فلسفه نماز(1)
بحث درباره فلسفه و حكمت نماز در
واقع آشنايى با اسرار و رموزى است كه در اين عمل عبادى نهفته است اين نكته براى ما
بسيار روشن است كه هرگز خداوند متعال هيچ دستورى را بدون حكمت و علت بر بندهاش واجب
نمىسازد اگر حكمى از جانب او رسد يا واجب است و يا حرام و يا مستحب است و يا مكروه.
در اعمال واجب مصلحت شديده نهفته است
و در حرام مفسده شديده در مستحب و مكروه، مصلحت و مفسده وجود دارد و ليكن چون مصالح
و مفاسدشان زياد نبوده به حد وجوب و حرمت نرسيده است. و به همين خاطر خداوند در
مستحب و مكروه امر و نهى نكرده است. امّا در واجب و حرام خداوند بندهاش را الزام به
انجام و ترك فعل نموده است. اين مطلب براى ما پر واضح است كه خداوند چون مصالح
بندگان خود را مىخواسته آنها را مكلف به انجام برخى از اعمال كرده است.
براى ما ترديدى روا نيست و از حيث
روحيه تعبد و تسليم پذيرى در مقابل پروردگار اين امر پذيرفته است امّا در اينجا
مىخواهيم جهت عقلى قضيه براى ما روشن گردد چون بحث ما درباره فلسفه نماز است و
فلسفه هر چيزى يعنى تبيين عقلى آن چيز.
وقتى لفظ فلسفه به كلمهاى اضافه شود
به همين معنا خواهد بود. مثلاً فلسفه روزه، فلسفه حج، فلسفه وضو و فلسفه جهاد.
بنابر اين در اين فصل مىخواهيم براى
پرسشهاى نماز پاسخ عقلى و منطقى ارائه نمائيم.
چرا بايد نماز خواند؟ حقيقت نماز
چيست؟ معناى ركوع و سجود چيست؟ چرا بايد پيشانى به زمين گذاشت؟ دست به قنوت برداشتن
به چه معناست؟ و سئوالاتى از اين قبيل مطالبى هستند كه بايد توضيح داده شوند كه ما
بصورت مجمل و فشرده راز و رمز و فلسفه وجودى هر يك از اجزاى نماز را بيان خواهيم
داشت نخست به فلسفه اصل نماز اشاره مىكنيم.
فلسفه نماز
تمام پديدههاى نظام هستى معلول و
مخلوق ذات حق بوده و منشأ آفرينش آنها خالق قادرى است كه هستى از او نشأت گرفته
است. همه موجودات از جمله انسان از فيض حق وجود يافتهاند. و نه تنها در مقام حدوث
بلكه در مقام بقاء نيازمند و محتاج اويند.
يعنى خداوند نه تنها نعمت وجود را به
موجودات اعطا نموده است بلكه ربوبيت و سرپرستى آنها را نيز عهدهدار گشته است پس خدا
هم خالق است و هم رب، و همه موجودات به خالقيت و ربوبيت او اعتراف دارند.
يسبح لله ما فى السموات وما فى الارض
الملك القدوس العزيز الحيكم.
«تسبيح مىگويد خدا را آنچه در
آسمانها و در زمين است آن پادشاه پاك عزيز حكيم را»(1).
انسان كه اشرف كائنات است بر اساس
فطرت به ربانيت او مقر و معترف است و هرگونه شرك را از او نفى مىكند و لازم است كه
فقر خويش و غناى خالق، كوچكى خود و عظمت رب را اظهار نمايد و رمز نماز در همين است
كه بنده اظهار عبوديت و بندگى نمايد. چنانچه در كلام گوهر بار امام رضا(عليه
السلام) آمده است كه: علة الصلاةِ انَّها اقرارٌ بالربوبيّة لله ـ عزّ وجل ـ وخلعُ
الانداد وقيامٌ بين يدى الجبّار جلّ جلاله بالذّل والمسكنة والخضوع والاعتراف.
«علت نماز اقرار به ربوبيت خدا و نفى
هرگونه شريك براى او و ايستادن با خضوع و كوچكى و بيچارگى در پيشگاه خداست»(2).
از آن جهت كه آدمى مركّب از عقل و
شهوت است و نيز در فرمان بردارى او هيچ گونه جبرى وجود ندارد بلكه با اختيار زندگى
مىكند قطعاً
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ سوره مباركه جمعه، آيه 1.
2 ـ ميزان الحكمة، ج5 ص376.
داراى معاصى و گناهان هم هست پنج بار
ايستادن در مقابل خداوند در حال نماز به معناى اعتراف به گناه و درخواست آمرزش
گناهان و طلب مغفرت در مقام عمل است.
پس «نماز، ايستادن با اعتراف به گناه
و درخواست آمرزش گناهان پيشين و نهادن صورت بر زمين پنج نوبت در شبانه روز با عظمت
خدا، همراه است»(1).
و چون هواى نفس هر لحظه او را به
غفلت و سركشى سوق مىدهد و به غرور و خود خواهى دعوت مىكند و به افزون طلبى و تماميت
خواهى فرا مىخواند بايد در مقابل آن، عاملى باشد بسيار قوى و نيرومند كه جلوى اين
رذايل را سد نموده و او را به سمت عزت و عظمت انسانى سوق دهد كه آن نماز است چون
نماز تنها عنصر بازدارنده از ذمائم اخلاقى است.
چنانچه در حديث آمده است كه «نماز
موجب ياد خدا و دورى از غفلت و سركشى و باعث خشوع، فروتنى و خواهان طلب افزايش
معنوى و مادى است»(2).
و چون در سرشت آدمى نسيان و فراموشى
عجين است هر لحظه بيم آن مىرود كه انسان خود و آفريدگارش را به باده نسيان و
فراموشى سپرده و طغيان و سركشى را پيشه خود سازد و عمرى را در حيوانيت و پستى
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ ميزان الحكمه، ج5 ص376.
2 ـ ميزان الحكمه، ج5 ص376.
سپرى سازد و كمال و انسانيت خويش را
در حيات حيوانى ببيند اينجاست كه: «نماز او را به مداومت بر ذكر خدا در شب و روز بر
مىانگيزاند تا بنده، مولى و مدبر و آفريدگار خود را فراموش نكند چرا كه فراموشكارى،
باعث طغيان و سركشى خواهد بود»(1).
وبالاخره اينكه فلسفه نماز، حضور در
پيشگاه ربوبى و اظهار بندگى و عبوديت و اقرار به ربوبيت پروردگار و جاودانگى بر آن
ذاتى است كه موجب مىشود بنده در پى اصلاح و سعادت خويش برآيد و به كمال انسانى خود
دست يابد. «انسان در حال نماز در محضر خدا و به ياد خداست و همين حالت او را از
معاصى بازداشته و از همه تباهىها و تاريكىها او را مانع مىشود»(2).
فلسفه قبله
حالت نماز از بهترين حالات روحانى و
معنوى انسان در تمام لحظات عمرش بحساب مىآيد بنده خود را به تمام معنى آماده مىسازد
تا با معبود خويش سخن بگويد. عبد وقتى در مقابل معبود خويش قرار مىگيرد و مهياى سخن
گفتن با او مىگردد احساس مىكند كه بايد آدابى را درنظر بگيرد و با حفظ آن آداب با
او سخن بگويد چنانچه در عرف اجتماعى هم چنين است.
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ همان مأخذ.
2 ـ ميزان الحكمه، ج5 ص376.
يكى از آداب اين حالت معنوى و
ملكوتى، قيام در مقابل كعبه است، محلّى كه جلوهاى از حق در آن تجلّى يافت و نمونهاى
از تصوير كعبه حق در بيت المعمور در اين سراى مادى در آن مكان ظهور يافت. لذا فرمان
رسيد به آنان كه مىخواهند از دنيّت دنيا اِدبار نموده و قلب خويش را از همه امور
سرگرم كننده آن بازداشته و با انقطاع از ملعبههاى خلق وصال به حق پيدا نمايند به
قبله اقبال نمايند تا شايد بدان واسطه نورانيت قلبشان به وجود جسمانى و مادى آنان
تسرّى يافته و قدرت حق را با خلافتى كه از قِبَل او بعهده دارند در زمين ظاهر
سازند. چنانچه از امام صادق(عليه السلام) منقول است كه فرمودند: «هرگاه براى نمازى
رو به قبله ايستادى از دنيا و آنچه در آن است و مردم و آنچه در آنند مأيوس باش و
قلبت را از هر چيز كه تو را از خدا غافل مىكند خالى كن و با چشم دل عظمت خدا را
نظاره كن»(1).
و قيام مقابل كعبه در حال نماز بايد
يادآور ايستادن انسان در مقابل عظمت الهىاذا استقبل المصلى القبلة استقبل الرحمان
بوجهه لا إله غيره.
«آنگاه كه نمازگزار روى به قبله
مىايستد روى به آن خدايى ايستاده است كه جز او خدايى نيست»(2).
در واقع رو كردن به قبله به معناى
بردن دل بدانجاست يعنى سپردن دل به صاحبدل است كه گناه را از او باز دارد و در مسير
كمال سير دهد بنابر اين استقبال ظاهرى به كعبه بايد با توجه باطنى بدان همراه باشد
والاّ نماز، او را سودى نبخشد. «حاتم اصم را از نمازش پرسيدند در جواب گفت: چون وقت
نماز آيد وضو سازم و به موضع نماز روم پس براى نماز كعبه را در ميان دو ابروى خود
فرض مىكنم و صراط را زير دو قدم خود و بهشت را بر راست و آتش را از چپ و ملك الموت
را پشت سر و آن نماز را آخرين نماز خود پندارم و با خوف و رجا، با خضوع و خشوع و
اخلاص آن را انجام دهم»(1).
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ ميزان الحكمه، ج5 ص396.
2 ـ ميزان الحكمه، ج5 ص376.
پس استقبال به قبله در حال نماز به
معناى استدبار دل از غير خداست. و اعراض از قبله به معناى استقبال به غير اوست. و
به همين خاطر توجه به قبله در نماز از واجبات شمرده شده و روى گردانى از آن از
محرمات به حساب آمده چنانچه پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)فرمودند: «آيا آن كس كه
در نماز صورتش را از قبله بر مىگرداند نمىترسد از اينكه خداوند او را مسخ نمايد و
صورتش را مبدّل به صورت حمار كند»(2).
سرّ الله اكبر
گفتن تكبير به معناى ورود در حريم
معنوى نماز است و با تعظيم و تكبير در شروع نماز خداوند او را تكريم و تعظيم نمايد
و او را نزد بندگان ديگرش بزرگ بدارد چون او با بيان الله اكبر نه تنها خالق خويش
را بزرگتر دانسته بلكه از او نفى شرك نموده است. و اين مضمون كلام گوهر بار امام
حسن عسكرى(عليه السلام) است كه فرمودند: «هنگامى كه نمازگزار دو دستش را جهت گفتن
الله اكبر بالا برد و ثناى خدا گويد خداى تعالى به ملائكه خود چنين فرمايد: اى
عبادت كنندگان من آيا نمىبينيد بندهام را كه چگونه مرا بزرگ و عظيم شمرد و از شريك
و تشبيه و نظير پاك دانست و دستش را بلند كرد و دورى جست از گفتههاى دشمنان من كه
براى من شريك قائلند
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ احياء العلوم، ج1 ص339.
2 ـ المحجه البيضاء، ج1 ص382.
شما را شاهد مىگيرم به درستى كه به
زودى من او را در دار جلالم بزرگ و عظيم خواهم كرد و پاك مىگردانم او را در پاكيزگى
دار كرامتم و او را از گناهان پاك مىسازم و از عذاب جهنّم و آتش آن او را حفظ
مىكنم»(1).
و شايد سرّ بالا بردن دستان به هنگام
تكبير (الله اكبر) نفى همه امور دنيوى و قدرتهاى پوشالى و يا نفى همه اوصاف مادى از
اوست. چنانچه از على(عليه السلام) منقول است كه فرمودند: وجه ديگر «الله اكبر» اين
است كه كيفيت و چگونگى را از او نفى مىكند گويى اذان گوينده مىگويد: خداوند والاتر
از آن است كه وصف كنندگان صفت او را ادراك كنند»(2).
گفته مىشود همين كه وقتى بندهاى
تكبيره الاحرام نماز را بگويد خداوند به او توجه كند و فرشتهاى را مأمور كند كه
ثواب همه اجزاى نماز را به دست او سپارد و او را نزد خود عزيز دارد و مشمول عزت خود
گرداند و در قلب او اثر كبريائى خويش را نمايان سازد اگر ذكر تكبير او از روى صدق و
صفا باشد.
ولى اگر در قلب او چيزى باشد كه از
حقيقت معناى تكبير بازش دارد خداوند او را از حلاوت و شيرينى ياد خود محرومش سازد و
از قرب به خود و شادمانى مناجات محجوب سازد. امام صادق(عليه السلام) را در اين باره
كلام زيبائى است كه فرموده ايشان چنين است: «پس به هنگام نماز دل خود را بيازماى
اگر شيرينى نماز را و در عمق جان، سرور و بهجت آن را
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ بحار الانوار، ج82 ص221.
2 ـ بحار الانوار، ج81 ص131.
مىيابى و دلت از راز و نياز با او
شادمان است و از گفتگو با او لذت مىبرد بدان كه خداوند، تو را در تكبيرى كه بر زبان
راندهاى تصديق فرموده است و گر نه بدان فقدان لذّت مناجات و محروميت از شيرينى
عبادت دليل بر اين است كه خداوند تو را در گفتن تكبيرات دروغگو دانسته و از درگاه
خود رانده است»(1).
و اينكه چرا گفتن هفت تكبير در
ابتداى نماز داراى ثواب و فضيلت است هشام بن حكم گويد از امام موسى كاظم(عليه
السلام) پرسيدم امام در پاسخ فرمودند: «اى هشام خدا آسمانها را هفت، زمين را هفت و
حجابها را هفتگانه آفريد پس چون پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) را به معراج برد و
قرب او به پروردگارش به اندازه فاصله دو كمان يا نزديكتر شد يك حجاب از حجابهايش
برداشته شد پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) تكبير گفت و آغاز نمود به گفتن كلمات
افتتاحيه نماز، پس چون حجاب دوم برايش برداشته شد تكبير گفت و به همين منوال گذشت
تا به هفت حجاب رسيد پس آن جناب هفتتكبير گفت بدين علت براى افتتاح نماز هفت تكبير
گفته مىشود»(2).
فلسفه حمد و
سوره (قرائت)
بعد از گفتن تكبير كه نماز گزار وارد
نماز مىشود خواندن سوره حمد واجب است و گفتن بسم الله در شروع آن ضرورى است. سوره
حمد از
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ بحار الانوار، ج81 ص230. و مصباح
الشريعة، باب 13.
2 ـ علل الشرايع، باب 30 ص322.
عظمت بالايى نزد خدا برخوردار بوده
به حدى كه شايد هيچ سوره ديگرى به بزرگى آن نرسد پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)
به جابر بن عبد الله انصارى فرمود: «اى جابر آيا برترين سورهاى را كه خدا در كتابش
نازل فرموده به تو نياموزم؟ جابر عرض كرد: آرى پدر و مادرم فداى تو باد اى رسول خدا
آن را به من بياموز.
پس رسول الله(صلى الله عليه وآله
وسلم) سوره حمد (امّ الكتاب) را به او تعليم داد و فرمود اى جابر آيا آگاهت نسازم
از اين سوره؟ عرض كرد. چرا پدر و مادرم فداى تو باد يا رسول الله(صلى الله عليه
وآله وسلم) از آن مرا با خبر ساز. فرمود: آن شفاى هر دردى است جز مرگ»(1).
در برخى از آيات قرآن رموز و اسرارى
است كه آن را داراى فوايد وآثار بسيار نموده است كه سوره حمد جزء آن دسته از آيات و
سورههاست در شروع آن بسم الله الرحمن الرحيم است كه با هفت آيه ديگر كامل مىگردد.
الله اسم خاص خداست كه مستجمع جميع اسماء و صفات الهى است و هيچ كتاب الهى و آسمانى
نازل نشد مگر با بسم الله. و هر كارى بدون آن آغاز شود بىنتيجه خواهد بود.
پس گفتن بسم الله در ابتداى هر كارى
رنگ الهى بخشيدن به آن است. كه هر عملى بدون آن رنگ غير الهى دارد.
الحمد لله رب العالمين: حمد و شكر
براى اظهار سپاس از نعمات و بركاتى است كه بدون منّت بر بندگانش ارزانى داشت، و رشد
و تربيتش را
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ تفسير عياشى، ج1 ص20.
بر عهده گرفت پس جز او كسى مستحق حمد
و ثنا نيست.
الرحمن الرحيم: سرّ رحمان و رحيم در
رحمت عامه و خاصه اوست. يعنى او هم رحمان است كه سايه رحمتش بر همه مخلوقات (كافر و
مؤمن) گسترانده شد و هيچ موجودى از رحمت عامش بىبهره نيست و هم رحيم است كه علاوه
بر توجه عام به همه آفرينش، عنايت خاص به بندگان مؤمن خويش دارد و آنان كه در همه
لحظات حيات، او را درنظر دارند در دار الرحمه او بسر مىبرند. پس نماز گزار با ذكر
الرحمان الرحيم اراده مىكند كه مشمول رحمت رحيميه او قرار گيرد تا از خاصان بحساب
آيد چون رحمت رحمانيهاش شامل همه چرندگان و درندگان است. چنانچه گفته شد كه: الرحمن
لجميع العالم والرحيم بالمؤمنين خاصه. «رحمان براى همه عالم است ولى رحيم اختصاص به
مؤمنين دارد».
مالك يوم الدين: اين جمله بدان معنى
است كه اى خدا هر چند مالكيت و فرمانروايى مجازى در دنيا پوششى براى مالكيت تو شده
است ولى روزى كه پردهها برداشته شود و حقايق ظهور نمايد همه ملوك و پادشاهان در
مقابل تو بردهوار ايستاده و چون غلامانى ذليل و خوار پيش تو ظاهر گردند. آن روز چه
بسا اميرانى كه شرمنده در اسارت باشند و اسيرانى كه در بارگاه تو عزت و اميرى يابند
و چه بسا اغنيائى كه فقيروار ظاهر شوند و فقرايى كه متحول باشند. اِن الغنى والفقر
بعد العرض على الله. «همانا توانگرى و بىچيزى در روز قيامت معلوم گردد»(1).
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ نهج البلاغه، حكمت 446.
پس بسيار جاى تعجب است كه برخى با
قدرت و قهاريت تصنعى و ساختگى خود بر جان و مال ديگران حكم مىرانند در حاليكه بزودى
همه اين قدرتهاى پوشالى زايل و قدرت مطلقه الهى ظاهر مىگردد و از همين قدرتمندان
مستبد كه با استبداد خويش عرصه زندگى را بر زير دستان ضيق كرده بودند سئوال مىشود
كه: لِمَنِ الملك اليوم؟ امروز حاكميت و قدرت از آن چه كسى است؟
در پاسخ گويند:
ِللهِ الواحد القهّار. «از آن خداى
يكتا و قدرتمند. آنجاست كه به ضعف و زبونى خود پى برند و به مالكيت و قهاريت او
اقرار و اعتراف نمايند.
نمازگزار با تكرار اين كلام در هر
نمازى همه همت خويش را بكار مىگيرد تا حقيقت اين كلام را در روح خود زنده سازد و از
هر گونه غرور و تكبر خود را دور ساخته و عظمت و كبريائى را در دنيا و آخرت در ذات
ربوبى مشاهده نمايد و قلب خويش را با اين اعتقاد تسكين بخشد و خود را بنده او سازد
نه غير او.
اين شمهاى از حقيقت بود كه بيان آن
آمد ولى بسيارى از حقايق ديگر در اين آيه (مالك يوم الدين) نهفته كه سالكان واقعى
به اسرار آن باريابند و بىجهت نبود كه امام سجّاد(عليه السلام) در حال نماز وقتى به
اين جمله مىرسيد آنقدر تكرار مىكرد كه نزديك بود روح از بدنش جدا گردد»(1).
إيّاك نعبد وإيّاك نستعين: آيات قبل،
ذكر اوصاف الهى بود كه بنده در
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ تفسير نور الثقلين، ج1 ص16.
حال نماز آنها را بر زبان خويش جارى
نمود. با بيان به اوصاف كمال در ذات ربوبى كه وقتى علم بدان حاصل آمد و بنده خود را
در مقابل مولى از همه اوصاف كماليه تهى ديده، خود را فقير محض و او را كمال مطلق و
غنى على الاطلاق داند. زمانى كه اين معنى او را به سرچشمه يقين رساند آنجاست كه
تمام وجودش اظهار عبوديت در قبال او كند و اين سخن از عمق وجودش به زبان آيد كه
اياك نعبد و اياك نستعين. يعنى عبوديت و بندگى در مقابل تو شايسته است و اَحَدى غير
تو لايق چنين مقامى نيست. اگر بندگى موجب عزت باشد و بردگى باعث سعادت، فقط بندگى و
بردگى در مقابل توست نه اطاعت در برابر صاحبان قدرت. وقتى عبوديت عبد در قبال او
معنى پيدا كند لاجرم در خواست هر نوع كمك بايد از او باشد چون او مصدر همه كمالات و
سرچشمه تمام فيوضات است. و عبد واقعىاش با معرفت به اين معنا مىگويد اياك نستعين
يعنى كمك و يارى و هرگونه توفيق را از تو طلب مىكنم و درخواست كمك و استعانت از غير
تو خلاف عقل و ادب است چون كسى غير از تو قدرتى ندارد تا از او طلب گردد و موجودى
جز تو مكنتى ندارد تا از او استعانت شود. هركس هر وصف كمالى را كه واجد است و
هرگونه قدرتى را كه صاحب است از سرچشمه رحمت و قدرت تو گرفته است. پس هرگونه عبوديت
و استعانت شايسته توست و كسى جز تو شايسته اين مقام نيست.
اهدنا الصراط المستقيم: انسان و ساير
موجودات نه تنها فقيرند بلكه فقر محضند. آدمى با درك اين نكته كه چيزى از خود ندارد
و مستقل نيست از
خداوند استعانت جست و بلا فاصله بعد
از كمك خواستن از خداوند مىگويد: «خدايا ما را به راه مستقيم هدايت كن» شايد رمز
اين نكته آن باشد كه مهمترين مصداق دستگيرى خدا از بنده، قراردادن او در مسير هدايت
است.
درخواست و تقاضاى عبد اين است كه
پروردگارش او را در مسير عبوديت كه همان صراط مستقيم است مستقر سازد يعنى روح
عبوديت و بندگى را از او نگيرد چون استقرار در راه راست داشتن روحيه تعبد پذيرى
است. واَنِ اعبدونى هذا صراط مستقيم. «و اينكه مرا عبادت كنيد كه اين است راه
مستقيم»(1).
«و يكى از حكمتها و اسرارى كه در راه
مستقيم وجود دارد اين است كه آدمى را از هوا پرستى و تبعيت از سليقههاى فردى خارج و
به محبت الهى و گرايش به دين خدا متمايل مىگرداند»(2). هرگونه افراط و تفريط را از
او دور ساخته و راه ميانه و اعتدال را پيش او مىگذارد.
وامّا اينكه كلمات «نعبد»، «نستعين»
و «اهدنا» چرا به صورت جمع «ما» آمده با اينكه عابد و عبادت كننده يك نفر مىباشد؟
مطالب مختلفى گفته شد. كه خلاصه آن چنين است:
برخى گفتهاند: چون عابد، عبادت خود
را در ضمن عبادت ساير مخلوق و از جمله اولياء كه خدا عبادتشان را قبول مىكند تقديم
بارگاه
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ سوره مباركه يس، آيه 61.
2 ـ بحار الانوار، ج24 ص9.
قدس مىكند تا به اين وسيله عبادت او
در كنار عبادت آنها مقبول گردد.
امّا امام خمينى(رحمه الله) با تأئيد
به اين نكته، سرّ ديگرى را بيان مىكنند و آن اين است كه چون سالك در الحمد لله جميع
حمدها را از هر حمد كنندهاى محصور به ذات مقدس حق نمود و در فطرت تمام موجودات
خصوصاً نوع انسانى، خضوع در پيشگاه مقدّس وجوددارد. چنانچه قرآن كريم مىفرمايد:
وَاِنْ مِنْ شَىء الاّ يسبح بحمده
ولكن لايفقهون تسبيحهم.
«هيچ موجودى نيست مگر اينكه خدا را
با حمدش تسبيح مىكند و ليكن شما نمىفهميد»(1).
به همين خاطر سالك نمازگزار با صيغه
جمع اظهار مىكند چونكه جميع موجودات در همه حركات و سكنات خود عبادت ذات مقدّس حق
تعالى كنند و از او كمك و استعانت جويند»(2).
صراط الذين انعمت عليهم: بارزترين
مصداق راه راست و صراط مستقيم الهى، راه نعمت داده شدگان است كه رحمت خاصه خداون
شامل حالشان شده است. يعنى انبياء و صدّيقان و شهيدان و صالحان. چنانچه خود در كتاب
مبين فرمودهاند: ومَنْ يُطعِ اللهَ والرسولَ فاولئك مع الذين انعم الله عليهم من
النبيين والصديقين والشهداء والصالحين وحسن اولئك رفيقاً.
«و هر كس كه خدا و رسولش را فرمان
برد پس ايشان با كسانى باشند كه خداوند
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ سوره مباركه اسراء، آيه 44.
2 ـ آداب الصلاه، ص280.
آنان را نعمت بخشيد (آنان عبارتند
از) پيامبران و راستگويان و شهدا و صالحان و آنان دوستان خوبى مىباشند»(1).
و راه ديگران كه غضب شدگان و گمراهان
باشند را از راه من جدا كن (غير المغضوب عليهم ولا الضالين) پس با همه اسرارى كه در
سوره حمد نهفته كه ما به گوشهاى از آن اشاره كرديم جادارد كه خداوند به ملائكه و
فرشتگان خويش بعد از قرائت حمد و سوره بفرمايد: «آيا اين بنده مرا نمىبينيد كه
چگونه با خواندن كلام من لذّت مىبرد؟ شما را شاهد مىگيرم اى ملائكه من، هر آينه در
روز قيامت به او خواهم گفت:
در بهشت من قرائت كن و به درجات بالا
ارتقاء پيدا كن. پس او دائم قرائت خواهد نمود و به عدد حروف درجهاى از طلا، درجهاى
از نقره، درجهاى از لؤلؤ، درجهاى از جوهر، درجهاى از زبرجد سبز، درجهاى از زمرّد
سبز و درجهاى از نور و ربّ العزه به او عطا خواهد شد»(2).
و امّا اسرار سوره توحيد تا بدان حدّ
است كه امام صادق(عليه السلام)مىفرمايند: «يهود از پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)
سئوال كردند كه براى ما بيان كن نسبت پروردگار خود را. پس آن حضرت سه روز صبر كرد و
پاسخ آنها را نداد تا اينكه اين سوره (سوره توحيد) نازل شد»(3).
و نيز از امام سجاد(عليه السلام)
درباره اين سوره سئوال شد حضرت(عليه السلام)فرمود:
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ سوره مباركه نساء، آيه 72.
2 ـ روايت از امام حسن عسكرى(عليه
السلام) ـ بحار الانوار ـ ، ج82 ص221.
3 ـ اصول كافى، ج1 كتاب التوحيد باب
النسبه حديث 1 ص122.
«چون خدا مىدانست كه در آخر الزمان
اقوامى هستند كه داراى انديشه عميقند قل هو الله احد و آياتى از سوره حديد تا عليم
بذات الصدور را نازل فرمود»(1).
اسرار ركوع
وقتى كه نمازگزار به ركوع خم مىگردد
در حقيقت با عمل خود به ذلّت و خواريش و با ذكر ركوع به عظمت و كبريائى خداوند
اعتراف و اقرار مىكند. و اين بهترين نوع تواضع عبد در مقابل مقام كبريائى حق است.
به همين خاطر كه او خدا را به عظمت و بزرگى ياد كرد خدا نيز او را در نزد بندگان
عزت و بزرگى مىبخشد. چنانچه در روايت از امام حسن عسكرى(عليه السلام) منقولست كه
فرمودند: «چون نمازگزار به ركوع رفت خداوند تبارك و تعالى خطاب به فرشتگان مىكند و
مىفرمايد: اى ملائكه من آيا نمىبينيد بنده نمازگزار چگونه براى بزرگى و عظمت من
تواضع مىكند؟ شما را گواه مىگيرم كه هر آينه او را در دار كبريائى و جلال خودم بزرگ
سازم»(2).
پس سرّ ركوع، خم شدن در برابر عظمت
اوست و اين اقتضاى ادب عابد است در مقابل معبود. چنانچه اين تعبير از امام
صادق(عليه السلام)است كه: «در ركوع ادب عبوديت است و در سجود قرب به معبود. و كسى
كه به
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ اصول كافى، ج1 كتاب التوحيد
ص125.
2 ـ بحار الانوار، ج82 ص221.
نيكى ادب بجا نياورد قرب را نشايد پس
ركوع كسى را بجاى آر كه با دل خاضع براى خدا و تحت سلطه او ذليل و بيمناك است و
اعضاى خود را از اندوه و ترس آنكه از بهره ركوع كنندگان بىنصيب گردد فرود
مىآورد»(1).
شايد اين فرموده امام صادق(عليه
السلام) تفسير انفسى از اين آيه باشد كه خداوند فلاح و رستگارى را منوط به ركوع و
سجود دانسته و فرمود: يا ايها الذين آمنوا اركعوا واسجدوا واعبدوا ربكم وافعلوا
الخير لعلكم تفلحون. «اى اهل ايمان در برابر خدا ركوع و سجود به جاى آريد و حضرت او
را در تمام شئون حيات، بنده و فرمانبردار باشيد و هر كار خيرى را انجام دهيد تا به
رستگارى و فلاح رسيد»(2).
هر چند كه قرب كامل در سجود تحصيل
مىشود و ليكن ما دام كه ادب خضوع در ركوع كامل نگردد قرب مطلق بدست نيايد چون نقص
در هر جزئى به كل سرايت مىكند. چنانچه از پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) منقولست
كه: «هركس كه وضو و ركوع و خشوعش در نماز كامل نباشد نمازش ناقص است»(3).
و نيز فرموده است كه:
«خداوند پنج نماز را بر مردم واجب
گرداند هرگاه كسى وضوى آنها را درست بجاى آورد و در وقت بخواند و ركوع و خشوع را
كامل كند
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ بحار الانوار، ج82 ص108.
2 ـ سوره مباركه حج، آيه 77.
3 ـ جامع احاديث الشيعه، ج4 ص44.
خداوند ضامن است كه گناهانش را
بيامرزد و كسى كه اينگونه انجام ندهد خداوند نسبت به او عهدى ندارد و اگر خواست او
را مىآمرزد و اگر بخواهد او را عذاب مىكند»(1).
و خلاصه كلام در فلسفه ركوع اين است
كه هيچ بندهاى براى خدا به حقيقت ركوع نكند مگر آنكه خداوند تعالى او را به نور
جمال خويش بيارايد و در سايه كبريائى خود در آورد و جامه برگزيدگانش بپوشاند. ركوع
مرحله اوّل است و سجود مرحله دوّم، هركس كه معنى و حقيقت اوّلى را به جاى آورد
شايستگى دوّمى را يافته.
پس بايد كه ركوع با خضوع و خشوع كامل
باشد تا سجده به تَبَع آن كامل گردد. از ربيع بن خُثَيم حكايت كنند كه با يك ركوع
شب را به صبح مىرساند و چون به صبح مىرسيد قامت راست مىكرد و مىگفت:
«آه! مخلصان پيشى گرفتند و ما از راه
مانديم». و ركوع خود را كامل كن به اينكه پشت خود را راست نگاه دارى و از اين پندار
كه به قدرت و همت خود به خدمت او قيام كنى فرود آى (كه اين امكان ندارد) جز به يارى
او. و قلب را از وسوسههاى شيطان و فريبها و نيرنگهايش فرارى ده كه خداوند تعالى
بندگان خويش را به ميزانى كه در برابر او كرنش كنند بلند مىكند و آنان را به هر
اندازه كه عظمتش بر باطنهايشان پرتو افكنده به حقيقت فروتنى و كرنش (در برابر خود)
هدايت مىفرمايد»(2).
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ كنز العمال، ج7 ص276.
2 ـ بحار الانوار، ج82 ص108.
و معناى كشيدن گردن در ركوع اين است
كه در ايمان به خدا استوارم اگر چه گردنم زده شود و معناى سربرداشتن از ركوع و گفتن
«سمع الله» اين است كه حمد و ثناى ما را مىشنود و آن خدايى كه مرا از نيستى و عدم
به وجود آورده است»(1).
فلسفه سجده
سجده سر بر آستان قدس ربوبى سائيدن
است و چشم از خويشتن بستن، رأس بر خاك نهادن و خود را حقير شمردن، روح سجده رهايى
دل از امور مادى فانى وقطع اميد از علائق دنيوى است و حقيقت سجود اتصال به معبود
است و وصال به مقام محمود. نزديكترين حالت عبد به مولى و بهترين حالت قرب به خداست
كه آن ذات قدس فرمود: واسْجُدْ واقْتَرِبْ. «سجده كن و تقرب جوى»(2) چون قُرب در
سجود نهفته است و به همين دليل مىتوانيم ادعا كنيم كه: نشانه تكميل مخلوق تطويل در
سجود است. و در روايت آمده است كه: «خداوند حضرت ابراهيم را در اثر سجدههاى طولانى
به مقام «خليل اللهى» رساند»(3).
و امّا سرّ سجده آنچنانچه از روايات
بر مىآيد اين است كه انسان در مقابل معبودش ادعاى هرگونه تكبر و خودبينى را نفى و
همه عظمت و
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ ميزان الحكمه، ج5 ص395.
2 ـ سوره مباركه علق، آيه 19.
3 ـ مستدرك الوسائل، ج1 ص329 به نقل
از اسرار الصلاه، ص429.
كبريائى را از آن او مىداند. خود را
وابسته و خداى خويش را ذاتى مستقل به حساب مىآورد. با اين حالت به خدا گويد كه
بندگى هيچ قدرتى بر گردنم نيست و در مقابل هيچ قدرتمندى جز تو خضوع نكرده و سر فرود
نمىآورم. عبوديت ديگران را از خود نفى و روح بندگى تو را در سردارم.
براى من يقين حاصل است كه وجودم از
آن توست و اگر رفعت و كمالى باشد از جانب توست.
اصل آدمى از خاكست و برگشت او به
تراب، پس من به امر تو، جبين خويش را كه سلطان نفس در آن ظهور دارد به زمين مىسايم
و با شكستن هواى نفس علوّ مقام را از تو طلب دارم. و بنابر همين اسرار نهفته در
سجود است كه هيچ سجدهاى بدون رفعت در مقام بندگى نيست و هرگز زيان نبرد آنكه حقيقت
آن را درك نمود و گفته شد كه: «اگر نمازگزار بداند در حال سجده چه اندازه مشمول
جلال الهى است هرگز راضى نمىشود كه سر از سجده بردارد»(1).
از امام صادق(عليه السلام) روايت است
كه مردى پيش پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) آمد و گفت: يارسول الله! گناهان من
بىشمار است و عمل نيك من اندك. پيامبر گرامى اسلام(صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود:
سجده فراوان بجاى آور زيرا سجده گناهان را دور مىسازد چنانچه باد برگ درخت را
مىريزاند»(2).
هر گاه نماز گزار به سجده رود خداوند
به فرشتگان گويد اى ملائكه
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ بحار الانوار، ج82 ص207.
2 ـ بحار الانوار، ج85 ص162.
من آيا نمىبينيد كه چگونه بندهام بعد
از ارتقاء تواضع مىكند و براى من مىگويد: اگر تو صاحب جلالت و مكنت در دنيا هستى پس
من خوار در نزد تو هستم خداوند مىفرمايد: به زودى او را از طريق حق بالا مىبرم و
بوسيله او باطل را دفع مىكنم»(1).
و خلاصه كلام در اين باب اين است كه
از على(صلى الله عليه وآله وسلم) درباره فلسفه و سجده سئوال شد فرمودند: «سجده اوّل
به اين معناست كه خدايا اصل ما از خاك است و معناى سر برداشتن از سجده اين است كه
خدايا! ما را از خاك خارج كردى. و معناى سجده دوم اين است كه خدايا دوباره ما را به
خاك بر مىگردانى و سربرداشتن از سجده دوم به معناى اين است كه خدايا يك بار ديگر در
قيامت از خاك بيرونمان خواهى كرد»(2).
پس سجده به معناى يادآورى و تذكر نفس
به مبدأ و معاد است و ترك آن به معناى فراموشى و دورى از مبدأ و معاد.
سرّ قنوت
قنوت چون ركوع و سجود بهترين نوع ادب
در عبوديت و بندگى است. پشت كردن از غير حق و روى نمودن به ربّ مطلق است. دراز كردن
دست خالى در مقابل پروردگار غنى است. اظهار فقر است در برابر غنىّ مطلق، تضرعى است
از بيچارگى عبد، و تواضعى است در مقابل عظمت
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ بحار الانوار، ج82 ص221.
2 ـ المحجه البيضاء، ج1 ص391.
رب. و هر چه اين حالت طويل باشد به
همان مقدار، مقام بنده در دار بقاء رفيع خواهد بود. چنانچه در حديث از پيامبر(صلى
الله عليه وآله وسلم) وارد شده كه فرمودند: اَطْولكم قنوتاً فى دار الدنيا اطولكم
راحة يوم القيامة فى المواقف.
«راحتترين شما در موقف قيامت كسى است
كه قنوت طولانى ترى داشته باشد»(1).
و اين بدان جهت است كه حقيقت نماز
اظهار مسكنت و بيچارگى، تضرع و بىنوايى است كه بايد دستها را در قنوت دراز نمود و
با گفتن «خدايا خدايا» نماز را كامل كرد»(2). و بخاطر فضيلت آن و حالت خاص دعايى كه
در بردارد بسيار بر آن تأكيد رفته است طورى كه برخى از روايات حالت قنوت را در نماز
واجب دانستهاند. و به همين جهت اهل معرفت اهتمام داشتند كه مضامين دعايشان با معارف
معنويه همراه و از امور ماديه بدور باشد.
فلسفه تشهد
تشهد حمد و ثناى خداوند متعال است.
تجديد و تكرار شهادت به خدا و رسول است كه در واقع تاكيد بر ايمان و اسلام است.
بنده همانطور كه در مقام گفتار و قول، اظهار بندگى مىكند بايد معناى آن كلام را با
صفاى ضمير پيوند دهد و با همه وجودش خدا را بندگى نمايد چون بايد
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ بحار الانوار، ج85 ص199.
2 ـ المحجه البيضاء، ج1 ص349.
بداند كه همه امور در دست اوست و هيچ
ارادهاى جز خواست و اراده او قادر به انجام هيچ كارى در نظام هستى نيست. از امام
صادق(عليه السلام) در باره اسرار تشهد سئوال شد فرمودند: «خداوند ـ عز وجل ـ فرمود
پرورگار تو آنچه بخواهد مىآفريند و انتخاب و اختيار مىكند و آنان را در كارهايشان
گزينش و انتخاب نيست، منزه و برتر است خداوند از آنچه شرك مىورزند. پس بنده
سپاسگزار خدا باش در عمل آن سان كه به زبان ذكر او گويى، پس تسليم فرمان او باش و
بندگى او را بجاى آر و تو را به صلوات و درود بر پيامبرش محمّد(صلى الله عليه وآله
وسلم) امر كرده پس نماز خدا را با صلوات بر پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) و طاعت
او را با طاعت آن حضرت و شهادت به وحدانيت او را به شهادت بر رسالت آن جناب وصل كن
و بكوش تا بركات معرفت آن جناب از دستت نرود و از بهره درود فرستادن او غافل
نشوى»(1).
و نيز از امام حسن عسكرى(عليه
السلام) روايت است كه: «خداوند متعال مدام در هر ركعت از نمازى كه بنده مىخواند
خطاب به ملائكه چنين خواهد گفت: تا زمانى كه براى تشهد اوّل و دوّم نشست در اين
هنگام خداى تعالى گويد:
اى ملائكه من به تحقيق به جا آورد
بنده من خدمت و عبادت مرا و اكنون نشسته و ثناى مرا مىكند و درود بر محمّد پيغمبر
من مىفرستد هر آينه بر او ثنا مىفرستم در ملكوت آسمانها و زمين و هر آينه درود بر
ارواح او مىفرستم و زمانى كه درود بر امير المؤمنين(عليه السلام)در نمازش
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ مصباح الشريعه، باب 17.
فرستاد خدا به او گويد اى بنده من هر
آينه من بر تو درود مىفرستم چنانچه تو بر على درود مىفرستى، هر آينه او را شفيع تو
قرار مىدهم چنانچه تو به وسيله او طلب شفاعت كردى»(1).
خلاصه اينكه سرّ تشهد هماهنگ كردن
زبان است با قلب، گفتار است با كردار و قول است با عمل و به يك معنى عبور از نظام
كثرت است به وحدت و وصول به مقام ولايت.
اسرار سلام
سلام از سِلم به معناى صلح و امان
است يعنى كسى كه به امر الهى گردن نهاد و دستور دين پيامبرش را با خضوع و فروتنى
امتثال نمود از بلاياى دنيوى و عقاب اخروى در امان است. چون ممكن نيست كسى نمازش را
كامل انجام دهد و در عين حال از وعدههاى الهى برخوردار نباشد و نيز ممكن نيست كسى
واقعيت سلام كه وصفى از اوصاف الهى و اسمى از اسماء ربوبى است را درك نمايد و در
زندگى خود در برخورد با ديگران آن را عينيت نبخشد. چگونه ممكن است كسى با عمق جان،
مناجات با معبود خويش را با سِلم و امان به اتمام رسانده و حقيقت آن را با دل گره و
پيوند زند و در عين حال از ياد الهى غافل بماند در حاليكه هنر بندگى، ياد خدا بودن
در تمام احوال زندگى است. در همين رابطه نكته ظريفى را از ابو سعيد ابو الخير نقل
مىكنند. گويند به شيخ خبر آوردند كه
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ بحار الانوار، ج82 ص221.
فلانى بر روى آب راه مىرود. شيخ گفت:
اين امر سهل است چون هر چَغْزى (غورباغهاى) و صعوهاى (گنجشك و پرنده آوازخوان) نيز
بر روى آب راه مىرود گفتند كسى را مىشناسيم كه با دعا و وِرد خواندن به هوا مىرود.
گفت: هر زَغَنْ (پرندهاى شبيه كلاغ) و مگس نيز در هوا پرواز مىكند و مىپرد. گفتند
جناب شيخ فلان كس در يك لحظه از شهرى به شهرى مىرود. شيخ ابو سعيد در جواب فرمود:
شيطان هم در يك نَفَس از مشرق به مغرب مىرود پس اين چنين چيزها را قيمتى نيست. بنده
آن بُوَد كه در ميان خلق بنشيند و برخيزد و بخورد و بخسبد و بخرد و بفروشد و در
بازار در ميان خلق داد و ستد نمايد و زن بگيرد و با خلق درآميزد و يك لحظه از ياد
خداى غافل نباشد.
آنچه در اسرار سلام بيان شد در حديث
طولانى از امام صادق(عليه السلام)وارد شده كه خلاصه آن اين است كه: «معناى سلام در
پايان هر نماز، امان است و هركس تسليم امر الهى باشد در امان است و سلام نامى از
نامهاى خداوند متعال است كه ميان خلق خود به وديعت نهاده تا معنى و محتواى آن را در
داد و ستدها و امانتدارىها و روابط با هم و صحت آميزش و معاشرتها به كار ببرند.
چنانچه خواستى سلام را جاى خود نهى و
حق معناى آن را ادا كنى، بايد از خدا پروا كنى و دين، دل و عقلت از گزند خودت در
سلامت باشد. و آنها را به تيرگى گناهان نيالايى و بايد فرشتگان نگهبانت را سلامت
بدارى، آنها را نيازارى و ملولشان نسازى و با بدرفتارى با ايشان آنان را از
خود نترسانى. آنگاه دوستت و سپس
دشمنت (بايد از جانب تو در سلامت باشد) كه هركس نزديكترين فرد به او از دست او در
سلامت نباشد به طريق اولى دورترين فرد از او در سلامت نخواهد بود.
و هر كس كه سلام را در جايگاههايش
ننهد او را نه سلامى است و نه تسليمى و در سلام گفتنش دروغگو است هر چند كه بلند و
آشكار در ميان مردم سلام بگويد»(1).
در اين عمل عبادى (نماز) اسرار معجزه
آسايى است كه به شمهاى از آن با استناد به روايات اشاره گرديده باشد كه با درك هر
چه بيشتر از اهميت و جايگاه نماز در مكتب انسان ساز اسلام، توشهاى برگيريم و با
اداى اين فريضه مهم و درك گوشهاى از اسرار و مفاهيم آن به حيات طيّبه فردى و
اجتماعى دست يافته و تحت ولايت الهى با سِلم و صلح، زندگى سعادتمندانهاى را تحصيل
نمائيم.
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ مصباح الشريعه، باب 18.
فصل چهارم :
اهميت و آثار
نماز در اسلام
تمام كوشش و تلاش ما در اين بخش از
بحث بر اين است كه فضيلت نماز را در دين اسلام تبيين نموده و اهميت و جايگاه آن را
روشن سازيم، به اين معنى كه اگر خواسته باشيم تعاليم و دستورات الهى را در دين از
حيث درجه و مرتبه مورد ارزيابى قراردهيم نماز در چه مرتبهاى از مراتب قراردارد و
جايگاه آن در چه حدّى است؟ آيا مىتوان آن را در عرض ساير تعاليم دينى قرارداد يا
خير نماز از جايگاه ويژهاى در دين برخوردار مىباشد؟
عناوينى كه در اين فصل مورد بحث قرار
خواهند گرفت در راستاى همين هدف انتخاب شدهاند.
انشاء الله كه بتوانيم در تعقيب اين
هدف خوانندگان محترم را مددى رسانده باشيم.
1 ـ ارزش و
جايگاه نماز
نماز در مكتب انسان ساز اسلام از
جايگاه ويژهاى برخوردار بوده و هيچ عملى از اعمال دينى و افعال عبادى با آن قابل
مقايسه نمىباشد و اگر خواسته باشيم تعاليم و دستورات دين را درجه بندى نموده و
مراتبشان را مشخص نمائيم نماز در بالاترين درجه و مرتبه تعاليم دينى قراردارد. و از
چنان ارزشى برخوردار است كه ساير ارزشهاى دينى در عرض آن قرار نمىگيرند.
اگر درك و معرفت به ارزش نماز براى
كسى حاصل گردد هرگز در آن كوتاهى نكرده و يا آن را ترك نخواهد نمود. در روايتى از
امام صادق(عليه السلام)چنين آمده است كه: «هر گاه كسى به نماز ايستد رحمت الهى از
آسمان بر او نازل مىشود و فرشتگان اطراف او را احاطه مىكنند و فرشتهاى گويد: اگر
اين نماز گزار ارزش نماز را مىدانست هيچ گاه از نماز منصرف نمىشد»(1).
و يا على(عليه السلام) در حديثى
مىفرمايند: اوصيكم بالصلاةِ التى هى عمود الدين وقوام الاسلام فلا تغفلوا عنها.
«شما را سفارش مىكنم به نمازى كه
ستون دين و قوام اسلام است پس از نماز غافل نشويد»(2).
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ اصول كافى، ج3 ص265.
2 ـ مستدرك الوسائل، ج1 ص172.
خداوند در شب معراج به نبى مكرّم
اسلام(صلى الله عليه وآله وسلم) حقايق بسيارى را نمايان و متجلى ساخت كه يكى از آن
حقايق كه بر پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) آشكار گرديد نماز بوده است كه بصورت
محملى از نور كه چهل نوع از انواع نور در آن بود و اطراف عرش خدا را احاطه كرده بود
ظاهر گرديد. و به همين جهت آن سفير الهى فرمودهاند الصلاة نورٌ. «نماز نور و
روشنايى است»(1).
پس كسى كه با نماز مأنوس است در
قلمرو نور و روشنايى قراردارد و آنكه با نماز فاصله دارد از نور و روشنايى دور
افتاده و خود را در محيط تاريكى و ظلمت انداخته است.
بنابر اين مىتوان نتيجه گرفت كه
مفهوم كلام نبى(صلى الله عليه وآله وسلم) اين است كه تاركين نماز در تاريكىاند و
چونبه ارزش نماز در زندگى خود ارجى ننهادهاند نزد مسلمين فاقد اعتبار و ارزش
اجتماعى بوده و ايشان را در زندگى دنيا و آخرت سعادتى نيست. ارزش و شخصيت آدمى به
ميزان اهميت دادن او به ارزشهاى دينى است و مؤمن واقعى از بىتوجهى و بىمبالاتى نسبت
به تعاليم دينى و ارزشهاى الهى مبرّاست. پس نماز را در دين جايگاهى بس بلند است به
منزله سر در بدن و روح در كالبد جسم، همانگونه كه بدن بىسر و جسم بىروح را ارزشى
نيست دين بىنماز را خيرى نخواهد بود.
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ ميزان الحكمه، ج10 ص234.
2 ـ اهميت نماز
در ايجاد ارتباط خدا و خلق
فريضه نماز امرى نيست كه فقط بنده را
به خالق و پروردگارش نزديك سازد و حلقه اتصال بين عبد و معبود را شدّت بخشد و عشق
به خدا را در قلب و باطن او زنده سازد بلكه اين يكى از آثار و نتايج مطلوبى است كه
در زندگى نمازگزار ظاهر مىشود. اثر ديگرى كه نماز در حيات مسلمين ايجاد مىكند اين
است كه در عين قرب الهى او را با جامعه انسانى پيوند داده و نسبت به ساير انسانها
بلكه تمام همنوعانش ولو غير مسلمان يك فرد مسئول بار مىآورد. و اين است روح نماز و
تعبد به خدا كه هرگز نمىگذارد فرد در مقابل خلق خدا بىتفاوت باقى بماند. و احساس
مسئوليت اجتماعى نداشته باشد.
پس در نماز دو اثر عمده نهفته است
يكى اثر فردى كه موجب نزديكى او با خدايش مىگردد و ديگر اثر اجتماعى است كه او را
در جامعه فرد مسئول بار مىآورد. يعنى نمىشود كسى اهل نماز و عبادت باشد و در عين
حال نسبت به جامعه بشرى و همنوعان خويش هيچ وظيفهاى را احساس نكند.
فلذا به همين خاطر مىبينيم كه در
آيات متعدد قرآن زكات در كنار صلاه (نماز) آمده است و اين بدان معناست كه اهل نماز
اهل صدقات و زكات نيز هستند يعنى اهل نماز به فكر اجتماع خويش بوده و تلاش دارند كه
با دادن زكات و اعطاى صدقات، جامعه را از فقر بيرون آورند.
واقيموا الصلاة وآتوا الزّكاة
وماتقدّموا لانفسكم من خير تجدوه عند الله.
«و نماز را به پا داريد و زكات را
ادا كنيد. هر كار خيرى براى خود از پيش فرستيد آن را نزد خدا خواهيد يافت»(1).
و در آيه ديگر مىفرمايد: الذين
يؤمنون بالغيب ويقيمون الصلاة وممّا رزقناهم ينفقون.
«(تقوا پيشگان) كسانى هستند كه ايمان
به غيب دارند و نماز را بپا مىدارند و از آنچه روزيشان كرديم انفاق مىكنند»(2).
و در آيهاى بسيار زيبا چنين
مىفرمايند: الذين اِنْ مكنّاهم فى الارض اقاموا الصلاة وآتوا الزّكاة وامروا
بالمعروف ونهوا عن المنكر.
«ياران خدا كسانى هستند كه اگر در
زمين به آنها قدرت بخشيديم نماز را به پا مىدارند و زكات مىدهند و امر به معروف و
نهى از منكر مىكنند»(3).
و از پيامبر(صلى الله عليه وآله
وسلم) منقول است كه فرمودند: لاتتمّ صلاةٌ إلاّ بزكاة. «نماز كامل نمىشود مگر با
پرداختن زكات»(4).
يعنى انسانهاى نمازگزار هميشه به فكر
سعادت و تعالى جامعه خويشند و نمىتوانند نسبت به آينده مردم جامعه خود بىتفاوت
باشند. اگر مشاهده كنند كه فقيرند به آنها زكات پرداخت مىكنند و اگر ببينند كه از
سعادت و كمال خويش منحرف شدند آنان را امر به نيكى كرده و از اعمال
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ سوره مباركه بقره، آيه 110.
2 ـ سوره مباركه بقره، آيه 3.
3 ـ سوره مباركه حج، آيه 41.
4 ـ بحار الانوار، ج96 ص29.
زشت باز مىدارند و در همه حال و همه
جا به نيكبختى و سعادت اجتماعى انسانها مىانديشند و معتقدند كه سعادت بشر در پرتو
خوبىها و اعتقاد به خدا و عمل به تعاليم دين نهفته است. و بقول اقبال لاهورى اهل
نماز معتقد است كه زندگى و حيات حميده در خيمه ايمان لميده است آنكه اين نديده گلى
از باغ آن نچيده است.
لا اله باشد صدف گوهر نماز***قلب
مسلم راجح اصغر نماز
در كف مسلم مثال خنجر است***قاتل
فحشا و بغى و منكر است
هر كه پيمان با هوالموجود
بست***گردنش از بند هر معبود رست
بنابر اين وصلت به معشوق و رستن از
غير معبود و تلاش در راه وصول به سعادت براى مخلوق دو اثر اصلى و عمده در نماز است
كه نمازگزار واقعى به آن واصل مىگردد.
3 ـ نماز اولين
فريضه الهى
قبلاً به اين نكته اشاره شد كه نماز
مهمترين امر الهى است امّا جالب است كه بدانيم نماز نه تنها مهمترين و مؤثرترين امر
و دستور الهى است بلكه اولين حكمى است كه از طرف خداوند بر بندگان واجب شده است.
چنانچه در روايتى از پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله وسلم) چنين آمده است كه:
اوّل ما افترض الله على امّتى
الصلواتُ الخمس.
«اولين چيزى كه خداوند بر امّت من
واجب كرد نمازهاى پنجگانه است»(1).
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ كنز العمال، ج7 حديث 1885.
و نيز در حديثى ديگر فرمودهاند:
انّ اوّل مافرض الله على عباده
الصلاة وآخرُ مايبقى عند الموت الصلاة.
«همانا اولين فريضهاى كه از طرف
خداوند بر بندگانش واجب شد نماز بود و آخرين فريضهاى كه تا دم مرگ از او ساقط
نمىگردد و وجوبش همچنان باقى است نماز است»(1).
شايد به خاطر اهميت زياد و نتايج
مفيدى كه در اين فريضه الهى وجودداشته موجب شده است كه جزء اولين دستور و امر الهى
قرار گيرد و اگر سئوال شود كه آيا اين نكته در همه اديان و مذاهب الهى كليت دارد و
يا اينكه فقط اولين حكم الهى در دين اسلام بوده است. پاسخ اين است كه اين امر
اختصاص به دين اسلام ندارد بلكه دستور به اقامه نماز و برپايى آن، اولين امر الهى
تشريعى در زمان وضع شريعت بوده است و اين نكتهاى است كه از قرآن در فرمان به حضرت
موسى فهميده مىشود. در ابتداى پيامبرى حضرت موسى خداوند خطاب به او فرمود: إننى انا
الله لا اله الا انا فاعبدنى واقم الصلاة لذكرى.
«من الله هستم معبودى جز من نيست مرا
پرستش كن و نماز را براى ياد من برپا دار»(2).
بنابر اين نماز نه تنها مهمترين ركن
دين است بلكه اولين دستور و حكم الهى در دين نيز مىباشد.
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ لئالى الاخبار، ج4 ص8.
2 ـ كنز العمال، ج7 ح18899.
4 ـ نماز اولين
عمل خيرى كه نزد خدا بالا مىرود
اعمال خير و افعال پسنديده در دين
بسيارند و هر يك از اعمال نيك آثار خاص خود را دارند و بُرد هر كدام از واجبات الهى
به مقدار اهميتى است كه در دين براى آنها تعيين و مشخص گرديده است.
از آن جهت كه نماز از اهميت ويژه و
خاصى برخوردار است بُرد او نسبت به ساير عبادات هم بيشتر است.
از پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله
وسلم) نقل شده كه فرمودند: اوّل مايُرفَعُ مِنْ اعمالهم الصلوات الخمس. «اولين عملى
كه از انسانها بالا برده مىشود نمازهاى پنجگانه است»(1).
پس مىتوان گفت از آن جهت كه نماز
اولين عمل خيرى است كه نزد خدا بالا مىرود مهمترين عمل خير هم مىتواند باشد و شايد
بخاطر اهميت والاى آن و جايگاه رفيعى كه در دين دارد اين همه به آن اهتمام شده و
شارع مسلمانان را به آن توجه داده است. چنانچه رسول بزرگوار اسلام(صلى الله عليه
وآله وسلم) فرمودهاند:
«همه دستورات اسلام را از كوچك و
بزرگ آشكار كن ولى بيشترينهمت تو درباره نماز باشد»(2).
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ كنز العمّال، ج7 ص18899.
2 ـ بحار الانوار، ج77 ص129.
5 ـ نماز اولين
پرسش در قبر
در اخبار و روايات بسيارى وارد شده
است كه اولين پرسش و سئوالى كه خداوند در قيامت از بندگانش مىنمايد نماز است و در
واقع نماز همان عددى است كه همه اعداد در كنار او قابل شمارش مىباشند و اگر آن عدد
نباشد ساير اعداد به حساب نمىآيند.
پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله
وسلم) فرمودند: حافظوا على الصلوات الخمس فانّ الله ـ عزّ وجلّ ـ إذا كان يوم
القيامة يدعوا العبد فاوّل شىء يُسأل عنه الصلاة فان جاء بها قامةً والاّ رُخّ به
فى النّار.
«نمازهاى پنجگانه را محافظت كنيد
زيرا روز قيامت كه مىشود خداوند بندهاش را فرا مىخواند و نخستين چيزى كه از او
مىپرسد نماز است اگر آن را بطور كامل انجام داده باشد (به بهشت مىرود) و گر نه در
آتش افكنده مىشود»(1).
و نيز فرمودند: «اوّل چيزى از عمل
بنده كه در روز قيامت در آن نظر شود نماز است اگر به كمال و تمام آراسته باشد قبول
واقع گردد و عملهاى ديگر به تبع آن هم مقبول گردد و اگر ناقص بود مردود شود و ديگر
اعمال در رد شدن به آن ملحق شوند»(2).
و از امام صادق(عليه السلام) رسيده
است كه فرمودهاند: «وقتى بنده فرداى قيامت در مقابل خداى عز وجل قرار گرفت اولين
چيزى كه از او سئوال مىكنند نمازهاى واجب، زكات واجب، روزه واجب، حج واجب و ولايت
ما اهل بيت است»(1).
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ بحار الانوار، ج82 ص201.
2 ـ احياء العلوم، ج1 ص332.
نقل است كه مردى نزد پيامبر اكرم(صلى
الله عليه وآله وسلم) رسيد و عرضه داشت اى رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) دعا
كن كه خدا مرا به بهشت داخل كند پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)فرمودند: مرا با
زيادى سجده كردن همراهى كن»(2). يعنى مهمترين عاملى كه موجب رفتن به بهشت مىشود
نماز است. و نيز از خاتم رسولان(صلى الله عليه وآله وسلم)نقل شده كه: «همانا ستون
دين نماز است و آن اوّل چيزى است كه به آن از عمل فرزند آدم رسيدگى مىشود. اگر صحيح
باشد به ساير اعمال رسيدگى مىشود و اگر صحيح نباشد به ساير اعمال او توجهى
نمىشود»(3).
6 ـ برترى نماز
بر ساير اعمال آدمى
از مطالب مذكور مىتوان چنين نتيجه
گرفت كه نماز در ميان اعمال خير ديگر جزء برترين آنهاست. وقتى به كتب روائى مراجعه
شود و روايات باب نماز را مشاهده كنيم مىبينيم كه از نماز بعنوان پايه و ستون
دين(4)، نشانه ايمان(5)، نور مؤمن(6)، پرچم اسلام(7) و تعابيرى از اين قبيل
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ وسائل الشيعه، ج3 ص90.
2 ـ وسائل الشيعه، ج3 ص30.
3 ـ وسائل الشيعه، ج3 ص23.
4 ـ ميزان الحكمه، ج5 ص370.
5 ـ شهاب الاخبار، ص59.
6 ـ شهاب الاخبار، ص50.
7 ـ كنز العمال، ج7 ص279.
ياد شده است كه همه اين تعبيرها
نمايانگر برترى نماز بر ساير اعمال عبادى است.
از پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله
وسلم) حديث شده است كه فرمودند: الصلاة خيرٌ موضوع فَمَنْ شاءَ استقلّ ومَنْ شاءَ
استكثر.
«نماز بهترين چيزى است كه مقرر شده
پس هر كه خواهد كم بخواند و هر كه خواهد زياد كند»(1).
و نماز نه تنها بهترين اعمال در دنيا
بلكه بهترين اعمال در قيامت نيز مىباشد يعنى برترى و امتياز نماز بر ساير اعمال نيك
و پسنديده محدود و منحصر به دنيا نيست بلكه اين برترى براى نماز در آخرت نيز محفوظ
مىباشد. در همين زمينه امام صادق(عليه السلام) مىفرمايند: اِنَّ افضل الاعمال عند
الله يوم القيامة الصلاة. «همانا بهترين عمل در روز قيامت نزد خداوند نماز است»(2).
و نيز نماز محبوبترين عمل نزد بارى
تعالى است. چنانچه على(عليه السلام)فرمودند: احبّ الاعمال الى الله الصلاة.
«محبوبترين اعمال نزد خداوند نماز است»(3).
روايتى از پيامبر اكرم(صلى الله عليه
وآله وسلم) نقل شده كه حاوى نكات دقيق و ظريفى است در اين روايت كه از مضامين بلندى
برخوردار است از حضرتش سئوال شد كه يا رسول الله چه عملى نزد خدا با فضيلتتر است؟
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ جامع احاديث الشيعه، ص4 ـ 6.
2 ـ مستدرك الوسائل، ج3 ص7.
3 ـ بحار الانوار، ج82 ص233.
پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)
فرمودند: نماز به وقت آن. و در ادامه كلامش فرمودند: هركس بر نماز محافظت نمايد در
قيامت همراه وى نورى است و هر كس كه نماز را ضايع نمايد با فرعون و فرعونيان محشور
گردد. و اگر عملى نزد خداوند بر تر و بالاتر از نماز بود خداوند فرشتگان خود را به
انجام آن امر مىكرد در حاليكه همه فرشتگان در حال نمازند برخى در حال قيامند و برخى
در حال قعود، برخى در ركوعند و بعضى در سجود»(1).
بنابر اين بهترين عمل كه نزد خداوند
تجلى يافته نماز است. حتى حج با آن همه اعمال و مناسكى كه دارد و آن همه آثار
اجتماعى كه بر او مترتب است به اهميت نماز نمىرسد و در روايات نماز برتر از حج
شمرده شده است. امام صادق(عليه السلام) فرمودهاند:
اَمّا انّه ليس شىءٌ افضل من الحج
الا الصلاة. «بدرستى كه هيچ عملى بالاتر از حج نيست مگر نماز»(2).
نتيجه اينكه نماز بهترين وسيله
نزديكى بنده به خدا بوده و با اين همه تأكيداتى كه براى نماز شده است بدون ترديد
مىتوان گفت كه همه اعمال خير آدمى تابع نماز اويند سعى كنيم كه بخوبى از اين بهترين
عمل حراست و پاسدارى نمائيم.
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ احياء العلوم، ج1 ص330.
2 ـ وسائل الشيعه، ج3 ص26.
7 ـ نماز آخرين
وصيت انبياء و اولياء الهى
توجه به اين نكته بسيار جالب است كه
بدانيم آخرين توصيه و كلامى كه از پيامبران و سفراى الهى و اولياى دين به ما رسيده
است نماز است. بسيار روشن است كه انسان در آخرين لحظات حياتش كه مىخواهد به دنياى
ابدى و جاودانى سفر كند هر سخنى را به زبان نمىآورد و سعى دارد كه مهمترين مطلب را
در اواخر عمر از خود به يادگار بگذارد. وقتى به وصاياى انبياء الهى و اولياى دين
رجوع مىكنيم مىبينيم كه هميشه پيروان خود را به نماز توجه مىدادند و همه انبياى
الهى آن را بعنوان آخرين وصيت خويش قراردادهاند. چنانچه در روايتى از امام
صادق(عليه السلام) به اين نكته اشاره شده كه فرمودند: اَحَبُّ الاعمال الى الله ـ
عزّ وجلّ ـ الصلاة وهى آخِرُ وصايا الانبياء.
«نماز بهترين كارها نزد خداوند و
آخرين وصيتهاى پيامبران الهى است»(1).
آخرين فرستاده خداوند يعنى پيامبر
بزرگوار اسلام(صلى الله عليه وآله وسلم) به تبعيت از ساير رسولان الهى امت خويش را
به همين نكته توجه دادند و بسيار بر اين امر تأكيد داشتند. امام صادق(عليه السلام)
مىفرمايد:
عليك بالصلاة فاِنّ آخر ما اوصى به
رسول الله وحَثّ عليه الصلاةُ. «بر تو باد به نماز زير آخرين چيزى كه رسول خدا(صلى
الله عليه وآله وسلم) به آن سفارش نموده و بر آن تأكيد داشت نماز بود»(2).
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ ميزان الحكمه، ج5 ص397.
2 ـ بحار الانوار، ج84 ص236.
و نه تنها تأكيد بر اقامه نماز از
سفارشات اكيد پيامبران الهى بود بلكه همه اولياى الهى و جانشينان پيامبر اسلام(صلى
الله عليه وآله وسلم) به مواظب از اين دستور الهى سفارش مىكردند. على(عليه السلام)
در هنگام شهادتش بعنوان آخرين وصيت و توصيه بر فرزندان و پيروان خويش فرمودند:
الصلاةَ الصلاةَ الصلاةَ. يعنى شما را سفارش مىكنم به نماز، نماز، نماز»(1).
و اين چنين بود وصيت ساير اولياى
الهى و خلفاى بحق مقام نبوى.
8 ـ نماز يعنى
تمام دين
همه دين در نماز خلاصه شده است و در
حقيقت نماز تجلى واقعى دين است و به همين جهت گفته شد كه هر كس اهل نماز نباشد اهل
ديندارى نيست و ديندار كسى است كه قائم به نماز باشد. و شايدبه همين خاطر بود كه
پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله وسلم) ملاك و معيار بين ايمان و كفر را در نماز
دانستهاند. و فرمودند كسى كه نماز را ترك كند دين خود را ويران و نابود ساخت.
الصلاة عماد الدين فمن تركها فقد هدم الدّين. «نماز پايه دين است پس كسى كه نماز را
ترك كند بتحقيق دين را نابود نمود»(2).
و يا اينكه فرمودند: من ترك الصلاة
متعمّداً فقد كفر. «هركس نماز را عمداً ترك كرد كافر است»(3).
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ مستدرك الوسائل، ج1 ص173.
2 ـ احياء العلوم، ج1 ص331.
3 ـ همان مأخذ، ج1 ص331.
اگر دين را به منزله خيمهاى فرض كنيم
كه حافظ سعادت انسان باشد و آدمى براى وصول به سعادت خويش به آن خيمه پناه برده
باشد نماز پايه و ستون آن خيمه خواهد بود و اگر ستون نباشد قطعاً خيمه استوار
نخواهد بود. پس تا ستون نماز نباشد خيمه دينى در كار نخواهد بود و اين بهترين
تشبيهى است كه در فرمايشات رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) آمده است(1). و نماز
علامت اصلى و نشانه واقعى دين است و اگر نماز نباشد هيچ وجه امتيازى براى شناخت دين
حق از باطل نخواهد بود. چنانچه امير بيان على(عليه السلام)فرمودند:
واقام الصلاة فانّها الملةُ. «برپا
داشتن نماز نشانه اصلى دين است»(2).
و همچنين در روايات مشاهده مىشود كه
نماز را به چهره اصلى دين تشبيه كردهاند. و اگر هر پديدهاى با چهرهاش شناخته شده
است، چهره دين با نماز شكل گرفته و آن را بايد با نماز شناخت.
پس اگر كسى نمازش را ترك نمايد و يا
از آن فاصله بگيرد دين مشخصى ندارد. چون دين او بدون چهره واقعى است. و اين است
كلام گوهر بار رسول گرامى اسلام(صلى الله عليه وآله وسلم) كه: الصلاةُ وجهُ دينكم.
«نماز سيما و چهره دين شماست»(3).
اين تشبيه و تعبير نه تنها از بيانات
بزرگان دين بكار رفته بلكه تلقى و
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ من لايحضره الفقيه، ج1 ص639.
2 ـ نهج البلاغه، خطبه 110.
3 ـ فروع كافى، ج1 ص270.
برداشت عرفى مردم و امت پيامبران هم
اين چنين بوده است. و اين نكتهاى است كه از توجه و دقت در آيات قرآن بدست مىآيد
بعنوان نمونه وقتى قرآن كريم داستان و قصه شعيب پيامبر(عليه السلام) را نقل مىكند
در احتجاج اين پيامبر الهى با قوم خودش چنين مىفرمايد: «و بسوى قوم مَدْيَن
برادرشان شعيب را براى هدايتشان فرستاديم شعيب خطاب به قومش فرمود: اى قوم من، خدا
را بپرستيد و خدايى جز او براى شما نيست و پيمانه و ترازو را كم نكنيد بدرستى كه من
خير و صلاح شما را مىخواهم و از عذاب روزى كه بر شما احاطه كند مىترسم. با مردم به
عدالت برخورد نمائيد و اشياى مردم را كم ارزش نكنيد و در زمين به فساد مشغول نشويد.
مردم در پاسخ به نصايح حضرت شعيب(عليه السلام) گفتند: اى شعيب آيا نماز تو به تو
دستور مىدهد كه ما از عبادت بتها دست برداريم آنچه را كه پدرانما انجاممىدادند.
قالوا ياشعيب اصلاتك تامرك أننترك مايعبد آباؤنا»(1).
مقصود از اينكه آيا نماز تو به تو
امر مىكند اين است كه آيا دين تو به تو دستور مىدهد كه مراد از نماز همان دين است.
پس نماز مساوى با دين است و دين مساوى با نماز.
9 ـ نماز و
رابطه آن با حاكميت دينى
يكى از علائم و نشانههايى كه در
حاكميت و حكومت دينى وجوددارد و شايد يكى از بارزترين شاخصه و امتياز حاكميت الهى
بر ساير حكومتها
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ سوره مباركه هود، آيه 87 ـ 90.
بحساب آيد اين است كه حاكمان در
حكومت دينى براى برپايى و نشر تعاليم دين و از بين بردن مناهى و زشتىهاى فردى و
اجتماعى كه موجب فساد جامعه مىگردد تبليغ مىكنند و آنان كه حكومت را براى خود هدف
مىدانند از چنين همتى برخوردار نبوده و نيستند.
آنان كه داعيه پيروى از دين خدا را
دارند و خود را جانشين اولياى خدا و حكومت و حاكميت خويش را همان حاكميت الهى
دانسته و خود را در اين راستا پيرو ائمّه(عليهم السلام) مىدانند همه همتشان در
قلمرو تعاليم دين خداست. يعنى وجه تمايز اين نوع حكومت با حكومتهاى ديگر در اين است
كه در حكومتهاى غير دينى حاكمان به مصالح و منافع فردى يا گروهى مىانديشند و همه
تلاش و كوشش حاكمان در اين مسير سوق داده مىشود. امّا در حكومت دينى همه اهتمام
حاكمان دين در راستاى مصالح مسلمين و تحقق و اعتلاى كلمه توحيد مىباشد
حاكم دينى وقتى مصالح ديگران را با
اجراى احكام و تعاليم دين در تعارض ببيند. مصالح گروه را ناديده گرفته و اقامه دين
را ترجيح مىدهد. يكى از وظايف مهم حاكمين دينى تبليغ و هدايت مردم بسوى عبوديت الهى
و بندگى خداوند خصوصاً اقامه نماز در جامعه است. الذين ان مكنّاهم فى الارض اقاموا
الصلاة. مؤمنان كسانى هستند كه هر گاه در زمين آنان را قدرت بخشيم نماز را بپا
مىدارند»(1).
اين آيه بدان معنى نيست كه وقتى
حاكمان دينى به حكومت رسيدند
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ سوره مباركه حج، آيه 41.
اقامه نماز مىكنند بلكه براى برپايى
نماز در جامعه تلاش مىكنند. چنانچه امام حسين(عليه السلام) در تفسير آيه مزبور
فرمودند كه اين آيه در مورد ما خاندان اهل بيت نازل شد و مصداق آن اهل بيت رسول
الله(صلى الله عليه وآله وسلم) مىباشند(1).
و مىدانيم كه مصداق محتوا و معناى
آيه را محدود نمىكند يعنى چنين نيست كه اگر وظيفه ائمّه معصوم(عليهم السلام) چنين
است وظيفه و مسئوليت ديگران اين نباشد بلكه آيه تعميم دارد بر ائمّه(عليهم السلام)
و آنانكه پيروشان مىباشند. پس اگر حاكميت در اين امور كه جزء مبانى و اصول اوليه
دين مىباشد تساهل بورزد و در اين راستا قصور و كوتاهى داشته باشد و ارتباط و پيوند
حاكم با اصول اساسى دين چون نماز سست گردد در دينى بودن آن ترديد هست. اگر چه اين
امر نبايد بصورت تصنعى و صورى يا به نحو ابزارى مورد استفاده قرار گيرد چنانچه در
بسيارى از جوامع اسلامى عرب مشاهده مىشود. كه آنان براى فريب مردم بدان متوسل
مىشوند.
10 ـ نماز
مهمترين وسيله تقرب به خدا
يكى ديگر از امتيازات نماز بر ساير
اعمال عبادى و احكام دينى اين است كه نماز بهترين وسيله تقرّب و نزديكى به خداست.
هر چند هدف همه احكام و عبادات دينى براى نزديكى بندگان به معبود تشريح و وضع
گرديدهاند ولى ترديدى نيست كه همه آنها بصورت يكسان و يكنواخت انسان را به خدا
نزديك نمىكند. بلكه هر كدام داراى درجات و مراتب
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ بحار الانوار، ج24 ص166.
مىباشند، بعنوان مثال حج و جهاد و
صوم و زكات همه وسيلهاى براى قرب و نزديكى به خدايند امّا اثرى كه در جهاد هست در
حج نيست و يا اثر و نتيجهاى كه در حج وجوددارد در زكات نيست. پس تأثير همه اينها
مساوى نيستند. آنچه كه از متون دينى بر مىآيد اين است كه تأثير نماز به مراتب
بالاتر و بيشتر است. در روايتى از امام موسى كاظم(عليه السلام) هفتمين پيشواى
شيعيان چنين منقول است كه:
افضل مايتقرّب به العبد الى الله
بَعْدَ المعرفة به الصلاة. «بهترين چيزى كه بنده بعد از شناخت خدا به وسيله آن به
درگاه الهى تقرّب پيدا مىكند نماز است»(1).
آنچه كه از اين روايت و روايات مشابه
آن فهميده مىشود دو نكته مهم است يكى اينكه انسان محتاج و نيازمند به نزديكى و
تقرّب است تا كمال خود را بيابد يعنى هر انسانى براى رسيدن به كمال نيازمند تقرّب
الهى است.
و نكته مهم ديگر اينكه بدون سبب و
وسيله اين تقرّب و تكامل حاصل نمىشود. براى سير معراجى و سفر روحانى نياز به بُراق
است و بهترين براق تقرّب به سوى خداوند متعال كه تكامل انسانى در پرتو آن نهفته است
نماز است. چونكه پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) فرمودهاند: الصلاةُ معراج
المؤمنِ. «نماز عروج دهنده مؤمن به سوى خداست»(2).
پس نزد تقوا پيشگان بهترين وسيله
نزديكى به خداوند و رمز
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ تحف العقول، ص391.
2 ـ اعتقادات مجلسى، ص29.
رستگارى نماز است و منشأ همه
انحرافات رفتارى و مفاسد اخلاقى دورى از اين راز است و هر كه آگاه از اين راز است
در زندگى سرافراز است امّا براى كسى كه از عظمت راز نماز بىتماس است براى او راه
بسى دور و دراز است.
11 ـ قرآن و
نماز دو سفره الهى در زمين
انسان در اين نظام هستى طورى آفريده
شد كه بايد بر اساس نظام علّى و معلولى تدريجاً رشد يابد تا به كمال رسد. بر خلاف
فرشتگان كه آخرين مرحله رشد و تكامل را در ابتداى خلقت خود دارا هستند.
در اين مسير رشد و تكامل (جسمى و
روحى) هر يك از انسانها با استفاده و بكارگيرى از نعمات و بركات الهى پيش مىروند.
در رشد جسمانى هر چه قدر از نعمات الهى در زمين بهره بيشترى ببرد مىتواند هيكل و
قيافه بزرگتر و قويترى پيدا كند نسبت به كسى كه از آن بركات الهى بىبهره است. و در
رشد معنوى و تكامل روحى هر چه از قوه عاقله بهتر استفاده نمايد فرد آگاهتر و
متكاملتر و داراى روح بلندترى خواهد بود. بنابر اين خداوند اسباب و وسائل رشد
(روحانى و جسمانى) را براى او فراهم ساخته است اگر اين انسان قادر به تكامل است
بايد ابزار تكامل در او باشد.
خداوند علاوه بر فراهمنمودن زمينه
كامل براى تكاملانسان در درون، دو سفره پر بركت براى غذاى روحش در زمين پهن نموده
است كه آن دو
سفره الهى قرآن و نمازند. هر كس
مىتواند به فراخور تفكر و انديشهاش از اين دو سفره گسترده استفاده نموده و روح خود
را تكامل بخشد.
رسول گرامى اسلام(صلى الله عليه وآله
وسلم) در يك جا مىفرمايند: القرآنُ مأدبةُ الله. «قرآن سفره الهى است».
و در جاى ديگر مىفرمايند: الا انّ
الصلاة مأدبَةُ الله فى الارض قد هنّاها لاهل رحمة فى كلّ يوم خمس مرّات.
«آگاه باشيد نماز سفره گسترده خدا در
زمين است كه خداوند آن را روزى پنج بار براى اهل رحمتش گوارا نموده است»(1).
پس بيائيم با تأمل و تفكر عقلانى در
كنار اين دو سفره الهى كه به پهناى زمين براى ما انسانها گسترانده شده بنشينيم و هر
چه بيشتر و بهتر روح خود را تغذيه نموده و مراحل تكامل خود را طى نمائيم كه در غير
اين صورت و با فاصله گرفتن يا خارج شدن از اين دو دبستان الهى سعادت و تكامل نصيب
كسى نمىشود(2).
12 ـ نماز موجب
گشايش مشكلات دنيا
هيچ يك از اعمال عبادى و امور دينى
در حيات و زندگى انسان بىتأثير نيستند بلكه هر يك از آنها در حد خود مؤثر واقع
مىشوند و ميزان تأثير
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ مستدرك الوسائل، ج1 ص170.
2 ـ كلمه مأدبة اگر به ضم باء خوانده
شود به معناى ادبستان است و اگر به فتح باء باشد به معناى سفره مىباشد.
آنها بنابر اهميتى است كه شارع براى
آنها درنظر گرفته است.
در باب تأثير نماز آثار زيادى را
برشمردهاند كه يكى از آنها حل مشكلات دنيوىاست يعنى نماز مىتواند بسيارىاز معضلاتو
مشكلات نمازگزار را در زندگى مادىاش از بين ببرد و آنها را از سر راه او بردارد.
اين مطلب در زندگى بوعلى سينا معروف
است كه مىگفت هر گاه براى من در مسائل علمى مشكلى پيش مىآمد و توانايى حلّ آن را در
خود نمىديدم به مسجد جامع شهر رفته و دو ركعت نماز مىخواندم و مشكل من حل مىشد. اين
سيره همه علماى دين از سابق بوده و هست و منشأ روائى هم بر اين سيره علماء وجود
دارد. چون در روايات به تواتر رسيده است كه انبياء و اولياء الله در رفع هر مشكلى و
دفع هر دشمنى به نماز متمسّك مىشدند. پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) در اوقات
فشار زندگى و تنگى و سختى معيشت، اهل بيت خود را به نماز توصيه مىكردند.
در پندها و نصايح حضرت عيسى بن مريم
وارد شده است كه به حواريّون خود مىفرمود:
«اى ياران من به حق به شما مىگويم:
هيچ چيزى از عبادات و نيكىها در رسيدن و توفيق يافتن به شرف و منزلت آخرت، و هيچ
ياور و ناصرى بر مشكلات و سختىهاى دنيا بهتر و بالاتر از نماز دائمى نيست. و چيزى
نزديكتر به خداى مهربان از نماز نيست. پس هميشه نماز را اقامه كنيد و زياد نماز
بخوانيد و هر عمل شايستهاى انسان را به خدا نزديك مىكند امّا
نماز به خدا نزديكتر است و اثرش
بيشتر مىباشد»(1).
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ تحف العقول، ص508.
در كتاب مكارم الاخلاق از ابى عبيده
حذاء روايت شده كه گويد با امام باقر(عليه السلام) همراه بودم كه مركب من گم شد.
امام(عليه السلام) فرمود: «دو ركعت نماز بگذار و بعد بگو: خداوند تو كه گمشده را
باز مىگردانى و از گمراهى به هدايت مىآورى گمشدهام را به من بازگردان كه آن از
احسان و بخشش توست. بعد امام(عليه السلام) فرمود: اى ابا عبيده پيش آى و سوار شو با
حضرت سوار شدم همچنان كه راه را مىپيموديم در مسير ما يك سياهى به چشم خورد امام
فرمود: اين شتر توست چون دقت كردم دريافتم كه شتر من است»(1).
و نيز از امام باقر(عليه السلام) در
روايتى ديگر چنين آمده است كه فرمودهاند: «همانا مَثَل نماز براى نمازگزار، مثل
مردى است كه بر سلطانى وارد گردد و اظهار حاجت كند پس آن شخص سلطان، ساكت و آماده
استماع و شنيدن سخنان صاحب حاجت گردد تا اينكه از درخواستش فارغ شود همچنين است
نمازگزار مسلمان تا هنگامى كه به نماز ايستاده خداوند نظر رحمتش را از او قطع
نخواهد كرد و انوار الهى شامل حال اوست تا وقتى كه از نمازش فارغ گردد»(2).
پس نماز مىتواند چنان قدرتى را در
نمازگزار ايجاد كند كه او بر همه معضلات و سختىهاى زندگى فائق آيد و با آنها دست و
پنجه نرم كند لذا با وجود همين اثر در نماز است كه مشاهده مىشود انسانهاى اهل نماز
چون كوه در مقابل مصائب و سختىها مقاومت مىكنند و هيچ باد تندى
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ مكارم الاخلاق، ص259.
2 ـ بحار الانوار، ج82 ص231.
آنها را به حركت در نمىآورد.
امّا در مقابل افراد بىنماز تحمل
كمترين سختىها را در زندگى ندارند و مشكلات زندگى آنها را به هر سمتى كه بخواهد سوق
مىدهد. و اندوه و غم تمام وجودشان را فرا مىگيرد. امام صادق(عليه السلام)مىفرمايند:
«چه مانعى دارد كه چون يكى از شما غم
و اندوهى از غمهاى دنيا بر او درآمد وضو بگيرد و به مسجد برود و دو ركعت نماز
بخواند و براى رفع اندوه خود، خدا را بخواند مگر نشنيدهاى كه خدا مىفرمايد:
«واستعينوا بالصبر والصلاة»(1).
13 ـ نماز باعث
بخشش گناهان
يكى از آثار و بركات نماز واقعى اين
است كه گناهان انسان را مىزدايد و موجب عفو و بخشش قرار مىدهد گويى كه نماز وسيلهاى
است براى نمازگزار كه نزد بارگاه الهى از صاحبش شفاعت مىكند و بهتر بگوئيم كه نماز
اكسيرى است كه هرگاه بر چيزى تماس حاصل كند بر ارزش آن مىافزايد. نماز تاريكى را از
قلب نمازگزار خارج و نورانيت در باطن او ايجاد مىكند. از امام صادق(عليه السلام)
منقول است كه: «كسى كه دو ركعت نماز بخواند و بداند كه در نماز چه مىگويد و بعد از
اتمام هر نماز گناهى بين او و خداوند باشد خدا او را مىبخشد»(2).
و از رسول گرامى اسلام(صلى الله عليه
وآله وسلم) حديث شده كه فرمودند: «هر گاه به
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ مجمع البيان، ج1 ص100.
2 ـ بحار الانوار، ج84 ص240.
نماز ايستادهاى و توجه كردى و فاتحه
الكتاب را قرائت كردى و در حد امكان سورههاى كوچك يا بزرگ قرآن را خواندى پس ركوع و
سجود تمام انجام دادى آنگاه تشهد و سلام دادى اثر اين نماز تو آمرزش تمامى گناهانت
مىباشد كه در مابين دو نمازى مىباشد آن نمازى كه قبلاً بجا آوردى و نمازى كه بعداً
خواندى. پس آنچه از نماز عايد تو مىگردد همانا آمرزش كليه گناهانت مىباشد»(1).
و نيز در روايتى از پيامبر(صلى الله
عليه وآله وسلم) نماز پنجگانه به نهر آبى تشبيه شده است كه روزانه پنج بار انسان
خود را در آن نهر شستشو مىدهد. براى چنين انسانى هيچ گناهى باقى نمىماند مگر گناهان
مهلك مثل انكار رسالت پيامبران و انكار امامت و يا ظلم و ستم به برادران دينى»(2).
بنابر اين بر ما كه از معاصى و
گناهان مبرّا نبوده بلكه آلوده به انواع معصيتها مىباشيم فرض است كه اين آلودگى را
در خود پاك سازيم و نماز بهترين وسيله براى پاكسازى آلودگىهاى درونى انسانهاست.
14 ـ نماز عامل
نجات از عذاب الهى
دنياى مادى كه ما در آن زندگى مىكنيم
گذر گاهى بيش نيست و انسان براى هدفى ابدى و غرضى جاودانه خلق شده است. دنيا محلّ
كاشت و آخرت جاى برداشت است. تمام تلاش و همت انسان عاقل در اين امر خلاصه مىشود كه
خود را به كمالات نفسانى رسانده تا در زندگى
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ بحار الانوار، ج82 ص205.
2 ـ بحار الانوار، ج82 ص219.
اخروى از تنعمات الهى كه همان آثار و
نتايج اعمال دنيوى اوست برخوردار گردد. در اين دنيا كه حيات موقّت ما در آن تقدير و
تعيين شده اگر با اعمال حسنه همراه باشد در آخرت رضوان الهى را بدنبال دارد و اگر
با اعمال سيئه همراه باشد عذاب الهى را.
آنچه كه مىتواند موجب نجات و رهايى
انسان از عذاب و خشم الهى گردد و او را از جهنّم دور ساخته و وارد جنّت نمايد نماز
است. چنانچه پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) فرمودهاند: نّجوا انفسكم اعملوا وخيرُ
اعمالكم الصلاة.
«خودتان را از عذاب الهى نجات دهيد و
عمل كنيد كه بهترين اعمال شما نماز است»(1).
نماز بهترين توشه اخروى است و بهترين
وسيله براى رساندن بندهبه درجات عالى و موجب تحريم آتش است. چگونه ممكن است كه جسم
و قلب انسانى هماهنگ در مقابل پروردگارش تعظيم نمايد و خدا آن بدن را در قيامت در
آتش قهر خود بسوزاند؟ چنين چيزى ممكن نيست چنانچه امام باقر(عليه السلام)
فرمودهاند: «هيچ مؤمنى نيست كه در وقت نماز در حال سجود و يا ركوع يا قيام باشد مگر
اينكه خدا جسمش را بر آتش حرام كرده است»(2).
عبد الرحمن بن سمره مىگويد. روزى
محضر پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) بودم حضرت فرمودند من ديشب عجايبى ديدم عرض
كردم يا رسول الله(صلى الله عليه وآله وسلم)جان و اهل و اولاد ما فداى تو باد براى
ما بيان بفرمائيد چه ديديد؟
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ مستدرك الوسائل، ج1 ص175.
2 ـ جامع احاديث الشيعه، ج4 ص27.
حضرت فرمودند: ديدم مردى از امّت مرا
كه ملائكه عذاب او را محاصره كرده بودند در اين حال نمازش آمد و مانع از عذابش
شد»(1).
در روايتى طولانى پيامبر اكرم(صلى
الله عليه وآله وسلم) چنين فرمودند: «اى فرزندان آدم آتشى را كه با دست خود
برافروختهايد خاموش كنيد پس برمىخيزند و وضو مىگيرند بعد از آن گناهان و معاصىشان
ساقط مىشود آن هنگام كه نماز مىخوانند هر چه از زشتىها كه در ما بين دو نماز مرتكب
شدهاند بخشوده مىشود. مجدداً در ما بين دو نماز آتش مىافروزند. همين كه هنگام نماز
ظهر فرا رسد منادى حق ندا دردهد كه اى انسانها برخيزيد و آتشى را كه براى سوزاندن
خويش برافروختهايد خاموش كنيد پس برمىخيزند و وضو مىگيرند و نماز به جا مىآورند
آنگاه هر چه كه در ما بين دو نماز مرتكب شده بودند بخشوده مىشود. و هرگاه وقت نماز
عصر فرارسد چنين است كه در نماز ظهر گذشت و با فرارسيدن وقت نماز مغرب واقامه آن
معصيتهاى قبل از مغرب او آمرزيده مىشود پس مىخوابند در حاليكه آمرزيده شدهاند و
چيزى از گناهان بر آنان نيست بعد از آن گروهى در راه خير سير مىكنند و گروهى در راه
شر»(2).
و خلاصه اينكه: «نماز بنده خدا در
محشر تاجى است بر سر او. و موجب نورانيت صورتش، لباس براى بدن وى و ساتر و حايل بين
او و آتش جهنّم است»(3).
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ مستدرك الوسائل، ج1 ص83.
2 ـ بحار الانوار، ج82 ص224.
3 ـ بحار الانوار، ج82 ص231.
15 ـ نماز
بازدارنده زشتىها
اينكه نماز آدمى را از فحشا و زشتىها
دور مىسازد ترديدى نيست چون كه اين صريح كلام الهى است امّا نماز چقدر در اين دورى
مؤثر مىباشد بايد گفت كه ميزان دورى نمازگزار از زشتىها به اندازه درك او از نماز
است نه به مقدار زيادى ظاهر آن. يعنى هر چه درك نمازگزار از نماز بيشتر باشد فاصله
دورى او بيشتر است. چنانچه امام صادق(عليه السلام)فرمودهاند: «آگاه باشيد همانا
نماز حاجز و حائلى است از طرف خداوند در روى زمين پس آن كسى كه دوست دارد بداند كه
چقدر از منافع نمازش را درك كرده و بهره برده است دقت كند و بنگرد كه اگر نمازش
حاجز و حائل بين او و فواحش و منكرات است پس از منافع نماز به قدرى كه از گناه و
فواحش دورى كرده درك نموده و استفاده كرده است. اگر كسى مىخواهد بداند چه قدر مقام
نزد خدا دارد نگاه كند ببيند خداوند متعال نزد او چه قدر مقام دارد و كسى كه عملى
را انجام داده پس به دقت به عملش بنگرد اگر آن عمل شايسته و نيكو و خالص بود پس او
را ادامه دهد. و اگر عمل بدو زشتى بود ديگر تكرار نكند و از آن اعمال به شدّت
اجتناب كند. كه اگر چنين كند به راستى كه خداوند به زياد كردن روزيش و برآوردن
حاجتش سزاوارتر است. كسى كه در خلوت مرتكب گناهى مىشود پسبايد در خلوت حسنه وكار
شايستهاى نيز انجام دهد و چنانچه كسى در ميان انظار گناه كرد پس بايد آشكار كار
نيكى را انجام دهد»(1).
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ بحار الانوار، ج78 ص199.
16 ـ عنايت
الهى به نمازگزار
در نظام هستى مخلوقات طورى آفريده
شدهاند كه در همه آنات لحظات زندگى محتاج به خالق خويشند و عنايات الهى هميشه بر
مخلوقات خود سارى و جارى است و ليكن عنايت الهى بر دو قسم است كه يك قسم آن عنايت
عام است كه همه بندگان اعم از مؤمن و كافر را شامل مىشود و قسم ديگر عنايت خاص است
كه مختص گروه خاصى از بندگان است كه آن گروه خاص كسانى هستند كه اهل نمازند.
انسانهاى اهل نماز از رحمت رحيميه و خاصه الهى برخوردارند و خداوند نظر ويژه بهآنها
دارد چنانچه در كلام وحى از رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) چنين روايت شد كه:
اِذا قام العبدُ المؤمنُ فى صلاته
نظر الله ـ عزّ وجلّ ـ اليه. «وقتى كه بنده مؤمن به نماز مىايستد خداوند سبحان به
او نظر مىكند»(1).
كه اين همان نظر و توجه خاص الهى را
گويند. چون نظر عام خداوند هرگز از هيچ بندهاى قطع نمىشود. و همچنين در روايت وارد
شده است كه خداوند فرشتگان خاصى را مأمور مىسازد كه در حق انسان نمازگزار دعا كنند
و از خداوند طلب آمرزش براى او نمايند. پس توجهى كه خداوند بر اهل نماز دارد آن
توجه خاص را نسب به ديگر بندگان ندارد. چون كه او نسبت به خدايش توجه خاص دارد.
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ وسائل الشيعه، ج3 ص21.
17 ـ آثار نماز
در عالم قبر
زمانى كه حيات آدمى در اين دنيا
خاتمه يابد و صفحه زندگى مادى او بسته گردد وارد عالمى بسيار تنگ و تاريك مىشود كه
نه نورى است و نه مونسى، نه همدهى و نه كمك كارى. او در آنجا تنهاى تنهاست. اطراف
او را تاريكى محض فراگرفته و وحشت قبر سراسر وجودش را پوشانده است. تمام خواستهاش
اين است كه كسى براى او چراغى روشن نمايد و يا او را دلجويى داده تا مقدارى از ترس
و وحشتش كاسته گردد هيچ فريادرسى براى او نيست مگر اعمال نيكى كه در دنيا انجام
داده است و نماز يكى از بهترين دوستانى است كه در آن لحظات حساس و وحشت انگيز به
فريادش مىرسد. رفيق تنهايى او شده و نورى در تاريكى قبرش ايجاد مىكند. پيامبر(صلى
الله عليه وآله وسلم) فرمودند: انَّ الصلاةَ تأتى الى الميت فى قبره بصورة شخص انور
اللّون يونسه فى قبره ويدفع عنه اهوال البرزخ. «همانا نماز بصورت انسانى سفيد چهره
وارد قبر ميّت شده و با او انس مىگيرد و وحشتهاى برزخ را از او برطرف مىكند»(1).
همه موارد هفدهگانهاى كه بيان شد
نشانه اهميت و آثار اين فريضه الهى بود. باشد كه همه ما آنچنان كه شايسته است به
اهميت آن پى برده و آثار آن را در حيات دنيوى و اخروى لمس نمائيم.
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ لئالى الاخبار، ج4 ص1.