صفحه اصلي

بازگشت به صفحه مطالب مذهبي

 

 

ملاك و معيار انتخاب دوست

1 ـ دارا بودن فكر و عقيده سالم:

بر جوانان لازم است كه با افرادى مجالست و همنشينى داشته باشند كه صاحب عقيده پاك و فكرى سالم باشند چه اينكه داشتن فكرى سالم آدمى را به شخصيت فردى و اجتماعى سالم دعوت مىكند اينكه برخى به دنائت و پستى زندگى روى مىآورند به خاطر آن است كه داراى انديشهاى پاك و صحيح نمىباشند بسيار روشن است كه هرگز عقيده صواب انسان را به مسير ناصواب نمىكشاند.

نوجوانى و جوانى مقطعى از حيات آدمى است كه هنوز به نيمروز آن نرسيده بلكه در صبحدم حيات اجتماعى و تكليفى قرار دارد و بايد در هنگامه صبح، گل وجود خويش را با افكار و نيات پاك آبيارى نمود تا پژمردگى زودرس بر او عارض نشود. لازمه طراوت و شادابى گل وجود آدمى به اين است كه هم همت گمارد تا عقايد فطرىاش را سالم نگه دارد و هم با كسانى مصاحبت نمايد كه داراى افكار و عقايد پاك باشند.

على(عليه السلام) خطاب به يكى از يارانش بنام حارث همدانى چنين توصيه مىكند كه:

يا حارث وَاحْذَرْ صحابَةَ من يفيل رأيُهُ ويُنْكَرُ عَمَلُهُ فَاِنَّ الصاحِبَ مُعْتَبَرٌ بصاحِبِهِ.

«اى حارث از رفاقت با كسانى كه افكارشان خطا و اعمالشان ناپسند است دورى كن، همانا آدمى به اخلاق و سيره رفيقش خو مىگيرد و با افكار و اعمال و ى معتاد مي شود»(1).

در حقيقت دوست به منزله عضوى از اعضاى بدن است كه حفظ و مواظبت آن لازم است پس به همان اندازه كه انسان بايد در حفظ سلامت خود بكوشد تا آسيبى به او نرسد مىبايست در اعتقاد و افكار دوستان خويش نظارت كند تا عقايد و رفتارش را فاسد نكنند و نيز همت گمارد كه دوستان پاك ضمير را از دست ندهد چون از دست دادن آنها به منزله جدا شدن عضوى از اعضاى اوست.

در سخنى ديگر على(عليه السلام) مىفرمايند: مَنْ فَقَدَ اَخاً فى الله فَكاَنَّما فَقَدَ اَشْرَفَ اَعضائه.

«كسى كه دوست خوب خود را كه براى خدا با وى پيوند دوستى داشته از دست بدهد گويا شريفترين اعضاى بدن خود را از دست داده است»(2).

2 ـ حسن خلق و فروتنى:

يكى ديگر از معيارهاى مهم در انتخاب دوست اين است كه او داراى حسن خلق، رفتار پسنديده، تواضع و فروتنى و اوصاف نيكو باشد. فردى كه از اين اوصاف برخوردار نباشد لايق ارتباط و پيوند دوستى نيست چون اعمال ناشايست او حاكى از نيّات پليدى است كه در باطن اوست. بهترين مزيت ارتباط و دوستى با اينگونه از افراد اين است كه بتدريج خُلق و

ــــــــــــــــــــــــــــ

1 ـ بحار الانوار، ج33 ص508 روايت 707.
2 ـ غرر الحكم، ص414 فصل اوّل.

خوى او در رفتار آدمى تأثير مىگذارد. طورى كه منش و رفتار دو دوست مثل هم مىشود. در حديثى از رسول گرامى اسلام(صلى الله عليه وآله وسلم) وارد شد كه فرمودند:

المرء على دين خليله وقرينه. «روش آدمى بر طبق مذهب و سيره دوست و رفيقش خواهد بود»(1).

اين تأثير در رفتار آنچنان محكم و وثيق است كه سليمان پيامبر(عليه السلام)فرمودند:

«درباره كسى به نيكى و بدى قضاوت نكنيد تا دو ستانش را ببينيد. چه اينكه آدمى از امثال و اقرانش شناخته مىشود و به صفات همنشينان و دوستانش توصيف مىگردد»(2).

و نيز على(عليه السلام) در دورى از اينگونه افراد مىفرمايند: «لاتصحبُ الشريرَ فَانَّ طبعكَ يسْرِقُ مِنْ طبْعِهِ شراً وَاَنْتَ لاتَعْلَمُ».

«از مصاحبت با مردم شرير و فاسد بپرهيز كه طبيعت بطور ناخودآگاه بدى و ناپاكى را از طبع منحرف مىدزدد در حاليكه تو از آن بىخبرى»(3).

و در كلام نورانى امام صادق(عليه السلام) چنين آمده است كه: «مَنْ يَصْحَبُ صاحِبَ السّوءِ لايَسْلَمُ».

ــــــــــــــــــــــــــــ

1 ـ بحار الانوار، ج71 ص201 روايت 40.
2 ـ رُوى اَنَّ سليمان(عليه السلام) قال: لاتحكموا على رجل بشىء حتى تنظروا الى من يُصاحبُ فاِنَّما يُعْرَفُ الرجلُ باشكالِهِ واقرانه ويُنْسَبُ الى اصحابه واخدانه. سفينة البحار، ج2 ص27.
3 ـ مجموعه ورام، ج2 ص15.

«كسى كه با رفيق بد همنشين شود سالم نمىماند و سرانجام به ناپاكى آلوده مىشود»(1).

همه اين تأكيدات و هشدارها از كلمات نورانى معصومين(عليهم السلام)حاكى از آن است كه انسان نبايد دوستى را انتخاب نموده و با او مجالست نمايد كه در زندگى مواظب عملكردهاى خود و در مسائل اجتماعى در برخورد با ديگران متوجه منش و رفتارهاى خود نيست و شخصى كه داراى اخلاق تند، رفتار ناشايست و برخورد نامناسب باشد از رفاقت با او نهى شده است.

3 ـ عاقل بودن:

معيار ديگرى كه در انتخاب دوست بايد لحاظ گردد ميزان علم و آگاهى و عقل و انديشه اوست. دوست آگاه و عاقل مايه خوشبختى و سعادت و رفيق سفيه و جاهل اسباب ناراحتى و رنج را فراهم خواهد نمود. چون اوّلى با درايت خويش و آگاهى و معرفتى كه دارد در انجام اعمال خود تمام جوانب كار را درنظر دارد كه هم براى خود و هم براى نزديكان و دوستانش معضل يا مشكلى را ايجاد نكرده بلكه مشكلات موجود را رفع مىكند امّا دوّمى با علم اندك و عدم تدبير و دورانديشى و استفاده نكردن بجا از عقل و انديشه نه تنها قدرت از ميان برداشتن مشكلات را در زندگى ندارد بلكه با سفاهت خويش موانعى را براى خود

ــــــــــــــــــــــــــــ

1 ـ بحار الانوار، ج68 ص278 روايت 17.

و دوستان در مسير پيشرفت زندگى ايجاد مىكند. چه بسا نيّتى خير در ذهن داشته باشد تا اينكه كار خيرى در حق دوستان انجام دهد و ليكن بر اثر كج فهمى و كم خردى عملى به زيان او انجام مىدهد.

اين مورد هم يكى از مواردى است كه در احاديث تربيتى از طرف معصومين(عليهم السلام) بدان بسيار تأكيد رفته است.

و ما از باب نمونه به چند روايت اشاره مىكنيم.

امام سجّاد(عليه السلام) خطاب به فرزند بزرگوارش امام باقر(عليه السلام) مىفرمايند:

يابُنىّ اِيّاكَ ومصاحَبَةَ الاحمقِ فانّه يريد أن ينفعك فيضرّك.

«اى فرزندم از رفاقت با احمق پرهيز كن چون او اراده مىكند كه به نفع تو قدمى بردارد ولى بر اثر حماقت و نافهمى مايه زيان و ضرر تو مىشود»(1).

در حديث ديگر تأكيد شده كه از اينگونه افراد فاصله بگيريد چون مصاحبت با ايشان موجب مىگردد كه شما هم در آينده مثل آنان گرديد و اينگونه از رفتارهاى نابخردانه بسيار سريع در شما اثر گذارد.

امام صادق(عليه السلام) مىفرمايند: مَنْ لَم يَجْتَنِبْ مصاحبة الأحمقِ اوشَكَ اَنْ يتخَلَّقَ بأخلاقِهِ.

«كسى كه از رفاقت با احمق پرهيز نكند تحت تأثير كارهاى احمقانه وى واقع مىشود و خيلى زود به اخلاق او متخلق مىگردد»(2).

بنابر اين دوستى با انسانهاى غير عاقل و جاهل جز سختى و رنج

ــــــــــــــــــــــــــــ

1 ـ بحار الانوار، ج71 ص196 روايت 29.
2 ـ بحار الانوار، ج71 ص190 روايت 2.

چيزى را به ارمغان نخواهد آورد و تحفهاى جز ايجاد مشكل در بر نخواهد داشت. چنانچه امام حسن عسگرى(عليه السلام) فرمودند: صديقُ الجاهل تَعِبٌ.

«دوست انسان جاهل هميشه در سختى و زحمت است»(1).

يا على(عليه السلام) مىفرمايند: صديقُ الاحمق فى تعب. «دوست انسان احمق همواره در رنج است»(2).

متقابلاً در برخى روايات رفيق عاقل و آگاه به داروى شفا بخش تشبيه شده است كه مىتواند امراض اخلاقى و ناهنجارىهاى رفتارى را درمان نمايد. امام صادق(عليه السلام) در روايتى بسيار زيبا چنين فرمودند:

«دوستان صميمى سه قسمند: اوّل كسى كه همانند غذا از ضروريات و لوازم زندگى به حساب مىآيد و در همه حالات، انسان به او نيازمند است و او رفيق عاقل است. دوّم كسى است كه وجود او براى انسان به منزله يك بيمارى مزاحم و رنج آور است و او رفيق احمق است. سوّم دوستى است كه وجودش نافع است همانند داروى شفا بخش و ضد بيمارى است و او رفيق عاقل و لبيب است (يعنى داراى فكرى عميق و دور انديش است)»(3).

ــــــــــــــــــــــــــــ

1 ـ بحار الانوار، ج75 ص374 روايت 1.
2 ـ بحار الانوار، ج75 ص352 روايت 9.
3 ـ بحار الانوار، ج75 ص238 روايت 107.

4 ـ خوشنامى و شهرت داشتن به خوبى:

در جامعه روستايى يا شهرى كه در آن زندگى مىكنيم برخى از خانوادهها به خوبى و پاكى و نجابت و نيك نامى شهرت دارند و بالعكس برخى ديگر به بدى و زشتى و بىايمانى مشهورند همه همت يك جوان بايد در اين باشد كه اگر قدرت اصلاح چنين افرادى را دارد كه با آنها طرح دوستى ببندد و در مقام ساختن و اصلاحشان بر آيد بسيار كار پسنديدهاى است و چون غالباً چنين قدرتى از غالب جوانان بعيد است لذا سفارش اكيد بر اين است كه با اين قشر مجالست و رفاقتى نداشته باشيد. در توصيههاى اولياى دين در اين زمينه از دو چيز نهى شده است.

يكى نزديك شدن به مراكز و مجالس بدنام كننده و ديگرى رفاقت با افراد بدنام و مورد اتهام.

در وصيت على(عليه السلام) به فرزندش امام حسن مجتبى(عليه السلام) چنين آمده است كه: ايّاكَ وَمَواطِنَ التُّهمَة والمجلسِ المظنونَ بِهِ السُّوءُ فَاِنَّ قرينَ السَّوءِ يَغُرُّ جَليسَهُ.

«از مراكز بدنام و محلهاى مورد تهمت و از مجالسى كه مورد سوء ظن است دورى كن به دليل آنكه رفيق بد، دوستش را فريب مىدهد و او را به كار ناپسند تحريك مىكند»(1).

و نيز پيامبر عظيم الشّأن اسلام(صلى الله عليه وآله وسلم) فرمودند: اَولى النّاس بالتُّهمَةِ مَنْ جالَسَ اهلَ التهمة.

ــــــــــــــــــــــــــــ

1 ـ بحار الانوار، ج42 ص203 روايت 7.

«شايستهترين مردم براى بدنام كردن و ننگ اجتماعى كسى است كه با بدنامان مجالست داشته باشد»(1).

قطعاً كسى كه داراى اعمال و عقايد خوبى باشد و مردم او را به صفات نيك بشناسند در حاليكه با افراد بدنام مجالست نمايد و با آنها حشر و نشر داشته باشد تدريجاً مورد اتهام واقع مىشود و چه بسا بدنامى آنان در او سرايت نموده و او را مورد تأثير قرار دهد.

5 ـ صادق بودن و صداقت داشتن:

از اوصاف ديگرى كه در آئين دوست يا بىملاك و محور است اين است كه رفيق بايد در گفتار صادق و در رفتار صداقت داشته باشد. صدق در گفتار و صداقت در رفتار، تعديل شخصيت انسان را به همراه دارد.

آنكه در گفتار صادق نبوده و سعى در درست جلوه دادن قضاياى كاذب است و يا در اعمال و رفتار خود تلاش مىكند كه نوعى رفتار تصنعى و كاذب را براى خود ايجاد نمايد و در وراى آن رفتار حقيقى خود را بپوشاند از ديدگاه علوم روانشناختى از نوعى كمبود و كاستى روحى و باطنى رنج مىبرد و سعى دارد كه از اين طريق آن كاستى خود را به اين صورت جبران نمايد. واِلا كسى كه داراى شخصيت متعادل و حقيقى بوده و از تعديل روحى و روانى برخوردار باشد نيازى نمىبيند كه به كذب قولى و عملى دست زند.

ــــــــــــــــــــــــــــ

1 ـ بحار الانوار، ج72 ص90 روايت 3.

روانشناسان مدعىاند كه با تجربه ثابت شده است آنانكه از حيث شخصيتى ضعفى در خود مىبينند و يا كمبود عاطفى در خود احساس مىكنند سعى دارند كه خود را به نحوى در ميان دوستان مطرح سازند كه يكى از بهترين راهها بزرگ نمائى در امور است و اينان هميشه مىخواهند خوبى را بدى، راست را دروغ، زيبا را زشت، راستى را كجى، نزديك را دور و هر امرى كه جلوهاى تازه و اعجاب آور داشته باشد نمايان سازند تا اينكه خود مطرح گردند. و شايد به همين دليل باشد كه در اخبار و روايات ائمّه(عليهم السلام) انسان كاذب و دروغگو به سراب تشبيه شده است و از پيمان دوستى با آنان شديداً نهى شده است.

امام صادق(عليه السلام) فرمودند: اِيّاكَ ومصادقة الكذّابِ فَاِنِّه كالسرابِ يُقَرِّبُ عليك البعيدَ ويُبَعِّدُ عنك القريبَ.

«از دوستى با انسان كذاب برحذر باش چون او همانند سراب است كه دور را براى تو نزديك و نزديك را از تو دور مىسازد»(1).

يعنى همانگونه كه سراب امر واقعيت دارى نبوده و از دور فريبنده است دوستان كاذب هم اين چنين مىباشند چون ايشان هم امور غير واقعى را واقعى جلوه مىدهند. جوان هوشمند بايد بداند كه چنين دوستانى به پيمان دوستى وفادار نخواهند بود و زيان ارتباط با آنان بيش از نفعشان است.

رئيس مذهب شيعه در سخنى ديگر مىفرمايند: لاينبغى للمرء المسلم

ــــــــــــــــــــــــــــ

1 ـ اصول كافى، ج4 كتاب العشرة ص455.

اَنْ يُواخى الفاجر ولا الأحمق ولا الكذّاب. «شايسته نيست براى انسان مسلمان كه با شخص تبهكار و احمق و دروغگو رفاقت كند»(1).

علاوه بر اين ملاكات پنجگانهاى كه بيان شد از مطالعه در روايات بدست مىآيد كه همچنين بايد از دوستى و پيمان رفاقت با افراد چاپلوس، خائن، ظالم و سخنچين وكسى كه داراى اوصاف رذيلهاست دورى نمود.

حدود و قلمرو دوستى

با توجه به مطالبى كه در اين قسمت از بحث مطرح گرديد يك نكته بسيار دقيقى بدست مىآيد كه نبايد از آن غافل بود و آن نكته اين است كه دوستى و رفاقت با ديگران داراى حدود و ثغورى است كه بايد در پيمان دوستى از آن حد و مرز فراتر نرفت و لازمه پايدارى و قوام دوستى حفظ آن حدود است.

اساساً اگر آن حدود ناديده گرفته شود نوعى دشمنى است كه در لواى دوستى ظاهر شده است و بخاطر عدم ملاحظه همين حدود است كه برخى در قيامت با حسرت و ندامت و پشيمانى زياد فرياد بر مىآورند كه: يا ويلتى ليتنى لم اتّخذ فلاناً خليلاً. «اى واى بر من! كاش فلان (فرد گمراه) را دوست خود انتخاب نكرده بودم»(2). او مرا از ياد حق گمراه نمود بعد از آنكه آگاهى به سراغ من آمد.

ــــــــــــــــــــــــــــ

1 ـ اصول كافى، ج4 كتاب العشرة ص454.
2 ـ سوره مباركه فرقان، آيه 28.

امام صادق(عليه السلام) در روايتى بسيار زيبا اين حدود را چنين بيان مىفرمايند:

«دوستى و رفاقت با ديگران داراى حدودى است كسى كه همه آن حدود را دارا نباشد او را دوست كامل براى خود انتخاب نكن و آن كس كه هيچ يك از آن حدود را ندارد در حقيقت دوست نيست. (آن حدود عبارتند از:) اول آنكه: ظاهر و باطنش نسبت به تو يكسان باشد.

دوّم آنكه: زيبايى و زشتى تو را زيبايى و زشتى خود ببيند.

سوم آنكه: دست يابى به مال و رسيدن به مقام رفتارش را نسبت به تو تغيير ندهد.

چهارم: در باب رفاقت و دوستى آنچه در اختيار دارد نسبت به تو مضايقه نكند.

پنجم: هنگام سختىها و مصائب تو را رها و تنها نگذارد»(1).

بنابر اين در انتخاب دوست بر ما لازم است كه اين مسائل را معيار قرار دهيم و ناديده گرفتن حدود دوستى موجب خسرانى است كه شايد قابل جبران نباشد.

نقش دوست در سرنوشت انسان

از مجموع مطالبى كه گفته شد تا حدى تأثير و نقش دوستان در زندگى انسان مشخص گرديد و شايد بتوان گفت كه همه تأكيدات دين ناظر به

ــــــــــــــــــــــــــــ

1 ـ بحار الانوار، ج71 ص173 روايت 1.

اهميت اين نكته است كه ايفاى نقش دوستان را در سرنوشت انسان نبايد ناديده گرفت. بدون ترديد مىتوان گفت كه مهمترين عامل در شكل دهى شخصيت آدمى بعد از تصميم و اراده فرد، دوستان و معاشران او هستند. چون طبيعت انسان تأثير پذيراست و بخش عمدهاى از اوصاف اخلاقى و عقايد فردى را از ديگران كه با او مصاحب و قرينند اخذ مىكند و اين امرى نيست كه قابل كتمان باشد چون حالت انفعالى و تأثير پذيرى هم از حيث علمى امر ثابت شدهاى است و هم از جهت منطق دينى امرى پذيرفته شده است. آنچه كه ديدگاه دين را در اين امر تبيين مىكند رواياتى است كه در اين خصوص وارد شده است.

امير بيان على(عليه السلام) در تأثير همين امر مىفرمايند:

«هر گاه امر كسى بر شما متشبّه شد و دين او را تشخيص نداديد به دوستانش نظر كنيد اگر اهل دين بودند او نيز پيرو دين خداست و اگر بر دين خدا نبودند پس او هم نصيب و بهرهاى از دين خدا ندارد»(1).

امام صادق(عليه السلام) فرمودند: خصلتان مَنْ كانتا فيه والاّ فاعزَبْ ثم اعزبْ، ثمّ اعزبْ قيل وما هما؟ قال: الصلاةُ فى مواقيتها والمحافظة عليها والمواساة.

«هر كه دو خصلت در او بود قابل معاشرت و دوستى است و گر نه از او دورى كن، دورى كن، دورى كن گفته شد: آن دو صفت چيست؟ فرمود: يكى نماز را به

ــــــــــــــــــــــــــــ

1 ـ مَنِ اشتبه عليكم امره ولم تعرفوا دينَهُ فانظروا الى خلطائهِ فَاِنْ كانوا اهلَ دين الله فهو على دين الله واِنْ كانوا على غير دين الله فلا حَظَّ له مِنْ دين الله. بحار الانوار، ج3 ص197.

وقتش خواندن و به آن مواظب بودن و ديگرى همدردى»(1).

اينكه امام سه بار تأكيد ورزيدند كه دورى كنيد نشانه شدّت تأثير پذيرى صفات اخلاقى افراد در يكديگر است به همين دليل امام اصرار دارند كه با اهل نماز و پاسداران و حافظان نماز معاشرت و حشر و نشر داشته باشيد تا اخلاق آنان به شما سرايت نمايد. مفهوم اين كلام نورانى آن است كه اگر با غير ايشان و كسانى كه بىتوجه به نماز و عبادتند نشست و برخاست داشته باشيد آنان شما را از مسير سعادت منحرف مىسازند و اخلاقشان را در شما تسرّى مىبخشند چنانچه سنائى غزنوى گفته است:

با بدان كم نشين كه درمانى***خو پذير است نفس انسانى

و يا عارف رومى (مولوى) چنين زيبا سرودهاند كه:

تا توانى مىگريز از يار بد***يار بد بدتر بود از مار بد

مار بد تنها همى بر جان زند***يار بد بر جان و بر ايمان زند

و براستى كه نقش دوست در سعادت و شقاوت انسان بسيار مؤثر است و غالباً اثر و نقش او از نقش و تأثير خانواده و نزديكان بيشتر و مهمتر است. پس بايد در انتخاب و شناخت او دقيق و كوشا بود.

درمان فساد اخلاقى

در حلّ اين معضل اخلاقى، سالم نگه داشتن محيط خانواده از طرف والدين و اجتماع از جانب واليان امر و حاكم، و از بين بردن مقدّمات گناه،

ــــــــــــــــــــــــــــ

1 ـ خصال شيخ صدوق، باب الاثنين ص55.

شرط اصلى است. جوانان مىتوانند براى فاصله گرفتن و دورى از مفاسد اخلاقى كه از راههاى مختلف آنان را تهديد مىكند و گرفتار نيامدن به دامهاى شيطانى، شيوههاى مختلفى را اتخاذ نمايند و آن مشغول شدن يا سرگرمى به كارهاى مختلف هنرى يا فنى كه آمادگى و استعداد انجام و رشد يابى آن را در خود مىبينند. بعنوان مثال برخى از نوجوانان و جوانان شايد استعداد درس خواندن يا مطالعه كردن را نداشته باشند امّا آمادگى كارهاى هنرى يا ذوق امور فنى را دارند به اينان توصيه مىشود كه استعدادهاى خود را بكار گرفته و ارتقاء بخشند چه اينكه معطل گذاشتن ذوق و استعداد خاص فردى در حقيقت بزرگترين عامل ركود شخصيت انسانى است.

به نظر مىرسد كه مفاسد اخلاقى معلول عوامل مختلفى كه مهمترين آن ثروت و مكنت مادى، غرور جوانى و بيكارى است مىباشد، چنانچه آن شاعر عرب سرودهاند:

اِنَّ الشَّبابَ والفراغَ والجِدَه***مَفْسَدَةٌ لِلْمَرءِ اَىُّ مفسدة

همانا كه جوانى و بيكارى و سرمايه بدترين مفسده و فساد اخلاقى راايجاد مىكنند.

پس از شناخت اين عوامل بايد در رفع آن كوشيد و طرق رفع و زوال آن علل، براى هر فردى با ديگران مختلف است. ممكن است كسى ذوق هنرى داشته باشد و ديگرى ذوق مطالعه، يكى شوق و خلاقيت در امور فنى داشته باشد و ديگرى اشتياق در رشتههاى ورزشى.

به هر حال هر كه به خود رجوع كند مىفهمد كه به چه چيزى علاقمند است. پيدا كردن امر مورد علاقه و تعقيب نمودن آن يكى از بهترين و مهمترين رموز موفقيت و سربلندى انسان در زندگى است و بسيار زيبا فرمودهاند مرحوم علامه محمّد تقى جعفرى كه: «در هر سرى شوقى است عاشق كسى است كه ذوقش را دريابد».

چنانچه نوجوانى كه در ابتداى زندگى اجتماعى، ذوق باطنى خود را پيدا نموده و آن را دنبال كند موفق است و اين كلام پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)است كه فرمودند: اِعْمَلوا فكُلّ مُيسَّرٌ لِما خُلِقَ له.

«همه شما كار كنيد و كوشش نمائيد ولى متوجه باشيد كه هركس براى كارى كه آفريده شده لايقتر است و آن را به سهولت و آسانى انجام مىدهد»(1).

و نيز يكى از مهمترين وصيت پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) به امتش اين است كه فرمودند:

علامةُ اعراض الله عن العبدِ اشتغاله بما لا يَعْنيه. «نشانه روى گردانى خدا از بندهاش اين است كه او را به چيزى مشغول نمايد كه بدردش نمىخورد».

پس مفسده و معضل اخلاقى غالباً از آنجا سرچشمه مىگيرد كه فرد بدون تأمل و انديشه و جستجوى ذوق باطنى زندگى را سپرى مىكند و اگر بدنبال عملى مىرود بدون مطالعه قبلى است و به همين جهت در ميان دوستان گاهى خود را سرخورده و شكست خورده مىبيند و در اثر آن به مفاسد اخلاقى مبتلا مىگردد.

ــــــــــــــــــــــــــــ

1 ـ بحار الانوار، ج5 ص157 روايت 10.

توجه و تفطن به اين نكته بر همه نوجوانان و جوانان لازم است كه خداوند علاوه بر نعمت نشاط و شادابى جوانى، نعمت و موهبت عقل و انديشه و خلاقيت فكرى هم به او عنايت فرموده است و اگر كسى از اين نعمات الهى در مسير زندگى استفاده نكند در واقع بركات الهى را ناديده گرفته و كفران نموده است. اينكه در آيات و روايات تأكيد شده است كه نعمتهاى الهى را زير پا نگذاريد و قدر آن را بدانيد منظور فقط سرمايه مادى نيست بلكه سرمايههاى معنوى هم مشمول نعمت الهى است. انسان همانطور كه نبايد سرمايه مادى را كفران نمايد سرمايه معنوى را هم نبايد ناديده بگيرد. ناديده گرفتن و كفران سرمايه معنوى به اين است كه انسان استعداد الهى خود را بكار نگرفته و از آن بهرهبردارى نكند.

عدم استفاده از استعداد سرشار جوانى موجب انحرافات رفتارى و مفاسد اخلاقى است و نتيجه آن عقاب و عذاب الهى است كه خداوند وعده آن را داده و فرموده است «لئن كفرتم انّ عذابى لشديد» «و اگر نعمت الهى را كفران نمائيد مجازات و عذابم شديد است»(1).

پس بيائيم با حفظ و جهت دهى از اين درّ گرانبهايى كه در دست داريم خويشتن و جامعه اسلامى خود را تعالى بخشيم و انديشه پاك و حيات با نشاط جوانى كه دو ابزار مهم ارتقاء انسانى اندرا با آميخته كردن به افكار غير دينى و اعمال زشت اخلاقى از كف ندهيم.

الگوگيرى و اسوه قراردادن حيات جوانى بزرگان دين و مطالعه زندگى

ــــــــــــــــــــــــــــ

1 ـ سوره مباركه ابراهيم، آيه 7.

آنان در اين مسير اهميت ويژهاى دارد چون كه آنان جوانى را تجربه نموده در حاليكه ما مىخواهيم تجربه نمائيم يعنى گذشته آنان حال يا آينده ماست.

كلام گوهر بار على(عليه السلام) مؤيد همين مطلب است كه فرمودند: مَنْ اَحْكَمَ مِنَ التجارِبِ سَلِمَ مِنَ العواطبِ (المعاطب).

«هر كس كه اعمال خود را برپايه تجربيات محكم و استوار سازد از سقوط و تباهى بسلامت خواهد بود»(1).

و يا اينكه فرمودند: فَاِنَّ الشقىَّ مَنْ حُرِمَ نَفع ما اُوتِىَ من العقلِ والتجربة.

«همانا بدبخت كسى است كه از سرمايه عقل و تجربه سودى نبرد و از ذخائرى كه به او عطا شده بهرهاى نگيرد»(2).

پس تجربههاى ديگران علم و دانش مؤثّر و مفيدى است كه انسان را از معضلات و مفاسد اخلاقى نجات مىدهد و عاقلان و خردمندان كسانى هستند كه از تجربيات زندگى پند گيرند.

چنانچه على(عليه السلام) فرمودهاند:

العاقلُ مَنْ وَعَظَتْهُ التجاربُ. «عاقل كسى است كه از تجربيات پند گيرد»(3).

اين بخش از بحث را با وصيت بسيار آموزنده على(عليه السلام) خطاب فرزندش كه در همين زمينه بيان داشتهاند به پايان مىبريم. باشد كه اين وصايا چراغى در مسير هدايت ما قرار گيرد.

ــــــــــــــــــــــــــــ

1 ـ غرر الحكم، ج5 ص215 (دوره 7 جلدى).
2 ـ بحار الانوار، ج33 ص304 روايت 554.
3 ـ بحار الانوار، ج33 ص160 روايت 46.

«اى پسر عزيزم اگر چه من عمر طولانى نكردم مانند كسانى كه پيش از من بودند ولى در كارهاى آنان نظر كردم و در تاريخشان با دقت انديشه نمودم و در آثارشان سير نمودم تا حدّى كه از كثرت اطلاع مانند يكى از آنان به حساب آمدم اخبارى كه از گذشتگان پيدا كردهام به قدرى مرا به وضع آنان آگاه نمود كه گويى خودم با اولين تا آخرين آنها زندگى كردهام و جريان امورشان را از نزديك ديدهام. بر اثر تعمق در تاريخ آنان روشنى و تيرگى كارشان را شناختم و سود و زيان اعمالشان را تشخيص دادم سپس مجموع اطلاعات تاريخى خود را غربال نمودم آنچه آموزنده و مفيد بود در اختيار تو گذاردم و تنها مطالب زيبا و دلپذير وقايع را براى تو برگزيدم و ذهنت را از قضاياى مجهول و بىفايده كه اثر علمى و عملى ندارد بركنار نگاه داشتم»(1).

در ادامه همين نامه مىفرمايد كه از گذشتگان نيكوكار و يارى كنندگان به دين خدا تجربه را بياموز زيرا آنها بودند كه به هواى نفس پشت پا زدند و از مفاسد فاصلهگرفتند وخود را بهفلاح وسعادت دنيا وآخرت رساندند.

بهانه مزاحمت نماز در امور شخصى

كسى كه نماز را مزاحمى براى اعمال و كارهاى روزمره شخصى بداند از دو حال خارج نيست يا ناشى از عدم آگاهى و جاهل بودن به موقعيت

ــــــــــــــــــــــــــــ

1 ـ نهج البلاغه، نامه 31 فراز 13.

نماز و جايگاه آن در دين است كه تصور مىكند نماز با ساير تعاليم دين يكسان بوده و با بقيه احكام اسلامى فرقى ندارد و يا به خاطر ايجاد بهانه در ترك آن است كه مىخواهد آن بهانه را بعنوان دليل نمايان سازد كه هر دو جهت مردود است. بطلان تصور اوّل به اين است كه نماز برترين جايگاه را در دين دارا بوده و هرگز در عرض ساير احكام دين نيست. در برخى از تعابير، معصومين(عليهم السلام) نماز را عصاره دين و بلكه تمام دين به شمار آوردهاند چون همه دين در نماز متجلى است.

و بطلان تصور دوم به اين است كه طبيعى است هركس براى انجام عمل يا ترك آن سعى دارد كه دليلى داشته و انجام و ترك هركارى را بدون علت انجام ندهد چون هيچ كارى بدون علت نيست.

البته اگر سئوال شود كه اقامه نماز كه جنبه ايجابى و عملى دارد نياز به دليل دارد ولى ترك نماز چيزى نيست كه جنبه عملى داشته باشد تا نيازمند دليل باشد؟ پاسخ ما اين است كه چون نماز حكمى است كه از بنده خواسته شده و جزء واجبات بحساب آمده اگر كسى آن را ترك نمايد بايد دليل اقامه كند نه كسى كه آن را انجام مىدهد. و امور زيادى در دين وجوددارد كه جنبه سلبى آنها و تركشان نيازمند دليل است مثل اينكه در قيامت از انسان سئوال مىشود تو كه سالم بودى چرا روزه نگرفتى؟ چرا تو كه مستطيع بودى به حج نرفتى؟ تو كه سرمايه داشتى چرا خمس و زكات ندادى؟ همه اينها جنبه سلبى دارند و تركشان محتاج دليل است نه انجام آنها.

اينجاست كه افراد به بهانهها تمسك مىجويند و تلاش دارند كه آن بهانههاى واهى و خيالى را بعنوان دليل ترك عمل خود ارائه نمايند و حال آنكه خود مىدانند كه اينها بهانهاى بيش نيست.

معمولاً عادت بشرى بر اين است كه بهانه تراشى كند و تنبلى و سستى در هر كارى را توجيه نموده و اعتذار بطلبد و اين عذر و بهانهها دليل و نشانه عدم تمايل يا سستى اراده اوست.

غرور و تكبر

اين وصف يكى از مذمومترين اوصاف بشرى است و در اعراض و روى گردانى خدا از بنده، وجود همين صفت در انسان كافى است. در چندين آيه از آيات الهى خداوند اين صفت را نكوهش نموده است. در آيهاى مىفرمايند:

ساصرف عن آياتى الذين يتكبرون فى الارض بغير الحقّ. «بزودى مردمى كه بدون علت در زمين تكبر مىورزند از آيات خود دور سازيم»(1).

و در آيه ديگر مىفرمايند:

كذلك يطبع الله على كلّ قلب متكبّر جبّار. «همچنين خداوند مهرزند بر دل هر متكبّر جبار»(2).

يعنى همه قلب و دل او را مهرزند كه هيچ شناخت و معرفت قلبى

ــــــــــــــــــــــــــــ

1 ـ سوره مباركه اعراف، آيه 146.
2 ـ سوره مباركه غافر، آيه 35.

نداشته باشد.

و در آيه 23 سوره مباركه نحل فرمود:

انّه لايحبّ المستكبرين. «همانا خداوند انسانهاى مغرور و مستكبر را دوست ندارد».

و نيز در آيه 60 سوره مباركه غافر مىفرمايند:

«هر كه از بندگانم كبر ورزد بزودى او را داخل جهنّم نمائيم».

و همچنين در كلمات معصومين(عليهم السلام) و در روايات، ذم بسيارى از اين صفت شده است.

نبى بزرگوار اسلام(صلى الله عليه وآله وسلم) فرمودند:

لايدخل الجنّة من كان فى قلبه مثقال حبّة مِنْ خردل من كبر.

«كسى كه به اندازه يك دانه خردل غرور در دل داشته باشد وارد بهشت نمىشود»(1).

فيض كاشانى از امام باقر(عليه السلام) روايت مىكند كه فرمودند: «در دوزخ بيابانى است بنام سقر كه ويژه متكبران است از زيادى گرمى خود به خداى متعال شكايت مىكند و دستور مىخواهد تا نفسى برآرد چون نفس كشد همه دوزخ را بسوزاند»(2).

خلاصه اينكه مرض كبر از بزرگترين امراض روانى است و از اعظم رذائل اخلاقى است كه بسيارى از افراد خواص و عوام به آن مبتلايند.

ــــــــــــــــــــــــــــ

1 ـ بحار الانوار، ج1 ص152 روايت 30.
2 ـ فيض كاشانى ـ اخلاق حسنه ـ ، ص99. مرحوم نراقى ـ معراج السعاده ـ ، ص218.

مرحوم نراقى دركتاب ارزشمند معراج السعاده در اين باب مىفرمايند:

«بسى بزرگان ايام كه به اين صفت گرفتار دام شقاوت گشتهاند اين صفت مانع مىشود كه انسان به كسب اخلاق حسنه دست يابد چون بواسطه اين صفت آدمى خود را بزرگ مىبيند و تواضع و حلم و نصيحت را نمىپذيرد»(1).

وامّا درمان اين بيمارى:

بهترين راه درمان و علاج اين بيمارى، تواضع و فروتنى است چون حكماء و عرفا گويند هر دردى به ضدش درمان پذيرد. بنابر اين ركوع و سجده خاضعانه و خاشعانه در مقابل عظمت و كبريائى خداوند و احساس ذلّت و خوارى در برابر او مىتواند به انسان اين بينش و معرفت را ايجاد كند كه او موجود ناچيزى است.

علماى علم اخلاق گفتهاند كه درمان و علاج كبر از دو راه ميسّر است. علمى و عملى.

امّا راه علمى آن است كه نفس خود را بشناسد يعنى معرفت و شناخت به خود و خداى خود پيدا كند.

چون وقتى انسان خود و خداى خود را بشناسد به حقارت و ضعف و ناتوانى خود و عظمت و قدرت الهى پى خواهد برد و خواهد فهميد كه لحظه و آنى از خالق خود بىنياز نيست.

ــــــــــــــــــــــــــــ

1 ـ معراج السعاده، ص216.

پس همه غرور و تكبر ناشى از جهل و حماقت اوست و انسان آگاه مىداند كه از خاك ناچيز و آب گنديده خلق شده و چند صباحى در اين دنيا زنده نخواهد بود. چنين انسانى هرگز فخر نمىفروشد و كبر به بازار عرضه نمىكند.

على(عليه السلام) درباره اعجاب آفرينش انسان مىفرمايد:

اِعْجَبوا لهذا الانسان ينظر بشحم ويتكلّم بلحم ويَسْمَعُ بِعَظْم ويَتَنَفَّسُ مِنْ خَرم.

«براى آفرينش انسان به شگفت آئيد كه با پيهى مىبيند و با گوشتى سخن مىگويد و با استخوانى مىشنود و از شكافى (بينى) نفس مىكشد»(1).

اين همه شگفتى را خالقش در او ايجاد كرده و اگر تأمل كند به عظمت خالق و به حقارت خود پى خواهد برد.

مرحوم نراقى از علما و فقهاى بزرگ شيعه كه در علم اخلاق يد طولايى دارد در درمان علمى مرض غرور مىفرمايند:

«اى انسان قدر و مقدار خود را بشناس، اوّل و آخر خود را درنظر گير، اندرون خود را مشاهده كن، اى منى گنديده و اى مردار ناپسنديده. اى جوال نجاسات و اى مجمع كثافات، اى جانور متعفن و اى كرمك عفن اى عاجز بى دست و پا، اى به صد هزار احتياج مبتلا تو كجا و تكبر كجا، شپشى خواب و آرامش را از تو مىگيرد. جستن موشى تو را از جا مىجهاند، لحظه گرسنگى تو را از پا در مىآورد، در شب تاريك از

ــــــــــــــــــــــــــــ

1 ـ نهج البلاغه، حكمت 7.

سايهات مىترسى. پس در صدد معالجه اين مرض بر آى و بدانكه از معالجه مخصوصه اين مرض، تأمل و تفكر در مذمت تكبر و غرور و مدح تواضع است»(1).

بنابر اين اگر فرد در خويشتن خويش و در رفتار خود با ديگران تأمل نمايد و بينش و معرفتى بدست آورد از كبر و غرور فاصله مىگيرد.

وامّا راه عملى آن اين است كه در مقابل خدا و خلق تواضع كند و رفتار بزرگان را الگو براى خويش قرار دهد.

ابو حامد محمد غزالى گويد: «به اعرابى كه در مقابل خداى پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) تكبر مىكردند دستور رسيد كه نماز بخوانيد چون در نماز اسرارى است كه يكى از اسرار آن تواضع و فروتنى است در حال قيام و ركوع و سجود، چون در عرب رسم بود كه خم شدن راننگ مىدانستند و هرگاه تازيانه كسى از دستش مىافتاد براى برداشتن آن خم نمىشد. و اگر بند كفشش پاره مىشد براى بستن آن سرفرود نمىآورد. حكيم بن حزام گفت با پيغمبر(صلى الله عليه وآله وسلم) به اين شرط بيعت كردم كه جز ايستاده سجده نكنم چون سجود نزد عرب نهايت خوارى و پستى بود و به آن امر شدند تا غرورشان بشكند و كبرشان نابود گردد. پس كمال حقيقى در علم و عمل است»(2).

خلاصه كلام در درمان اين بلاى اخلاقى اين است كه يك جوان بايد

ــــــــــــــــــــــــــــ

1 ـ معراج السعاده، ص221 ـ 220.
2 ـ احياء العلوم، ج3. طريق علاج كبر و اكتسبا تواضع، ص754.

بداند كه در طول تاريخ بشريت در ميان همه اقوام انسانى هميشه كاملترين و با فضيلتترين افراد، متواضعترين آنها و پستترين و فرومايهترين انسانها، مغرورترينشان بودهاند. و مجد و عزّت آدمى در تعبد و تسليم پذيرى او در مقابل معبود حقيقى است و تا كسى عبد خدا نگردد حرّيت پيدا نكند و تا حرّيت پيدا نكند كمال نيابد و تا كمال نيابد به سعادت واصل نشود و همه اين مراتب جز با علم و معرفت به عظمت الهى و عجز و ناتوانى به خود ميسّر نگردد. چنانچه خداى متعال به داود پيامبر(عليه السلام) وحى كرد:

«اى داود مرا بشناس و خودت را بشناس داود(عليه السلام) فكرى كرد و گفت: تو را به يگانگى و قدرت و بقا شناختم و خود را به ضعف و عجز و فنا. خداى متعال به او وحى كرد: اى داود آنگونه كه بايد مرا شناختهاى»(1).

تسويف و طريق رهائى از آن

چنانچه در عامل هشتم گفته شد برخى از جوانان و افراد ميان سال اعمال عبادى و تكاليف دينى خود را به آينده موكول مىكنند و توجيهاتى از قبيل طولانى بودن عمر انسانى و يا بخشش و عفو الهى را درنظر دارند. در حلّ اين عامل و از بين بردن آن بر نسل جوان توجه به اين نكته ضرورى است كه شيطان براى فريب دادن هركسى، دام مشخص و معينى را كه مقتضاى حال او باشد مىگستراند و نحوه فريب دادن ابليس براى همه

ــــــــــــــــــــــــــــ

1 ـ ملا عبد الصمد همدانى ـ بحر المعارف ـ ، ج2 ص353.

يكسان و يكنواخت نخواهد بود. او عالم را به گونهاى فريب مىدهد و عامى را به گونهاى ديگر. جوان را به طريقى در دام خود گرفتار مىسازد و پير را به طريق ديگر. زن را به يك نوع گمراه مىسازد و مرد را به نوعى ديگر. به هر حال كانال انحراف ابليس كانال مشخصى نيست كه شناخت آن آسان باشد.

چه بسا جوانانى كه تصميم به عبادت گرفتند و ليكن شيطان انجام عبادتشان را به تأخير انداخته و گفته شتاب مكن. چه بسا جوانى به سمت مسجد روانه بود كه شيطان او را برگردانده و به او القاء كرده كه وقت به اندازه كافى هست.

ابن جوزى كه از علماى بزرگ اسلام است كتابى دارند بسيار ارزشمند بنام «تلبيس ابليس» كه در نوع خود كتاب كم نظيرى است. ايشان در باب «تلبيس ابليس بر همگان از راه آرزوهاى دور و دراز» چنين آوردهاند كه: «بسا يهودى و نصرانى كه در دلشان محبت اسلام افتاده و خواسته مسلمان شوند امّا شيطان آنان را به تأخير واداشته و گفته: شتاب مكن و تأمل بورز. و بدين گونه به امروز و فردا مىگذرانند تا كافر مىميرند و نيز شيطان آدم گنهكار را با همين امروز و فردا كردنها از توبه باز مىدارد و او را به سوى شهوات بر مىانگيزد و چنين القا مىكند راه توبه باز است»(1).

يكى ديگر از دامهاى شيطان بر افراد عوام آن است كه در ارتكاب انواع معصيت گويد اين نقد را بگير و دست از آن نسيه بردار! حال آنكه

ــــــــــــــــــــــــــــ

1 ـ تلبيس ابليس، ص288.

اگر درست بفهمد معصيت، نقد نيست زيرا حرام است پس جاى مقايسه ندارد. اگر بين دو مباح كه يكى نقد است و ديگرى نسيه گزينش مىكرد وجهى داشت امّا مثال عامى چنان است كه به تب دار گويند: عسل نخور بگويد: لذت عسل نقد است و وعده سلامت نسيه. و يا اينكه از مردم عوام كسى باشد كه بگويد: خدا كريم است عفوش بسيار گسترده است و اميد به لطف الهى جزء دين است. اين آرزوى دور و دراز را اميد و رجاء نامند و هلاك گردند»(1).

پس همه اين امور از حيلههاى شيطان است و براى نجات و رهايى از آن بايد چاره جويى كرد. در طريق نجات و آزادى از اين مكرهاى شيطانى ابن جوزى چنين پيشنهاد مىكند كه: «بايد جانب احتياط را نگهداشت و حكم احتياط اين است كه ترك امروز و فردا كنيم و از آرزوى دراز روى گردانيم كه عمر رفته باز نمىآيد و از آنچه مىترسيم يعنى مرگ امانى نداريم و در تأخير، آفتهاست بايد مرگ را جدّى گرفت و در توبه و نيكوكارى تعجيل نمود كه گفتهاند: سوف (يعنى بزودى فلان كار را خواهم كرد) بزرگترين لشكر شيطان است. كسى كه فريب امروز و فردا كردن نفس و شيطان را خورده دم مرگ، تلخابه ندامت را به سختى فرو مىبرد»(2).

ــــــــــــــــــــــــــــ

1 ـ تلبيس ابليس، ص275.
2 ـ تلبيس ابليس، ص288.

رابطه اعتقاد و عمل

پر واضح است كه اعمال آدمى از اعتقادات او سرچشمه مىگيرد و ميان ايدئولوژى و جهان بينى و يا حكمت نظرى و عملى ارتباط و پيوند وثيق و عميق برقرار است.

ميزان پاى بندى به تكاليف دينى به اعتقادات هر شخصى وابسته است. يعنى هر چه عقيده انسان نسبت به دين بيشتر باشد او در انجام فرائض دينى مقيدتر و تعهدات عملى او بيشتر است. بىجهت نيست كه فرد معتقد به خدا و قيامت در اعمال و رفتارش تمام تلاش خود را در راه رضاى الهى مدّ نظر دارد و همه اهتمامش اين است كه به حرام نيفتد و سعى دارد كه فرد مقيدى در جامعهاش قرار گيرد. فردى كه داراى ضعف ايمان يا بى اعتقادى باشد هدف معين و مشخصى در زندگى ندارد و چون داراى هدف معينى نيست زندگى و حياتش متزلزل است و چنين انسانى سعادتمند نخواهد بود.

صريح تر بگويم كه انسان با اعتقادات دينى زنده است و هر چه معتقدات او قوى تر باشد زنده تر است در مقابل، انسان فاقد اعتقادات مذهبى از ارزشهاى انسانى بى بهره است. دليل اين سخن آن است كه: اعتقادات مذهبى و ايمان دينى، تنها يك سلسله احكام و دستورات دينى به انسان ارائه نمىدهد بلكه شماى كلى نظام هستى را درنظر او تغيير مىدهد و مسير زندگى او را متحوّل مىسازد.

آثار و نتايج اعتقادات دينى

چون سخن بدينجا رسيد به برخى از آثار و فوايد ايمان و اعتقاد دينى اشاره مىشود. ترديدى نيست به اينكه تقويت پايه اعتقادى و دست يابى به معتقدات محكم دينى كه بر معرفت و آگاهى استوار باشد نشاط و شادابى زيادى به انسان اعطا مىكند. بنابر اين بر جوانان تحصيل كرده كه داراى افكار روشن و تازهاى مىباشند آگاهى به اين نكته لازم است كه هر عملى بدون رنگ دينى و صبغه مذهبى عملى بى نتيجه و كارى بدون ثمر خواهد بود. اين سخن، تلقى و برداشت ما از متون دينى نيست كه از ظاهر آيات و روايات بدست آورده باشيم بلكه صريح آيات و روايات بر اين نكته دلالت دارند.

مَن عمل صالحاً مِنْ ذكر اَوْ اُنثى وهو مؤمن فلنحيينّه حياةً طيّبةً. «كسى از زن و مرد كه عمل صالح انجام دهد در حاليكه مؤمن باشد ما به او حيات طيّب و پاك عطا مىكنيم»(1).

و در آيه ديگرى خداوند مىفرمايد:

الذين آمنوا و عملوا الصالحات طوبى لهم وحسن مآب. «آنانكه ايمان آوردند و عمل صالح انجام دادند پاكيزهترين زندگى و بهترين سرانجامها نصيبشان است»(2).

آيه اوّلى حيات طيّبه و زندگى پاكيزه را در گروه اعتقاد و ايمان به خدا و

ــــــــــــــــــــــــــــ

1 ـ سوره مباركه نحل، آيه 97.
2 ـ سوره مباركه رعد، آيه 29.

قيامت مىداند و بى شك چنين اعتقادى، تحقق جامعهاى پاك و با امنيت را دربردارد. چون «حيات طيّبه يعنى تحقق جامعهاى قرين با آرامش، امنيت، رفاه، صلح، محبت، دوستى، تعاون و مفاهيم سازنده انسانى خواهد بود و از نا بسامانيها و درد و رنجهايى كه بر اثر هوا پرستى و انحصار طلبى بوجود مىآيد و زندگى را تيره مىسازد در امان است»(1).

و آيه دوم بهترين عاقبت و مطلوبترين آينده را از آن كسانى مىداند كه داراى اعتقاد راسخ و عمل نيك مىباشند و آينده تاريك و مبهم براى كسانى است كه هواى نفس را به خدائى گرفته و در زندگى از او فرمان مىبرند. جالب اين است كه علوم بشرى امروز نه تنها منكر كلام الهى نيست بلكه بسيار تأكيد دارد كه بشر امروزى تا به اعتقادات دينى و مذهبى روى نياورد و به تعاليم مذهبى توجه نكند از اين همه نا آراميها و آشوب و اضطرابها كه جامعه انسانى را تهديد مىكند رهايى نخواهد يافت.

در جوامع بشرى تا مردم و خصوصاً حاكمان آنها به عقايد مذهبى تمايل پيدا نكنند و خدا را شاهد و ناظر اعمال خود نبينند و اعتقاد پيدا نكنند كه در عالم ديگرى بنام آخرت بايد به تك تك اعمال خود پاسخ گويند قتل و غارت و جنگهاى خانهمان سوز هميشه انسانها را تهديد كرده و آنها را در حال ترس و اضطراب نگه مىدارد.

اينجاست كه براى ما روشن مىشود كه بايد در معتقدات دينى و پاى بندى به دستورا الهى بكوشيم تا آرامش فردى و امنيت اجتماعى را بدست آوريم.

ــــــــــــــــــــــــــــ

1 ـ تفسير نمونه، ج11 ص389.

ويليام جميز از دانشمندان منصف و معروف قرن بيستم در امريكا است كه در زمينه انسان و مذهب كتابى را تأليف كردهاند بنام «دين و روان». او نكات بسيار زيبايى را در اين زمينه بيان داشته كه مطالعه آن به جوانان تحصيل كرده توصيه مىشود.

او در اين باب گويد: «دعا و نماز و يا بعبارت ديگر اتصال با روح عالم خلقت و يا جان جانان (خدا) كارى است با اثر و نتيجه، نتيجه آن عبارت است از: ايجاد يك جريان قدرت و نيرويى كه بطور محسوس داراى آثار مادى و معنوى مىباشد. گذشته از آن زندگى را داراى مزه و طعم مىنمايد كه گوئيا رحمت محض مىشود و ديگر اينكه يك اطمينان و آرامش باطنى ايجاد مىگردد كه آثار ظاهرى آن نيكويى و احسان بىدريغ است»(1).

استاد مطهرى(رحمه الله) در كتاب ارزشمند «انسان و ايمان» آثار و فوايد اعتقاد دينى و ايمان را خوشبختى به جهان و خلقت و هستى، بهبود روابط اجتماعى و كاهش ناراحتىها و اعطاى نيروى مقاومت مىدانند. كه اين آثار و فوايد برخى از نتايجى است كه از عقايد دين نشأت مىگيرد(2).

بنابر اين شايسته است كه نسل جوان ما هر چه بيشتر خود را در اين زمينه رشد و تعالى بخشند و از آثار قوت ايمان و نيروى اعتقاد دينى

ــــــــــــــــــــــــــــ

1 ـ دين و روان، ص177.
2 ـ مجموعه آثار، ج2 ص49 ـ 43.

بهرهگيرند كه صلاح و فلاح فردى و اجتماعى در اين است چنانچه تجربه پيدايش و ظهور انقلاب اسلامى و دفاع مقدس در هشت سال جنگ نا برابر، بهترين نمونه آثار و نتايجى است كه از اعتقادات دينى ملت خصوصاً نسل جوان ما به بار نشست و اگر نبود آن قدرت ايمان و اعتقاد قطعاً اين ملت نه در مقابل طاغوت پيروز مىشد و نه در جنگ سربلند مىگرديد.

رفتار ناشايست برخى از مبلغان دينى

مبلغان دينى بعنوان گروه خاص و لباس ويژه و نام مشخص روحانى در ميان مردم شناخته شدهاند و رسالتى كه بر عهده دارند رساندن پيام الهى است و در حقيقت اكثرى مردم دين خود را از آنها مىگيرند. خصوصاً به اينكه شروع به انجام تكاليف دينى با تقليد از يك عالم و مجتهد دينى همراه است همه اين مسائل خود به خود رسالت يك روحانى را در اجتماع سنگينتر و خطير تر ساخته است طورى كه همه گفتهها و رفتارهاى او را به اسم دين مىشناسند.

بنابر اين يك عالم دين بايد متصف به صفات اولياى دين بوده و ظرافت در گفتار و رفتار را هرگز از دست ندهد. سعى كند سيرهاى را كه پيشوايان دين داشتهاند در شخصيت خويش متجلى سازد و حركات او جلوهاى از سيره اولياى الهى باشد. آنچه را كه در روايات اخلاقى از معصومين(عليهم السلام) به ما رسيده صفاتى چون عفو و گذشت، احسان و نيكى،

حلم و بردبارى، ستر و پرده پوشى، حق شناسى و وفادارى، برخورد و رفتار عاطفى و پذيرش انتقاد و نقد پذيرى كه جزء مكارم اخلاقى مىباشند بايد نصب العين يك مبلّغ دين قرار گيرد. ظرافت در امر تبليغ چنان است كه يك روحانى بعنوان مبلغ دين بايد در عين دورى از انظلام و ظلم پذيرى، سنگ صبورى در مقابل هرگونه انتقاد و نقد در اصلاح رفتار خويش بوده باشد كه غالباً اين چنين مىباشند.

در حقيقت چهره واقعى روحانيت در طول تاريخ اسلام چنين بوده است و ليكن چون معصوم نبوده و رداى عصمت بر تن نكرده است احتمال خطا و اشتباه در او هست. ما هرگز منكر رفتارهاى ناشايست برخى از مبلغان دينى و روحانيون نيستيم و هيچ اصرارى هم وجود ندارد كه آنها را توجيه نمائيم. چنانچه توصيه بزرگان دين در اصلاح ساختار رفتارى مبلغان است. امام خمينى(رحمه الله) كه مصداق بارز و كامل يك مبلغ دين در عصر ما بشمار مىآيند اين نكته را هميشه متذكر مىشدند كه بايد طلاب جوان متوجه برخورد خود باشند تا بهانه دست مخالفان ندهند. و مىفرمودند كه مبادا خداى ناخواسته اين وجهه خوبى كه شما روحانيون داريد و اين توجهى كه به شما شده است سُست شود جوانهايى كه در بين شما هستند اگر خداى ناخواسته يك وقت تندى دارند آنها را نصيحت كنيد كه در امور اسلامى با روش اسلامى رفتار كنيم و با اخلاق اسلامى با مردم رفتار كنيم(1).

ــــــــــــــــــــــــــــ

1 ـ در جستجوى راه امام ـ روحانيت ـ ، ص184 ـ 182.

پس همه اين كاستىها را مىپذيريم امّا سخن ما به جوانان آگاه و تحصيل كرده اين است كه چنين خطاهايى نبايد به اسم دين تمام شود. مگر در مشاغل علمى ديگر اين چنين است كه اشتباه فرد را به جاى خطاى آن علم به حساب مىآورند بعنوان مثال هرگاه طبيبى در طبابت مرتكب اشتباه گردد و با اشتباه و خطاى خود موجب مرگ بيمارى بشود هرگز انسان عاقل نمىگويد كه من ديگر علم طب را قبول ندارم و ديگر به طبيب مراجعه نمىكنم بلكه عقلش حكم مىكند به اينكه من اين طبيب را قبول ندارم. در علم دين هم چنين است. اگر يك روحانى و مبلّغ دينى خطايى را مرتكب شد و يا احتمالاً به انحراف كشيده شود بايد اين را به حساب شخصى او گذاشت نه به حساب دين.

نبايد به اين موارد جزئى و مصاديق شخصى توجه نمود بلكه بايد ديد كه اين قشر چقدر در طول تاريخ اسلام براى حفظ دين از جان و مال خود گذشتند و همه هستى خود را ايثار نموده و شكنجهها و سختىها و تبعيدها را پذيرفتند تا ملتهاى مسلمان و حتى جوامع بشرى غير مسلمان را بيدار سازند.

به خاطر همين كه اين قشر، بيشترين تلاش را براى حفظ دين و بيدارى مسلمين كردهاند در طول تاريخ آماج بيشترين افتراآت و تهمتها بودهاند و اگر بخوبى دقت و توجه شود بسيارى از مطالبى كه در سوء رفتار علماى دينى گفته يا نوشته شده در راستاى ضربه زدن به دين و از بين بردن جايگاه بلند اين قشر مهذَّب در ميان مردم بوده است.

دشمنان دين هميشه سعى داشته و دارند كه از احساسات و عواطف جوانان بعنوان ابزارى كار آمد در مسير رسيدن به اهداف ضد دينى خود بهره گيرند و چون بصورت مستقيم نمىتوانند با غيرت دينى جوانان برخورد نموده و دين را از دستشان بگيرند به نحو مرموزى تلاش مىكنند كه عوامل و ابزارهاى تقويت دين را ضعيف و سُست جلوه دهند. و به همين خاطر داستانهاى سوء رفتارى را جعل كرده و به اين قشر مقدس نسبت مىدهند تا اينكه بتوانند هر چه بيشتر چهره ايشان را مخدوش نمايند.

مسئوليت اصلى جوانان ما اين است كه اين توطئهها را بشناسند و هر چه را مىشنوند و مىخوانند در بوته احتمال قرار دهند نه اينكه جزم و يقين به آن پيدا كنند و يا آنچه را كه خود مشاهده مىكنند به اسم دين نگذارند بلكه آن را رفتار فردى او بدانند.