كودكان دير آموز
مقدمه:
با اعتراف به اين حقيقت كه انسان نميتواند و نيايد بر آنچه كه از خود اراده و اختياري در آن نداشته،امتيازي براي خود نسبت به ديگران قائل باشد و اگر تحت شرايطي نسبت به ديگري تفاخر و احساس برتري نمايد اين حالت را ميتوان بيانگر جهالت و از خود بيگانگي فرد دانست بايد دانست كه زشتي و زيبايي، عقب ماندگي و تيز هوشي، نابينايي و بينائي، ناشنوايي و شنوايي، روستايي و شهري، سياهي و سفيدي نيايد ساير برتري بر ديگري ميباشد چه بسا برتري انسان بر انسان فقط از لحاظ تقوا و تفرب به خداست.مراحل رشد همه افراد يكسال است تا زماني كه از يك مرحله عبور نكند و به مرحله بعدي نرسد. تمام افراد با احتمال از اين مراحل عبور، عموميت دارد امّا طرز رشد از كودكي با كودك ديگر با توجه به ويژگيهاي فردي او تفاوت ميكند. و هر كودك به شيوه و سرعتي كه خاص خود اوست اين مراحل را پشت سر ميگذارد تمام كودكان در يك سن مشابه لزوماً به نقطه معيني از رشد نميرسند. برخي از كودكان به شيوهي گام به گام و تدريجي و يا يكنواخت رشد ميكنند در حاليكه بعضي ديگر رشد ناگهاني و جهشي دارند. بنابراين درست تر آن است كه به جاي مقايسه كودكان با هم با سنجش و كشف ويژگيهاي فردي هر كودك در نقطه شروع اورا با خودش مقايسه كنيم. جريان يادگيري با تولد آغاز ميشود و در تمام طول زندگي به صورتهاي مختلف ادامه مييابد در ابتدا يادگيري بصورت تصادفي و گاهي غير مستقيم صورت ميپذيرد ولي در دبستان با برنامه ريز ي نظم پيدا ميكند بعضي از كودكان با توجه به عوامل محيطي، جسماني و عاطفي مراحل رشد را به خوبي طي نميكنند و آمادگي ورود به دبستان و يا همراهي با ساير كودكان ديگر ندارند. شناسايي توانمنديهاي كودك و توجه به آن يكي از دشوارترين و درعين حال يكي از مفيدترين و ظايف اولياء و معلمان است. با شناخت كودكان استثنائي كه آنها هم آفريدگار خداوند هستند و نسبت به همسنهاي خود داراي محدويت ميباشند ولي آنها هم نياز مند به زندگي، عشق و محبت و كار وازدواج دارند. بايد تلاش نمود تا آنان هم به مانند ساير افراد جامعه به زندگي خود ادامه دهند. تعريف كودك استثنائي اگر بخواهيم افراد جامعه را در منحني نرمال قراردهيم. مردم در سه جهت قرار ميگيرند بعضي در سمت چپ يا منفي بعضيها در سمت راست يا مثبت و اكثريت در وسط يا مياني قرار ميگيرند. بطور آماري كساني كه در دو جهت منحني نرمال قرار ميگيرند به آنان استثنائي ميگويند. جهت مثبت افراد با هوش و تيز هوش قرار دارند افراد جهت منحني كساني هستند كه داراي محدويت كه با ساير افراد جامعه متفاوتند مد نظر ما در اين مقاله بيشتر و تاكيد بر افرادي است كه در جهت منحني قرار دارند و سعي در شناخت اين گونه افراد داريم. كودك استثنايي قبل از اينكه استثنايي باشد يك كودك (انسان) با تمام خصوصيات و صفاتي هستند ولي با ويژگي خاص خود. كودك استثنايي عبارتند از كودكاني كه از لحاظ جسماني – رواني – ذهني نسبت به همسالان خود عقب تر باشد و نياز به كلاس و آموزش خاص دارند را كودك استسنائي دانست با توجه اين تعريف ارائه شده دانشآموزاني كه در گروه استثنايي قرار ميگيرند به شرح زير ميباشد. - دانشآموزان ناشنواء- نيمه شنواء - دانشآموزان نابينا- نيمه نابينا - دانشآموزان داراي اختلال يادگيري - دانشآموزان كودك ناسازگار (مشكل رفتاري) - دانشآموزان جسمي –حركتي - دانشآموزان با نا تواني تكلمي - دانشآموزان عقب مانده ذهني - دانشآموزان چند معلوليتي - كودكان ناسازگار كودكان به هنجار كودكاني هستند كه قادرند از نعمتهاي زندگي بطور صحيحي بهره گرفته و از زندگي خود لذت ببرند و آن گاه تواناييهاي خود را در راه سازندگي جامعه به كار گيرند. و در مكانهاي مختلف رفتار معقولي و قابل قبولي از خود بروز ميدهند. به طوري كه هنگام شادي ديگران در شعف آنها شركت نمايند و درغم ديگران به حد نسب اندوه نشان دهند. و متناسب با سن و جنس خود رفتار نمايند به حقوق ديگران احترام بگذارند و از خود بيش از حد توانايي يا كمتر از حد انتظار نداشته باشد. به اين صورت است كه شخص در مدرسه يا خانواده مورد قبول قرار ميگيرد و حداقل در گيري اجتماعي و گروهي را براي خود و اطرافيان ايجاد ميكند و متناسب با استعداد خود در درونش هم پيشرفت ميكند. اما در تعريف كودكان ناسازگار با رفتار ناسازگار عبارت از هر فعاليتي كه از لحاظ مهارت فرد براي دست و پنجه نرم كردن موثر با مشكلات، استرسهاي زندگي كه جنبه غير عملي و ضد سازندگي داشته باشد. اما شكل رفتاري را به رفتارفردي اطلاق ميشود. كه بدون پايين بودن بهره هوشي، تعادل رواني و رفتاري او از اندازه عمومياجتماع خود به دور بوده و داراي شدت تكرار و مداومت در زمانها و مكانهاي متعدد ميباشد بطوري كه در عملكردهاي رفتاري، تحصيلي، دچار درماندگي و يا كاهش ميزان كارآيي فرد گردد، در كودكان ناسازگار ميتوان انواعي از رفتارها و انحرافات را اشاره نمود الف) اختلال ناسازگاري رفتار ناسازگارانه ج) انحراف رفتار د) نابهنجاريها د) غير عادي ح) اختلال رواني. - علل رفتارهاي ناسازگاري 1- نظريه زيستي (بدني) اين گروه معتفدند كه عامل زيستي حتي قبل از تولد اثرات خود را بر روان فرد باقي ميگذارد و يا هنگام تولد و يا دوران طفوليت بر روي كودك اثر داشته است. ريمليد معتقد است كه وضع شيميايي بدن و رفتار نامناسب را علت و معلول مينامند. امّا بطور كلي نظر يه پردازن بيولوژ يك به سه عامل اصلي اعتقاد دارند الف)نامنظمينمود داخلي كه گاهي در دوران حاملگي بر اثر فشارهاي وارد شده بر جنين اثراتي در دوران بعدي سازندگي كودك دارد. ب) فقدان بهداشت كافي در دوران قبل و بعد از تولد ج) عدم تغذيه كافي قبل و بعد از تولد 2- نظربه روان كاوي اين گروه علت رفتار نامناسب را دروني ميداند كه بنيانگذار اين نظريه فرويد است او سه عامل نهاد (ايد) خود (ايكو) خود برتر (سوپرايكو) را عامل رفتار ناسازگارانه ميداند. - نهاد(ايد): عاملي است كه همراه انسان متولد ميشود و به دنبال لذت بردن است و در تلاش رفع غرايز خود ميباشد. و فرد قادر به كنترل آن نيست زيرا زندگي كودك و بقاء او به اين سيستم بستگي دارد. - خود (ايكو)نقش اين عامل در مقابل نهاد است به اين معني كه تعادل بين عوامل دروني و بيروني را ايجاد مينمايد بنابراين خود از اصل واقعيت پيروي ميكند و در حقيقت خود قاضي واقع بيني است كه بين تمايلات نهاد و امكانات بر آوردن آن از طرف محيط قضاوت ميكند. - خود برتر (سو پرايكو) اين قسمت از نتيجه يادگيريهاي اجتماعي حاصل ميشود. كه والدين و ارزشهاي اجتماعي در تثبيت آن نقش مهميايفاء ميكند. در خود برتر يك نوع منع و كنترل و تنبيه در مقابل خواستههايي نهاد است و سعي در مخالفت با آن را دارد وبيشتر به بخش وجدان و اخلاق ميپردازد. و شخصيت فرد را به تكامل ميرساند اين گروه معتقدند، اگر كودك نتواند مراحل فوق را به درستي طي نمايد دچار مشكل رفتاري و رواني ميگردد. 3- نظريه رفتاري يا يا دگيري اين گروه معتقدندكه رفتار نامناسب به علت آموزش وياد گيري از محيط به تدريج به صورت تقريباً ثابت در رفتار فرد تجلي ميگردد. و هر رفتار نامناسب مانند رفتار مناسب از طريق تقويت كنندهها مثبت و منفي و يا تنبيه از محيط كسب ميشود. آن موارد زير را عامل رفتارناسازگار ميدانند. الف) بيشتر رفتار نامناسب به مانند رفتار مناسب از محيط كسب ميگردد. ب) با استفا ده از روشهاي تقويت كننده ميتوان تغيير در رفتار ايجاد نمود. ه) علتي كه باعث ادامه يك رفتار نامناسب ميشود گاهي درست عكس علت ايجاد كننده است. د) رفتار ميتوان شبيه يك جعبه سياه دانست كه محرك از خارج و محيط وارد آن ميشود. و فرد هم به منزله يك جعبه آنها را در درون خود با توجه به تجربيات تجزيه و تحليل مينمايد و سپس پاسخ از فرد خارج ميشود. 4- نظريه جامعه شناسي اين گروه شرايط محيط طبيعي و اثرات جامعه را بر رفتار فرد مورد بر رسي قرار ميدهند اين گروه مخالف طبقه بندي نمودن كودك به عنوان مشكل داراست چون معتقدند كه عوامل و فشارهاي اجتماعي بر شخصيت فرد اثر ميگذارد دوركيم نظريه پرداز اين گروه معتقد است كه فشارهاي اجتماعي نقش اساسي در مشكلات رفتاري كودك دارند و تغيرات سريع اجتماعي نظير تغيرات صنعتي و سرعت تغيرات اجتماعي ناشي از صنايع و گستردگي و قطع ارتباطات عاطفي و انساني در جامعه امروز باعث گسيختگي فرد و عدم شناخت افراداز يكديگر ميگردد. و باعث به خطر افتادن سلامت رواني افرادميگردد. 5- نظريه متقابل اين گروه معتقد است كه كودك را بايد آزاد او گذاشت تا عقايد و نظريات خود را بيان نمايد و با واقعيتهاي زندگي بصورت مستقيم روبر گردد و با زندگي حقيقي دست و پنچه نرم نمايد با توجه به اينكه برنامه توسط افراد بزرگسال تهيه ميگرددو نسبت به شرايط سني كودك هم خواني ندارد مشكل رفتاري در كودك ايجاد ميگردد. مانند برنامه آموزشي مدارس كه با نيازهايي اجتماعي كودكان هم خواني ندارد. و تنها با برچسب زدن و غربال كردن دانشآموزان به عادي و غيرعادي ميپردازد. ويليام كلاسر متعقد است كه ايجاد عشق و محبت در كودك و توجه كردن به او به عنوان فرد مسئول در مقابل جامعه و جستجو كردن واقعيت از طرف كودك لازم است. امّا جامعه امروزي بدون توجه به نيازها و خواستههاي واقعي كودك برنامه ريزي مينمايد. توجه نكردن به نيازهاي كودك او را غير مسئول و وابسته به بار ميآورد كه نتيجه آن مشكل رفتاري در كودكان است. اختلاف يادگيري در كودكان كودكي كه در يكي از زمينههاي درسي از نظر ميزان پيشرفت و يادگيري بطور فاحشي با ديگر دروس دچار عقب ماندگي ميباشد. بدون اينكه از نظر ذهني دچار عقب ماندگي باشد. در تعريفي كه در سال 1967 در كميته مشورت ملي در مورد كودكان ناتوان يادگيري ارائه گرديد عبارت از كودكان ناتوان در يادگيري در يك يا چند فرا گرد اساسي و رواني در ارتباط با فهميدن يا كار برد زبان شفاهي يا كتبي ناتواني نشان ميدهند. اين ناتواني ممكن است به صورت اختلال در گوش دادن، فكر كردن، سخن گفتن، خواندن و نوشتن و هيجي كردن يا حساب باشد 1) ناتواني يادگيري – تاليف اكبر فريار – فريدون درخشان – صفحه26) جهت شناسايي كودكان اختلال يادگيري ميتوان دو نوع ملاك را ارائه نمود. 1- ملاكهاي رفتاري الف) اختلال ادراكي: در اين نوع اختلال اگر از كودك بخواهيم به يك تصوير نگاه كند او به جاي كل نگري به اجزاء آن توجه مينمايد يا برعكس. ب) اختلال مفهومي: در اين نوع اختلال اگر از دانش آموز خواسته شود متني رابخواند قادر به درك مطلب يا خلاصه كردن آن نيست. ج) اختلال رفتاري: كودكي كه بيش فعال، تحريك پذير و مشكلات هيجاني را از خود نشان ميدهد، ركز در يادگيري ندارد. 2- ملاك زيستي الف) علائم خفيف عصبي نظير ناشي گري درراه رفتن، عدم قدرت كافي در انجام مهارت. ب) نوار مغزي ضايعات عصبي بدون اينكه كودك دچار عقب ماندگي ذهني باشد. كودكاني كه در گروه اختلالات يادگيري قرار ميگيرند جهت شناسايي آنان به چند بخش اساسي بايد توجه نمود كه عبارتند از: 1- اختلال در خواندن 2- اختلال در املاء 3- اختلال مربوط به رشد در حساب (رياضيات) 4- اختلال آميخته ناتوانيهاي يادگيري 1- اختلال در خواندن كودكي كه درقدرت درك مطلب خواندن و بازشناسي كلمه خوانده شد ومهارت بلند خواني و انجام تكاليفي كه بر خواندن مبتني باشد ضعف نشان ميدهند البته در اين اختلال علت ضعف بينائي ياسن عقلي يا نامناسب بودن محيط آموزشي نيست. ملاكهاي تشخيص 1- عيب بينائي و شنوايي و اختلال عصبي وجود ندارد. 2- عملكرد صحيح خواندن نسبت به سن بهره هوشي و كلاس پايين تر است. 3- در هنگام خواندن بطور مكرر كلمات و حروف را حذف يا جانشين يكديگر ميكند. 4- به كلمات حروفي را اضافه كرده يا تحريف ميكند يا كلمات را واژگون ميخواند. 5- خيلي كندتر از حد معمول متن را ميخواند 6- در هنگام جمله سازي قادر به ساخت يك جمله كامل از نظر دستور زبان نيست. 7- در هنگام بيان خلاصه درس يا سوالات توانايي درك مطلب خوانده شده را ندارد. 8- هنگام نوشتن مشق يا كپي از متني آن را با غلطهاي تكرار نظير خواندن انجام ميدهد. 9- در هيجي كردن كلمات دچار مشكل است و صداي حروف را فراموش ميكند. 10- ازخواندن درس لذت نبرده و اجتباب ميكند. 11- گاه رفتارهاي گوشه گيري و يا افسردگي از خود نشان ميدهند. البته داشتن حداقل 6 مورد از موارد ذكر شده در كودك بايد باشد تا دانش آموز در گروه اختلال يادگيري درخواندن قرار گيرد. 2- اختلال در املاء دانش آموز كه قادر به تبديل افكار و كلمات به جملات به هنگام نوشتن نميباشد.اين دانشآموزان در اوايل مدرسه به صورت اشكال عمده در عملكرد املاء از خود نشان ميدهند وگاه تاخيرخود را تا سالهاي بعدي تحصيلي نشان ميدهد. و داراي مشكل است خط و نوشتن نيز هستند امّا از لحاظ هوشي وبينايي وشنوايي مشكلي ندارند. ملاكهاي تشخيص 1- دانشآموزان در بينايي و شنوايي نقص ندارند. 2- داراي عقب ماندگي ذهني نميباشند. 3- عملكرد املايي كودك با توجه به سن، هوش عموميو كلاس در حد قابل ملاحظه اي از سطح مورد انتظار پايينتر است. 4- در نوشتن انشاء (هجي كردن كلمات وبيان افكار) داراي عملكرد ضعيفي هستند. 5- جملات شفاهي ياكتبي آنها داراي اشتباهات دستوري ميباشند. 6- از نوشتن ديكته و انجام تكاليف كتبي امتناع ميورزد. 7- گاه دچار مشكل فرار از مدرسه و اختلالهاي رفتاري ديگر نظير افسردگي، احساس عدم اعتماد به نفس انزواطلبي و يا خشمهاي ناگهاني ميگردد. 3- اختلال يادگيري در رياضيات (حساب) دانشآموزاني كه در عملكرد حساب با توجه به سن، هوش عموميو كلامي كه در آن قرار دارند درحد قابل توجهي پايين تر از سطح مورد انتظار اند. آنها در مهارتهاي انتزاعي مانند جبر – مثلثات هندسه از مهارت كمتر ي برخوردار ميباشند. ملاكهاي تشخيص 1- عملكرد ضعيف در چهار عمل اصلي 2- مهارتهاي فضايي – ديداري و ادراكي او تقريباً مختل ميباشد. 3- علائم رياضي و مفاهيم اساسي عمليات حسابي را نميتواند درك كند. 4- اعداد را با شكلهايي كه نشان دهنده تعداد آن است نميتواند هماهنگ كند. 5- در حد مسائل رياضي در كاربرد اعداد مناسب و راه حل مناسب دچار مشكل است. 6- اعداد اعشاري يا نمادها را نميتواند بنويسد. 7- در يادگيري جدول ضرب به طور روان ضعف دارد. 8- در گروه بندي اشياء به خاطر سپردن ترتيب اعداد دچار مشكل يادگيري است. 4- اختلال آميخته ناتوانيهاي يادگيري اين گروه از دانشآموزان داراي دو يا چند نوع اختلال قبلي ذكر شده را در خود دارند اين امر باعث ميگردد كه تشخيص بين دانشآموزان ناتواني يادگيري و بادانشآموزان عقب مانده مشكل شود. و براي بهتر شناسائي كودك ناتوان يادگيري بايد از راه سنجش و تست هوش صورت پذيرد و اين كودكان را با كودك عقب مانده ذهني جدا نمود. ملاكهاي تشخيص 1- ضعف شديد در يكي از درسهاي املاء يا قرائت و يارياضي 2- در زمينههاي رشد حركتي در تاريخچه زندگي او تاخيري شديد ديده ميشود. 3- بهره هوشي عادي دارد. 4- با روشهاي آموزش ويژه، معمولاً تاسنين بالاتر تا حدودي رفع ميگردد. 5- ميزان هماهنگي با محيط معمولاً دچار اختلال فاحش نميشود. كودكان عقب مانده ذهني در گذشته تصور نادرستي از افراد عقب مانده بوده بعضيها آنان را جن زده يا شيطان زده ميناميدند و يا بعضيها آنان را بيمار رواني ميدانستند و معتقدبودن كه آنان ديوانهاند حال آنكه عقب مانده يك وضعيت و حالت خاص ذهني است كه در اثر شرايط مختلف مانند قبل از تولد و يا هنگام تولد و يا پس از تولد پديد ميآيد. تقسيم بندي كودكان عقب مانده ذهني در بيشتر كتابها كودكان عقب مانده را به گروههاي مختلف تقسيم نموده اند كه در كل همه آنان يك مفهوم و معني را ميرساند بعضيها تقسيم بندي رابصورت خاص و بعضيها بطور كل نمودند. 1- گروه كودكان دير آموز: كودكان دير آموز نسبت به افراد عادي مقدار كمي از لحاظ رشد ذهني پايين است اين گروه نسبت به گروههاي عقب مانده ذهني ازنظر ذهني بالاتر ميباشد و بيشترين افراد گروه عقب مانده را در بر ميگيرند. آنان از لحاظ جسمي– حركتي عاطفي و اجتماعي شكل خاصي ندارند ولي از نظر درسي ضعيف ميباشند. با توجه به اينكه كودكان دير آموز از لحاظ ذهني رشد كمتري نسبت به افرادي دي دارند آنان ميتوانند با حمايت و راهنمايي و مشاوره خدمات مناسب در مدرسه عادي مشغول تحصيل شوند يكي از ويژگي مهم آنان زود فراموش كرد است كه با تمرين و تكرار زياد ميتواند آنها را آموزش داد. 2- كودكان آموزش پذير دومين گروه افراد عقب مانده ذهني گروه آموزش پذير است تشخيص اين گروه بيشتر در پايه اول ابتدايي ميباشد اين افراد در حين تحصيل با توجه به محتواء دروس دچار مشكل ميشوند و بهره لازم و كافي رااز كلاس درس در مدارس عادي نميبرند آنها ميتوانند از حداقل مطالب درسي مانند خواندن،نوشتن،حساب كردن و مهارت هاي شغلي متناسب با وضعيت جسميآنان بهره ببرند و آموزشي بييند دربرنامه آموزشي افراد آموزش پذير چند نكته را بايد در نظر قرار داد. الف) سازگاري شخصي يا عاطفي ب) سازگا ري اجتماعي ج) سازگاري وكفايت اقتصادي سازگاري شخصي يا عاطفي يكي از لازمترين برنامه آموزشي است كه ميبايست براي كودكان عقب مانده ذهني رعايت نمود براي آموزش سازگاري اجتماعي واقتصادي لازمه آن آموزش سازگاري عاطفي است زيرا كودكي كه ازسلامت عاطفي برخوردار نباشد نميتواند با افراد ديگر روابط خوب و موثري برقرار نمايد كودكان عقب مانده ذهني با رفتارهاي نامطلوب به دنيا نميآيند بلكه رفتارهاي نامناسب والدين را بطورمستقيم و غيرمستقيم ناشي از شرايط اجتماعي و انتظارات و توقعات نامناسب اطرافيان، رفتارهاي نامطلوب از كودك سر ميزند لذا بايد در برنامههاي آموزشي براساس توانمندي آنان و به دور از توقعات ديگران برنامه ريزي نمود. 3- كودكان تربيت پذير كودكان تربيت پذير كودكاني هستند كه نيازمند شديد به حمايت جامعه و خانواده دارند.تشخيص و شناسايي اين گروه آسان تر از ساير گروه است آنان از همان ابتدا نوزادي و طفوطيت قابل شناسايي هستند كودكان تربيت پذير در راه رفتن، حرف زدن و مهارتهاي كلاميدچار ضعف قابل توجهي ميباشند از اين كودك در امر آموزش انتظار چنداني نميرود وآنان قادربه اداره زندگي بطور مستقل و داراي خودكفايي اجتماعي و اقتصادي لازم نميباشند ومداوم نياز به حمايت وسرپرستي دارند اين افراد بيشتر در بهزيستي و يا در كنار خانواده نگهداري ميشوند وكمتر به امر آموزش درسي ميپردازند در برنامههاي آموزشي كودكان تربيت پذير بايد نكاتي مد نظر داشت. الف) فرا گرفتن امور شخصي مانند لباس پوشيدن، مسواك زدن، غذا خوردن و نظافت شخصي و غيره … ب) فراگرفتن رفتار مطلوب در خانه و چگونگي برقراري ارتباط با ديگران و خانواده ج) استفاده از نيرو بدني وجسميبعضي از آنان در كارگاههاي حمايت شده جهت كسب در آمد. 4- كودكان حمايت پذير كودكان حمايت پذير مانند نوزادان نيازمند حمايت شديد ميباشند آنان بدون حمايت ديگران قادر به انجام كارهاي خودنيستند. و قادر به ادامه زندگي و بقاء نميباشند. اكثريت اين كودكان قادر به آموختن و صحبت كردن و انجام كارهاي ساده شخصي مانند غذا خوردن و لباس پوشيدن نيستند. آنان هميشه تحت حمايت خانواده يا مؤسسات (بهزيستي) ميباشند و به لحاظ اخلاقي و ارزشهاي انساني واگذاري آنان به حال خود نگاهي است نابخشودني نزد خداوند متعال، لذا لازم است جامعه و خانواده امكانات آنان را تدارك ببندبيد. با توجه به توضيحات ارائه شده در خصوص كودكان عقب مانده به صورت كلي ويژگيهاي آنان را مطرح نمود. ويژگي كودكان عقب مانده - در كليه دروس بطور يكسان ضعف شديد دارند. - در كليه زمينههاي رشدي و حركتي مانند نشستن، خزيدن و راه رفتن تأخير محسوس دارند. - درتستهاي هوشي عقب ماندگي نشان ميدهند. - در طول زندگي تفاوت يادگيري با ديگر هم سنهاي خود نشان ميدهند. - در ارتباطهاي اجتماعي و هماهنگي با محيط دچار اختلال هستند. كودكان ناشنوايان كودكان ناشنوا؛ به دليل ضعف شنوايي دامنه لغات ضعيفي دارند آنان عموماً از لحاظ هوشي نسبت به دانشآموزان نابينا ضعيف تر و از كودكان عقب مانده بالاتر هستند. آنان با توجه به وضعيت بدني سالم بدون سنجش شنوايي قابل شناسايي نميباشند و اكثريت خانوادهها بعد از چند سال متوجه مشكل شنوايي فرزندشان ميشوند. آنان در گفتار دچار مشكل هستند و نيازمند به آموزشهاي خاص خود ميباشند. البته در برنامه ريزي آموزشي افراد ناشنوال بايد براساس ميزان و زمان وقوع نقص شنوايي برنامه ريزي نمود؛ مثلاً كودكي كه از بدو تولد دچار شنوايي است با كودكي كه نيمه شنوا است يا افرادي كه در حين تحصيل و زندگي دچار شكل شنوايي ميشوند در برنامه ريزي آموزشي آنان دقت نمود. كودكي كه از بدو تولد مشكل نقص شنوايي دارد در تكلم و صحبت كردن مشكل دارند بطور كلي كودكان ناشنوا راميتوان به دوگروه عمده تقسيم نمود. كودكان ناشنواي مطلق (با مشكلات سيستم عصبي گوش) كودكان نيمه شنوا (با مشكلات سيستم انتقالي گوش) كودكان ناشنواي مطلق كودكان ناشنواي مطلق مشكل در قسمت سيستم عصبي يعني گوش داخلي و سلولهاي شنوايي دارند به صورتي كه سلولهاي حسي از ادراك و احساس صدا عاجزاند اين گونه افراد كه هيچ گونه صداي را احساس نميكند و نميشنوند ناشنواي مطلق ميگويند. در امر آموزش آنان بيشتر از روشهاي مختلط يعني لب خواني و اشاره بهره گرفته ميشود. آنان با توجه به عدم شنوايي از دامنه لغات كمتري برخوردارند كه در آموزش آنان تأكيد بر لب خواني مطالعه كتاب و خلاصه نويسي كتابهاي ساده مؤثر واقع خواهد شد. كودكان نيمه شنوا كودكان نيمه شنوا مشكل در قسمت مياني گوش كه مسئوليت انتقال صدا را دارند ميباشد نقص در قسمت مياني گوش باعث ميگردد كه صدا خوب به قسمت عصبي گوش نرسد در نتيجه كودك خوب نميشنود البته اين گونه دانشآموزان ناشنواي مطلق نيستند و فقط شخص قسمتي از شنوايي خود را از دست ميدهد. كودكان نيمه شنوا با استفاده از وسايل كمكي مانند سمعك مقداري از شنوايي خود را حل نمايند. در برنامه آموزشي چنين افراد با دانشآموزان ناشنواء مطلق كميتفاوت دارد اين افراد ميتوانند با استفاده از معلم راهنما در مدارس عادي مشغول تحصيل شوند تكلم آنان و دامنه لغات آنان نسبت كه دانشآموزان ناشنواي مطلق بهتر است و كميراحت تر ميتوانند با ساير افراد جامعه ارتباط برقرار نمايند. كودكان نابينا در خصوص كودكان نابينا جهت تقسيم بندي آنان به گروههاي مختلف اصطلاحاتي را مد نظر قرار دهيم كه اين اصطلاحات براي جدا سازي كودكان نابينا بكارگرفته ميشود. الف) حد بينائي: اصطلاحي كه براساس آن معمولاً نقص بينائبي طبقه بندي ميگردد. ب) ميدان بينائي: عبارت از دامنه اي از محيط كه فرد بدون حركت سر يا چشمانش، قادر به ديدن آن است. ج) دوربيني دور بيني هنگامياتفاق ميافتد كه كره چشم آن چنان كوچكتراز حد طبيعي باشد كه افزايش سطح قرنيه يا عدسي قادر به جبران آن نباشد. افرادي كه دوربين هستند اشياء را در فاصله دور واضح تر از فاصله نزديك ميبينند (اين مورد در بزرگسالان شايعتر است) در كودكان دوربين، ديدن اشياء نزديك مشكل چنداني ندارد. چون عدسي چشم هنوز خاصيت ارتجاعي دارد و ميتواند موجب افزايش قدرت انكساري چشم شود. و عيب انكساري دوربيني را جبران كند. اما با افزايش سن قدرت تطابق كاهش مييابد كه در اين زمان فرد ميبايست از عينك با شيشه محدب استفاده نمايد چنانچه اين بيماري زود قابل تشخيص يا با عدم مراجعه كودك به مراكز تخصصي چشم مواجه گردد كودك در هنگام خواندن دچار مشكل خواهد شد. هـ – نزديك بيني نزديك بيني اختلالي است كه چشم نميتواند بر روي اجسام دور متمركز شود در اين حالت چشم از حد طبيعي بزرگتر است. و اين بزرگي بيش از حد متوسط كم كردن افزايش قرينه يا عدسي جبران نشده باشد در نتيجه زماني كه تطابق بطور كامل در حال استراحت باشد پرتوهاي موازي نور به جاي آنكه بر روي سطح شبكيه چشم متمركز شود در جلوي فووا در مركز كولا كانون ميگردد در اين حالت فرد از عينك با شيشه مقعر يا عدسيهاي تماسي مقعر جهت اصطلاح ديد خود استفاده نمايد اين بيماري در كودكان حالت پيش رونده بيشتري دارد كه در صورت بروز چنين بيماري در كودك، ميبايست هر شش ماه كمتر يا بيشتر جهت تغيير عدسي به متخصص مراجعه نمايد. از جمله بيماري نزديك بيني تحليل رونده است كه با طويل شدن كره چشم و تحليل در شبكيه همراه است اين بيماري منجر به نزديك بيني شديد ميشود. چنانچه اين بيماري پيشرفت نمايد ميزان ديد كاهش مييابد كه هميشه قابل اصلاح نيست در بعضي موارد افراد از ديدن چيزهاي نوراني شكايت ميكند كه اين امر ميتواند به دليل جدا شدگي شبكيه چشم باشد. د- آسيگماتيسم اين بيماري بعلت نامنظم بودن سطح قرنيه ميباشد و چشم از تمركز تصوير واضحي بر روي شبكيه باز ميماند در نتيجه به تاري ديد و اختلال در بينايي ايجاد ميگردد. بيماري آسيگماتيسم همراه بيماري نزديك بيني ودور بيني ميباشد و معمولاً با عدسيهاي استوانهاي اصلاح ميگردد اين افراد براي ديدن اشياء پلكهاي خود را جمع ميكند تا سعي كند تصوير را واضح ببيند آنها اختلالاتي را در انجام تكاليف درسي كه احتياج به متمايز كردن دارند مانند حروف ب، پ، ر، و يا اعداد 2، 3، نقشه يا اشكال دچار مشكل ميباشند. كودكان نابيناي مطلق در اصطلاح آموزشي هنگاميكه فرد از لحاظ آموزشي قادر به استفاده از برنامههاي آموزشي ازنظر ديد نميباشند و بايد از وسايلي مانند لوحه و قلم بدون دخالت چشم از آن استفاده نمايد به اين كودكان از نظر آموزشي نابيناي مطلق ميگويند. آنان براي يادگيري از حسهاي شنوايي ولامسه خود كمك ميگيرند و بطور بالقوه مستعد استفاده از خط بريل ميباشند و با توجه به اين كه اغلب در گروه نابينايان محسوب ميشوند امكان دارد كه از باقي مانده مختصري برخوردار باشد بطوري كه قادر به درك نور هستند كه اين امر باعث ميگردد به تنهايي و به كمك عصاي سفيد جهتهاي مختلف را تشخيص دهند و از برخورد با موانع پرهيز نمايد و محيط اطرافش را مورد بررسي قرار دهند. كودكان نيمه بينا كودكان نيمه بينا، كودكاني هستند كه از باقي مانده بينايي خود در امر برنامه آموزشي و يادگيري مطالب درسي با استفاده از وسايل كمكي مانند عينك به تحصيل بپردازند آنان جهت آموزش از كتابهاي خط درشت با توجه به ميزان ديد استفاده مينمايد اين گروه به مانند ساير دانشآموزان عادي در مدارس عادي مشغول تحصيل ميباشند. آنان برخلاف گروههاي ديگر با توجه به تلكم راحت تر ميتوانند در ادامه تحصيل موفقيت خوبي كسب نمايند . البته اين شرايطي براي كودكان نابينا هم با استفاده از خط بريل مُيسر خواهد بود. همچنين بودن معلمين متخصص و مشاوران كار آزموده در تحصيل آن سرعت بيشتري خواهد داد. كودكان با اختلالاف تكلمي(گويايي) انسان براي ارتباط و هم صحبتي و هم انديشي با ديگران نياز به زبان دارد زبان اساسي ترين وسايل ارتباطي موجود زنده است. زبان وسيله اي بيان عقايد و نظرات انسان ميباشد. انسان با كمك قواعد دستوري و علم معاني ميتواند تفكرات موجود در ذهن را در سخنرانيها و كنفرانس ابراز نمايد زماني كه زبان دچار نقص و نارسايي گردد و صحبت كردن برخلاف قواعد دستوري موجود در ذهن را در سخنراني و كنفرانس ابزار نمايد زماني كه زبان دچار نقص و نارسايي گردد صحبت كردن برخلاف قواعد دستوري غير مفهوم ميشود. شنونده احساس لذت نميكند. گريه در هنگام تولد تنها صداي است كه از كودك شنيده ميشود و به تدريج با شكل گيري دستگاه صوتي و تارهاي صوتي براساس قواعد دستوري و فرهنگ آن جامعه به سخن گفتن عادت مينمايد. در اختلات گوياي عواملي چون: 1- عقب ماندگي ذهني تأخير در تكلم 2- اختلالات عاطفي در تكلم 3- اختلالات تكلميو ضايعات مغزي 4- اختلالات دستگاه صوتي در تكلم 5- اختلالات شنوايي در تكلم نقش اساسي دارند. عقب مانده ذهني در تكلم كودكي كه قادر به تلكم و ساختن جملات ميباشند داراي بهره هوشي مناسبي هستند.كودكان عقب مانده ذهني به لحاظ اينكه از نظر ذهني دچار مشكل هستند در تكلم و دچار نارسايي ميباشند اين گروه از افراد خواستههاي خود را از راه فرياد زدن و گريه كردن ابراز ميدارند. اختلالات عاطفي در تلكم گاهي مواقع نارسايي تكلميمربوط به هيجانات شديد عاطفي است و كودكان بر اثر ضربات عاطفي (مرگ والدين و نزديكان) شوك شديدي به آنان وارد ميشود اين امر باعث سكوت يا لالي عاطفي در فرد ميگردد وقوع اين مشكل بيشتر در محيطهاي برتشنج و يا مناطق جنگي شايعتر است. ضايعات مغزي و عصبي در تكلم گاهي اوقات ضايعات مغزي بر سلسله اعصاب تاثير منفي ميگذارد و كودك را در هنگام سخن گفتن دچار نارسايي مينمايد. اين كودكان همواره در زمينههاي خواندن، نوشتن، هيجي كردن، حساب كردن و صحبت كردن دچار مشكل اساسي هستند. آنـان حالت دمدميو لحـظه به لحـظه يا روز به روز در حال تغيير هستند مانند بيماري آفاز يا كه در كودكي قابل تشخيص است. اختلالات دستگاه صوتي در تلكم كودكي كه در هنگام تولد از قسمتهاي سقف دهان داراي شكاف و يا لب بالايي و شكاف و بريدگي هستند در تلفظ كامل كلمات نارسايي دارند آنان حروف را به جاي يكديگر بكار ميبرند و در هنگام صحبت كردن تو دماغي يا خرخر حرف ميزنند. اين بيماري در حال حاضر با عمل جراحي قابل درمان است وكودك با گفتار درماني ميتواند مشكلش را بر طرف نمايد. اختلالات شنوايي در تكلم يكي ديگر از عامل نارسايي تكلمياختلال در قسمت شنوايي است كه بستگي به سه عامل سن وقوع شنوايي، ميزان و نوع اختلال دارد. به اين معني كه اگر اختلال شنوايي از بدو تولد باشد با تاخير در تكلم همراست و يا اختلال بعد از كامل شدن سخن در كودك به وجود آيد لكنت در كودك كمتر است. كه با گفتار درماني تا حدودي مشكل حل خواهد شد. كودكان با معلوليت جسمي– حركتي كودكاني كه داراي معلوليت جسمي، حركتي هستند آنان از نظر هوشي همانند افراد عادي ميباشند و ميتوانند براساس برنامههاي آموزشي مدارس عادي به تحصيل ادامه دهند البته محدوديت در انجام كارهاي حركتي آنان بدليل نقص در عضو قادر نيستند فعاليتهاي عادي زندگي را به نحو مطلوب انجام دهند نوع معلوليتهاي آنها ميتواند به دليل ضايعات مغزي، آسيب ديدگي نخاع، ضايعات در استخوان و غيره دانست در ايجاد برنامهي آموزشي و پرورشي چنين دانشآموزاني بايد به چند عامل دقت نمود. 1- نوع و چگونگي معلوليت توجه به اينكه كدام قسمت از اعضاي حركتي كودك و چگونه دچار نقص حركتي شده است مانند معلوليت، فلج حركتي است يا قطع عضو. 2- ميزان و شدت معلوليت ارزيابي و تشخيص در ميزان و شدت معلوليت يكي از مهمترين مسئله نخستين برنامه آموزشي و توانبخشي خواهد بود 3- زمان وقوع معلوليت سوال اين است كه آيا معلوليت مادرزادي يا ارثي است يا بعد ازتولد در مراحل زندگي رخ داده است يا علت براثر تصادف يا ضايعات ميباشد. 4- شرايط ذهني كودك داشتن هوش مناسب كودك در انجام امور آموزشي وتوانبخشي باعث پيشرفت خواهد بود. 5- شرايط خانوادگي كودك خانواده اي كه از لحاظ رواني،اقتصادي و اجتماعي وپذيرش از سوي والدين همراه باشد در شرايط آموزشي موثر خواهد بود. تنظيم برنامههاي آموزشي و توانبخشي براي كودكان معلول جسميحركتي زماني مناسب خواهد بود كه يك ارزيابي دقيق از وضعيت كودك صورت پذيرد. با يك ارزيابي جامع كه مركب از پزشك. روان شناس، مشاور،مددكار اجتماعي، فيزيوتراپيست و غيره ميتواند در جمع آوري نظرات آنان و جايگزيني مناسب براي فرد معلول موثر خواهد شد.
منابع
1- مقدمه اي برروان شناسي و آموزش و پرورش كودكان استثنائي – افروز – غلامعلي – موسسه انتشارات و دانشگاه تهران2-
2- – 1369 - كودكان داراي آسيبهاي بينائي (تعامل اجتماعي زبان ويادگيري – الك و بستر وجوآرو – ترجمه سهيلا خداورديان – محبوبه فرهادي و همكاران
3- 3- شناخت مشكلات رفتاري در كودكان و نوجوانان – فرقاني شهلا – ناشر معاونت پرورشي و آموزش چاپ اول
4- 4- اختلالات رفتاري كودكان – ريتاديكس و همكاران – ترجمه طوسي محمد تقي ناشر آستان قدس رضوي سال 1367
5- 5- راهنماي آموزش گام به گام نوزادان و كودكان عقب مانده نويسنده: جانسن، ويگي- ترجمه: گوهري، حسام- انتشارات ديبا