر چكاد عظمت‌، مشاهده‌ كرده‌ايم‌ كه‌ در برابرش‌ بزرگان‌كوچك‌ ند، و شخصيتي‌ را نشان‌ داده‌ايم‌ كه‌ از همة‌ شخصيت‌ها برتر است‌، و ابر مردي‌ست‌در ميان‌ همة‌ مردان‌.
شخصي‌ كه‌ چون‌ از هر سوي‌ كوه‌ وجودش‌ فراز شوي‌ به‌ ستيغ‌ بزرگي‌ رسي‌، تا آن‌ جاكه‌ او را مركز برخورد بزرگواري‌ها با يكديگر و مجمع‌ يكتايي‌ ها مي‌يابي‌. زيرا بي‌گمان‌ هركس‌ در سرچشمه‌ عظمت‌ پيامبر(ص) و مردانگي‌ علي‌ و فضيلت‌ فاطمه‌ فراجوشيد، نمونة‌بي‌ همتاي‌ عظمت‌ انسان‌ خواهد شد و از آيات‌ و بينات‌ به‌ شمار خواهد رفت‌. ياداو، ياد يك‌شخص‌ نيست‌. ياد انسانيت‌ جاويدان‌ است‌ و تاريخ‌ او، سرگذشت‌ يك‌ قهرمان‌ نيست‌،تاريخ‌ يك‌ قهرماني‌ بي‌ همتا است‌. پس‌ حسين‌(ع) يك‌ شخص‌ است‌ اما آيت‌ اشخاص‌،يك‌ بزرگ‌ است‌ اما حقيقت‌ بزرگي‌.
بنابراين‌ شايسته‌ آن‌ است‌ كه‌ همچون‌ سرچشمه‌ الهام‌ كه‌ با نيرو مي‌جوشدوپرتوافكن‌ است‌ وبا تابش‌ انوار خود همه‌ نسل‌ها را روشنايي‌ مي‌بخشد پيوسته‌ از آسمان‌وجودش‌ نور گيريم‌، چه‌ اين‌ پرتوافكني‌ هميشگي‌ است‌.
اگر كسي‌ نيك‌ بينديشد بزرگ‌ترين‌ ژرفا، وفداكاري‌، و بزرگ‌ترين‌ نمونه‌ها را دروجود او مي‌يابد تا آن‌ جا كه‌ گويي‌ دست‌ خدا بر صفحه‌ ابديت‌ با مركب‌ خون‌رنگ‌ چنين‌نگاشته‌ است‌.
اخلاص‌ واژه‌اي‌ است‌ كه‌ معناي‌ آن‌ در سخت‌ترين‌ مرگ‌ نشان‌ داده‌ مي‌شود. كس‌مي‌خواهد مخلص‌ باشد بايد خود را آماده‌ براي‌ ناملايمات‌ چنين‌ مرگي‌ كند.
بررسي‌ ويژگي‌هاي‌ شخصيت‌ امام‌ حسين‌(ع)
به‌ حق‌ مي‌توان‌ گفت‌ كه‌ درك‌ ابعاد شخصيتي‌ امام‌ حسين‌ كاري‌ بس‌ مشكل‌ ودشوار است‌، آن‌ هم‌ با شرايط‌ پيچيده‌اي‌ كه‌ دارد. شرايطي‌ كه‌ بازتاب‌هاي‌ چندي‌ ازروشنايي‌ بر آن‌ افتاده‌، ليكن‌ در زير آن‌ موجي‌ است‌ خروشان‌ كه‌ محيط‌ اسلامي‌ آن‌ روزگاررا شكل‌ مي‌داد و آن‌ جريان‌ از روزي‌ پديدار شد كه‌ موضوع‌ حكومت‌ در ميان‌ عصبيت‌قبيلگي‌ و طرز تفكر ديني‌ در نوسان‌ بود ، سپس‌ به‌ رنگ‌هاي‌ گوناگون‌ درآمد و هر روز به‌شكل‌ نو نمايان‌ گرديد. و سرانجام‌ به‌ صورت‌ يك‌ عقيده‌ و دين‌ به‌ پايان‌ رسيد. بررسي‌ويژگي‌ هاي‌ شخصيت‌ حسين‌(ع) پژوهش‌ درباره‌ انساني‌ به‌ شمار نمي‌رود كه‌ داراي‌عناصري‌ ناگسستني‌ از يكديگر است‌ و بتوان‌ درباره‌اش‌ حكم‌ كرد و بلكه‌ بررسي‌ عناصرتاريخ‌ اسلامي‌ است‌.
ما دراين‌ نوشتار برآنيم‌ تا به‌ بررسي‌ گوشه‌اي‌ از ويژگي‌هاي‌ شخصيتي‌ آن‌ ابرمردتاريخ‌ اشاره‌ داشته‌ باشيم‌، اگر چه‌ قلم‌ قاصر و زبان‌ الكن‌ از بيان‌ شخصيت‌ عظيم‌ آن‌بزرگوار مي‌باشد. لكن‌:
آب‌ دريا را اگرنتوان‌ كشيدهم‌ به‌ قدر تشنگي‌ بايد چشيد
1 - پاي‌بندي‌ به‌ اصول‌
يكي‌ از ويژگي‌هاي‌ شخصيتي‌ امام‌ حسين‌(ع) پاي‌بندي‌ آن‌ بزرگوار به‌ اصول‌ وبنيادها مي‌باشد. اين‌ ويژگي‌ را مي‌توان‌ در وصيت‌ وي‌ به‌ برادرش‌ محمد حنفيه‌ درك‌ نمودكه‌ فرمود: من‌ اين‌ قيام‌ را نه‌ از روي‌ خودبيني‌ و سبك‌سري‌ مي‌ كنم‌، نه‌ قصد طغيان‌ دارم‌ ونه‌ آهنگ‌ تبهكاري‌ در سر و نه‌ ستمگري‌ را در خود مي‌پرورانم‌، بلكه‌ تنها هدف‌ من‌ آن‌است‌ كه‌ درميان‌ امت‌ جدم‌ خواستار اصلاح‌ شوم‌. با اين‌ حركت‌ خود مي‌خواهم‌ به‌ معروف‌فرمان‌ دهم‌ و از منكر بازدارم‌. هر كس‌ بر پاية‌ حق‌ از من‌ پذيرا شد، خدا به‌ حق‌ بسي‌شايسته‌تر است‌ و هر كس‌ نپذيرفت‌، چنان‌ در آهنگ‌ خود پايداري‌ كنم‌ كه‌ خدا ميان‌ من‌ وآن‌ گروه‌ به‌ حق‌ قضاوت‌ فرمايد، كه‌ او از همه‌ داوران‌ بسي‌ بهتر است‌.
اين‌ سخنان‌ صريح‌ رادر كاخ‌ فرمانداري‌ و در مركز حكومت‌ و سرسراي‌ قدرت‌ بي‌هيچ‌ پروا و هراسي‌ بيان‌ كرد .با قلبي‌ استوار و شجاعتي‌ بي‌ نظير و با پشت‌گرمي‌ به‌ اصول‌اعتقادي‌ و پايداري‌ در مكتب‌. در اين‌ پاسخي‌ كه‌ امام‌ حسين‌(ع) به‌ وليد داد؛ قدرت‌ رودروايستادن‌ را با هوشمندي‌ سياسي‌ و راه‌ خردمندانة‌ رهايي‌ را با سلامت‌ منطق‌ و پديدة‌تسليم‌ را با اعتراض‌ شديد در هم‌ آميخته‌ است‌. در تاريخ‌ چنين‌ آمده‌:
وليد فرماندار مدينه‌، امام‌ حسين‌(ع) را دعوت‌ نمود و خبر مرگ‌ معاويه‌ را به‌ اوداد واو استرجاع‌ نمود، سپس‌ نامة‌ يزيد را در مورد گرفتن‌ بيعت‌ براي‌ او خواند. حسين‌ به‌ او گفت‌به‌ نظرم‌ نمي‌رسد كه‌ تو به‌ گرفتن‌ بيعت‌ من‌ براي‌ يزيد پنهاني‌ اكتفا كني‌، بلكه‌ خواستاربيعتي‌ آشكار هستي‌ كه‌ مردم‌ از آن‌ با خبر شوند .وليد گفت‌: آري‌ چنين‌ است‌ و امام‌حسين‌(ع) فرمود كه‌ برگرد و فردا همراه‌ گروهي‌ از مردم‌ نزد ما بيا.
در اين‌ هنگام‌ مروان‌ به‌ وليد گفت‌: به‌ خدا قسم‌ اگر حسين‌ هم‌ اكنون‌ بيعت‌ نكرده‌از تو جدا شود، هرگز نخواهي‌ توانست‌ بدو دست‌ يابي‌. او را حبس‌ كن‌ و تا بيعت‌ نكرده‌اجازه‌ بيرون‌ رفتن‌ به‌ وي‌ نده‌ يا اينكه‌ گردنش‌ را بزن‌.
حسين‌ رو به‌ مروان‌ كرده‌ به‌ او گفت‌: واي‌ بر تو اي‌ پسر زن‌ كبود چشم‌! تومي‌خواهي‌ گردن‌ مرا بزني‌ يا او! دروغ‌ گفتي‌ به‌ خدا قسم‌ و پستي‌ نشان‌ دادي‌. سپس‌ رو به‌وليد كرده‌ و گفت‌: فرماندار، ما از خاندان‌ نبوت‌ و سرچشمه‌ رسالتيم‌، خدا به‌ وسيله‌ ما آغازنهاد و به‌ وسيله‌ ما به‌ انجام‌ رسانيد. در حالي‌ كه‌ يزيد تبهكاري‌ ميخواره‌ و كشنده‌ اشخاص‌بي‌گناه‌ و آشكار سازندة‌ فساد و تبهكاري‌هاست‌. كسي‌ چون‌ من‌ با شخصي‌ چون‌ او بيعت‌نمي‌كند. ليكن‌ امشب‌ را به‌ فردا رسانيم‌ تا ببينيم‌ كدام‌ يك‌ از ما به‌ بيعت‌ و خلافت‌سزاوارتريم‌ .
قدرت‌ پايداري‌ براي‌ حق‌ در جان‌ها بانگ‌ و فرياد حق‌ نيز بي‌گمان‌ اثر كوبنده‌ خودرادر گوشهاي‌ باطل‌ مي‌گذارد. و در نتيجه‌ آن‌ را يا كر مي‌كند يا در صلاح‌ و حق‌ را به‌ روي‌وي‌ مي‌گشايد.
فرياد حق‌ امام‌ نيز همان‌ طنين‌ بلندي‌ بود كه‌ انعكاس‌ آن‌ در گوش‌ وليد پيچيد.چنانكه‌ وليد بعد از بيرون‌ رفتن‌ امام‌ حسين‌ خطاب‌ به‌ مروان‌ چنين‌ گفت‌: سبحان‌ ا... اگرحسين‌ گفت‌ بيعت‌ نمي‌كنم‌ او را بكشم‌؟ به‌ خدا سوگند گمان‌ نمي‌كنم‌ كسي‌ با دست‌آغشته‌ به‌ خون‌ حسين‌، خدا را ملاقات‌ كند و ميزان‌ عملش‌ بسي‌ سبك‌ نباشد. خدا در روزقيامت‌ بدو نمي‌نگرد و او را تزكيه‌ نمي‌كند و شكنجه‌اي‌ دردناك‌ بهره‌ او است‌.
2 - صراحت‌ در گفتار
ازديگر ويژگي‌هاي‌ شخصيتي‌ امام‌ صداقت‌ در گفتار آن‌ حضرت‌ مي‌باشد. اين‌ نيزيكي‌ از بزرگواري‌هايي‌ است‌ كه‌ در وجود امام‌ حسين‌ است‌.
در نظر برخي‌ افراد مبدأ و اصل‌ بسي‌ بزرگ‌ است‌، اما همراه‌ با نرمش‌ و نيرنگ‌.ليكن‌ امام‌ حسين‌ در برابر اصول‌ چنان‌ عظمتي‌ از خود نشان‌ داد كه‌ هرگز حاضر نبود دربرابر بيعت‌ با يزيد سرمويي‌ از آن‌ برگردد و دست‌ از آن‌ بردارد. و همان‌ فرياد بلندي‌ كه‌ چون‌شعلة‌ آتش‌ بود از او انتظار مي‌رفت‌. او دربارة‌ بيعت‌ با يزيد چنين‌ فرمود:
سپاس‌ ويژه‌ الله و آنچه‌ مشيت‌الله است‌ و نيرويي‌ به‌ كار نايد جز به‌ وسيلة‌ الله وصلوات‌ خدا بر رسولش‌ .مرگي‌ كه‌ سرنوشت‌ فرزندان‌ آدم‌ شده‌، چنان‌ برازنده‌ و زيباست‌ كه‌گردنبند جواهر در گردن‌ دختران‌ جوان‌، چنان‌ به‌ ديدار گذشتگانم‌ واله‌ و شيفته‌ام‌ كه‌ يعقوب‌مشتاق‌ ديدار يوسف‌ بود. بهترين‌ مرگ‌ در پيكار، مرگي‌ است‌ كه‌ من‌ با عشق‌ و افتخار با آن‌روبه‌رو مي‌شوم‌. هم‌ اكنون‌ به‌ چشم‌ پيوند تن‌ خويش‌ را مي‌نگرم‌ كه‌ گرگ‌هاي‌ بيابان‌ دركربلا پاره‌ پاره‌ مي‌كنند و شكم‌هاي‌ گرسنه‌ خود را از آنها پرمي‌كنند. خشنودي‌ خداخشنودي‌ خاندان‌ پيامبر است‌. در برابر آزمايش‌ او پايداري‌ را پيشه‌ مي‌كنيم‌ و در برابر،پاداش‌ پايداران‌ را به‌ دست‌ مي‌آوريم‌. پاره‌هاي‌ تن‌ رسول‌ خدا هرگز از او جدا نمي‌شوند،بلكه‌ همه‌ با هم‌ دربهشت‌ برين‌ گرد مي‌آيند و چشمش‌ را روشن‌ مي‌كنند. و پيماني‌ را كه‌ بااو بسته‌اند بدين‌ وسيله‌ به‌ سر رسانند. هان‌ بدانيد كه‌ تنها كسي‌ كه‌ پذيراي‌ پرداختن‌پاره‌هاي‌ جگر خويش‌ در راه‌ ماست‌ و به‌ روان‌ خويش‌ وعدة‌ ديدار پروردگار را داده‌ است‌،بايد با ما به‌ حركت‌ درآيد، زيرا من‌ بامدادان‌ عزم‌ رحيل‌ دارم‌.
3 - قاطعيت‌ در عمل‌
جنبه‌ ديگري‌ از ويژگي‌ شخصيتي‌ امام‌ حسين‌(ع)، قاطعيت‌ در عمل‌ مي‌باشد كه‌اين‌ جنبه‌ از عظمت‌ وي‌، عملي‌تر از صداقت‌ در گفتار است‌. چه‌ اين‌ يك‌ آهنگ‌ است‌ وعزم‌ قاطع‌ و تعهد دروني‌ براي‌ رسيدن‌ به‌ هدف‌ نهايي‌ با وجود هر نوع‌ اشكالي‌. دركي‌ است‌كه‌ افراد حساس‌ چنان‌ آن‌ را احساس‌ مي‌كنند كه‌ گويي‌ در مغزشان‌ جوششي‌ چون‌ انفجارآتشفشان‌ به‌ وجود آمده‌ و در آنها جريان‌ مي‌يابد.
نمونه‌ اين‌ مطلب‌ سخنان‌ آتشين‌ و منطق‌ حسين‌(ع) در برابر كساني‌ بود كه‌مي‌خواستند نظر او را برگردانند. البته‌ اين‌ كسان‌ معذورند، زيرا نه‌ جاني‌ چون‌ جان‌ او در بر ونه‌ دركي‌ چون‌ درك‌ او در سر و نه‌ در قلب‌ خود همچون‌ او چنين‌ گدازه‌هايي‌ پر شرر داشتند.
يكي‌ از اين‌ افراد عبدالله بن‌ عمر مي‌باشد كه‌ اگر چه‌ يزيدي‌ نبود اما آن‌جا كه‌ بامردانگي‌ حقيقي‌ روبه‌رو مي‌شوند، قدرت‌ ابراز مردانگي‌ ندارد و چون‌ دانه‌هاي‌ ريز شن‌ كه‌در دامنه‌ كوهي‌ بلند قرار دارد، با وزش‌ باد به‌ پايين‌ سرازير مي‌شود. امام‌ حسين‌(ع) درپاسخ‌ به‌ وي‌ كه‌ از او خواسته‌ بود با گمراهان‌ از در آشتي‌ درآيد و او را از كشتار و كشته‌شدن‌بر حذر داشت‌، گفت‌:
«اي‌ اباعبدالرحمان‌، از جمله‌ پستي‌هاي‌ اين‌ جهان‌ در برابر خدا را نديده‌ وندانسته‌اي‌، كه‌ سر يحيي‌ بن‌ زكريا، به‌ يكي‌ از زنان‌ هرزه‌ و بدكاره‌ بني‌اسرائيل‌ هديه‌ داده‌شد؟»
از كلمات‌ امام‌ پي‌ ببريم‌، كه‌ حاضر نيست‌ از راه‌ حق‌ رو برگرداند.
4 - زيربار ستم‌ نرفتن‌
جنبه‌ ديگري‌ ازويژگي‌ شخصيتي‌ امام‌ حسين‌(ع) زيربار ستم‌ نرفتن‌ است‌. اين‌جنبه‌ از جنبه‌هاي‌ ديگر برتر و بالاتر مي‌باشد. چه‌ بسا افرادي‌ را ديده‌ايم‌ كه‌ زماني‌ كه‌دنبال‌ شهوتي‌ مي‌رود و يا كالاي‌ گرانبهايي‌ چشم‌ او را مي‌گيرد و به‌ دنيا پاسخ‌ مثبتي‌مي‌دهد، چگونه‌ اصول‌ و صراحت‌ و قاطعيت‌ ارزش‌هاي‌ موجود را از دست‌ مي‌دهد. و نه‌تنها معني‌ و ارزش‌ خود را ازدست‌ مي‌دهد، بلكه‌ به‌ ضد ارزش‌ نيز تبديل‌ شده‌ و موردسرزنش‌ قرار مي‌گيرد. و در اين‌ هنگام‌ شرافت‌، پستي‌ به‌ شمار مي‌آيد. زيربار نرفتن‌،سنگ‌ بناي‌ نخستين‌ ارزش‌ هاي‌ انساني‌ است‌، به‌ همين‌ جهت‌ امام‌ حسين‌(ع) جزنپذيرفتن‌ خواري‌ و زور به‌ چيزي‌ رضا نداد ودر اين‌ باره‌ سخني‌ گفت‌ كه‌ نفس‌ سركش‌ رانابود مي‌كند:
«سوگند به‌ خدا، نه‌ همچون‌ خوارشدگان‌ دست‌ تسليم‌ به‌ شما مي‌دهم‌ و نه‌ چون‌بندگان‌ ترسو فرار مي‌كنم‌. بندگان‌ خدا، به‌ پروردگار خود پناه‌ مي‌برم‌ از اين‌كه‌ بخواهيد مرااز خود برانيد و بيفكنيد و به‌ پروردگار خود پناه‌ مي‌برم‌، از هر خود بزرگ‌بيني‌ كه‌ به‌ روزقيامت‌ ايمان‌ نمي‌آورد.»
آري‌ خودداري‌ او از تن‌ دادن‌ به‌ ذلت‌ و خواري‌ چنان‌ مردانگي‌ به‌ مردان‌ آموخت‌ وزيربار ذلت‌ نرفتن‌ را به‌ آنان‌ تعليم‌ داد كه‌ هيچ‌ كس‌ تاكنون‌ نتوانسته‌ است‌ مانند او عمل‌كند.
آن‌ حضرت‌ از پذيرفتن‌ آسايش‌ ورفاه‌ و لذت‌ امتناع‌ ورزيد؛ زيرا لذت‌ و نعمت‌حقيقي‌ در چيزي‌ فراسوي‌ نعمت‌هاي‌ دروغين‌ زندگي‌ و خواست‌هاي‌ پست‌ ونادرست‌ آن‌مي‌باشد.
آن‌ كس‌ كه‌ هدف‌ والايي‌ در زندگي‌ انساني‌ دارد، چيزي‌ جز رسيدن‌ به‌ آن‌ رالذت‌بخش‌ نمي‌داند. و چيزي‌ جز عملي‌شدن‌ آن‌ را سعادت‌ نمي‌خواند.
5 - قهرماني‌ امام‌ حسين‌(ع) در بيان‌ هدف‌
اين‌ جنبه‌ از شخصيت‌ امام‌ حسين‌(ع) از جنبه‌هاي‌ ديگر آشكارتر است‌. هيچ‌ كس‌جز او بدين‌ زيبايي‌ از خود قهرماني‌ نشان‌ نداده‌ است‌.
يكي‌ از برترين‌ موقعيت‌ هاي‌ قهرماني‌ حسين‌ موقعيتي‌ است‌، كه‌ اين‌ سخنان‌ را به‌زبان‌ مي‌آورد:
«قوموا رحمكم‌ الله، الي‌ الموت‌ الذي‌ لا بدّمنه‌، فان‌ّ هذه‌ السّهام‌ رُسُل‌ القوم‌ اليكم‌.»؛خدا شما را رحمت‌ كند، به‌ سوي‌ مرگي‌ به‌ پاخيزيد كه‌ از آن‌ گريزي‌ نيست‌، زيرا اين‌ تيرهاپيام‌ آن‌ گروه‌ هستند به‌ سوي‌ شما براي‌ آغاز جنگ‌.
آن‌ حضرت‌ مدتي‌ از روز را تن‌ به‌ تن‌ يا جمعي‌، به‌ پيكار سپري‌ كردند، به‌ طوري‌ كه‌تعداد زيادي‌ از ياران‌ اندك‌ حسين‌(ع) كشته‌ شدند. در اين‌ هنگام‌ امام‌ ريش‌ خود را دردست‌ گرفت‌ و گفت‌:
«خشم‌ خدا هنگامي‌ بر يهود برافروخت‌ كه‌ براي‌ او فرزند قايل‌ شدند و خشمش‌هنگامي‌ بر نصارا شدت‌ يافت‌ كه‌ او را در رديف‌ سوم‌ تثليت‌ خود قرار دادند، و بر مجوس‌آنگاه‌ سخت‌ خشمگين‌ شد كه‌ به‌ جاي‌ او بر پرستش‌ ماه‌ و خورشيد دست‌ زدند، و غضبش‌بر گروهي‌ برافروزد كه‌ به‌ اتفاق‌ به‌ كشتن‌ فرزند دختر پيامبرشان‌ كمر بستند، اما سوگند به‌خدا در برابر خواستشان‌ سر تسليم‌ فرود نياورم‌ تا خداي‌ را در حالي‌ ملاقات‌ كنم‌ كه‌ با خون‌خويش‌ خضاب‌ كرده‌ باشم‌.
زيبايي‌ شجاعت‌ آن‌ جاست‌ كه‌ مي‌گويد: «خدا شما را رحمت‌ كند، به‌ سوي‌ مرگي‌برخيزيد» و آن‌ جا كه‌ «سوگند به‌ خدا تسليم‌ خواستشان‌ نگردم‌ تا خداي‌ متعال‌ را در حالي‌ملاقات‌ كنم‌ كه‌ با خون‌ خويش‌ خضاب‌ كرده‌ باشم‌.»
امام‌ حسين‌(ع) ياران‌ خود را بدون‌ هيچ‌ ترس‌ ونگراني‌ به‌ مرگ‌ فرامي‌خواند گويي‌به‌ خوردن‌ غذاي‌ لذيذي‌ دعوت‌ مي‌كند، زيرا مرگي‌ كه‌ براي‌ رسيدن‌ به‌ هدف‌ باشد در كام‌ اوبسيار شيرين‌ و لذتبخش‌ مي‌باشد.
6 - همه‌ چيز را كوچك‌ شمردن‌ غير از خدا
اين‌ جنبه‌ از عظمت‌ امام‌ حسين‌(ع) هم‌ شگفت‌ انگيز است‌. هر چيزي‌ را جز خداكوچك‌ مي‌شمرد و همه‌ چيز را براي‌ رسيدن‌ به‌ هدف‌ نهايي‌ كه‌ همان‌ خداست‌، سهل‌مي‌داند. هر چند كه‌ مشكل‌ترين‌ كارها باشد. به‌ همين‌ علت‌ به‌ جرات‌ مي‌توان‌ او را دومين‌سازنده‌ كاخ‌ اسلام‌ ناميد، و او بود كه‌ كاخ‌ توحيد را باسازي‌ نمود.
او بود كه‌ يارانش‌ در جلوي‌ چشمش‌ به‌ كام‌ مرگ‌ مي‌رفتند و فرزندانش‌ پي‌ در پي‌ به‌تلخ‌ترين‌ منظره‌ و سوزناك‌ترين‌ شيوه‌ حرمش‌ را كه‌ در برابر او به‌ ناله‌ و بي‌تابي‌ مشغول‌ ند واز شدت‌ تشنگي‌ به‌ خود مي‌پيچند. با وجود اينها هيچ‌ كس‌ جز حسين‌ را نديده‌ايم‌ درچنين‌ موقعيتي‌ اصول‌ مكتب‌ را مقدس‌ داند و در برابر خدا و براي‌ رسيدن‌ به‌ خدا خم‌ به‌ابرو نياورده‌ و مشكلات‌ را براي‌ خدا به‌ جان‌ و دل‌ بخرد.
7 - سخاوت‌ و بخشش‌ و ديگرخواهي‌
اسلام‌ تنها ديني‌ است‌ كه‌ آموزش‌هاي‌ مادي‌ و معنوي‌ خود را بر پايه‌ اين‌ احساس‌گذاشته‌ است‌ و در توجه‌ بدان‌ به‌ اندازه‌اي‌ پيش‌ مي‌رود كه‌ آن‌ را پايه‌ ايمان‌ قرار داده‌ است‌.اگر اسلام‌ اعمال‌ ظاهري‌ و شعائر را بر پنج‌ پايه‌ قرار داده‌ است‌، ايمان‌ او هنگامي‌ استوارمي‌گردد كه‌ اين‌ احساس‌ به‌ تحقق‌ برسد.رسول‌ خدا(ص) مي‌فرمايد: «كسي‌ از شما ايمان‌ نياورده‌، مگر اين‌كه‌ آنچه‌ براي‌ خودمي‌خواهد، براي‌ برادرش‌ هم‌ بخواهد.»
امام‌ حسين‌(ع) به‌ اقتضاي‌ فطرت‌ و آموزش‌هاي‌ دين‌، در زمينه‌ احساس‌ نوع‌دوستي‌ نمونه‌ بي‌مانندي‌ است‌. ابن‌ عساكر در تاريخ‌ كبير خود از قول‌ ابي‌ هشام‌ قناد نقل‌مي‌كند كه‌ كالايي‌ از بصره‌ براي‌ امام‌ حسين‌ برده‌ شد و تا آنها را نبخشيد از جاي‌ خودبرنخاست‌.
و نيز گفته‌اند سائلي‌ كوچه‌هاي‌ مدينه‌ را زير پا گذاشت‌ و آمد تا به‌ در خانه‌ حسين‌رسيد. كوبة‌ در را زد و چنين‌ گفت‌ امروز كسي‌ كه‌ به‌ اميد تو آمده‌ دست‌ خالي‌ برنگردد و آن‌كس‌ كه‌ حلقه‌ در تو را كوفت‌ نااميد نگردد. تو دارنده‌ بخشش‌ هستي‌ و سرچشمه‌ آن‌، پدر توكشنده‌ فاسقان‌ و منحرفان‌ بوده‌ است‌.
حسين‌(ع) در حال‌ نماز بود، همين‌ كه‌ صداي‌ سائل‌ را شنيد نمازش‌ را تمام‌ كرد وآمد. ديد آثار تنگدستي‌ بر چهرة‌ اعرابي‌ نشسته‌ است‌. زود برگشت‌ از قنبر، پرسيد: از هزينه‌خانه‌ چيزي‌ در نزدت‌ نمانده‌، گفت‌: فقط‌ دويست‌ درهم‌ مانده‌ كه‌ فرمودي‌ ميان‌ افراد خانه‌تقسيم‌ كنم‌. گفت‌: آنها را بياور كه‌ از افراد خانه‌ مستحق‌تري‌ رسيده‌. آنها را از قنبر گرفته‌ به‌اعرابي‌ داد و فرمود اين‌ مختصر را بگير و عذر مرا بپذير و بدان‌ كه‌ دلم‌ براي‌ تو بسي‌مي‌سوزد و سپس‌ فرمود: اگر در دست‌ ما يك‌ چوبدستي‌ بود كه‌ دراز مي‌شد، (امكان‌ و قدرت‌مالي‌ داشتيم‌) آسمان‌ جود ما باران‌ بخشش‌ بر تو مي‌باريد. ليكن‌ پيشامدهاي‌ روزگار بسي‌گوناگون‌ است‌ و دست‌ ما از درم‌ بسي‌ تهي‌ است‌. اعرابي‌ آن‌ را گرفت‌ و گفت‌: خدا بهترمي‌داند رسالتش‌ را در چه‌ خانواده‌اي‌ قرار داده‌ است‌.
ياقوت‌ مستعصمي‌ از انس‌ روايت‌ مي‌كند كه‌ گفت‌: در نزد حسين‌(ع) نشسته‌ بودم‌كه‌ زني‌ خدمتگزار با دسته‌ گلي‌ وارد شد و با دادن‌ آن‌ گل‌ به‌ وي‌ تحيت‌ گفت‌، حسين‌ درپاسخ‌ تحيت‌ به‌ او گفت‌: تو آزادي‌ به‌ خاطر خداي‌ متعال‌. به‌ او گفتم‌ خدمتگزاري‌ دسته‌گلي‌ براي‌ تو مي‌آورد، تو او را آزادي‌ مي‌كني‌ فرمودند: خدا ما را اين‌ چنين‌ تربيت‌ كرده‌است‌و چنين‌ مي‌فرمايد:«و اذا حُييتم‌ بتحية‌ٍ فحيّوا باَحسن‌ منها اورُدّوها» از آن‌ تحيت‌ بهتر آزاد كردن‌اوبود.
8 - شجاعت‌
انسان‌ هر چند كه‌ استعدادهايي‌ سرشار، گسترده‌ و برتر داشته‌ باشد، جز با تقويت‌ وتحكيم‌ آنها به‌ وسيله‌ شجاعت‌، به‌ پيروزي‌ شايان‌ نمي‌رسد، زيرا شجاعت‌ به‌ معناي‌ به‌ كاربردن‌ توانمندانه‌ اين‌ استعدادها و دادن‌ ارزش‌ حقيقي‌ به‌ آنهاست‌.
پس‌ شجاعت‌ رساترين‌ تعبير براي‌ نيروهاي‌ دروني‌ است‌. هر شخصيتي‌، در هرموقعيتي‌ كه‌ باشد، هنگامي‌ كه‌ شجاعت‌ ندارد، ارزش‌ انساني‌ خود را از دست‌ مي‌دهد، به‌پژمردگي‌ مي‌گرايد، زبوني‌ بر او چيره‌ مي‌گردد و ترس‌ هم‌، به‌ هر شكل‌ آن‌ بيماري‌كشنده‌اي‌ است‌ كه‌ شخصيت‌ را، با همة‌ خرمي‌ و سرزندگيش‌ غافلگير مي‌ كند و مي‌كشد.
شجاعت‌ مهار كردن‌ خود در برابر هر عاملي‌ است‌، با هر شدت‌ و قدرت‌ كه‌ باشد،همچنين‌ وجود و مقدار بقاء امم‌ و عزت‌ و سربلندي‌ آنها وابسته‌ به‌ ميزان‌ بهره‌اي‌ است‌ كه‌از شجاعت‌ داشته‌ باشند. همچنين‌ خويشتن‌داري‌ و صراحت‌ لهجه‌ و مقاومت‌ باناملايمات‌ و سختيهاي‌ روزگار و احترام‌ به‌ آزادي‌ ديگران‌ ناشي‌ از ملكه‌ شجاعت‌ است‌.
تمام‌ مظاهر اين‌ شجاعت‌ در حسين‌(ع) وجود داشت‌ و روح‌ و جسم‌ او مركز نمايش‌عاليترين‌ مرتبه‌ شجاعت‌ بود. وي‌ با قوت‌ قلب‌ در نبرد با دليران‌ اقدام‌ كرد و صابرانه‌ حمله‌مي‌نمود و فرار از جهاد را پستي‌ و عار مي‌دانست‌. با نفسي‌ مطمئن‌ و عزمي‌ آرام‌ به‌استقبال‌ شدائد مي‌رفت‌. مصافحه‌ با شمشير و نيزه‌ را در راه‌ خدا غنيمت‌ مي‌دانست‌ وجانبازي‌ و ريختن‌ خون‌ دل‌ را در راه‌ عزت‌ بهايي‌ كم‌ مي‌شمرد، و از پستي‌ و دنائت‌ ابامي‌كرد، اگر چه‌ متضمن‌ قتل‌ و شهادت‌ باشد.
طبري‌ و ابن‌ اثير از عبدا... بن‌ عمار نقل‌ كرده‌اند كه‌ وقتي‌ پيادگان‌ لشكر عمرسعد ازچپ‌ و راست‌ حمله‌ كردند، آن‌ حضرت‌ بر آنها كه‌ از جانب‌ راست‌ حمله‌ور شده‌ بودند حمله‌كرد تا گريختند و بر آنها كه‌ در سمت‌ چپ‌ بودند، حمله‌ فرمود تا آنها را نيز تاراند، و در اين‌حال‌ عمامه‌ بر سر و پيراهن‌ خزي‌ در برداشت‌. به‌ خدا سوگند هرگز شكسته‌اي‌ را نديدم‌ كه‌فرزندانش‌ و اهل‌ بيت‌ و اصحاب‌ و يارانش‌ كشته‌ شده‌ باشند، دلدارتر و قوي‌تر و بي‌ بيم‌تراز حسين‌. به‌ خدا سوگند پيش‌ از او و بعد از او كسي‌ را مثل‌ او نديدم‌. به‌ هر سو حمله‌ مي‌كردو لشكر از او مي‌گريختند.
ابن‌ ابي‌الحديد مي‌گويد:
كيست‌ در شجاعت‌ مانند حسين‌ بن‌ علي‌ كه‌ در ميدان‌ كربلا گفتند: ما نديديم‌كسي‌ را كه‌ انبوه‌ مردم‌ بر او حمله‌ور شده‌ باشند، و از برادران‌ و اهل‌ و ياران‌ جدا شده‌ باشد،شجاعتر از او مانند شير، سواران‌ را در هم‌ مي‌شكست‌ و چه‌ گمان‌ مي‌بري‌ به‌ مردي‌ كه‌راضي‌ به‌ پستي‌ نشد و دست‌ در دست‌ آنهانگذارد تا كشته‌ شد.
9 - صبر و شكيبايي‌
چنان‌كه‌ از مفهوم‌ آيات‌ و روايات‌ استفاده‌ مي‌شود، علاوه‌ بر بلندي‌ مقام‌ و رتبة‌صابران‌ معلوم‌ مي‌گردد كه‌ صبر كليد بركات‌ و مقدمة‌ نيل‌ به‌ مقامات‌ معنوي‌ و شرط‌ توفيق‌در هر كار خير و علم‌ و عمل‌ و كسب‌ هر فضيلت‌ است‌.
امام‌ حسين‌(ع) در مقام‌ صبر امتحاني‌ داد كه‌ دوست‌ و دشمن‌ از آن‌ شگفت‌ زده‌شدند و فرشتگان‌ بر حسب‌ زيارت‌ ناحية‌ مقدسه‌ «و لقد عجبت‌ُ مِن‌ صبرك‌َ ملائكه‌السماء» نيز از آن‌ شكيبايي‌ در تعجب‌ ماندند.
صبر امام‌ حسين‌(ع) تنها صبر در يك‌ زمينه‌ خاص‌ نبود. بلكه‌ شخصيت‌ وجودي‌آن‌ حضرت‌ مزين‌ به‌ جميع‌ انواع‌ صبر بود. صبر در جهاد، صبر در عبادت‌، صبر درمشكلات‌، صبر در مصيبت‌، صبر در خشم‌ و غضب‌ و... آن‌ حضرت‌ در مرحله‌ عمل‌ از خودشكيبايي‌ نشان‌ مي‌دادند.
يكي‌ از نمونه‌هاي‌ صبر و بزرگواري‌ امام‌ زماني‌ است‌ كه‌ امام‌ در مقابل‌ لشكريان‌ حرصبر نمودند و وقتي‌ كه‌ در يك‌ روز گرم‌ و آفتابي‌ نزد امام‌ رسيدند و امام‌(ع) ديدند كه‌ آنها به‌سختي‌ تشنه‌ هستند، فرمان‌ داد تا به‌آنها و اسبهايشان‌ آب‌ بدهند و بر حسب‌ امر امام‌تمام‌ سپاه‌ دشمن‌ و مركب‌هايشان‌ را نيز سيراب‌ كردند و بر پاها و شكم‌ چهار پايانشان‌ آب‌پاشيدند.

از نمونه‌هاي‌ صبر آن‌ حضرت‌ امتناعي‌ است‌ كه‌ از ابتدا به‌ جنگ‌ داشت‌. با اينكه‌مي‌دانست‌ لشكر كفر پيشه‌ به‌ هيچ‌ وجه‌ بر او و عزيزانش‌ رحم‌ نمي‌كنند و با اين‌كه‌ از آنهاكارهايي‌ سرمي‌زد كه‌ صبركردن‌ را در مقابل‌ آنان‌ دشوار مي‌نمود، ولي‌ آن‌ حضرت‌ حجّت‌ رابر آنها تمام‌ ساخت‌ و نه‌ خود و نه‌ اصحابش‌ دست‌ به‌ اسلحه‌ نبردند.
هم‌ چنين‌ وقتي‌ آب‌ را روي‌ امام‌ و اصحابش‌ بسته‌ بودند و در لشكر امام‌ حسين‌(ع)هيچ‌ زن‌ و مرد و كوچك‌ و بزرگي‌ نبود، مگر اين‌ كه‌ تشنه‌ بودند و صداي‌ تشنگي‌ آنهاهمواره‌ به‌ گوش‌ امام‌ مي‌رسيد. آن‌ حضرت‌ از ابتدا به‌ جنگ‌ خودداري‌ نمود. زيرامي‌خواست‌ جنگش‌ با آنها صورت‌ دفاع‌ داشته‌ باشد.آري‌ صبر آن‌ حضرت‌ در مقابل‌ تشنگي‌، و نشانه‌ تصميم‌ و عزم‌ راسخ‌ فوق‌العاده‌ آن‌امام‌ همام‌ مي‌باشد.
نتيجه‌
آنچه‌ گفته‌ شد از مهم‌ترين‌ عناصر شخصيتي‌ بود كه‌ امام‌ حسين‌(ع) بيشترين‌بهره‌ را از هر يك‌ برده‌ است‌، لذا او شخصيتي‌ است‌ برتر از ديگر شخصيت‌ها، و اگربخواهيم‌ شخصيت‌ او را با ديگران‌ مقايسه‌ كنيم‌، جوابي‌ جز اين‌ ضرب‌المثل‌ عربي‌نخواهيم‌ داشت‌:
«اريه‌ السها و يريني‌ القمر» يعني‌ من‌ ستارة‌ سها را به‌ او نشان‌ مي‌دهم‌ و او ماه‌ رابا همه‌ وضوحش‌ به‌ من‌ نشان‌ مي‌دهد.
او به‌ دنيا با چشمي‌ ديگر و از زاويه‌اي‌ ديگر نگريست‌ و در نتيجه‌ آن‌ را چنان‌ كه‌حقيقتش‌ بود ديد، نه‌ كمترين‌ تمايلي‌ به‌ دنيا در او پيدا شد و نه‌ كوچكترين‌ چشم‌ داشتي‌بدان‌ در وجودش‌ پيدا گرديد.
امام‌ حسين‌(ع) در اين‌ دانشگاه‌ درسي‌ به‌ ما مي‌دهد. كه‌ نمونه‌ درخشاني‌ از رهبرمبارزي‌ را به‌ ما نشان‌ مي‌دهد كه‌ چون‌ پا به‌ ميدان‌ حق‌ و باطل‌ مي‌گذاشت‌ جز با پيروزگردانيدن‌ حق‌ يا فداشدن‌ در راه‌ آن‌ از ميدان‌ برنمي‌گشت‌. اگر چه‌ پيروزي‌ حق‌ حتمي‌ است‌و اگر چه‌ باطل‌ را براي‌ چند روز صولتي‌ و اهل‌ باطل‌ را دولتي‌ باشد، ليكن‌ پايدار نيست‌.
حسين‌ اي‌ همايون‌ هماي‌ سعادت‌ حسين‌ اي‌ شه‌ ملك‌ صبر و شهامت‌
فروغي‌ زنور تو خورشيد رخشان ‌ز درياي‌ جود تو كوثر حكايت‌
تويي‌ نور چشمان‌ زهرا و حيدر گل‌ احمد بوستان‌ رسالت‌
بپا از قيام‌ تو شد پرچم‌ دين‌ نگون‌ گشت‌ اعلام‌ كفر و ضلالت‌
منابع‌:
* قرآن‌ مجيد
1- ارشاد شيخ‌ مفيد، موسسه‌ نشر اسلامي‌ .قم‌ 1418.
2- بحار الانوار مجلسي‌، تحقيق‌ و نشر دارالاحياء التراث‌، بيروت‌، 1412 ق‌.
3- تاريخ‌ طبري‌.
4- برترين‌ هدف‌ در برترين‌ نهاد اثر سيدمحمد مهدي‌ جعفري‌، ج‌ اول‌، انتشارت‌ وزارت‌فرهنگ‌ و ارشاد اسلامي‌.
5- پرتويي‌ از زندگي‌ امام‌ حسين‌(ع): شيخ‌ عبدالله علايلي‌، ج‌ اول‌، انتشارات‌ وزارت‌فرهنگ‌ و ارشاد اسلامي‌.
6- پرتويي‌ از عظمت‌ امام‌ حسين‌ شيخ‌ لطف‌ا... صافي‌، چاپ‌ دوم‌، انتشارات‌ كتابخانه‌صدر تهران‌
7- شرح‌ نهج‌ البلاغه‌ ابن‌ ابي‌ الحديد، كتابخانه‌ آيت‌ا... مرعشي‌ نجفي‌ 1404 ق‌
8- مثير الاحزان‌ ابن‌ نما.
9- مجازات‌ النبويه‌ سيد رضي‌.

 

 

 

مام حسين(ع) گوهر تابناك و چراغ درخشانى است كه هماره بر تارك تاريخ درخشيده و خواهد درخشيد. طالبان هدايت و انسان‏هاى خسته از ظلم و تبعيض و ذلت و ستيزه، نامردمى و ناجوانمردى را به حق رهنمون ساخته و بيدار نموده است.
عنصر جاودانه ‏اى كه به يقين رمز ماندگاريش را در الهى بودنش بايد جُست. سيره‏ى ارجمندش را در قرآن بايد نگريست تا به حقيقتش يا شمه ‏اى از حقيقتش دست يافت.
امام حسين(ع) نه تنها شاگرد مكتب قرآن كه عِدْل و شريك قرآن است از اين‏روست كه در فرازى از زيارتنامه‏ ى شريفش مى ‏خوانيم: «السَّلامُ عَلَيكَ يا شريكَ القُران؛(1) سلام بر تو اى شريك قرآن» و در حديث «ثقلين» نيز همدوشى امام به عنوان قرآن ناطق و قرآن به عنوان امام صامت گرديده است.

رسولُ اللَّه(ص) فرمودند: «انى تاركٌ فيكُمُ الثَّقَلَيْنِ كتابَ اللَّه و عترَتى اهلَ بَيْتى فَأِنَّهُمَا لَنْ يَفتَرِقا حتَّى‏ يَردِا عَلَىّ الحوض» (2) حال كه ائمه (ع) بطور عام و امام حسين (ع) به طور خاص چنين نسبت و خويشاوندى محكمى با قرآن دارند بايد تفسير قرآن را در آنان جُست كه در «وجود آنها كرامت‏ ها و فضيلت‏ هاى قرآن و گنج‏هاى الهى نهفته است.» «فيِهْم كوائِمُ القرآن و هُمْ كُنوُز الرَّحمان» (3) در اين نوشتار بر آنيم كه فرازهايى از آيات نورانى قرآن را در سيره‏ ى علمى و عملى آن امام همام جستجو كنيم و آيات اين كتاب صامت را با نور وجود اين پرتو درخشنده به نطق آوريم.

اگر چه ما را هرگز ياراى آن نيست كه عمق شخصيت آن درياى علم و معرفت و اخلاق و معنويت را بپيمايد ولى از باب عرض ارادات به پيشگاه آن شفيع روز محشر چند جمله‏ اى را به تحرير در مى ‏آوريم.

1. انس با قرآن‏ :

انس آدمى با هر چيز ريشه در ارج و اهميتى دارد كه انسان براى آن چيز قائل است ره‏پويان راه يقين و سالكان وادى علم و معرفت از آن‏جا كه محبوبترين محبوب را ذات اقدس خداوند مى ‏دانند و فقط دل در گرو او دارند، كتاب او را كه پرتوى از ذات او و واسطه سخن خداوند با بندگان است - پر منزلت و تنها طريق هدايت مى ‏دانند از اين‏رو با آن انس ويژه ‏اى داشته و قلب و جان و اعمال خويش را با آن گوهر حياتبخش خدايى مى ‏كنند.

قرآن كريم به لزوم اين انس اشاره كرده است. از مؤمنان مى‏ خواهد با تلاوت آيات آن، اولين مرحله ‏ى انس را بپيمايند. «فَاقْرَءُواْ مَا تَيَسَّرَ مِنَ الْقُرْءَان؛ (4) هر آنچه برايتان امكان دارد قرآن بخوانيد.»

در آيه ‏ى ديگر آنان‏كه در قرآن انديشه نمى ‏كنند مورد نكوهش قرار داده، مى ‏فرمايد:
«أَفَلَا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْءَانَ أَمْ عَلَى‏ قُلُوبٍ أَقْفَالُهَا؛(5) آيا به آيات قرآن نمى‏ انديشند؟ يا بر دلهايشان قفل‏ هايى نهاده شده است؟»

امام حسين (ع) انس ويژه‏ اى با قرآن داشت چون منزلتى بزرگ براى آن قائل بود. نمونه ‏اى از اين منزلت را مى ‏توان در حكايت زير مشاهده كرد :
«عبدالرحمان» به فرزند امام حسين (ع) «الحمدللَّه رب العالمين» را آموخت ، وقتى كه آن را بر پدر خواند ، حضرت هزار دينار را به او بخشيد و دهان او را پر از طلا كرد. از آن حضرت دليل آن سؤال شد. حضرت پاسخ دادند : «چگونه مى ‏توان كار او را [تعليم قرآن] با اين پاداش مقايسه كرد؟!» (6)

انس امام حسين با قرآن را مى ‏توان در تمام زواياى زندگيش ملاحظه كرد، نصايح و مواعظش، سيره‏ى علمى و عملى ‏اش و حماسه خونينش همه و همه در قرآن و الهام گرفته از آن بود. بنابراين كوته ‏بينانى كه شخصيت حماسى و قيام مردانه ‏اش را زير سؤال مى ‏برند و گاه بر چسب خشونت ‏طلبى، عدم توجه به مصالح، بى ‏سياستى، انتقام‏ جويى و... را به آن حضرت نسبت مى‏ دهند اگر ريشه ‏هاى قرآنى عمل آن بزرگوار را بدانند و واقعاً در پى حق و يقين باشند نه بهانه ‏جويى، به حقيقت رهنمون خواهند شد.

آرى، اهل‏بيت و بويژه امام حسين(ع) فرزندان پيامبر و شاگرد مكتب قرآنند پس چگونه گفتار و مواعظشان متكى به قرآن نباشد حركت و قيام حسينى از همان آغاز بر مبناى قرآن همراه بود. نه تنها ريشه‏ هاى اين حماسه را مى ‏توان با قرآن بدست آورد بلكه امام(ع) خود با استناد به آيات قرآن حركت خود را الهام گرفته از آن مى ‏دانست كه نمونه‏هايى از آن را ذكر مى ‏كنيم.

الف) در نخستين برخورد با والى مدينه، خود و اهل‏بيت را معدن رسالت و... معرفى مى ‏كند و مى ‏فرمايد:
«در حالى ‏كه يزيد مردى فاسق و شرابخوار و ... است پس چگونه امام را شايسته است كه با او بيعت كند.» (7)

ب) هنگامى كه مروان اصرار مى ‏كند كه والى مدينه از امام حسين (ع) بيعت بگيرد امام (ع) او را پليد و خود را با استناد به قرآن «مُطهّر» بيان مى ‏دارد :
«اِلَيك عَنّى، أَنا مِنْ بَيْتِ الطَّهارةِ الّذين أنْزلَ اللَّهُ فيهم عَلى‏ نَبيّه : «إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا» (8)

ج) آنگاه كه با كاروان خود از مدينه بيرون آمد اين آيه را تلاوت فرمود :
«رَبِ‏ّ نَجِّنِى مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِين» (9) و اين همان دعايى است كه حضرت موسى (ع) به هنگام خروجش با بنى ‏اسرائيل آن را بر زبان جارى ساخت.

د) آنگاه كه به مكه رسيد اين آيه را تلاوت نمود : «وَ لَمَّا تَوَجَّهَ تِلْقَاءَ مَدْيَنَ قَالَ عَسَى‏ رَبِّى أَن يَهْدِيَنِى سَوَاءَ السَّبِيل» (10) به اين ترتيب هجرت خود را به هجرت موسى‏ كه هر دو در جهت كوبيدن بيداد و ظلم بود تشبيه مى ‏كند.

ه) پس از ورود به مكه نامه ‏اى براى سران قبايل بصره نوشت و آنان را به كتاب خدا دعوت كرد :
«وَ اَنا ادعوكم اِلى‏ كتابِ اللَّه و سُنة نبيّهِ» (11)

و) وقتى كه عصر پنج‏شنبه نهم محرّم عمر بن سعد فرمان حمله داد و لشكر به حركت در آمد از برادرش اباالفضل (ع) درخواست مى ‏كند كه يك شب از امويان مهلت بگيريد تا در آن شب فقط دعا ، نماز ، تلاوت قرآن ، استغفار و راز و نياز با خدا داشته باشد :
«فَهُوَ يَعْلَمُ أنّى كُنتُ قَدْ اُحِبُّ الصَّلوة و تلاوة كتابِهِ و كثرة الدَّعاء و الاستغفار» و خداوند مى ‏داند كه من نماز براى خدا و تلاوت قرآن و بسيارى دعا و استغفار را دوست مى ‏داشتم» امام آن شب به خيمه باز مى ‏گردد و تمام شب را چنين مى ‏كند. (12)

اُنس امام با قرآن به دوران حيات جسمى محدود نمى‏ شود بلكه بعد از شهادت نيز ادامه دارد : «منهال بن عمرو» گويد ، چون سر مطهّر امام (ع) را به دمشق آورده بر نى حمل مى ‏كردند ، من پيش روى او بودم.
شخصى سوره ‏ى كهف را مى‏ خواند تا رسيد به آيه‏ ى شريفه‏ ى : «أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحَابَ الْكَهْفِ وَ الرَّقِيمِ كَانُواْ مِنْ ءَايَتِنَا عَجَبًا» (13)
آيا پنداشتى كه داستان اصحاب كهف و رقيم از آيات شگفت ماست؟! ؛ به خدا سوگند ناگاه آن سر مطهر به سخن آمد و با زبان فصيح فرمود : شگفت ‏تر از اصحاب كهف ، واقعه ‏ى شهادت و بردن من بر نى است. (14)

«سلمة بن كهيل» گويد : سر مطهّر را ديدم كه بر نى اين آيه را مى‏ خواند : «فَسَيَكْفِيكَهُمُ اللَّهُ وَ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيم» (15)
خداوند شما را از شر ايشان نگه خواهد داشت و او شنواى داناست. (16)

2. اخلاص و رضايت الهى‏ :

اكسير حيات ‏بخش ى كه به كارها و افكار رنگ جاودانگى مى ‏بخشد اخلاص و انجام عمل براى رضاى الهى است خداوند در قرآن از بندگان مؤمن خويش خواسته است كه كارها را فقط براى رضاى او انجام دهند.
«صِبْغَةَ اللَّهِ وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ صِبْغَة؛ (17) رنگ الهى بگيريد و چه چيز از رنگ الهى نيكوتر است.»
و در آيه ‏ى ديگر خداوند به پيامبر مى ‏فرمايد: «أَن تَقُومُواْ لِلَّهِ مَثْنَى‏ وَ فُرَ دَى ؛ دو دو به تنهايى براى خدا به پا خيزيد.»

قرآن در ستايش طبقه‏ اى از مجاهدان راه حق و تشويق آن‏ها مى ‏فرمايد :
«إِنَّ اللَّهَ اشْتَرَى‏ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ أَنفُسَهُمْ وَ أَمْوالَهُم بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّة ؛ (18) در حقيقت خدا از مؤمنان جان و مالشان را به [بهاى] اينكه بهشت براى آنان باشد خريده است.»

چنان‏كه ملاحظه مى ‏شود خداوند در اين آيه بهشت را بهاى جان و مال مؤمنان جهادگر مى‏ شمارد اما در آيه ‏اى ديگر در ستايش تعدادى از انسان‏هاى بلند پرواز مى‏ فرمايد : «وَمِنَ النَّاسِ مَن يَشْرِى نَفْسَهُ ابْتِغَاءَ مَرْضَاتِ اللَّه» (19) در اين آيه آنانكه جانشان را با عشق به خدا مى‏ فروشند هدفشان در بهشت فقط رضاى الهى است. (20)

امام حسين (ع) هدف اصلى سفر به كربلا را تحصيل رضاى الهى مى ‏داند از اين ‏رو در آغاز سفر و كنار قبر جدّ بزرگوارش (ص) از خداوند مى ‏خواهد كه او را به اين همه موفق بدارد و راهى در پيش رويش بگذارد كه رضاى او و رضاى رسولش در آن است. (21) و اين معنا در خطابه ‏هاى ديگر آن بزرگوار نيز كاملاً مشهود است. (22)

3.اخلاق كريمانه :

سخاوت ، عفو و گذشت، احسان گرى و دستگيرى بينوايان نمودهايى از اخلاق كريمانه‏ اى است كه در جاى جاى قرآن مى ‏توان آنها را جست و امام حسين ، شاگرد مكتب قرآن تجسم عينى اين صفات و اوصاف ديگر قرآنى است و ما در اين‏جا به عنوان نمونه به ذكر پاره ‏اى از آن‏ها مى‏ پردازيم.

3-1 گذشت‏ :

گذشت عالى ‏ترين كرامت انسانى است به ويژه آنكه آدمى قدرت بر انتقام نيز داشته باشد آموزه ‏هاى قرآنى نه تنها به عفو در مقابل بدى تأكيد دارند بلكه در سطحى بالاتر توصيه مى ‏كنند كه جواب را با خوبى پاسخ دهيد :
«وَأَن تَعْفُواْ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَى‏؛ (23) گذشت كردن شما به تقوى‏ نزديك‏تر است.»

«وَ لَا تَسْتَوِى الْحَسَنَةُ وَ لَا السَّيِّئَةُ ادْفَعْ بِالَّتِى هِىَ أَحْسَن؛ (24) و نيكى با بدى يكسان نيست [بدى را] به آنچه بهتر است دفع كن.»

«عصام بن المصطلق» گويد : وارد مدينه شدم ، حسين بن على (ع) را مشاهده نموده و خوش‏نامى و مقام و منزلتش مرا به شگفت آورد به گونه ‏اى كه حسدى كه در سينه نسبت به پدرش داشتم مرا به شدت برانگيخت به او گفتم : تو پسر ابوتراب هستى ؟
ايشان فرمود : آرى. شروع كردم به شتم و سب او و پدرش ، حسين(ع) نگاهى رئوفانه به من كرد و فرمود :
«اعوذ باللَّه من الشيطان الرجيم. بسم اللَّه الرحمن الرحيم * خُذِ الْعَفْوَ وَأْمُرْ بِالْعُرْفِ وَأَعْرِضْ عَنِ الْجاهِلِين»

آنگاه فرمود : آرام باش و براى من و خودت از خداوند طلب مغفرت كن اگر از ما يارى مى ‏خواستى ما تو را كمك مى‏ كرديم و اگر طالب حمايت بودى ، تو را پشتيبانى مى‏ نموديم و اگر هدايت و ارشاد طلب مى ‏كردى تو را رهنمون مى ‏شديم ...
عصّام مى ‏گويد آثار ندامت و پشيمانى در چهره ‏ام نقش بست.
آنگاه امام فرمود : سرزنشى بر تو نيست خداوند تو را مى ‏بخشايد كه مهربان‏ترين مهربانان است.
آيا تو اهل شامى ؟ گفتم : بلى ، گفت : خداوند ما و تو را زنده نگه دارد ، هر حاجت و نيازى داشتى با ما در ميان بگذار ، اميدوارم كه به خواست خدا هرچه مى ‏خواهى به بهترين وجهى آن را بيابى.
عصّام گويد : زمين با تمام وسعتش بر من تنگ شد. دوست داشتم كه مرا در خود فرو برد. در همان لحظه ناگهان فكر كردم كه در سرتاسر زمين محبوبتر از او و پدرش نزد من هيچ كس وجود ندارد.» (25)

3-2 تواضع و فروتنى‏ :

تواضع صفت ارزشمند مردان الهى است و آنان كه پيشواى مردمند و الگوى آنان، وجود اين صفت در آنان لازم تر است. تواضع در مقابل بندگان خوب و انسان‏ هاى ستم‏ كشيده نوعى جوانمردى، صبر و شجاعت، اما در مقابل مستكبران و كافران نشانه ‏ى ذلت است. قرآن‏ كريم از يك سو به نكوهش تكبر مى ‏پردازد:
«وَ لَا تَمْشِ فِى الْأَرْضِ مَرَحًا؛ (26) در روى زمين با تكبّر راه مرو» ؛ «فَبِئْسَ مَثْوَى الْمُتَكَبِّرِين؛ (27) بد جايگاهى است جايگاه متكبران» و از سوى ديگر لزوم تواضع را گوشزد مى ‏كند «وَ عِبَادُ الرَّحْمَنِ الَّذِينَ يَمْشُونَ عَلَى الْأَرْضِ هَوْنًا؛ (28) بندگان خداى رحمان كسانى ‏اند كه در روى زمين به نرمى [و بدون تكبّر] گام بر مى‏ دارند» ؛ «وَ اخْفِضْ جَنَاحَكَ لِمَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْمُؤْمِنِين» (29) امام حسين(ع) نيز صاحب اين سيره ‏ى ارزشمند قرآنى بود.

«مسعده» گويد: گذر امام‏ حسين(ع) به فقيرانى افتاد كه گليم خود را پهن كرده و خود را بر آن افكنده بودند (و غذا مى ‏خوردند) و حضرت را دعوت نمودند، حضرت(ع) به زانو، نشست و با آنان هم خوراك شد. سپس اين آيه فوق را تلاوت نمود آن‏گاه فقرا را به منزل خويش دعوت نمود. پس برخاستند و همراه حضرت(ع) به منزل او آمدند. حضرت(ع) به كنيز خود فرمود: «آنچه را ذخيره مى ‏كردى بيرون بياور.» (30)

3-3. سخاوت‏ :

«جود و سخاوت» از فضايل مهم اخلاقى است، هر اندازه «بُخل» نشانه‏ ى پستى و حقارت و ضعف ايمان و فقدان شخصيت است «جود و سخاوت» نشانه‏ ى ايمان و شخصيت والاى انسانى است. در آيات قرآن هر چند واژه ‏ى «جود» و «سخاوت» به كار نرفته اما تعبيراتى ديده مى ‏شود كه بر اين دو مفهوم منطبق است، انفاق اموال در راه خدا، ايثار اموال و جان‏ ها، انفاق از آنچه خود به آن نيازمنديم يا آن را دوست داريم، و... از جمله تعبيرات قرآن براى توصيف سخاوت است كه اكنون به چند مورد آن اشاره مى ‏كنيم:

«يُحِبُّونَ مَنْ هَاجَرَ إِلَيْهِمْ وَ لَا يَجِدُونَ فِى صُدُورِهِمْ حَاجَةً مِّمَّا أُوتُواْ وَ يُؤْثِرُونَ عَلَى‏ أَنفُسِهِمْ وَلَوْ كَانَ بِهِمْ خَصَاصَة...؛(31) [انصار]... هر كس را كه به سوى آنان كوچ كرد. دوست دارند و نسبت به آن‏چه به ايشان داده شده در دلهايشان حسد نمى ‏يابند، هر چند در خودشان احتياجى، [مبرم ]باشد.»

«وَ يُطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلَى‏ حُبِّهِ مِسْكِينًا وَ يَتِيمًا وَ أَسِيرًا * إِنَّمَا نُطْعِمُكُمْ لِوَجْهِ اللَّهِ لَا نُرِيدُ مِنكُمْ جَزَاءً وَ لَا شُكُورًا ؛ (32) و غذاى (خود) را با اين كه به آن، علاقه (و نياز) دارند به مسكين و يتيم و اسير مى ‏دهند (و مى ‏گويند) ما شما را به خاطر خدا اطعام مى ‏كنيم و هيچ پاداش و سپاسى از شما نمى ‏خواهيم.»

امام حسين(ع) اسوه ‏ى سخاوت بود. روايت شده كه «ابوهشام قناد» از بصره براى حسين(ع) كالا مى ‏آورد و آن حضرت از جاى برنخاسته همه را به مردم مى‏ بخشيد.(33)

«ابن عساكر» روايت كرده است: گدايى، ميان كوچه‏ هاى مدينه قدم برمى داشت و گدايى مى ‏كرد تا به در خانه‏ ى حسين(ع) رسيد در را كوبيد و اين چنين سرود «نااميد بر مى ‏گردد امروز آن كسى كه به تو اميدوار باشد و حلقه‏ ى درخانه تو را حركت دهد. تو صاحب جود و معدن بخششى و پدرت كشنده ‏ى فاسقان بود.»

حسين(ع) مشغول نماز بود. نماز را به زودى به جاى آورد و بيرون آمده و در سيماى اعرابى اثر تنگدستى را مشاهده كرد. برگشت و قنبر را صدا زد. قنبر جواب داد (لبيّك يابن رسول‏اللَّه) فرمود: از پول مخارج ما چه قدر مانده است. عرض كرد دويست درهم كه فرمودى در بين اهل بيت تقسيم كنم. فرمود: آن را بياور، كسى آمده كه از آن‏ها به اين پول سزاوارتر است ... اعرابى پول‏ ها را گرفت و رفت در حالى كه مى ‏گفت: «اللَّهُ اَعْلم حَيْثُ يجعل رسالَتَه ُ؛ (34) خداوند داناتر است به اينكه رسالت خويش را نزد چه كسى قرار دهد.»

3-4. احسان‏ گرى‏ :

«أنس» گويد نزد امام حسين(ع) نشسته بودم در اين هنگام يكى از كنيزان آن حضرت وارد شد و با دسته ‏ى ريحانى كه به آن حضرت هديه كرد سلام و تحيّت گفت، حضرت نيز به او فرمود: تو در راه خدا و براى خدا آزادى.

أنس مى ‏گويد: من به آن حضرت عرض كردم: اين كنيز با چند شاخه‏ ى ريحان كه اهميتى ندارد به شما تحيّت گفت، حال شما او را آزاد مى ‏كنيد؟ حضرت فرمود: حق‏ تعالى ما را چنين تربيت كرده و فرموده است:
«وَإِذَا حُيِّيتُم بِتَحِيَّةٍ فَحَيُّواْ بِأَحْسَنَ مِنْهَا أَوْ رُدُّوهَا؛ (35) و چون به شما درود گفته شد شما به [صورتى‏] بهتر از آن درود گوييد يا همان را [در پاسخ‏] بر گردانيد.»

4. امر به معروف و نهى از منكر :

امر به معروف و نهى از منكر محور تحقق يافتن حكميت ارزشها و محو پليدي ها است بناى رفيع جامعه‏ ى اسلامى بر ستون مستحكم امر به معروف و نهى از منكر گذاشته شده و امت مسلمان بهترين امتى هستند كه براى امر به معروف و نهى از منكر برانگيخته شدند.

امام حسين(ع) مصداق اين آيه بود: «وَلْتَكُن مِّنكُمْ أُمَّةٌ يَدْعُونَ إِلَى الْخَيْرِ وَيَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنكَرِ وَأُوْلَكَ هُمُ الْمُفْلِحُون ؛ (36) بايد از ميان شما گروهى به نيكى دعوت كنند و به كار شايسته وادارند و از زشتى بازدارند و آنان همان رستگارانند.»

آن بزرگوار هدف قيام خود را اصلاح‏ طلبى و امر به معروف و نهى از منكر معرفى كرد از اولين مراحل امر به معروف كه همان اندرز و نصيحت است آغاز كرد و بارها و بارها يزيديان را پند داد (37) و تا آخرين مرحله كه گذشتن از جان خويش است در راه احياى اين عنصر مهم كوشا بود. آن حضرت در اين ‏باره چنين مى‏ فرمايد: «اِنَّما خَرَجْتُ لِطَلَبِ الأِصلاح فى أَمّةِ جَدّى محمد(ص) اُريدُ أَن آمُرَ بِالمَعروف وَانهى عنِ المُنكر...؛ من براى اصلاح در امت جدّم محمد(ص) قيام كردم و امر به معروف و نهى از منكر را طالبم...»(38)

5. ايثار :

ايثار يكى از جلوه‏ هاى عرفانى قيام امام حسين (ع) و بلكه از زيباترين آنهاست ، جلوه ‏اى كه قرآن كريم بسيار بر آن تأكيد كرده و در نمود هاى مختلف ظاهر گشته است، شهادت در راه خدا و انفاق مال كه آيات بسيارى درباره آن‏ها نازل شده از اين جمله است ؛ اوج ايثار و از خودگذشتگى را در ليلة المبيت كه على(ع) به جاى پيامبر خوابيد مى ‏توان ملاحظه كرد و خداوند مدال «وَمِنَ النَّاسِ مَن يَشْرِى نَفْسَهُ ابْتِغَاءَ مَرْضَاتِ اللَّه...» (39) را درباره‏ ى آن بزرگوار نازل كرد.

در سوره ‏ى انسان نيز درخشش ديگرى از اين فداكارى را كه ناظر بر اهل‏بيت است ملاحظه مى ‏كنيم «وَ يُطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلَى‏ حُبِّهِ مِسْكِينًا وَ يَتِيمًا وَ أَسِيرًا * إِنَّمَا نُطْعِمُكُمْ لِوَجْهِ اللَّه...» (40)

اساس قيام امام ‏حسين(ع) و ياران آن بزرگوار كه برگرفته از مكتب آن حضرت است بر محور از خودگذشتگى است. عدم قبول بيعت امام با امويان و از خود گذشتن براى اثبات حقيقت نمونه‏ ى بارز ايثار آن بزرگوار بود.

دست‏يابى حضرت اباالفضل العباس(ع) به آب و نياشاميدن آن، جان‏فشانى دو تن از ياران امام(ع) در ظهر عاشورا كه جهت اقامه ‏ى نماز تن خود را سپر بلاى آن حضرت ساختند و به شهادت رسيدند، ارادت هايى كه اصحاب آن حضرت در شب عاشورا ابراز كردند و در روز عاشورا تا زنده بودند نگذاشتند كه از بنى ‏هاشم وارد ميدان شود و بنى‏ هاشم نيز تا زنده بودند نگذاشتند امام(ع) وارد ميدان شود و (41)... همه و همه نمونه‏ هايى بى ‏مانند ايثارند كه در قيام امام حسين جلوه ‏گر شد.

«محمدعلى جناح» سياستمدار پاكستانى در اين ‏باره مى ‏گويد: «هيچ نمونه ‏اى از شجاعت بهتر از آن‏كه امام حسين (ع) از لحاظ فداكارى نشان داد در عالم پيدا نمى ‏شود.» (42)
دانشمند اروپايى «موريس دو كبرى» نيز مى ‏نويسد: «امام حسين براى حفظ شرف و ناموس مردم و بزرگى مقام و مرتبه از جان و مال و فرزند گذشت...» (43)

6. توكّل‏ :

يكى ديگر از آموزه ‏هاى ارجمند قرآنى توكل است، كارها را به خدا سپردن و دل از هر چه غير اوست بركندن، به يك مبدأ خبير قادر تكيه كردن و در راه او گام برداشتن است چرا كه قرآن خود فرموده است:
«و مَن يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُه؛(44) هر كس بر خدا توكل كند خدا او را كافى است» : «عَلَى اللَّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُتَوَكِّلُون» (45)

امام‏ حسين(ع) در طول سفر خود به كربلا، خدا را تنها تكيه گاه خود مى ‏داند، در دومين سخنرانى خود در روز عاشورا پس از آن‏كه هر دو سپاه آماده‏ى نبرد شدند خطاب به سربازان عمر سعد فرمود: «سخن مرا بشنويد و عجله نكنيد... پس [در] كارتان با شريكان خود همداستان شويد تا كارتان بر شما مشتبه ننمايد پس درباره من تصميم گرفته مهلتم ندهيد» ؛ «بى‏ ترديد سرور من آن خدايى است كه قرآن را فرو فرستاده و همواره دوستدار شايستگان است.» (46)

7. جامع اضداد :

عده ‏اى چنين مى ‏پندارند كه انسان ‏هايى كه اهل عبادت و تهجّد، عرفان و خلوت گزينى ‏اند در صحنه‏ ى اجتماع حضورى مؤثر نداشته و بالعكس انسان‏ هاى حماسى و قاطع، از روحيه لطيفى برخوردار نيستند.

اما انسان قرآنى در عين صلابت و قاطعيت، رؤوف و در عين تهجّد شبانگاهى چون شير در روز، بر دشمنان مى ‏غرّد قرآن رهبانيت را نمى ‏پذيرد و در عين حال قطع ارتباط با خالق را نيز رد مى ‏كند.
از يك‏سو بر جهاد و شهادت، هجرت و امر به معروف و نهى از منكر به عنوان عناصر كليدى شجاعت و حضور مؤثر در جامعه تأكيد مى‏ كند و از ديگر سو مؤمنانى را مى ‏ستايد كه شب ها به نجواى با معبودشان مى ‏پردازند.

قرآن از يك سو نجواى «وَ مِنَ الَّيْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نَافِلَةً لَّك» (47) سر مى ‏دهد و از سوى ديگر بانگ «وَقَاتِلُواْ الْمُشْرِكِينَ كَآفَّة» (48) بر مى ‏آورد و حسين(ع) نيز چنين بود ، آميزه‏ اى از حماسه و دلاورى و شجاعت و عرفان و معنويت ، دعاى عرفه ‏ى امام حسين(ع) سراسر زمزمه‏ هاى عارفانه او با معبود خويش است: «اِلهى مَنْ كانَتْ مَحاسِنُهُ مساوىِ فكيف لايكون مساويه مساوى؛(49) خدايا كسى كه خوبى ‏هايش بدى است چگونه بديهايش بدى نباشد.»

جملات عارفانه ‏ى امام حسين تنها يك روى سكه ‏ى شخصيت است اما روى ديگر شخصيت حماسى و قهرمانى است كه با سلاح خون به ديدار شمشير مى رود و چنين مى ‏سرايد كه :
«اِنْ كانَ دينُ مُحَمَّدٍ لَمْ يَسْتَقِم اِلاَّبِقتلى يا سيوف خذينى؛(50) اگر دين محمد (ص) جز با كشتن من پايدار نمى ‏ماند پس اى شمشيرها مرا دريابيد.»

8. جاودانگى‏ :

قرآن كريم كتابى است كه با گذشت زمان رنگ كهنگى بر چهره‏ ى مفاهيم بلندش نمى نشيند و همواره ماندگار و جاودانه است. مردى از امام صادق(ع) سؤال كرد چگونه است كه قرآن با بحث و گفتگو در مورد آن فرسوده نمى ‏شود و همواره شاداب و تازه است؟
حضرت فرمودند: «بدان جهت كه خداوند قرآن را مخصوص عصر و دورانى خاص قرار نداد. همچنانكه آن را به مردم خاصى اختصاص نداده است بلكه قرآن براى همه ‏ى اعصار جديد و نزد هر گروهى تا به قيامت تازه است.» (51)

از آنجا كه سرشت سيره ‏ى گفتارى و رفتارى امام ‏حسين(ع) با آموزه ‏هاى قرآنى عجين گشته است، شخصيت او، قيام او و سيره ‏ى او جاودانه است. حضرت زينب، شير زن كربلا، اين جاودانگى را پيش‏ بينى كرده و خطاب به امام سجاد در دلدارى آن حضرت بعد از واقعه دلخراش عاشورا مى ‏فرمايد:
«... بر فراز آرامگاه پدرت قبله ‏اى ترتيب خواهد داد كه نشانه‏ هايش كهنه نمى ‏گردد و گذشت روزگار آن را از بين نمى ‏برد، هر چه ستمگران براى نابودى آن كوشش كنند، هرگز به خواسته ‏ى خود نائل نمى ‏شوند، پيوسته شكوه و جلال آن رو به افزايش است.» (52)

شيخ «عبدالحسين الاعم» شاعر متعهّد عرب در سوگ شهادت آن حضرت شعرى ناظر به همين معنا دارد كه:
«گرچه جسم مطهّر حسين (ع) در صحراى كربلا مدتى اندك بدون دفن باقى ماند... ليكن قبر او در درون سينه و قلب دوستدارانش تا ابد جاى دارد.» (53)

9. حق تلاوت قرآن‏ :

در قرآن، ايمان ‏آورندگان به اين كتاب الهى كسانى معرفى شدند كه حق تلاوت را به جاى آورند:
«الَّذِينَ ءَاتَيْنَهُمُ الْكِتَابَ يَتْلُونَهُ حَقَّ تِلَاوَتِهِ أُوْلئكَ يُؤْمِنُونَ بِه؛ (54) كسانى كه كتاب آسمانى به آن داديم و آن‏را چنانكه بايد مى ‏خوانند ايشانند كه بدان ايمان دارند...»

امام صادق(ع) درباره ‏ى چگونگى رعايت حق تلاوت قرآن مى ‏فرمايد: «آياتش را روشن و شمرده مى ‏خوانند، سعى مى‏ كنند معنايش را بفهمند، احكام و فرامينش را به كار مى بندند و به وعده ‏هايش اميدوارند و از عذابش مى ‏ترسند... به خدا سوگند كه حق تلاوت قرآن به حفظ آيات و پشت ‏سر هم خواندن حروف و كلمات و تلاوت سوره ‏ها و مطالعه حواشى و هوامش آن نيست...» (55)

امام حسين از كسانى بود كه در گفتار و كردار حق تلاوت قرآن را رعايت كرد از اين‏ رو در قسمتى از زيارت‏نامه ‏اش مى ‏خوانيم: «أشهد أنّكَ...تَلَوتَ الكتاب حَقَّ تِلاوَتِهِ...؛ (56)
گواهى مى ‏دهم كه تو حق تلاوت قرآن را ادا نمودى» و نيز آن حضرت خدا را به خاطر فراگيرى معناى قرآن و رسيدن به مقام فقاهت دينى حمد و سپاس مى ‏گويد: «اللهم اِنى اَحْمَدُكَ عَلى‏ ان اَكْرَمْتَنا بِالنَّبُوَّةِ وَعلَّمْتنَا القرآن وفقَّهتَنا فى الدّين» (57)

10. حق گويى‏ :

قرآن كريم خود سخن حق است «وَ إِنَّهُ لَحَقُّ الْيَقِين» (58) ؛ «وَأَنزَلْنَآ إِلَيْكَ الْكِتابَ بِالْحَقِ‏ّ...» (59)
امام حسين(ع) نيز زندگى و گفتارش بر مبناى حق و راستى بود چرا كه بر مبناى آيه ى تطهير امامان از هر گونه ناحق و پليدى مبرّايند. در بخشى از زيارت آن بزرگوار كه خطاب به ايشان است مى‏ خوانيم: «أَنَّ الحقَّ مَعَكَ و اِلَيْكَ وَ أنتَ أهْلُهُ و مَعْدِنُه؛ (60) همانا حق با تو و به سوى توست و تو اهل حق و معدن آن هستى»

11. چند بُعدى بودن‏ :

قرآن كريم كتابى است كه از زواياى مختلف مى ‏توان به آن نگريست هر چند همه ‏ى اين ابعاد در يك جهت و آن هم هدايتگرى است آيةاللَّه جوادى آملى در اين ‏باره چنين مى‏ نويسد:
«آيات قرآن كه خود را هدايتگر مردم مى ‏داند «هدىً للنّاس» (61) طورى تنظيم شده است كه هر كس مى ‏تواند به مقدار سطح فكر خود از خرمن معارف و مآثر آن خوشه ‏اى بر گيرد، هم براى عارفان، حكيمان و ساير انديشوران برنامه‏ ى هدايتى دارد و هم براى توده‏ى مردم و اعراب بيابانگرد... سالار شهيدان، حسين‏ بن على(ع) همانند قرآن در چهره‏ هاى گوناگون براى مردم جهان درخشيد، براى عارفان در چهره ‏ى دعاى عرفه، براى زمامداران حامى قسط و عدل و حامى مستضعفان و محرومان در چهره ‏ى نهضت و قيام عليه طغيانگران امويان، براى پرهيزكارى در چهره‏ ى تارك دنيا و براى ديگران در چهره ‏هاى ديگر...» (62)

12. حضور در محضر الهى‏ :

عارف، عالَم را محضر خدا مى ‏داند و او را شاهد و ناظر بر جميع امور مى‏ شمارد.
در قرآن كريم مى ‏خوانيم كه «قُلِ اعْمَلُواْ فَسَيَرَى اللَّهُ عَمَلَكُمْ وَ رَسُولُهُ وَ الْمُؤْمِنُون ...؛(63) و بگو [هر كارى مى‏ خواهيد] بكنيد كه به زودى خدا و پيامبر و مؤمنان در كردار شما خواهند نگريست.»

امام حسين(ع) در روز عاشورا بعد از شهادت اصحاب سرش را به آسمان بلند كرد و گفت:
«الَّلهُمَّ اِنّك تَرى‏ ما يُصْنَعُ بولد نبيّك؛(64) خدايا تو شاهدى كه با پسر پيغمبر تو چه مى‏ كنند.» همچنان كه پس از شهادت طفل شيرخوار دست مبارك خود را زير گلوى او گرفت وقتى كه دستش پر از خون شد آن را به طرف آسمان پاشيد و گفت: «هَوّن عَلىّ ما نَزَل بىِ أنّه بعين اللَّه؛ آن‏چه كه اين مصيبت را بر من آسان مى ‏كند اين است كه اين مصايب در محضر خدا و منظر او واقع مى ‏شود.»

13. خوف و خشيت الهى‏ :

قرآن كريم مؤمنان را مى ‏ستايد كه فقط از خدا مى ‏ترسند و جز او از كس ديگر هراس ندارند  :
«الَّذِينَ يُبَلِّغُونَ رِسالاتِ اللَّهِ وَيَخْشَوْنَهُ وَ لَا يَخْشَوْنَ أَحَدًا إِلَّا اللَّه ...؛(65) كسانى كه پيام‏ هاى خدا را ابلاغ مى ‏كنند و از او مى ‏ترسند و از هيچ كس جز خدا بيم ندارند...»

سيره ‏ى عملى امام حسين در جريان كربلا مصداق واقعى اين آيه است چرا كه اگر ترس از نابودى خود و فرزندانش داشت هرگز پاى به اين صحنه ‏ى پرمخاطره نمى ‏گذاشت. امام در زمره ‏ى عارفانه خود در دعاى عرفه چنين مى ‏فرمايد كه :
 «الّلهم اخشاك كأنى أراك ؛(66) خدايا مرا آن چنان قرار ده كه از تو بيمناك باشم به طورى كه گويا تو را م ى‏بينم.»

14. مقام ذكر :

از ديگر اوصاف پارسايان رسيدن به مقام ذكر است. ياد خدا را در دل داشتن و همواره به ياد او بودن، ياد خدا مايه ‏ى آرامش است: «أَلَا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَنُّ الْقُلُوب»(67) و مؤمنان راستين آنانند كه خريد و فروش و مشغولات دنيوى آن‏ها را از ياد خدا غافل نمى ‏سازد. «رِجَالٌ لَّا تُلْهِيهِمْ تَجارَةٌ وَ لَا بَيْعٌ عَن ذِكْرِ اللَّه...» (68)

سرور و سالار شهيدان از جمله كسانى بود كه به اين مقام شريف نائل گشته بود و همواره ياد خدا مى ‏كرد موقع حمله به دشمن ذكر «لاحول ولاقوّة اِلّا باللَّه العلىّ العظيم» مى ‏گفت (69) هنگام احساس خطر مرگ «اناللَّه و انا اليه راجعون» بر زبان جارى مى ‏ساخت (70) هنگام رسيدن به كربلا از بلاها و مصيبت‏ هاى آن به خدا پناه مى ‏برد :
«الّلهم أَعوذُبِكَ مَنِ الكَربِ وَ البَلاء»(71)

و بالاخره دشمنان خود را سرزنش مى‏ كند كه: «شيطان بر شما مسلط شده و ياد خداى بزرگ را فراموشتان ساخته، ننگ بر شما و آنچه مى ‏خواهيد، ما از خداييم و به سوى خدا باز مى‏ گرديم.» (72)

15. صبر و تسليم‏ :

صبر در برابر مصيبت ‏ها و تسليم در برابر اراده الهى يكى ديگر از خصلت‏ هاى نيك عارفان است. عارف معتقد است كه آنچه در عالم وجود واقع مى ‏شود قضاى الهى است و تا چيزى از جانب او مقدّر نشده باشد واقع نمى‏ شود. اگرچه حركت و تلاش براى دگرگونى وضع موجود و تغيير ناهنجارى ‏هاى خود، قضا و قدر الهى و مرزى جدا از آن ندارد.

در قرآن كريم هفتاد بار مقوله‏ ى صبر مطرح شده كه ده مورد آن مرتبط با پيامبر اكرم (ص) است. خداوند به مؤمنان دستور داده از صبر و صلوة براى حل مشكلات كمك بگيريد.
«يا أَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُواْ اسْتَعِينُواْ بِالصَّبْرِ وَ الصَّلَوة» (73) و در آيه ديگر «صبر و تقوى» از استوارترين امور شمرده شده است :
«وَإِن تَصْبِرُواْ وَتَتَّقُواْ فَإِنَّ ذَ لِكَ مِنْ عَزْمِ الْأُمُور» (74)

«تسليم» نيز اگرچه از جنس صبر است اما مقامى بالاتر است در مقام تسليم «خود» ى باقى نمى ‏ماند تا انسان بگويد آنچه را جانان مى ‏پسندند مورد پسند من است بلكه خود و هرچه را در اختيار دارد تسليم مولاى خود مى ‏كند.

سخن حضرت اسماعيل كه در جواب «يا بُنَىَّ إِنِّى أَرَى‏ فِى الْمَنَامِ أَنِّى أَذْبَحُك» (75) گفت:
«يَأَبَتِ افْعَلْ مَا تُؤْمَرُ سَتَجِدُنِى إِن شَآءَ اللَّهُ مِنَ الصَّبِرِين؛ (76) مأموريت خود را انجام بده كه اگر خدا بخواهد مرا صابر خواهى يافت» نشانه‏ ى دست‏يابى آن حضرت به مقام تسليم و تفويض است.» (77)

حسين(ع) قهرمان صبر و تسليم است و گفتار و كردارش بر آن گواه، آن بزرگوار در وصيت‏نامه ‏ى خود كه به محمد بن حنفيه نوشته فرموده است: «هر كس مرا رد كند و از يارى من سر باز زند صبر مى ‏كنم تا خدا بين من و قوم اموى حكم كند كه او بهترين حكم‏ كنندگان است.» (78)

صبحگاه عاشورا ياران خويش را چنين به صبر فرا مى ‏خواند كه:
«اى كريم زادگان! صبورى كنيد زيرا مرگ چونان پلى است كه شما را از سختى ‏ها و آسيب ‏ها عبور داده و به بهشت‏ هاى پهناور و نعمت‏هاى جاودانه مى ‏رساند...» (79)

در قتلگاه و عروجگاه، عصر عاشورا در نيايشى عاشقانه با تن و بازوى زخمدار چنين عرضه مى‏ دارد: «بر قضا و حكم تو صبر مى ‏كنم، اى خداى من، جز تو خدايى نيست. اى فريادرس فريادگران.» (80)

16. عبادت‏ :

«عبادت» پيوند مخلوق با خالق و اوج كمال انسانى و ارج بخشيدن خداوندى است كه نعمات فراوانى به ما عطا كرده است. قرآن كريم، گاه پرستش را هدف آفرينش و گاه عامل نفى سلطه ‏هاى شيطانى، و گاه زمينه ‏ى وحى و پيامبرى و... معرفى مى ‏كند. خداوند در اين زمينه مى ‏فرمايد «وَ مَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنسَ إِلَّا لِيَعْبُدُون؛57.(81) و جن و انس را نيافريديم جز براى آنكه مرا بپرستند.»

امام حسين(ع) عبدصالح خدابود و تجسم عينى آيات الهى، در عين حال كه پهلوانى بزرگ بود، عابدى تمام عيار و عارفى كامل در پيشگاه الهى بود. از «مصعب زبيرى» روايت شده كه گفت:
« حسين(ع) با فضيلت و متمسّك به دين بود و نماز و روزه و حج او بسيار بود.» (82)

«عقاد» نيز گويد: علاوه بر نمازهاى پنجگانه نمازهاى ديگر بجاى آورد و علاوه بر روزه ‏ى ماه رمضان در ماه‏ هاى ديگر هم روزهائى را روزه مى ‏گرفت و در هيچ سال حج خانه ‏ى خدا از او فوت نشد مگر آن‏كه ناچار به ترك شده باشد. (83)

امام حسين(ع) انس ويژه‏ اى با نماز داشت. چنان‏كه قبلاً بيان شد از برادرش حضرت اباالفضل خواست يك شب از امويان مهلت بگيرد تا در آن شب فقط به دعا، نماز، تلاوت قرآن و استغفار و راز و نياز با خدا بپردازد.

در ظهر عاشورا نيز كه تنور جنگ به شدت گرم شده بود وقتى صحبت از نماز شد به فكر اقامه‏ ى نماز افتاد و به شخصى كه وقت نماز را به ايشان يادآورى كرد فرمود: «نماز را به يادمان آوردى خدا تو را از نمازگران قرار دهد، بلكه اكنون وقت آن است، از دشمنان بخواهيد كه دست از جنگ بشويند تا نمازمان را بخوانيم.» و چون آنان حاضر به اين امر نشدند، سعيدبن عبداللَّه حنفى و زهير بن قين، پاسدارى از جان امام را بر عهده گرفته و در اين راه شهيد شدند. (84)

17. عزت ‏طلبى و ذلّت ستيزى‏ :

عزّت از آن خداست و هركس طالب عزت است بايد آن را نزد خدا جويد :
«مَن كَانَ يُرِيدُ الْعِزَّةَ فَلِلَّهِ الْعِزَّةُ جَمِيعًا» (85) در قرآن كريم خطاب به پيامبر خود مى‏ فرمايد كه :
«وَ لَن تَرْضَى‏ عَنكَ الْيَهُودُ وَ لَا النَّصارى حَتَّى‏ تَتَّبِعَ مِلَّتَهُم؛ (86) يهود و نصارى‏ هرگز از تو خشنود نخواهند شد تا زمانى كه از آنان تبعيت كنى» بنابراين در صورتى كه پيامبر ذلت تبعيت از آنان را بپذيرد تا آن‏ها از او خشنود مى‏ گردند و توطئه نكنند. اما در ادامه آيه خداوند به پيامبر دستور مى ‏دهد كه بگويد:
«إِنَّ هُدَى اللَّهِ هُوَ الْهُدَى‏» (87) به طور قاطع و با عزت تمام سخن آنان را رد كند.

اساساً نفوذناپذيرى از صفات قرآن است، هرگونه بطلان، دروغ، تحريف، تغيير و شكست در آن راه ندارد. از اين ‏رو درباره ‏ى صفت قرآن در اين كتاب مى‏ خوانيم :
«إِنَّهُ لَكِتابٌ عَزِيزٌ * لَّا يَأْتِيهِ الْباطِلُ مِن بَيْنِ يَدَيْهِ وَ لَا مِنْ خَلْفِه؛ (88) اين كتاب نفوذناپذير [و صاحب عزّت ]است هيچ باطلى چه از پيشِ رو يا از پشت سر به آن راه نمى يابد...»

سيره‏ ى امام حسين(ع) نيز بر مبناى همين حبل متين الهى بود و لحظه ‏اى تن به ذلت و سر به خوارى نداد و سطر سطر قيام او نشانگر عزت‏ مدارى و پايدارى بر راه هدايت الهى بود.

امام(ع) در روز عاشورا در مقابل سپاه دشمن فرياد بر آورد كه: «آگاه باشيد كه زنازاده پسر زنازاده (ابن زياد) مرا بين دو چيز مخيّر ساخته يا شمشير كشيده آماده جنگ شوم و يا لباس ذلّت بپوشم و با يزيد بيعت نمايم ولى ذلت از ما بسيار دور است.» (89)

پاورقی :

1. بحار الانوار، ج 98، ص 355
2. منبع پيشين، ج 23، ص 133: مرحوم سيد هاشم بحرينى در كتاب غاية المرام اين حديث را با سى و نه سند از دانشمندان اهل تسنن و با هشتاد سند از دانشمندان شيعه نقل كرده است.

3. نهج البلاغه ، خطبه‏ ى 154
4. مزمل/ 20

5. محمد/ 24
6. تفسير البرهان، ج 1، ص 100
7. الفتوح، ج 5، ص 14
7. احزاب/ 33
9. قصص/ 21 و 22
10. قصص/ 22 ؛ الفتوح ، ج 2، ص 25
11. تاريخ طبرى ، ج 3، ص 28
12. بحارالانوار ، ج 44 ، ص 392 و ج 45 ، ص 3
13. كهف/ 9
14. بحار الانوار ، ج 45 ، ص 32 و 188
15. بقره/ 137
16. معالى السبطين ، ج 2، ص 115
17. بقره/ 13818 ؛ توبه/ 111

19. بقره/ 207
20. حماسه و عرفان/ 247
21. بحار الانوار ، ج 44 ، ص 328
22. بحارالانوار ، ج 44 ، ص 377
23. بقره/ 237
24. فصلت/ 34
25. سفينة البحار ، مادّه‏ى خ ل ق، ج 2 ، ص 116

26. اسراء/ 37
27. زمر/ 72
28. فرقان/ 63
29. شعراء/ 215
30. بحارالانوار ، ج 44 ، ص 189
31. حشر/ 9
32. انسان/ 8 و 9
33. پرتوى از عظمت حسين (ع) ، به نقل از سمعوالمعنى ، ص 150 - 151
34. پرتوى از عظمت حسين (ع) ، ص 168 - 169، به نقل از سمعوالمعنى ، ص 151

35. نساء/ 86
36. آل عمران/ 104
37. ر.ك : «نصيحت‏گرى و خيرخواهى» در همين مقاله
38. بحار الانوار ، ج 44 ، ص 329
39. بقره/ 207
40. انسان/ 8 و 9
41. حماسه عرفان ، ص 246
42. مجله نور دانش ، سال دوِ
HP Fatal error: Maximum execution time of 30 seconds exceeded in D:\hshome\lemisysa\essay.monajat.org\emam\Hossin\Sireh\Hossin_sireh_03.php on line 520

 

 

  

* برگرفته از كتابهاي:     1) درسي كه حسين به انسانها آموخت (شهيد هاشمي نژاد)

                                2) فرهنگ عاشورا (جواد محدّثي)