|
بطور قطع مىتوان گفت: شهر قم، اولين مركز تشيع در ايران بوده است.
زيرا سابقه تشيع آن به ربع آخر قرن اول هجرى، باز مىگردد و تا آن
موقع، ايران هنوز گرفتار كشمكش بين پذيرش اسلام و باقى ماندن بر دين
آباء و اجدادى خود بود. اما قم، مشى مذهبى خود را برگزيده بود.
در مورد اينكه آيا قم يك شهر اسلامى است و يا اينكه قبل از اسلام نيز
وجود داشته، سخنان زيادى گفته شده است.« حموى» آنرا يك شهر اسلامى
مىداند (1) .
اما كسان ديگرى، آنرا شهرى «قديمى» دانسته و ادلهاى نيز ارائه
كردهاند. ادلهاى كه ديگران به نقد و بررسى آنها نشستهاند (2) و
اينجا جاى بحث از آنها نيست
از مجموع حوادث مربوط به نفوذ اعراب اشعرى در اين منطقه كه راوى اصلى
آن« مؤلف تاريخ قم» است، چنين بر مىآيد كه گروههايى از عجمان در اين
منطقه مىزيستند. اما اعراب، پس از مدتى آنها را از آن نقطه بيرون كرده
و از بين بردهاند (3) .
عربهايى كه به اين منطقه آمدند از«اشعرىها»بودند كه اصل آنها از مناطق
جنوب حجاز بود . و پس از آمدن «ابو موسى اشعرى»به مدينه، كسان ديگرى
نيز از جنوب جزيرة به مدينه آمده و پس از نفوذ اسلام به عراق، در كوفه
سكنى گزيدند.
بنا به گفته يعقوبى، اكثريت عربهايى كه ساكن قم شدند از قبيله «مذحج» و
پس از آن، اشعرىها بودند (4) .
در همين زمينه رواياتى نيز وجود دارد كه حاكى از وجود عربها حتى قبل از
اشعرىها در قم است. در روايتى آمده كه گروهى از موالى ابن عباس در
نيمه اول قرن اول هجرى به قم آمدند و در آنجا ساكن شدند. همچنين گفته
شده كه بعد از قيام مختار در سال 67 گروهى از بنى اسد به قم مهاجرت
كردند. و در آنجا ساكن گرديدند. همينطور اشاره به آمدن بنى مذحج و قيس
نيز قبل از اشعرى به اين منطقه شده است (5) .
يكى از اولين اجداد كسانى كه از اشعرىها به قم آمدند (6) «سائب بن
مالك اشعرى» بوده است. بنا به نقل «كلبى» او در كوفه، «شيخ شيعه» بوده
است.
گرايش شيعى او در حد يك «تشيع اعتقادى» بوده و لذا از «عبد الله بن
مطيع» والى «عبد الله بن زبير» مىخواهد تا «سيره على (ع)» را در بين
آنها اجراء كند (7) ، او پس از خروج مختار كه به دفاع از خون حسين
(ع)،قيام كرده بود به او مىپيوندند. و تا آخرين لحظات در كنار مختار،
باقى مىماند تا اينكه به شهادت مىرسد (8) .
با اين مقدمات، تشيع در خانواده آنها وجود داشته است. طبعا روحيه ضد
«اموى» نيز در آنها بسيار شديد بوده. بعدها وقتى «عبد الرحمن بن اشعث»
بر عليه حجاج شوريده (9) ، «احوص» پسر مالك بن سائب نيز در ميان آنها
بود و دستگير شد.
اما بعدها، «عبد الله» برادر «احوص» وساطت كرده، او را آزاد ساخت.
از آنجا كه زمينه دستگيرى مجدد او و ديگر برادرش وجود داشت، آنها تصميم
گرفتند تا خود را از «عراق» دور كنند. و به نقطه ديگرى كه دور از دسترس
«حجاج»باشد بروند.
از اخبار تاريخى چنين بر مىآيد كه آنها به قصد «اصفهان»كه بدست «ابو
موسى اشعرى» فتح شده بود، حركت كردند. اما در منطقه «قم» ساكن شدند.
ابتدا با اهالى آن منطقه كنار آمده، اما پس از مدتى در يك درگيرى، بر
آنان فائق شدند. بدين شكل، شهر قم با وجود يك سرى اعراب اشعرى كه گرايش
شديد شيعى داشتند، پايه گذارى شد. در كنار آنها قطعا ايرانيانى نيز
وجود داشته و يا بعدا آمدهاند.
بطوريكه حتى بنا به نوشته «ابن حوقل» زبان آنها، پس از مدتى به فارسى
تبديل شده است (10) .
«حموى» مىنويسد: اولين كسى كه از اعراب بدين شهر آمد، «عبد الله بن
سعد» بود. او پسرى داشت كه در كوفه تربيت شده و از آنجا به قم منتقل
شده بود. او بر مذهب «اماميه» بوده و كسى است كه تشيع را بدان نقطه
آورده بطوريكه حتى يك سنى نيز در آنجا وجود نداشت (11) .
مؤلف تاريخ قم در اين باره مىنويسد: اينان اولين كسانى بودند كه تشيع
را به صورت علنى اظهار كردند. در صورتيكه تا آن موقع، هنوز در منطقهاى
ديگر، چنين اظهار علنى صورت نگرفته بوده است (12) . او در جاى ديگر
مىنويسد:«..ديگر از مفاخر ايشان «اشعرىها» آنكه: «موسى بن عبد الله
سعد اشعرى» به قم ابتداء كرد به اظهار مذهب شيعه تا ديگران از اهل قم
بدو اقتدا كرده و اظهار مذهب شيعه كردند» (13) بعد از او، تشيع در اين
خاندان به صورت يك اصل مسلم، مطرح گرديد. تا آنجا كه بنا به گفته
مامقانى: منسوبين به عبد الله، بسيار زياد بوده و اكثر آنها از صلحاء و
مرتبط باائمه (ع)بودهاند (14) .
كشى نيز روايات متعددى از ملاقات عمران بن عبدالله بن سعد و نيز عيسى
بن عبد الله را با امام صادق عليه السلام نقل كرده است (15) .
نوع تشيع قم
چنانچه از عبارات «حموى» بدست مىآيد اولين شيعه اين ديار، يك «شيعه
امامى» بود. و اين اصطلاح، همان پذيرش تشيع«اثنى عشرى» است. آنها
متابعت از ائمه طاهرين را پذيرفته و پس از شهادت هر امام، بگونهاى كه
خود تحقيق كرده و علائم امام بعدى را شناسائى مىكردند، به امام جديد
پيوند مىخوردند. و تا زمان اتمام غيبت صغرى به طور مرتب در ارتباط با
نمايندگان حضرت صاحب الأمر (ع) بودند.
در نشان دادن اين نوع تشيع در قم، برسى دو قسمت مىتواند ما را يارى
كند:
الف ـ ارتباط آنها با ائمه: در بيان ارتباط قمىها (البته همان
اشعرىها بودند كه كم كم به قمى شهرت يافتند (16) همين بس كه تعداد
كثيرى از آنها به عنوان صحابى ائمه در كتب رجالى شيعه، معرفى شدهاند
(17) . يكى از آنان «يونس بن عبد الرحمن» است كه «ابن شاذان » از «ابن
المهتدى» نقل مىكند : او، بهترين فرد قمى است كه او ديده است. او،
وكيل امام رضا عليه السلام بوده و هنگامى كه «ابن المهتدى» از امام
مىخواهد كه اگر شما را نديديم از چه كسى مسائل را بپرسيم امام، يونس
را معرفى مىكند (18) .
اضافه بر آن، روايات كثيرى در فضيلت قم و اهالى آن در كتب حديث، ذكر
شده است. اين روايات، به اندازهاى است كه اگر بتوان تعدادى از آنها را
منكر شد، هرگز نمىتوان تمامى آنها را رد كرد. در رواياتى از قول امام
صادق عليه السلام، قم به عنوان ملجأ و پناهگاه شيعيان، شمرده شده است
(19) . اين مطلب، بسيار طبيعى به نظر مىرسد.
با توجه به دورى قم از مركز خلافت و نيز رواج تشيع در آن، براحتى
مىتوانسته، پناهگاهى براى ياران ائمه باشد. تأييد شيعيان قم از ناحيه
امام صادق (ع)،تا حدود زيادى بمنزله تأييد «تفكر »آن ديار است.
در روايت ديگرى از امام صادق (ع)آمده: «قم بلدنا و بلد شيعتنا» (20) و
در روايت ديگر آمده: «و ان لنا حرما و هو بلدة قم» (21) و باز آمده
«اهل قم، انصارنا» (22) همچنين، از شيعيان خواسته شده كه در موقع شيوع
فتنههاى بنى عباس به كوفه و نيز به قم و حوالى آن بروند، زيرا: «فى قم
شيعتنا و موالينا» (23) در روايت ديگرى قم به نام «كوفة صغيرة» (24)
ناميده شده است. از روايات چندى نيز بدست مىآيد كه ارتباط آنها به
مرور زمان با ائمه، گستردهتر مىشده است. از امام عسكرى (ع) نقل شده
است كه براى آنها و مردم «آبه»، نامه نوشته و براى آنان آرزوى هدايت
الهى كردهاند. (25) از امام جواد (ع) نيز در پاسخ نامه «على بن
مهزيار»، نامهاى نقل شده كه آنحضرت از گرفتارى مردم قم، آگاه شده و
دعا فرموده است: «خداوند، مردم قم را از اين گرفتارى آزاد گرداند» (26)
.
همچنين نقل شده است كه: «حسين بن روح»، يكى از نواب (امام زمان (ع))،
به گروهى از فقهاى قم، نامه نوشته و در نامه مطالبى را عنوان نموده
است. آنگاه از آنها خواسته است كه ببينند، چه مقدار با مطالب آن
مخالفند. آنها پس از مطالعه، اظهار داشتهاند كه تنها در يك مورد جزئى،
نظر ديگرى داشتهاند (27) . بدين شكل، هماهنگى آنها با ائمه، كاملا
مشهود است. از روايات ديگرى، چنين بدست مىآيد كه آنها با حضرت رضا
عليه السلام، رفت و آمد داشتهاند (28) .همچنين آمده است كه آنها،
اولين كسانى بودهاند كه براى ائمه (ع)، خمس فرستادهاند (29) . شيخ
«قوام اسلامى» با توسل به روايات، 43 مورد فضيلت براى قم و اهالى آن،
ذكر كرده است (30) . در يكى از مصادر اهل سنت نيز آمده است كه «ابو
موسى اشعرى» از على (ع) در مورد بهترين مناطق در موقع فتنه پرسش كرد،
امام (ع) در پاسخ، منطقه «جبل» را ذكر كرده و پس از آن، خراسان و در
نهايت، منطقه قم را بهترين محل معرفى كرده است (31) . در روايت ديگرى
نيز آمده است: «لو لا القميون لضاع الدين» (32) يعنى: اگر قمىها
نبودند، دين از بين مىرفت.
بالاخره كشى، رواياتى در باب آمدن عمران و عيسى، فرزندان عبدالله قمى،
نزد امام صادق (ع) نقل كرده است (33) .
ب ـ گفتههاى مورخين و جغرافى دانان:
شاهد ديگرى كه مىتواند در مورد تشيع «اثنى عشرى»قمىها مورد استقاده
قرار گيرد، اظهارات جغرافى دانها در مورد عقائد مردم قم است. «قزوينى»
در مورد عقيده مذهبى آنها مىنويسد : «اهلها شيعة غالية جدا» كه اين
تعبير، براى تشيع اعتقادى به كار مىرود (34) . او داستانى را نقل
مىكند كه نشان مىدهد، حتى يك سنى نيز در اين شهر وجود نداشته است .
گزارش مقدسى نيز حاكى از آن است كه مردم قمى، شيعه غالى هستند (35) .
«بلخى» نيز نوشته است كه اهل قم، همگى شيعه و غالب آنا «عرب» هستند
(36)
منبع : پایگاه مرکز مطالعات وپژوهش های فرهنگی حوزه علمیه قم –شهر مقدس
قم
. |