صفحه اصلي

بازگشت به صفحه آموزش هنر

 

 

 نقش هنر در توسعه فعاليتهاي امور تربيتي



همگان بر اين باورند كه انسان موجودي پيچيده است و شناختنش دشوار. براي نفوذ به درونش راه هاي زياد و در عين حال كمي وجود دارد؛ زيرا انسان ها متفاوت از يكديگرند. اما آنچه تا به امروز مسلم شده اين است كه هنر و جنبه هاي گوناگون آن تاثيري بس شگرف بر انسان دارند. چه بسيار شنيده و ديده ايم كه انساني تحت تأثير كلمه اي زيبا يا حتي رنگي دلنشين متحول شده و مسيري ديگر براي زندگي اش برگزيده است. مسيري كه او را از ظلمتي محض به نزديكترين جايگاه نزد خداوند پيوند داد. پس بي شك براي ساختن، تربيت كردن و پروراندن انساني هاي با اخلاق و تربيت اسلامي، بهترين و مطمئن ترين راه استفاده از هنر در تربيت است.
رابطه هنر و تربيت، رابطه اي ديرين است. گاهي محتواي آثار هنري پيام تربيتي دارد، گاهي پيام هاي تربيتي در قالب هنري مطرح مي شود و بر ماندگاري و اثرگذاري آن مي افزايد. از اينجاست كه دو مقوله جداگانه، اما به هم پيوسته رخ مي نمايد: 1) تربيت هنري 2) هنر تربيتي
در سازندگي، ابتدايي ترين و نخستين مسئله ارتباط است. برقراركردن رابطه فكري و روحي با يك فرد، با جامعه، با افراد يك كلاس، با فرزندان يك خانواده و... مرحله نخست انتقال ايده ها و پيام هاي تربيتي است. پس از برقراري رابطه، ابلاغ پيام است. اين، مكمل آن و به ثمر رساننده
  آن است. مثل يك تماس تلفني كه ابتدا بايد خطي بين مبدأ و مقصد وجود داشته باشد، سپس امكان ارتباط و برقراري تماس باشد و مانعي بر سر راه نباشد و خط آزاد باشد تا بتوانيد تماس بگيريد. تاثيرگذار بودن تماس با ديگران، در گرو ملاحظات و مراعات شرايط و ويژگي ها در پيام دهنده، پيام گيرنده، ابزار پيام رساني و محتواي پيام و استمرار و تاثير است. پس مي توان چهار مرحله ارتباط سازنده را كه در مقوله تربيت هنري بايد لحاظ كرد، چنين برشمرد:
1) ايجاد رابطه 2) ابلاغ پيام 3) تاثيرگذاري بر مخاطب 4) استمرار اثر پيام
در هنري ساختن تربيت، تاكيد بر دو مقوله اخير است و مربيان هنرمند، بر بعد زماني كار خويش مي افزايند. بسياري از حرف ها گفته مي شود و پيام ها به مخاطبين رسانده مي شود، اما چند درصد از پيام ها اثرگذار است؟ و چه مقدار از آن اثرها استمرار دارد؟
كار هنر و شيوه يك مربي هنرمند در مهارت او نسبت به تاثير مستمر تربيتي بر روح و جان افرادي است كه مخاطب پيام اند. به موازات اين مقصود، حيات مربي هم در توالي زمان ها و نسل ها استمرار مي يابد. دست يافتن به زباني هنري، بياني بليغ و شيوا، شيوه هاي اثرگذار و نافذ، پيام هايي نو و مفاهيمي بديع مي تواند بخشي از اين شيوه ها به شمار آيد. رسيدن به اين مرتبه و قوت هم، يك تعهد محسوب مي شود. بي شك تلاش در عرصه انسان سازي و تربيت شايسته، نوعي جهاد است. عرصه تلاش و مجاهدت هم بسيار گسترده است، دشمنان بشريت هم از محورهاي مختلف هجوم مي آورند و ابزار نو به نو و پيشرفته به كار مي گيرند، تا به اهداف شيطاني خود و افساد حرث و نسل برسند. اگر جبهه ها و محورهايي را كه از آنها مورد هجوم قرار مي گيريم، نشناسيم دفاع فرهنگي شايسته اي هم نخواهيم كرد و اگر دشمنان پيدا و پنهاني را كه نقاب زده يا عريان به جنگ ارزش ها و مباني اخلاقي وارد ميدان مي شوند نشناسيم و حركات و برنامه هايشان را تيزبينانه رصد نكنيم، از شكست خوردگان اين عرصه خواهيم بود. شرايط مكاني و زماني و ويژگيهاي فرهنگي و اجتماعي جامعه امروز را هم اگر ارزيابي درست و دقيقي نداشته باشيم از ارائه برنامه هاي درست و موثر تربيتي ناتوان خواهيم بود و نسل امروز را از دست خواهيم داد. پس شناخت عنصر زمان، شيوه هاي دشمني دشمنان، زمينه هاي موجود براي تهاجم بيگانه، محورهاي آسيب پذير در جامعه، چهره هاي مرموز و پشت صحنه، از عوامل موفقيت در تربيت است.
در يك تقسيم بندي مي توان افراد جامعه را به سه گروه تقسيم كرد:
الف) گروهي كه از زمان خودشان عقب ترند و فكر و روش و كارشان متناسب با صدها سال قبل است.
ب) گروهي كه معاصر با زمانند كه بايد بكوشيم حداقل از اينان باشيم.
ج) گروهي كه جلوتر از زمان خويش اند و آينده هاي دورتر را هم مي بينند و به تناسب آن عمل مي كنند و برنامه مي دهند و حرف هايشان ماندگار و رهنمودهايشان جاودانه است و تاريخ مصرف ندارد. اگر زمان شناس باشيم، آمادگيهاي لازم و شيوه هاي مناسب با زمان هم خواهيم داشت.
به تعبير حضرت علي(ع): «من عرف الزمان لم يغفل عن الاستعداد» «كسي كه زمان را بشناسد، از آمادگي و آماده سازي غافل نمي شود.» (الحياه، ج 1، ص 135).
اگر درك درستي از زمان داشته باشيم، مسئله سرعت و شتاب، ارتباطات جهاني، بي حوصلگي نسل حاضر، راحت گزيني و دوري از
پيچيدگي و دشواري، تكيه بيشتر بر رسانه هاي تصويري و... را هم مدنظر قرار خواهيم داد و در برنامه هاي تربيتي، ابزار و شرايط را به استخدام «اهداف تربيتي» خواهيم گرفت. اگر آموزش انتقال معلومات و دانش هايي از بيرون به ذهن افراد تحت تعليم باشد،پرورش عبارتست از روياندن از ريشه و رشد دادن از درون و به فعليت رساندن قوا و استعدادهاي نهفته در انسان ها. استعدادهاي بشري تنها در زمينه علوم و فنون و مهارت نيست، بلكه عرصه اخلاق و معنويت و كمال جويي هم قلمروي است كه بايد استعداد هاي افراد را شناخت و آن را همچون بذري روياند و آبياري و مراقبت كرد تا به مراحل بالاتر رشد برسد. نقش هنر در اين زمينه مي تواند توجه دادن انسان به فطريات و جاذبه هاي معنوي و راز خلقت و چرايي زيستن و هدف آفرينش باشد و مربي هنرمند، حركت دروني و رشد باطني در افراد را سامان مي دهد. هنر مي تواند در ذهن افراد، سوال پديد آورد و در پي آن، آنان را براي يافتن جواب برانگيزد. سوال هاي اساسي براي حيات انساني چيست؟ كيستم و چيستم و كجايم و چرا زندگي مي كنم و چگونه ام و چگونه بايد باشم؟ اينها سوالاتي است كه گاهي مورد غفلت انسان است و يادآوري آنها نشان بيداري است. اگر روش هاي هنري بتواند اين سوال ها را براي انسان عمده و اساسي كند، يك گام به جلو برداشته است. و اگر بتواند شوق و انگيزه يافتن جواب را هم پديد آورد، گامي ديگر برداشته است و اگر پاسخ ها را هم به كمك تلاش و حركت دروني انسان ها بيابد، گام سوم تحقق يافته است. طرح سوال تازه در ذهن و كمك به حل آن و يافتن پاسخ درست، كار ارزنده و تحول آفريني است كه از هنر ساخته است و هنر است كه انسان را در آستانه «حقيقت هاي پنهان» به درنگ و تامل وا مي دارد. ورزيدگي فكر انسان در اثر نوعي ورزش خودجوش و دست و پنجه نرم كردن با ابهام ها، سوال ها، مشكلات و راه حل ها،در سايه هنر عملي است. روشن است كه نوآوري و خلاقيت و ابداع، در نحوه پرداختن به موضوع نيز دامنه تاثيرگذاري و رشد از درون را مي افزايد. از قوي ترين عوامل برانگيزاننده، دوست داشتن و نفرت داشتن است. به تعبير ديگر، «حب و بغض» در ايجاد انگيزه براي انجام يا ترك كاري بسيار نيرومند است. بهره گيري از تشويق هم بر همين پايه استوار است. الگو، و نقش آن در جذب نيز آشكار است و تاثير قهرمانان و اسوه ها و زندگي نامه آنان بيش از موعظه مستقيم است. محبت ها و بغض و كينه ها اگر در مسير خوب هدايت شود، زمينه ساز تعالي روحي و اخلاقي انسان هاست. در تربيت، الگوي مثبت و شايسته ، ديگران را در پي خود مي كشد و الگوهاي منفي، انحطاط آور و ابتذال آفرين است. رمز دعوت به تبعيت از اسوه ها كه در قرآن است و نهي از پيروي از سران تباهي در همين حقيقت نهفته است. گزافه نيست اگر نقش هنر را بالاترين نقش در ايجاد كشش و كوشش در انسان ها بدانيم. از اين رو به كارگيري هنر در برنامه هاي تربيتي، مي تواند تاثير تربيت را عميق تر و ماندگارتر سازد و بستر تاثيرپذيري از هدايت ها و حكمت هاي متعالي را گسترده تر گرداند. همان گونه كه در يك سوپر ماركت يا مغازه، ويترين و دكور تاثير بسزايي در جذب مشتري دارد، ارزش هاي معنوي و تربيت هاي اخلاقي هم كم ارزش تر از كالاها و اجناس نيستند. براي عرضه آنها هم، بايد از ذوق و هنر بهره گرفت و جاذبه آفريد و ابداع داشت. معرفي قهرمانان خوب و الگوهاي شايسته، در قالب فيلم، تئاتر، داستان، نقاشي و خط، طراحي، آموزش، شعر و سرود، در راسخ تر كردن ملكات اخلاقي در انسان ها موثر است. در ميان جوانان هم الگوهاي خوب، فراوان يافت مي شود، آنان كه براي لحظه لحظه عمرشان برنامه ريزي مي كنند. آنان كه هر كاري را در شان و شايسته جايگاه انساني خود نمي دانند. آنان كه در زندگي فردي و اجتماعي به حريم ها و خط قرمزهايي معتقدند و رفتار خود را براساس آنها تنظيم مي كنند، آنان كه خلأ روحي خود را با عبادت پر مي كنند. اينان هم تابلوهاي كمال نمايند و نقش الگويي دارند. مي توان با ابزار و شيوه هاي هنري، اين گونه افراد و چنين صفات و حالاتي را به صورت سرمشق در آورد و هنرمندانه الگوهاي ارزشي ارائه نمود و به تكثير خوبي ها پرداخت. ايجاد نفرت از ستم و ريا و تبعيض و اعتياد و بيكاري و دروغ و مفاسد اخلاقي هم مي تواند زمينه فاصله گرفتن جوانان را از اين رذائل فراهم سازد، كه تنها در سايه كار هنري، عملي است و نقش آفرين تر، اگر در امر تربيت در پي تاثيرگذاري و جذب مخاطبيم، از نوآوري به عنوان يكي از اهرم هاي جذب، نبايد غفلت كنيم. گريز از تكرار و يكنواختي كه در افراد است، ضرورت ابداع و شيوه هاي نو را در تربيت الزامي مي سازد و هنر مي تواند به تربيت هم جاذبه ببخشد. طبعاً كساني توانايي نوآوري دارند كه با شيوه هاي كهن و نمونه هاي قديم و قالب هاي متداول و مرسوم آشنا باشند ونارسايي ها و ضعف جاذبه هاي آنها را بشناسند و در پي نوآوري براي تحت پوشش قراردادن گروه هاي بيشتر و متنوع تري باشند. از اين جهت كار مربي بايد پيوسته از تحول و نوشدن و ابداع برخوردار باشد. بكارگيري هنر در مورد تربيت از اين رهگذر است كه هم ضرورت مي يابد، هم افق هاي جديدتري را مي گشايد. كنار گذاشتن قالب هاي سنتي و ديرين، درست نيست؛ اما بهره گيري از آنها هم هرگز كافي نيست. مثل شيوه هاي تبليغي كه اكتفا به رسم كهن پاسخگو نيست، بلكه در كنار آنها از روش هاي نو هم بايد بهره گرفت. چون نوآوري و نوگرايي بردامنه مخاطبان پيام تبليغي و تربيتي مي افزايد.
باري، هنر تربيتي شاخصه ارزشي بودن هنر است و تربيت هنري عامل ديرپايي وگستردگي و نفوذ بيشتر محتواي تربيت است.

 

 

نویسنده :

 

اقدس جهان
(مربي تربيتي مدرسه آزادگان روستاي درجزين. سمنان