صفحه اصلي

ديگر مقالات

 

 

خطبه تاريخی حضرت فاطمه زهرا(س) پس از رحلت پيامبر

بسم الله الرحمن الرحيم
********

حمد مخصوص خداوند است بر نعمتهايش که عنايت فرمود، و شکر براي اوست بر الطاف ( باطني و روحانيش) که الهام نمود، و ثنا و سپاس او راست بر پيشي گرفتن در عطا، آنهم از تمامي نعمتهاي متنوعي که خلق فرمود و بصورت گسترده بر ما ارزاني داشت، و پي در پي بر ما منتها نهاد، نعمتها و منتهايي که از حد شمارش بيرون، و از حد تشکر و سپاس بلندتر، و انتهايش از درک انسان فراتر است.و فراخواند انسان را به شکر تا بر نعمتش افزوده و پي در پي بر شاکرين فرو ريزد. و سپاس انسان را طلبيد با کامل کردن نعمتهايش و با اين فراخواني به حمد و شکر عطايش را دو چندان کرد.

و من با گفتن " اشهد ان لا اله الا الله" شهادت به يکتايي خداوند بزرگ مي دهم که جز او خدايي نيست و هيچ شريکي ندارد، کلمه اي که قلب و اعمال انسان را براي ذات مقدسش خالص کرده، و با اعتقاد به آن ارتباط و اتصال بين خالق و مخلوق شکل مي گيرد. و او خود بود که روح اين کلام مقدس را در فکر ( و فطرت انسان ) نشانيد ( تا انسان بتواند با چشم درون او را ببيند و بستايد و بپرستد)، که ديده ظاهر هرگز قدرت ديدارش را نداشته، و زبان ياراي توصيفش را ندارد، و انديشه انديشمندان از درک ذاتش عاجز مانده است.

او همه چيز را ( از عدم) آنگاه که هيچ آفريده اي نبود، خلق فرمود، بدون اينکه الگويي براي شکل مخلوقاتش داشته باشد. آري او هستي بخشيد با قدرت بي انتهايش و اراده بر کثرت و وفور آفريدگانش فرمود، در حالي که نه نيازي به آفريدن آنها داشت و نه سودي از نقش مخلوقاتش مي برد. اما خلق فرمود براي تحقق حکمتش و توجه بر طاعتش و اظهار قدرتش و عبوديت بندگانش ( زيرا اقتضاي حکمت، اظهار قدرت کامله و خلقت خلق است، و نيز کمال مخلوق، در سايه بندگي و اطاعت محقق مي شود) و ( با خلق اشياء، زمينه ) دعوت بندگانش را تقويت نمود.
سپس پاداش نيک را براي اطاعت و بندگي، و مجازات و عقوبت را بر طغيان و سرکشي قرار داد، تا بندگانش از انتقام و مکافات ( عصيان) در امان مانده و زمينه هاي حرکت آنان به سوي بهشت برين فراهم آيد.

و من شهادت مي دهم، پدرم محمد(ص) بنده و رسول خداوند است،او را انتخاب و نام گذاري فرمود، قبل از اينکه به اين دنيا قدم نهد و براي پيامبري برگزيد، قبل از اينکه مبعوث شود، در آن هنگام که اثري از ديگر مخلوقات در عالم حضور نبود و در پرده اي از ظلمت در حد عدم نگهداري مي شدند.

و اين انتخاب از جانب خداوند متعال ( آن هم در آن هنگام ) نشانه علم ذات مقدس پروردگار به عواقب امور و حاکي از تسلط او بر چرخش زمان و آگاهي او از حدود و اندازه مواضع  و موقعيت ( مخلوقاتش ) در اين دنياست.

خداوند " پدرم محمد( ص) " را مبعوث به رسالت فرمود تا هيچ کاستي براي هدايت بندگانش و تکامل خلقش نماند، و با اراده بر اين بعثت،حکمتش محقق گردد و مقدرات قطعي خود را تنفيذ نمايد.پس " رسول خدا(ص) بندگان خدا را در امتهاي مختلف با ادياني گوناگون يافت، دسته اي مقابل آتش سجده مي کردند و عده اي ساخته هاي خود را مي پرستيدند و اينکه مي دانستند خالقي بزرگ دارند، او را انکار مي نمودند.

در اين هنگام خداوند به وسيله ( رسولش) محمد (ص) در تاريکي وحشتناک آنها طلوع فرمود و ابهام و سردگمي (شرک را ) از دلهايشان بيرون ريخت و پرده ها را از ديدگانشان برداشت و او براي هدايت مردم به پاخاست، و از خواب گمراهي بيدارشان کرد و کوردلان را بينش بخشيد و دين استوار خداوند را نشانشان داد و آنها را به راه سعادت که راه خداوند بود دعوت نمود. سپس خداوند متعال او را از دنيا و دنيائيان گرفت و در حالي که اين ارتحال در کمال مهر و رحمت و حب و رغبت و بدون هيچ جبري انجام شد، و رسول اکرم محمد (ص) از رنج اين دنيا راحت شد و اکنون در ميان ملائکه خوب و رضوان پروردگار بخشنده، در جوار خداوند بزرگ قرار گرفته است.
سلام و رحمت و برکات خداوند بر او باد.

خطاب به مردم شما اي مردم، مخاطبين خداوند در امر و نهي او، و نيز حمل کنندگان دين و وحي الهي و معتمدين او در ميان خودتان، و همچنين رساننده پيام او به امتها هستيد. آنکه به حق رهبري مي کند به سوي خدا در ميان شما است.و اين عهدي است که از پيش با شما بسته شده و باقي مانده است( از حجج الهي) که جانشين قرار داد بر شما، و آن کتاب گوياي خداوند است.کتاب گوياي خداوند است.قرآني که راست مي گويد، و نوري که روشني مي بخشد و شعاعي درخشان دارد، آن هم با دليلها و برهانهاي واضح و محتوا و باطني آشکار، بطوري که ظهور آن جلوه گراست و پيروي از آن انسان را به رضوان خداوند هدايت مي کند، و شنواي از آن انسان را به سرمنزل نجات مي رساند.

آري، در قرآن دستيابي به حجت هاي نوراني الهي، و واجبات بيان شده و محرمات نهي شده و ادله روشن، و برهانهاي رسا و مستحبات فضيلت بخش و نيز مباهات ( که عمل به آنها اختياري است)، و شريعت الهي که به صورت کتاب ( در اختيار بندگانش قرار گرفته ) ميسر مي شود. پس خداوند ايمان به خود را پاک کننده انسان از شرک و نماز را براي دور نمودن انسان از خود بزرگ بيني ( تکبر در مقابل خالق )  و پرداخت زکات ( حق فقرا و محرومين) را پاکيزگي درون و موجب افزايش روزي، و روزه را براي تحقق خلوص انسان، و حج را براي استواري دين مقرر فرمود. و عدالت را براي ايجاد محبت و نزديکي دلها، و اطاعت از ما ( اهل بيت ) را حقظ نظام اجتماعي و امامت ما را مانع از هم گسيختگي جامعه قرار داد.و مبارزه و جهاد در راه خدا را موجب عزت اسلام، و در مقاومت و صبر، دستيابي به پاداش و اهداف الهي را مقرر فرموده. و نيز مصالح عمومي جامعه را در امر به معروف و نيکي به پدر و مادر را سپري در مقابل عقوبت، و حکم قصاص را براي حفظ حرمت خون، و وفاي به نذر را موجب آمرزش و توصيه به رعايت دقيق ميزان در معاملات را درمان خوي زشت کم فروشي، و نهي از شرابخواري را براي جدايي از نجاستها، و پرهيز از تهمت زدن را براي حفظ از لعن و رانده شدن از رحمت، و دزدي نکردن را براي دستيابي به پاک دامني، و بالاخره تحريم شرک را خالص شدن براي خدا در پذيرش ربانيتش قرار داد( که جز او پرورش دهنده اي نيست).

پس تقوا پيشه کنيد، آن هم کمال تقوا را ( خالص شويد براي خدا در تمام زمينه ها در درون و برون ) مبادا که مرگتان سر رسد و مسلمان نباشيد.و به اطاعت از خداوند برخيزيد در آنچه که به شما امر کرده يا از آن شما را نهي فرموده، همانا آگاهان و عارفان از ( عقوبت ) خدا مي هراسند.

سپس فرموده :هان اي مردم! بدانيد من فاطمه ام و پدرم محمد (ص) است، انتها و ابتداي کلامم يکي است، هرگز آنچه که گويم غلط نبوده و آنچه که انجام مي دهم ظلم نيست.

براستي که پيامبري از ميان خودتان بر شما مبعوث شد که رنج بديهايتان بر او گران و بر شما دلسوز و با مومنين با عاطفه و مهربان بود، اگر نسبت او بدانيد و او را بشناسيد، قبول مي کنيد که او پدر من است، نه پدر زنهاي شما، و نيز برادر پر عمم " علي (ع) " نه برادر مردان شما، و چه خوب بستگي و نسبتي است با او ( که ما داريم نه شما).

او تبليغ رسالت خويش نمود و با انذار، نبوت خويش را آشکار کرد، و خط خود را از مشرکين او تبليغ رسالت خويش نمود و با انذار، نبوت خويش را آشکار کرد، و خط خود را از مشرکين جدا ساخت، بر فرق آنان کوبيد و گلوي آنان را گرفت ( راه کفر را بر آنان بست )، و همه را با بيان حکمت و موعظه نيکو به راه خدا دعوت کرد.
بتها را شکست، سردمداران شکر و کفر را نابود ساخت، تا جمعشان پاشيده شد و فرار را بر ماندن ترجيح دادند، و نقاب از چهره حق افتاد ( و حق نمايان گشت )، و صداي رهبر دين طنين افکند، و نعره شياطين خاموش شد، و اراذل منافق هلاک شدند، و رشته شوم کفر و شقاوت پاره شد و بالاخره دهان شما به کلمه اخلاص ( لا اله الا الله) باز شد.

در حالي که رنگهايتان سپيد ( پريده ) بود و شکمهاي خالي تان ( از گرسنگي ) به پشت چسبيده بود، و شما در لبه پرتگاهي آتشين بوديد، و به راحتي نوشيدن جرعه آب مغلوب مي شديد، و چون لقمه اي چرب هر حريصي را به طمع وا مي داشتيد و چون ( جرقه اي کوتاه عمر) هنوز آتش نگرفته، خاموش مي شديد، و لگد کوب قدمها بوديد، مانده  آبهاي جاده ها را مي نوشيديد و با پوست حيوانات ( نه گوشت آنها) و برگ درختان ( نه ميوه آنها) خود را سير مي کرديد و درماندگاني ذليل بوديد، و در ترس از ربوده شدن ( همچون بردگان ) توسط اطرافيانتان به سر مي برديد. خداوند با رسولش محمد (ص)، شما را نجات داد، بعد از آن همه حوادثي که رخ داد( که خود تاريخي به بزرگي تاريخ بشريت است )، بعد از گرفتاريهايي که از قلدران شما و گرگهاي عرب و سرکشان اهل کتاب تحمل کرد، اما خدا هر گاه آتشي افروخته شد آن را خاموش کرد، و نيز هر گاه شاخ شيطان ظاهر شد، و يا هر گاه افعي هاي پليد مشرکين دهان باز کردند، پيامبر خدا (ص) برادرش علي (ع) را در کام آنان افکند، و او – علي (ع) – روگردان نبود، مگر آنکه دشمنان را سخت گوشمالي مي داد و شراره آتش افروزان را با شمشيرش سرد و خاموش مي کرد. او – علي (ع) – کسي است که از تلاش در راه خدا رنجها ديده، و هميشه در اجراي اوامر حق کوشيده، نزديک به رسول خدا (ص) بود، و آقاي دوستان خدا، هميشه براي ( هر حرکتي در راه خدا) آماده بود، و نصيحت مي کرد و جدي بود و سخت کوش.

و حال آنکه شما در راه رفاه و خوش گذراني بسر مي برديد، به زمين چسبيده بوديد و امن و امان در نعمتها مي غلطيديد، و منتظر فرصتي بوديد تا چگونه روزگار بر ما برگردد، گوش به زنگ خبرها نشسته بوديد.

در هنگامه هاي سخت، فرار پيشه بوديد، و در وقت نبرد، فراري. و چون خداوند پيامبرش را به خانه انبيا(جايگاه اصليش) فراخواند، جايي که برگزيدگانش زندگي ميکنند، خارهاي نفاقتان سر برون آورد،و پوشش دينتان رنگ باخت و صداي سرکرده گمراهان درآمد و پست مهرهاي ذليل و ناشناخته ظهور کرد نازپرورده جاهلان مفسد زمزمه سرداد .

پس بر دلها و زندگيتان سوار شد، و آنگاه شيطان از کمين سر برون آورد، درحاليکه شما را ميخواند، و شما را لبيک گوي دعوت خود يافت  و آماده براي پذيرش فريب او.

سپس قيام ( عليه حق) را از شما خواست و شما را تسليم يافت، غضبناکتان کرد و شما بر حق غضب کرديد.

و غير از راهنمايي را که بايد ( شما را تا حق راه ميبرد ) انتخاب کرديد و به آبي که از آن شما نبود خود را سيراب نموديد.

و اين در حاليست که از پيماني که (با رسول و جانشين او) بسته بوديد چيزي نمي گذشت و زخم "رحلت رسول (ص)" هنوز باز و بدن مطهرش روي زمين بود.

و شما ( حق جانشين را غصب کرديد) با اين بهانه که از فتنه مي ترسيم، اما بدانيد شما خود در فتنه سقوط کرديد و آتش غضب خداوند کافران را در بر خواهد گرفت.

اين عهدشکني با اين سرعت از شما بعيد بود، چطور اين کار را کرديد، و به کجا ميرويد، درحاليکه کتاب خدا پيش روي شماست و ابعاد آن، ظاهر و گوياست و احکامش (چون نور) ميدرخشد و شعارهايش چشم را خيره مي کند و نهيب هاي پرهيزدهنده آن مرتبا هشدار ميدهند، و عوامل قرآن همه واضح و روشن است.

اما شما جاي او را پشت سر خود قرارداديد(درحاليکه قرآن امام شما بود ). آيا اراده بي مهري و بي رغبتي به قرآن را داريد و حکومت غير او را پذيرفتيد. ظالميني که جز قرآن را امام خود قراردهند، بد جانشيني انتخاب کردند، و هرکس ديني جز اسلام انتخاب کند از او قبول نشده و در آخرت از زيانکاران است .

سپس شما آنقدر مهلت نداديد تا اين زخم جانسوز و دل غمديده آرام گيرد و کشيدنش (به اين سو و آن سو ) راحت شود، پس آتش افروزي کرديد و بر اين آتش افروزي دامن مي زديد و شيطان را امام خويش قرار داده، اجابت دعوتش ميکرديد، و به خاموش کردن انبار نوراني خدا پرداختيد، و سنتهاي نبي گرامي اسلام (ص) را تضعيف نموديد.

ظاهر حق به خود گرفتيد و باطل را طلب کرديد و منافقانه براي " اهلبيت رسول(ص)" در کمينگاه ها نشسته (توطئه مي کنيد)، و ما بر روي لبه خنجرهاي شما صبر ميکنيم، و نيزه هايتان را بر سينه هايمان تحمل ميکنيم.

و شما اکنون خيال مي کنيد که ارثي براي ما نيست، آيا به احکام جاهليت روي آورديد در حاليکه هيچ حکمي بهتر از حکم خداوند براي کسانيکه به او ايمان دارند وجود ندارد. آيا نمي دانيد؟! بلکه براي شما از خورشيد روشنتر است که من دختر رسول خدايم(ص).

اي مسلمانان ! آيا سزاوار است که ارث پدرم را(ظالمانه)از من بگيريد ؟

اي پسر ابي قحافه(ابوبکر)!آيا در کتاب خدا آمده است که تو از پدرت ارث بري و من از ارث پدر محروم باشم، جداً که بدعت زشتي نهاده اي. آيا آگاهانه و عمدا کتاب خدا را کنار گذارده و پشت سرتان مي اندازيد، در حاليکه قرآن مي فرمايد : سليمان (ع) از داوود(ع) ارث برد، و در مورد ذکريا مي فرمايد : که او از خداوند درخواست نمود تا فرزندي به او عطا فرمايد تا از او و آل يعقوب ارث ببرد.

نيز فرمود : بعضي بستگان رحمي بر ديگرانشان اولويت دارند.

و باز فرمود : خداوند شما را در مورد فرزندانتان توصيه مي کنند که پسران دوبرابر دختران ارث مي برند، و مي فرمايد : آنگاه که ترک دنيا مي کنند، براي پدر و مادر و بستگان خود وصيت کنند به نيکي و اين حق است بر تقواپيشگان.

و شما خيال مي کنيد که من از پدرم هيچ بهره و ارثي نمي برم و هيچگونه نسبتي بين من و پدرم نيست.

آيا از حکمي که خداوند براي شما نازل فرموده، پدرم را خارج کرده است، يا اينکه مي گوييد اهل دو ملت از يکديگر ارث نمي برند.

و آيا من و پدرم از يک ملت نيستيم

يا اينکه ادعا مي کنيد که شما از پدرم و پسر عمم "علي(ع)" به قرآن کريم و اصول احکام آن آگاه تريد.

آنک اين تو و اين شتر مهارشده (خلافت) که بر او سوار شدي، بتاز که ملاقات مي کند تو را در رستاخيز،و چه حاکم عادلي است خداوند متعال، و چه نيکو کفيلي است محمد(ص)، و چه خوب وعده گاهي است قيامت.

آنگاه روز زيان اهل باطل است، و آن روز از پشيماني سودي نمي بريد، پس براي هر چيزي چايگاهي است که بزودي آگاه مي شويد چه کساني را عذاب خوار کنند خداوند مي بلعد و در آتش هميشگي او جاي مي گيرند.

سپس رو به انصار کرده، فرمود:"اي گواهان بر امت اسلامي! و بازوان جامعه ! و نگهبانان آين مقدس اسلام ! چرا در دفاع از حق من چشم فرو بستيد و در دادخواهي من اين گونه در خواب فرو رفته ايد. آيا پدرم رسول خدا(ص) نبود که مي فرمود: حفظ حرمت مرد در حفظ حريم اولاد اوست. چه با عجله همه چيز را فراموش کرديد و مرتکب اين ظلمها شديد، و چه زود آب بيني اين بزغاله به راه افتاد، در حاليکه شما را توان درک آنچه را که من مي گويم و عمل مي کنم، هست، و نيروي حمايت از مطالبه حق مرا داريد.

آيا مي گوييد محمد(ص)، رسول خدا، مرده است پس اين مصيبتي است بزرگ و گسترده آن شکننده، و شکافي است وسيع، که رشته اتصال آن گسيخته.با رحلت او تاريک بر زمين چيره شده و ستارگان رنگ باختند و اميدها مرده اند و کوهها فرو افتاده اند و حريمها شکسته شده اند و حرمتها نيز با مرگ او مرده اند.
و به خدا قسم اين رحلت، فاجعه اي بزرگ بود و مصيبتي عظيم که مثل او هرگز نيامده و خبر آن را خداوند متعال در کتاب خود، قرآن داده است که در خانه هاي شما است و شب و روز با او هستيد و بلند يا آرام و با تکيه به صوت آن را تلاوت مي کنيد.و البته مصيبت فقدان انبيا و رسولان الهي قبلا هم وارد شده، که ( مرگ براي رسولان خداوند نيز) حکمي است قطعي و تقديري است حتمي.( چنانکه حق تعالي مي فرمايد):

و نيست محمد(ص) مگر رسول خدا که قبل از او نيز انبيا و پيامبراني بودند و در گذشتند و چون او از ميان شما با مرگ يا شهادت برود شما به ( دين آبا و اجدادتان در جاهليت) بر مي گرديد و اين بازگشت شما هيچ زياني بر خداوند وارد نمي کند ولي جزاي خير ( صبوران ) و شاکرين را از جانب خداوند بزودي مي بينيد.
اي پسران  قيله ! آيا من در مورد ارثي که بايد از پدم بگيرم، مورد ظلم واقع شدم در حالي که شما ناظر هستيد و سخنم را مي شنويد و داراي تشکل و جمعيت هستيد.حجت بر شما( با شنيدن سخنان من) تمام است، و هيچگونه جاي شبه اي ( در مورد حق از دست رفته من) براي شما باقي نمانده است، در حالي که شما صاحب لشکر و قدرت و سلاح و ادوات و نيروي لازم هستيد.

داد من به شما رسيده، پاسخ نمي دهيد و ناله من ( فضاي مدينه را پر کرده و شما) مي شنويد و کمک نمي کنيد، در حالي که به جنگ آوري مشهوريد و به کارهاي خير و صلاح معروفيد. شما(در بين مسلمانان) به عنوان چهره هاي سرشناس و نيک و برگزيده انتخاب شديد. ( در کنار پدرم) با اعراب جاهلي و ديگر دشمنان اسلام جنگيديد و تحمل رنجها کرديد و در مقابل شجاعان دشمن مردانه ايستاديد.ما اقدام نمي کرديم تا شما حرکت کنيد و اوامر ما را اطاعت مي کرديد. تا اينکه بوسيله ما حرکت اسلام شکل گرفت و انتظام يافت، ( و درخت پر برکت دوران حاکميت اسلام به ثمر نشست) و پستاني پر شير يافت و عربده هاي مشرکين خفه شد و روزگار وفور تهمت و افترا به سر آمد و آتش کفر خاموش گرديد و ريشه هرج و مرج کنده شد و نظام دين اسلام استوار گرديد. پس چرا ( شما که اين چنين بوديد) بعد از آگاهي و ايمان از دين الهي برگشتيد و چرا پرچم هايي که از اسلام بر دوش داشتيد، زمين گذاشته پنهان کاري مي کنيد و شما که پيشتازان بوديد، عقب نشستيد و بعد از ايمان به خدا مشرک شديد.

( مگر نشنيديد که خداوند مي فرمايد:)آيا نمي جنگيد با عهد شکناني که تصميم به اخراج رسول خدا را دارند و با شما نيز جنگ نمودند آيا از آنان مي ترسيد در حالي که ترس از خداوند بزرگ، سزاوارتر است، اگر مومن هستيد.( با اين روشي که پيش گرفته ايد) مي بينم که براي هميشه زمين گير شده ايد و آن کس را که مي توانست شما را به حق رهبري و هدايت کند و به اداره امور و حد و مرز آن آشنا بود کنار گذارديد و با تنبلي کنار آمديد و خود را نجات يافته از محدوديت هايي که به خاطر اسلام تحمل مي کرديد ديده به زندگي بي قيد و بند رو آورديد، پس يافته هاي خود را از اسلام از دست داديد. ( و فکر نکنيد که روگرداني شما لطمه اي به دين خدا مي زند) که خداوند متعال مي فرمايد:

"پس اگر شما و همه اهل زمين کافر شويد، خداوند از ...