صفحه اصلي

بازگشت به صفحه مطالب مذهبي

 

 

چالش های فرهنگی جهانی شدن و جهان اسلام

 

 

هنگامی که آقای مهندس باقریان فرمودند گزارش از چالشهای فرهنگی جهان اسلام داشته باشیم ، من حدس می زدم که کار دشواری باشد اما وقتی وارد آن شدیم ، دیدیم که دشواری آن بیش از آنی است که تصور می کردیم.

 

 هنگامی که آقای مهندس باقریان فرمودند گزارش از چالشهای فرهنگی جهان اسلام داشته باشیم ، من حدس می زدم که کار دشواری باشد اما وقتی وارد آن شدیم ، دیدیم که دشواری آن بیش از آنی است که تصور می کردیم. دلیل آن هم این است که اولا ما مسلمانان در بی خبری صرف از وضعیت فرهنگی یکدیگر به سر می بریم ، یعنی آنچنانکه نسل جوان مسلمان در سرتاسر جهان اسلام از سینمای هالیوود خبر دارد ، از سینمای ایران خبر ندارد ، یا آنچنانکه سینماگران ما از سینمای فرانسه اطلاع دارند ، از سینمای الجزایر اطلاع ندارند.این بی خبری صرف یکی از مشکلاتی بود که ما در کارمان داشتیم و به منابع بسیار محدودی می توانستیم مراجعه کنیم برای اینکه از وضعیت فرهنگی فرهنگی جهان اسلام شناخت بهتری پیدا کنیم.ضمن اینکه خود فرهنگ هم به دلیل اینکه کمتر کمیت پذیر است، کمتر آمارها و شاخص هایی که گویا باشد داشتیم.
به هر حال آنچه خیلی ساده و مختصر می خواهم عرض کنم ، مقدمه ای سات به وضعیت فرهنگی جهان اسلام.برخی از صاحبنظران پنج روند کلان جهانی را در همگرایی کشورها ، ملتها و اقوام چنین ترسیم می کنند : جهانی گرایی، ملی گرایی ، منطقه گرایی ، محلی گرایی و معنویت گرایی.جهانی گرایی آشمکارترین این روندهاست.منطقه گرایی دومین روند جهانی است.با توجه به ناهمگونی جهانی عظیمی که در جهنا وجود دارد ، میل به یک جامعه جهانی از طریق ایجاد نظامهای به هم پیوسته ای از جامعه های کوچکتر و متجانستر بهتر ممکن خواهد شد که جامعه اقتصادی اروپا،اتحادیه آسیای جنوب شرقی و اکو ناظر بر همین روند است.
ملی گرایی سومین روند جهانی است که سابقه تاریخی دارد ولی در طول جنگ سرد نسبت به زوال ملی گرایی ، اغراق شد اما پس از پایان آن شاهد امواج جدیدی از خود آگاهیهای ملی و قومی هستیم.
چهارمین روند محلی گرایی است ، آنچه که به عنوان سیاست عدم تمرکز ، قلمداد می شود و حتی در درون مرزهای ملی نواحی را که هویت مشترک دارند به عنوان فدرالیتیوهایی انتخاب می کنند.
آخرین روند معنویت گرایی است که دو گرایش عمده بنیادگرایانه و وحدت گرایانه دارد و دلیل آن هم این است که جهان بی تابانه نیازمند اخلاقیات جدیدی است که در زمینه مسئولیت اجتماعی می خواهد پذیرای آن باشد.به دلیل رشد اقتصادی بالا ، تولید و تکنولوژی شگرفی که به آن دست پیدا کرده ولی متاسفانه به آن معنویت و اخلاقیات نرسیده است. این روند شگرف معنویت گرایی در جهان به خصوصی بعد از مبحث پست مدرن در فرهنگ و هنر دیده می شود.
با شناخت اجمالی که از بین پنج روند داریم ، پرسش این است که آیا برای برون رفت از چالشهای فرهنگی جهان اسلام ، به کدام روند باید تاسی پیدا کرد؟
شاید از نظر یک مسلمان معتقد ، بهترین روند معنویت گرایی با گرایش وحدت گرایانه باشد ، اما آیا این تنها راه است؟برای پاسخ به این پرسش ،بد نیست نگاهی به حوزه های فرهنگی جهان اسلام داشته باشیم.
جهان اسلام از شش حوزه منطقه فرهنگی و تمدن عمده تشکیل شده است که همچون نمایشگاهی بزرگ با مجموعه ای شگفت از قومیت ها ، زبان ها ، انواع هنر ، آداب و متون گوناگون شناخته می شود.اسلام از جنگلهای بدنه ای گرفته تا کوههای هند و بیایانهای موریتانی پیروانی دارد که در میان آنها سفیدپوست ، سیاه پوست و زرد پوست به چشم می خورد. درمیان مسلمانان همه نوع نژاد موبور ، چشم قهوه ای و چشم ابی وجود دارد.اما دردل آن تنوع جشمگیر ، وحدتی حاکم است که از اسلام سرچشمه می گیرد گرچه اسلام با قرائت ها و گرایشهای متفاوتی در این مناطق حضور دارد. البته این حوزه ها دقیقا خط کشی شده و جدا از هم نیستند.
نخستین حوزه فرهنگی در جهان اسلام ، حوزه عربی است ، شامل عربستان ، عراق ف ارئ=دن ، سوریه ، کشورهای ساحل جنوبی حوزه خلیج فارس که حدود 220 میلیون جمعیت دارد، و در همین جا عرض کنم کخ مثلا در همین حوزه اردن و سوریه خود فرهنگ متمایزی دارند که به عنوان فرهنگ شافات ؟؟ معروف است یا کشورهای جنوب خلیج فاری بیش از آن که از حوزه فرهنگ عربی تبعیت کنند، از حوزه فرهنگ سواحلی که از این منطقه آغاز می شود زنگبار تبعیت می کند. اما ما به دلیل ارتباطات سیاسی، اجتماعی و اقتصادی که امروز حاکم است، این منطقه را می توانیم با اغماض به حوزه فرهنگ عربی نام ببریم.
این حوزه که خواستگاه اولیه اسلام را در خود جای داده است، مقدس ترین اماکن مسلمانان را داراست. عربستان سعودی با در اختیار داشتن بزرگترین منابع نفتی جهان، نفوذ مالی و مذهبی فراوانی در جهان اسلام از ساخت مسجد و مراکز دینی تا حمایت از احزاب اسلام گرا را دارد. این حوزه به لحاظ امنیتی، سیاسی، فرهنگی و نظامی وابستگی شدیدی به غرب دارد و دارای کشور کانونی موثر و قدرتمند نیست.
فرهنگ ایرانی و زبان فارسی ، وجه مشترک و غالب آن است.جمعیت این حوزه بالغ بر صد میلیون نفر است.مهمترین وجه مشخصه این حوزه ، اثر گذاری بر بیرون مرزهای خود و در سایر حوزه های فرهنگ اسلامی از شمال آفریقا، ترکیه و هند گرفته تا چین و شرقی ترین منطقه آسیاست.می شود گفت این تنها حوزه ایست که دامنه نفوذ آن سراسر آن چند حوزه دیگر را فراگرفته است.این حوزه به لحاظ وسعت ، مرکزیت جغرافیایی،غنای نفتی و رشد اقتصادی مناسب مزایای بسیاری دارد.از جمله نکات قابل توجه آن یکی تشیع و دیگری زبان فارسی است که در مقایسه با اهل سنت و زبان عربی موقعیت متفاوت با جهان اسلام دارد و رابطه ایران با جهان عرب همواره دستخوش فراز و نشیب های حاصل از اختلافات تاریخی بوده است.
سومین حوزه فرهنگ اسلامی ، حوزه آفزیقایی است که خود این حوزه دو منطقه بسیار برزک را در بردارد.منطقه شمال آفزیقا و منطقه آفزیقای سیاه.علت عمده انتشار اسلام در این منطقه بازرگانی ، داد و ستد کالا و مهاجرت برخی از صحابه همچون بلال حبشی و فرزندان آنها به این منطقه بوده است.این حوزه تنوع فرهنگی و زبانی بیشتری نسبت به سایر حوزه ها دارد.
در منطقه شمال آفریقا، کشورهایی همچون مصر، تونس، الجزایر و لیبی با جمعیت زیاد، موقعیت جغرافیایی مهم و راهبردی در مدیتراانه هستند.وجود جامعه الازهر و نزدیکی این حوزه به تشیع به عنوان یکی از نهادهای آموزشی جهان اسلام در این حوزه قرار دارد.
کشورهای آفریقای سیاه نیز از اهمیت خاص خود برخوردار هستند.این حوزه چه مناطق شمال آن و چه منطقه آفزیقای سیاه به لحاظ اقتصادی ضعیف و وابسته به نهادهای بین المللی و کشورهای نفت خیز عرب هستند و فاقد یک کشور کانونی موثر هستند.برخی از کارشناسان شمال آفریقا را در حوزه عربی قلمداد می کنند که به نظر من صحیح نیست.زبان عربی دلیل بر این نیست که این حوزه را از نظر فرهنگی وابسته به حوزه فرهنگ عربی بدانیم. همچنین شمال آفریقا به دلیل تحت سلطه استعمار بودن به زبان ها و فرهنگهای اروپایی هم مانوس هستند.
حوزه چهارم حوزه ترک زبان است که شامل تمام مردمانی است که به یک زبان آلتایی صحبت می کنند که مهمترین این زبانها زبان ترکی است. اما زبانهای آذری ، چچنی ، ایغوری ، ازبکی و ترکمنی هم از آن حوزه هستند. مسلمانان این حوزه نیز در مناطقس از مقدونیه تا سیبری پراکنده هستند و بیش از 150 میلیون نفر در این حوزه زندگی می کنند. از نکات قابل توجخ این حوزه این است که به لحاظ فرهنگی با جهان ایرانی اخت دارد و تاثیر بسیاری پذیرفته است. مسلمانا این حوزه گروهی هستند که به لحاظ جغرافیایی از بیشترین پراکندگی قومی برخوردار هستند. از لحاظ تاریخی ، جمعیت ، توسعه اقتصادی متوسط ، سابقه و توان نظامی بالا و رابطه تاریخی با مسلمانان بالکان ، شمال آفریقا و آسیای میانه این حوزه شاخص است. کشور کانونی آن ترکیه است.
کشورهای کانونی کشورهایی هستند که به عنوان گفتمان می توانیم به آنها تکیه کنیم و از راه آنها به این حوزه ها وارد شویم.ترکیه علیرغم تعهد به سکولاریزم در قانون اساسی ، اسلام گرایی در هیات جدید و در قالب اعمال مدیریتی نوین و کارامد در حال رشد است.
پنجمین حوزه ، حوزه فرهنگی شبه قاره است که عمدتا در اثر مهاجرت گروههایی از صوفیان ، شاعران و متفکرا ایرانی و نیز جریان مبادلات بازرگانی اسلام در آنجا گسترش پیدا کرده است. حوزه هندی فرهنگ اسلامی شامل پاکستان، بنگلادش، نپال و سریلانکا است و از لحاظ جمعیتی بیشترین تعداد مسلمانان را دارد که بالغ بر 400 میلیون نفر است. این حوزه به مرکزیت پاکستان، بی ثباتی سیاسی، فرقه گرایی و برخوردهای شدید قومی، منطقه ای و فقر اقتصادی، به عنوان مهمترین چالش های این حوزه است.
ششمین حوزه فرهنگی اسلامی، جهان مالایی در جنوب شرق آسیاست. اسلام مالایی که از همگونی قومی بالایی برخوردار است. تحت تاثیر عمیق صوفیان و بازرگانان مسلمان است. موضع معتدل تری نسبت به ویژگی های قومی حاکم بر مردمان ساکن در آن در پیش گرفته اند. مسلمانان مالایی دلبستگی شدید به مکه و مدینه دارند. و به سنت های نبوی عمیقا عشق می ورزند. این حوزه فرهنگی شامل کشورهای اندونزی، مالزی، برونئی واقلیت های مهمی در تایلند و فیلیپین و نیز اقلیت های کوچکتری در کامبوج و ویتنام است. می توان گفت کشور کانونی قدرتمندی ندارد. اگر چه اندونزی ظرفیت های رسیدن به این نقطه را دارد. بزرگترین کشوراسلامی آن اندونزی است.اگرچه جهان مالایی در حاشیه شرقی جهان اسلام قرار دارد اما از لحاظ رشد اقتصادی بالا و سریع به نظر می رسد که یکی از کانون های فرهنگ اسلامی در آینده خواهد بود.
بسیاری از کارشناسان اقتصاد و توسعه بر این باورند که کامیابی های اقتصادی آسیای جنوب از فرهنگ این منطقه نشات می گیرد. که نکته حائز اهمیتی است.
به جز از این حوزه های 6 گانه یک سری مناطق هستند که از آنها نمی توان در قالب حوزه نام برد. مانند اسلام چینی که جمعیت آن زیاد است. این منطقه تحت نفوذ چینی ها است و از جمله ویژگی های آن این است که از هنر و معماری بالایی برخوردار است.
مناطق غربی نیز هستند که آلبانیایی ها، بوسنیایی ها و جمعیت های مسلمان در اروپا و آمریکا را شامل می شود و حدود 25 میلیون نفر در اروپا و 10 میلیون نفر در آمریکا و کانادا ساکن هستند. این مجموعه تقسیم بندی حوزه های فرهنگی جهان اسلام است که بسیار می تواند برای ما پویا و راهگشا باشد.
اما شاخص های فرهنگی، یکی تیراژ روزنامه ها است که این شاخصه ناظر بر جریان آگاه سازی است. ما تعداد روزنامه ها برای هر هزار نفر را در نظر گرفتیم که شاخص اول شاخص های جهان است. 78 روزنامه برای هر 1000 نفر در سطح جهان منتشر می شود. در کشورهای اسلامی معدل این شاخص 45 روزنامه برای هر هزار نفر است که به ترتیب در مناطق اروپایی و عربی بیشتر است. پس از آن ترک و شبه قاره و ایران در رتبه های بعدی قرار دارند.
شاخص بعدی تولید فیلم سینمایی است. این شاخص ناظر است به توان بدیل اندیشه به هنر و تصویر و اثر گذاری بر مخاطب. شاخصهای جهانی تولید 3580 فیلم سینمایی در سال است. اما کشورهای اسلامی آنچنان فعالیتی در این زمینه ندارند. به جز ایران که یکی از 10 کشور صاحب صنعت سینما است. شاخص حوزه ایرانی تولید 30 فیلم در سال است که این آمار کل حوزه ایرانی است که کشور ایران به تنهاایی معدل تولید 5 فیلم در سال را دارد. اما سایر کشورهای اسلامی متاسفاته روند شاخصی ندارند.
تئاتر یکی از هنرهای است که مستقیما با اندیشه سر و کار دارد. تئاتر فرهنگ و انسان است که بیانگر کیفیت بالای مصرف فرهنگی و هنری است. تعداد تماشاگران تئاتر از هر 1000 نفر در حزه آفریقایی 59 نفر در سال است. در حوزه ترکی 50 نفر، در کشورهای عربی 22 نفر و حوزه ایرانی 20 نفر است.
شاخص بعدی اجرای تئاتر در خارج از کشور و تئاترهای خارجی در داخل کشور و بیانگر مبادلات هنری است. در این حیطه حوزه مالایی با مبادله 40 نمایش در سال و حوزه ایرانی 27 نمایش از بالاترین رتبه برخوردار هستند.
شاخص آثار فرهنگی بیانگر انعکاس جهانی میراث، داشته های تمدنی و فرهنگ اسلامی است. 495 اثر به عنوان میراث بشری به ثبت رسیده اند و حوزه ایرانی 5 اثر دارد.
شاخص بعدی ورود جهانگردان خارجی است. تعداد جهانگردان ورودی به ازای هر 100 نفر شاخص جهانی 11 است، حوزه عربی 25 است، ایران6/0؟ و بعد از عربی مالایی قرار دارد. معدل جهان اسلام هشت نفر است.
تعداد نسخه های کتاب منتشر شده به ازای هر صد نفر شاخص دیگری است که بیانگر کیفیت فرهنگی در جامعه ای است. حوزه عربی بیشترین آمار کتاب منتشر شده را دارد که در این حوزه برای هر صد نفر 104 نسخه کتاب منتشر می شود و حوزه ایرانی کمترین رقم را دارد. حوزه مالایی پس از منطقه عربی است.
شاخص سالهای تحصیلی یک شاخص آموزشی است. از نظر معدل تحصیلی افراد بالای 25 سال شاخصی در سطح جهانی حدود 5 سال است. در منطقه مالایی برابر با شاخص جهانی است. در ایران 2سال و 4 ماه است، شبه قاره 2 سال است، حوزه آفریقایی یک سال است و معدل کل حوزه های اسلامی 3 سال است که شاخص خوبی نیست.
اما مبادلات فرهنگی که که بیانگر داد و ستد با جهان فرهنگی است که واحد آن میلیون فرهنگی با جهان دارد، اما متاسفانه بقیه حوز ها آنچنان رقمی نیستند.
نتیجه این که در میان حوز های فرهنگی جهان اسلام دو حوزه مالایی و شبه قاره هند نسبت به سایر حوزه ها از میانگین فرهنگی بالاتری برخوردارند. به ویژه در مبادلات فرهنگی و تجارت فرهنگی.
نکته دیگر این که در بیش از 90 درصد شاخص های فرهنگی ذکر شده، وضعیت جهان اسلام پایین تر از وضعیت جهانی است. اگر نگوییم این نشانه بحران است، می توان گفت نشان از تهدید است. همچنین جوامع مسلمان بیش از این که تولید کننده آثار و برنامه های فرهنگی باشد مصرف کننده فرهنگی هستند.
نکته ای که در این جا می خواستم بگویم وجود 3 نوع فرهنگ است. یعنی حوزه هایی که به آنها اشاره شد در ذیل 3 فضای فرهنگی تنفس می کنند. یکی فرهنگ ملی در فضای جغرافیایی، فرهنگ دینی که اسلامی است و فرهنگ جهانی. اما مبحث چالش ها به دو حیطه چالش های نظری و چالش های عملی تقسیم می شود. چالش های نظری؛ گذشته گرایی و تاکید افراطی بر میراث تاریخی بدون توجه به روز آمد کردن آن، انفعال حوزه های تولید معرفت دینی در خلق اندیشه های روزآمد دینی و فقدان نظریه پردازان و نظریه های فرهنگی هستند. این ها مهم ترین چالش های نظری اند. مهم ترین چالش های عملی مهاجرت نخبگان فرهنگ و هنری جهان اسلام به جهان پیشرفته، فهم ناچیز فرهنگ اسلامی از جریان تجارت جهانی، فقر و نابرابری فرهنگی در سطح ملی، حوزه ای و بین الملل اسلامی، عدم شناخت کافی جوامع و ملل مسلمان از هویت و فرهنگ یکدیگر، ضعیف نگاه داشته شدن نهادهای مردمی و غیر دولتی فرهنگی توسط حکومتها، استیلای الگوها و سبک های فرهنگی جوامع غربی به ویژه در حوزه عربی، عزلت گرایی فرهنگ اسلامی در فرایند جهانی شدن و بی تحرکی کشورهای اسلامی برای مبادلات فرهنگی.
اما راهکارهای پیشنهادی؛ اول اینکه مبادلات فرهنگی هنری میان کشورهای اسلانی گسترش دهیم. دوم تسهیلات لازم را دولت ها باید برای رفت و آمد مسلمانان به کشورهای یکدیگر فراهم کنند، در واقع این به معنی بنیانگذاری نوعی توریسم اسلامی است. سوم ایجاد موسساتی همچون موسسات گفتمان بین مسلمانان در دیگر کشورهای اسلامی. چهارم ایجاد یک نظام جامع اطلاع رسانی از وضعیت اسلام. پنجم تاسیس صندوق اعتباری حمایت از توسعه فرهنگی کشورهای مسلمانان توسط نهادهای بین المللی مسلمان همچون سازمان کنفرانس اسلامی. ششم جهان اسلام می تواند پرچم دار هنر معنوی در جهان امروز باشد. هفتم جریان مدام آثار فرهنگی- هنری کشورهای مسلمان ایجاد شود. هشتم هنرمندان و اهل هنر حضور فعال تری نسبت به گذشته در نهاد های بین الملی فرهنگی- هتری همچون یونسکو داشته باشند. نهم فراهم کردن امکان حضور هنرمندان و نویسندگان مسلمان در جشنواره های جهان.
در این جات چند اصل را به عنوان پایان سخنانم عرض می کنم؛
گفتمان جهانی مسلمانان برای کسب بیشترین وبهترین نتایج می بایست این چند اصل را به کار بندد:
1-
جوامع مسلمان تنها بر طبق اصول قرآن سخن می گویند و کمتر بر طبق آن اصول زندگی می کنند. آن چه که جوامع مسلمان در عرصه فرهنگ از کمبود آن رنج می برند، منطق عملی است. منطق عملی به عنوان پلی بین ذهنیت و عینیت در جوامع مسلمان بسیار ضعیف است. فراموش نکنیم زیبایی، تدبر و خلاقیت از جمله اززش های قرآنی هستند که درجوامع مسلمان کمتربه چشم می خورند.
2-
عاملان و فعالان فرهنگی در جوامع مسلمان دو دسته هستند: اول؛ عمل گرایان با کمترین پشتوانه نظری و اندیشه ای. دوم؛ اندیشه ورزان باکمترین پشتوانه عملی. جهان اسلام نیازمند فعالانی است که به پشتوانه اندیشه ها و نظریات دینی و فرهنگی، منطق عملی راه کارهای توسعه فرهنگی را بیابند. باید بدانیم که شالوده تفکر و فرهنگ اسلامی تنها بر انبوه کلام و سخنرانی استوار نیست بلکه آمیزه و امتزاجی متعادل از اندیشه، عرفان و عمل استوار است.
3-
نخستین وظیفه فعالان فرهنگی در جهان اسلام، پالایش عادت ها، سنت ها و مناسبات اخلاقی و اجتماعی است از عوامل کشنده و میراث پوسیده و و بی ثمر که بین مسلمانان وجود دارد تا فضا برای عوامل ثمر بخش و حیات آفرین پاک شود. این نو سازی تنها با تاسی به شیوه قرآن کریم در نفی اندیشه های جاهلی و سپس تثبیت اندیشه های اسلامی انجام شدنی است.
4-
فرهنگ اسلامی نمی تواند ضرفیت های جوهری خود را تنها در گرایش های استعمار ستیزی محض عرضه کند که با پنهان شدن استعمار در پس جلوه های کاذب و نوین، فلسفه وجودی خود را گم کند. بلکه باید با بهره گیری از ارزش های معنوی و تاریخی خود و با نفی خشونت ئ کینه توزی راه های نجات را مبتنی بر روش اخلاق اسلامی و فلسفه زیبایی شناختی آن و خرگرایی و منطق عملی به روی انسان بگشاید.
5-
تعاکل فرهنگی جهان اسلام را باید در 4 سطح پی گرفت. نخست در سطح افراد مسلمان؛ دوم در سطح گرو ها و اقوام مسلمان و در درون مرزهای ملی کشورهای اسلامی، سوم در سطح ملل و کشورهای مسلمان و چهارم در سطح جهانی با سیار ملل، فرهنگ ها و ادیان.
6-
با تکیه بر هویت مشترک مسلمانان و همبستگی و هم اندیشی د چهار سطحی که ذکر شد، ضمن بستر سازی مناسب برای هم افزایی توان فکری و نظری خود در تعامل با پدیده جهانی شدن، گام های عملی استواری نیز برداریم.

منبع:

مهندس مرتضی کاظمی