صفحه اصلي

بازگشت به صفحه مطالب مذهبي

 

 

فلسفه نماز (2)

 

عذاب تاركين نماز

در اين فصل به آيندهاى كه ترك كنندگان نماز را تهديد مىكند مطالبى بيان خواهيم كرد. با سير اجمالى و مطالعه در آيات و روايات، نكات بسيار تكان دهندهاى درباره عقاب و عذاب تاركين نماز به چشم مىخورد برخى از آنچه كه در متون دينى ما رسيده را در اين بخش تبيين نموده تا شايد انذارى باشد براى همه كسانى كه در اين امر سهل انگارى نموده و يا احياناً از اين فرمان الهى سرباز مىزنند.

سختى دنيا و ترك نماز

به ياد خدا بودن و با ذكر و ياد او زندگى كردن موجب گشايش و آسايش حيات مادى است. ترديدى نيست كه انسان همه امور زندگى را با تدبير و اراده خود ادامه مىدهد و هر چه عاقلانهتر بينديشد زندگى بهترى خواهد داشت و هر چه از بكارگيرى عقل و انديشه در زندگى فاصله

بگيرد معضلات و مشكلات او در زندگى بيشتر خواهد بود. و ليكن اين نكته را نبايد فراموش كرد كه همان عقل است كه دستور به تعبد و عبوديت به انسان مىدهد به حدّى كه گفته مىشود هركس كه عاقلتر است عابدتر است يعنى تكامل عقل در تعبد محض نسبت به پروردگار است.

پس عاقل كسى است كه عابد باشد و جاهل كسى استكه از عبادت و ذكر خدا اعراض كند. به همين خاطر اين گروه از افراد انسانى چون عقل خود را بكار نگرفته و از نعمت عقلانى بهرهاى ندارند از ياد الهى غافلند و نتيجه اين غفلت و رويگردانى از ياد خدا، قرار گرفتن در سختىها و تنگناهاى زندگى است.

وَمَنْ اَعْرَضَ عَنْ ذِكرى فَاِنَّ له معيشةً ضنكاً ونحشره يوم القيامةِ أعمى.

«و كسى كه از ياد من روى بگرداند معيشت و زندگى را بر او تنگ نموده و روز قيامت او را كور محشور مىكنم»(1).

و علت كورى او در روز قيامت شايد بدين دليل باشد كه در دنيا چشم حقيقت بين نداشته كه اين همه حقايق الهى را در زمين ببيند و كسى كه حقايق بارز و آشكار الهى را در طول عمر خود مشاهده نكند و اقرار به حقيقت ربوبى ننمايد در واقع در همين دنيا نابيناست و كسى كه در اين دنيا نابينا باشد در قيامت نيز نابينا محشور مىگردد. ومَنْ كان فى هذِهِ اَعْمى فهو فى الآخرةِ اعمى واَضَلُّ سبيلاً.

ــــــــــــــــــــــــــــ

1 ـ سوره مباركه طه، آيه 124.

«و كسى كه در اين دنيا كور باشد پس او در آخرت كور است و گمراهتر»(1).

پس كسى كه چشم خود را ببندد و حقايق هستى را مشاهده نكند به ياد جهان آفرين و خالق نظام هستى نمىافتد و وقتى كسى به ياد خالق نباشد به انحراف و بيراهه مىافتد و كسى كه به بيراهه افتد دائماً در سختى است.

در روايات وارده از معصومين(عليهم السلام) نابينايى و سختى و تنگناى زندگى به ضعف و كمبود مسائل روحى و معنوى تعبير شده است. و گفته شد كه كورى قلب بدترين كورى و نابينائى است(2).

دانشمندان امروزى هم معتقدند كه بيشتر سختىهاى زندگى نشأت گرفته از ضعف روحى و وابستگى به امور مادى است. آنكس كه اميد و ايمان به خدا دارد و به حقيقت هستى دل بسته باشد از سختىها و نگرانىها در امان است، اين نكته هم در زندگى فردى و هم در حيات اجتماعى صادق است.

برخى گمان مىكنند كه تنگى زندگى در كمبود در آمدهاى مادى است ولى اين بينش از ديدگاه دين پذيرفته نبوده و با فرهنگ اسلامى هيچ سازگارى ندارد و عقل هم چنين ديدگاهى را تأئيد نمىكند. به اين دليل كه اگر نگرانىها و سختىهاى زندگى با پول و تمكنات مادى قابل حل بود پس مىبايست افراد متموّل و سرمايهدار هيچ مشكلى در زندگى نداشته و

ــــــــــــــــــــــــــــ

1 ـ سوره مباركه اسراء، آيه 72.
2 ـ تفسير نور الثقلين، ج3 ص196.

سعادتمندترين افراد جامعه باشند در حاليكه مشكلات و سختىهاى آنها به مراتب بيشتر از ديگران است. با توجه به همين نكته است كه قرآن علت اصلى اضطرابات و نگرانىها و مشكلات زندگى را در اعراض و رويگردانى از ياد خداوند يعنى ترك نماز و عبادات مىداند.

علامه طباطبائى صاحب تفسير ارزشمند الميزان در تفسير آيه 124 سوره طه مىفرمايند:

«اگر خداى تعالى فرمود: كسى كه از ذكر من اعراض كند معيشتى تنگ دارد براى اين است كه كسى كه خدا را فراموش كند و با او قطع ارتباط نمايد ديگر چيزى غير دنيا نمىماند كه وى به آن دل ببندد و آن را مطلوب خود قرار دهد. در نتيجه همه كوششهاى خود را منحصر در آن مىكند و به اصلاح آن مىپردازد و روز به روز آن را توسعه بيشترى مىدهد و به تمتّع آن سرگرم مىگردد و اين معيشت او را آرام نمىكند چه كم باشد و چه زياد، چون هر چه بدست آورد به آن حد قانع نگشته و راضى نمىشود و دائماً چشم به زيادهتر از آن مىدوزد بدون اينكه اين حرص او به جايى منتهى گردد. پس چنين كسى دائماً در فقر و سختى بسر مىبرد و هميشه علاقمند به چيزى است كه ندارد. در حاليكه اگر خداى خود را مىشناخت و به ياد او بود اين حالت را نداشت»(1).

پس براى ما مسلمانان جاى هيچ ترديدى وجودندارد كه گشايش زندگى و سعادت و آرامش دنيا و آخرت در پرتو ايمان به خداوند و ياد او

ــــــــــــــــــــــــــــ

1 ـ الميزان، ج14 ص224.

نهفته و همه تنگناهاى زندگى و ناهموارىهاى آن از عدم بكارگيرى عقل و دورى از تعاليم دين سرچشمه مىگيرد. و آرامترين زندگى در دنيا و نيز در آخرت نصيب مؤمنترين افراد و ناآرامترين آن براى غير مؤمنين است.

ضلالت و گمراهى نتيجه ضايع كردن نماز

آنان كه در مقابل انبياى الهى ايستادهاند و از خود مقاومت نشان داده و به سخنان حكيمانه آنان توجه نكردند افرادى بودند كه تابع هواهاى نفسانى و اميال حيوانى خويش بودند يعنى خواهشهاى نفسانى را بر خواستههاى و حيانى انبياء ترجيح دادند و تسليم بت نفس خويش شدند.

قرآن كريم از اين گروه چنين ياد مىكند كه اينها اگر به ياد خدا بودند و هواى خود را خداى خود قرار نمىدادند و نماز و عبادات خود را ضايع نمىساختند قطعاً به اين گمراهى نمىافتادند كه در مقابل خدا و رسولان الهى بايستند. اين نكته در قرآن درس بسيار خوبى است كه بدانيم هرگاه عدهاى از مردم در هر زمانى در برابر تعاليم دين و دستورات الهى ايستاده و در مقابل آن موضع گرفتهاند اين گمراهى و ضلالت نتيجه غفلت از ياد خداوند و تضييع عبادت است. چون ممكن نيست كه كسى يا گروهى به ياد خدا باشند و عبادت و نماز خود را داشته باشند و در عين حال با انبياى الهى مخالفت ورزند.

هرگز اين دو امر قابل جمع نيست كه هم نماز را داشته باشند و هم با پيامبران مخالفت ورزند چون اولين و مهمترين ره آورد انبياى الهى نماز

بوده است.

اين يك اصل و قاعده كلى است كه هدايت يافتگان در طول تاريخ، سجده كنندگان و نمازگزاران و عبادت پيشگان و گمراهان و ضالين، هوا پرستان و غافلان از ياد خدا و تاركين نماز بودهاند.

چنان ارتباط محكم و پيوند عميق ميان گمراهى و ضلالت با ترك و تضييع نماز برقرار است كه خداوند در قرآن كريم چنين مىفرمايد:

اولئك الذين انعم اللهُ عليهم من النبيين من ذريّة آدم و ممَّنْ حملنا مَعَ نوح وَمِنْ ذريةِ ابراهيم واسرائيل ومِمَّنْ هدينا و اجتبينا اِذا تُتلى عليهم آياتُ الرحمن خَرُّوا سُجّداً وبُكيّاً فَخَلَفَ مِنْ بَعْدِهم خَلْفٌ اَضاعُوا الصلاةَ واتّبعوا الشهوات فَسَوْفَ يَلْقَوْنَ غَيّاً.

«آنها پيامبرانى بودند كه خداوند مشمول نعمتشان قرارداده بود از فرزندان آدم و از كسانى كه با نوح بر كشتى سوار كرديم و از دودمان ابراهيم و يعقوب، از آنها كه هدايت كرديم و برگزيديم آنها كسانى بودند كه وقتى آيات خداوند رحمان بر آنان خوانده مىشد به خاك مىافتادند و سجده مىكردند در حاليكه گريان بودند. امّا بعد از آنان فرزندان ناشايستهاى روى كار آمدند كه نماز را ضايع كردند و پيروى از شهوات نمودند و به زودى مجازات گمراهى خود را خواهند ديد»(1).

اينكه چرا خداوند از ميان تمام عبادات روى نماز تأكيد فرموده است شايد به اين جهت باشد كه نماز مانع اصلى انسان از گناهان است و وقتى كه اين مانع برداشته شود و سد شكسته گردد گمراهى و غوطه ورشدن در

ــــــــــــــــــــــــــــ

1 ـ سوره مباركه مريم، آيه 58 ـ 59.

شهوات نتيجه قطعى آن است يعنى همانطور پيامبران ارتقا مقام خود را از ياد خدا شروع كردند و با ياد خدا به خاك مىافتادند و سجده مىكردند اين گروه نيز سقوط و انحرافشان از فراموش كردن ياد خدا شروع شد»(1).

پس توجه به شهوات و پيروى از آن وقتى كه جاى نماز و عبادت و ياد خدا را بگيرد جز گمراهى و ضلالت هيچ نتيجه و ثمره ديگرى نخواهد داشت. بنابر اين با اين عمل نه فرد از گمراهى در امان قرار مىگيرد و نه جامعه.

سختترين عذاب دوزخ براى بىنمازان

در مورد اوّل گفته شد كه تاركين نماز، سختترين شرايط زندگى را در دنيا دارند و هيچ راحتى و گشايشى براى آنها در حيات و زندگى مادى نيست. و چون خدا را از ياد بردهاند در نتيجه خدا هم دست لطف و رحمت خويش را از سرشان كوتاه و آنان را در تنگناى زندگى رها ساخته است. به هر سمتى كه روى مىآورند درهاى رحمت الهى را به سوى خود بسته مىبينند و در حقيقت در تمام عمر خويش تا زمانى كه به درگاه الهى توبه نكنند و به سوى او باز نگردند در لجنزار زندگى حيوانى و مادى خويش غرقند و دائماً در فشار روحى بسر مىبرند. اين عذاب و عقاب قبل از مرگشان است كه در اين دنيا خداوند نصيبشان كرده است و امّا بعد از حيات مادى و مرگشان، عذاب سختى آنها را تهديد مىكند. بعد از

ــــــــــــــــــــــــــــ

1 ـ تفسير نمونه، ج13 ص102 (چاپ دوّم).

مرگ عذابى كه براى اين گروه در پيش است قطعاً قابل مقايسه با عذاب دنيوى نيست. از آيات و روايات چنين بر مىآيد كه سختترين عذاب دوزخ براى تاركين نماز است.

قرآن مناظره بهشتيان با مجرمان را چنين بيان مىفرمايد كه: يتسائلون عن المجرمين ماسلككم فى سقر قالوا لم نك من المصلّين.

«اهل بهشت سئوال مىكنند از مجرمان كه چه چيز شما را به دوزخ فرستاد؟ مىگويند ما از نمازگزاران نبوديم»(1).

و يا در آيه ديگر خداوند مىفرمايند: انّ الّذين يستكبرون عن عبادتى سيدخلون جهنّم داخرين.

«آنان كه از عبادت كردن به خداوند تكبر مىورزند هر چه زودتر ذليلانه به جهنّم فرو خواهند رفت»(2).

پس قعر جهنّم جاى كسانى است كه از نماز سر باز مىزنند و در برابر عظمت پروردگارشان استكبار مىورزند چنين افرادى قبل از مرگ، نامشان در ليست اهل جهنّم ثبت است. چنانچه رسول گرامى اسلام(صلى الله عليه وآله وسلم)فرمودند: مَنْ ترك الصلاة متعمّداً كُتِبَ اسمه على باب النّار ممَّنْ يدخلها.

«هر كه عمداً نمازش را ترك كند بر در جهنّم نامش جزء دوزخيان نوشته شده از كسانى كه داخل آن مىشوند»(3).

ــــــــــــــــــــــــــــ

1 ـ سوره مدثر، آيه 40 ـ 43.
2 ـ سوره مباركه غافر، آيه 60.
3 ـ كنز العمّال، ج7 ص19090.

هرگز از خاطرم محو نمىشود زمانى كه آن استاد بزرگوار در تفسير سوره واقعه كه درباره اوصاف اهل بهشت و جهنّم سخن مىگويد آن داستان زيبا را از خودش نقل كردهاند. به نظر مىرسد كه بيان آن براى خوانندگان خصوصاً جوانان مفيد و مؤثر باشد. فرمودند كه من مدتى بود كه از خدا حاجتى را طلب و درخواست نمودم و آن خواستهام اين بود كه در عالم رؤيا بهشت و دوزخ را به من نشان دهد و من قبل از مردن معرفتى نسبت به آن پيدا كنم. طورى نباشد كه قبل از رؤيت بميرم. مدّتى دعاى مخصوص در مفاتيح را مىخواندم تا اينكه بعد از رياضتهايى شبى خواب ديدم كه من مردهام، خانواده و اطرافيان جمع شده مرا غسل و كفن نموده وارد قبرستان كردند. نماز ميّت را خوانده مرا وارد قبر نمودند (همه اينها در حالتى است كه روحم بر جسم من مسلط است). بعد از اينكه تشيع كنندگان رفتند نورى از بالاى سرم ظاهر شد كه من به همراه اين نور به راه افتادم.

(يومَ ترى المؤمنين والمؤمنات يسعى نورهم بين ايديهم وبايمانهم بُشريكم اليوم جنّات تجرى من تحتها الانهار خالدين فيها ذلك هو الفوز العظيم.

«روزى را مىبينى كه مردان و زنان با ايمان كه نورشان پيشرو و در سمت راست آنان به سرعت حركت مىكند (و به آنان مىگويند) بشارت با دبر شما امروز به باغهايى از بهشت كه نهرها زير درختانش جارى است جاودانه در آن خواهيد ماند و اين پيروزى بزرگى است». (آيه 12 سوره حديد).

وارد باغ وسيعى شدم كه بسيار سرسبز و زيبا بود طورى كه من در دنيا

باغى به آن زيبايى نديده بودم مقدارى به جلو رفتم ديدم عدهاى بر سر سفرهاى رنگين نشستهاند وقتى مرا ديدند به احترام بلند شده و مرا دعوت به پذيرائى نمودند مقدارى از آن ميوههاى لذيذ را خوردم بعد بلند شدم كه قدمى بزنم. در حال قدم زدن در اين باغ بودم كه دفعةً در منطقه تاريكى افتادم ديدم سنگهاى ريزى همانند پارههاى آتش از بالاى سرمان فرود مىآيد به صورتى كه هيچ كس از آسيب آن در امان نيست فرياد و شيون زيادى به گوش مىرسيد من بخاطر اينكه از اين حادثه سالم بمانم دست به قنوت برداشته و شروع به دعا و نيايش نمودم در اين حالت هيچ يك از اين سنگها به من اصابت نمىكند در حاليكه ناله و شيون آن افراد همانگونه ادامه دارد به آنها گفتم بلند شويد براى نماز و دست به دعا برداريد تا سنگها به شما اصابت نكند آنها در جواب گفتند كه ما اهل نماز نبوديم و قدرت ايستادن نماز را نداريم. اينجا بود كه از خواب بيدار شدم فهميدم كه آن باغ زيبا و وسيع بهشت بود و اين هم جهنّم.

آرى آنان كه در اين دنيا تارك نماز باشند توانايى و قدرت نيايش و نماز در آخرت از آنان سلب مىگردد و آنها كه اهل نماز باشند مىتوانند دست به دعا برداشته با خداى خود راز و نياز نمايند و از نماز شفاعت طلب كنند باشد كه انشاء الله همه ما با اقامه نماز در دنيا از عذاب دنيوى و اخروى نجات يافته و نماز را بهترين توشه براى آخرت خود قرارداده و بعنوان بهترين شفاعت كننده در عالم آخرت از آن بهره گرفته و استفاده نمائيم زمانى كه هيچ عملى جز عبادات و طاعات به فرياد آدمى نمىرسد.

ترك نماز عامل انهدام دين

قبلاً به اين نكته اشاره شد كه از آيات و روايات استفاده مىشود كه نماز به معناى تمام دين است و نماز يعنى همه دين، اگر چنين باشد كه نماز به معناى تمام دين باشد در واقع ترك نماز به معناى ترك دين است. يعنى كسى كه نمازش را ترك نمايد دين خود را از دست داده است. اين سخن صريح و روشن پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله وسلم) است كه فرمودند: الصلاة عماد الدين فَمَنْ ترك صلاتَهُ متعمداً فقد هدم دينه.

«نماز پايه دين است پس كسى كه نمازش را عمداً ترك نمايد دينش را منهدم كرده است»(1).

در ادامه همين روايت پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) مىفرمايند: وَمَنْ ترك اوقاتها يدخل الويل والويلُ واد فى جهنّم كما قال الله تعالى ويل للمصلين الذين هم عن صلاتهم ساهون. «و كسى كه اوقات نماز را ترك كند داخل در ويل مىشود و ويل سرزمينى است در جهنّم چنان كه خداوند فرمود: ويل جاى نمازگزاران است آن نمازگزارانى كه در نماز خود سهو كننده و غافلند»(2).

پس تاركين نماز منهدم كنندگان دينند و آنان كه نماز را به وقت آن اقامه نمىكنند و سبك مىشمارند مستحق وادى جهنمند.

و از امام صادق(عليه السلام) روايت است كه فرمودند: «مردى نزد رسول

ــــــــــــــــــــــــــــ

1 ـ جامع الاخبار، ص71.
2 ـ جامع الاخبار، ص71.

خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) آمد و عرض كرد يا رسول الله مرا نصيحتى بفرمائيد حضرت فرمود: نماز را عمداً رها مكن كسى كه نماز را عمداً ترك كند ملّت اسلام از او بيزار است».(1).

وقتى كه انسان با ترك نماز دين خود را از دست دهد قطعاً اعمال نيك او هم نزد خداوند پذيرفته نيست و تمامى اعمال خيرى كه انجام دهد باطل خواهد بود. چنانچه در روايت وارده شد كه: «هر كس نمازش را بدون عذر ترك نمايد عمل او باطل است»(2).

بنابر اين آنان كه در دنيا اهل نماز نبوده ولى اعمال خير انجام مىدهند نبايد در آخرت توقّع ثواب و پاداش داشته باشند چون اينان با ترك نماز هم دين خود را از دست دادهاند و هم آخرت و پاداش اخروى را.

گناه كسى كه به بىنماز كمك كند

همه مطالبى كه تا بحال مطرح شد درباره افرادى بود كه خود اهل نماز نبوده و يا بدان اهميت نمىدادند امّا جاى اين سئوال وجوددارد كه پرسش شود نحوه برخورد و رفتار با آنان بايد چگونه باشد؟ آيا مىتوان با آنان پيمان دوستى و رفاقت ايجاد كرد و در مواقع مشكلاتبه آنها كمك رساند؟ ارتباط با افراد بىنماز در اسلام چه حكمى دارد؟ در جواب و پاسخ به اين سئوال بايد گفت كه اگر ارتباط مؤمنين با اين گروه موجب اصلاح عقايد و تغيير رفتارشان گردد بنحوى كه براى انجام تعاليم دين

ــــــــــــــــــــــــــــ

1 ـ وسائل الشيعه، ج3 ص29.
2 ـ جامع الاخبار، ص71.

تمايل از خود نشان دهند امر پسنديده و خوبى است و يا اگر احتمال در آگاهى آنان به جنبه عملى دين برود باز تأكيد بر ارتباط با آنان شده است چون بسيارى از آنان كه به اعمال عبادى دين اهميت نمىدهند بخاطر سستى و تنبلى و يا عدم معرفت و آگاهى لازم است بنابر اين به تدريج مىتوان آنها را به نماز خواندن متوجه ساخت و اهل نمازشان نمود.

ولى اگر چنانچه هيچ احتمالى در رويگردانى آنان به امور دينى وجود نداشته باشد و در حقيقت نوعى عناد و دشمنى در روحيهشان وجود داشته باشد و ارتباط و دوستى با آنان به هيچ وجه در انعطاف روحىشان تأثيرى نداشته باشد نه تنها از ارتباط با آنها بلكه از هر نوع كمك مادى و مالى نسبت به ايشان شديداً نهى شده است. آنچه از سيره عملى معصومين(عليهم السلام) بدست مىآيد همين است و در موارد مقتضى و جاهاى مناسب با قول و عمل اين سنت را تبليغ و ترويج مىنمودند.

رسول گرامى اسلام(صلى الله عليه وآله وسلم) كه خود الگوى آداب و اخلاق اسلامى بوده و كثيرى از انسانهاى مشرك را با خلق و خوى الهى خود به دين دعوت كردهاند در لحنى بسيار شديد چنين مىفرمايند:

مَنْ اَعانَ على تاركَ الصلاة بلقمة او كسوة فكانَّما قتل سبعين نبيّاً اوَّلهم آدم وآخَرهم محمّد.

«كسى كه به تارك نماز با دادن طعامى يا لباسى كمك رساند مثل اين است كه هفتاد پيغمبر را كشته و به قتل رسانده كه اوّل آنها حضرت آدم و آخر ايشان حضرت محمّد(صلى الله عليه وآله وسلم) است»(1).

ــــــــــــــــــــــــــــ

1 ـ جامع الاخبار، ص71.

مرگ ترك كنندگان نماز

در ميان مسلمانان، هركس كه از خانوادهاى مسلمان متولّد گردد و به بلوغ برسد و بعد از تكليف ولو به هيچ يك از اعمال عبادى تن ندهد او را مسلمان خوانند چنانچه در ساير اديان الهى چنين است و ليكن حقيقت امر، چيز ديگرى است چون در واقع به چنين افرادى كه به هيچ يك از دستورات و تعاليم دينى مقيد و پايبند نيستند حقيقت مسلمانى صادق نيست و ركن اصلى دين، جنبه عملى آن است. و آنكه بعنوان مسلمان در ميان مسلمين شناخته شده است ولى به حداقل دستورات اسلام عمل نمىكند هر چند فقهاء از ديدگاه فقهى احكام فقه را بر او مترتب مىدانند و ليكن در حقيقت شرع و ديدگاه كلامى، او با ساير كفار فرق چندانى ندارد. و برخورد با او همانند برخورد با ساير كفار و اهل كتاب است. چنانچه از پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله وسلم)روايت شده كه فرمودند:

مَنْ تَرَكَ الصلاةَ لايَرجُو ثوابها ولا يخاف عقابها فلا اُبالى اَنْ يموتَ يهودياً او نصرانياً او مجوسياً.

«كسى كه نمازش را ترك كند اميد به ثوابش نمىباشد و از عذاب و عقاب آن ترسناك نيست. پس باكى نيست كه يهودى بميرد يا نصرانى يا مجوسى»(1).

و حتى بالاتر از چنين لحن تندى، در حديث ديگرى از پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)وارد شده است كه بر اين گروه، احكام ظاهرى اسلام جارى نمىشود و

ــــــــــــــــــــــــــــ

1 ـ جامع الاخبار، ص71.

آن حرمت و احترامى كه بر جنازه مسلمان فرض و لازم است بر جسد و مرده بىنماز لازم نمىباشد و گويا همه حرمت و اكرام بر انسان مسلم، از نمازش نشأت گرفته است و وقتى نماز از او ترك گردد همه تعظيم و اكرامها بر شخصيت او در حال حيات و بر جنازهاش بعد از مرگ رخت بر مىبندد. آن كلام گوهر بار پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) چنين است:

مَنْ ترك الصلاةَ ثلاثة ايام فاذا ماتَ لايَغْسُلُ ولايكفن ولايدفن فى قبور المسلمين.

«كسى كه سه روز نمازش را ترك كند هرگاه بميرد غسل و كفن نمىشود و در قبرستان مسلمين دفن نمىگردد»(1).

يعنى نوع برخورد با بدن مرده فرد بىنماز همانند برخورد با حيوانات مردار است. چگونه مردار حرمتى ندارد جسم بىجان مسلمان بىنماز هم چنين است.

چنانچه گفته شد هر چند فقهاء احكام فقهى را براى اين دسته از مسلمانان جارى مىدانند و ظاهراً فرقى بين او و اهل نماز نمىگذارند و ليكن اين امر موجب نمىشود كه او از عذاب آخرت نجات يابد.

افراد بىنماز بايد منتظر شديدترين عذاب در عالم پس از مرگ بوده باشند چنانچه در برخى روايات وارد شده كه عذاب اين گروه از حين مرگ و جان دادن آغاز مىگردد و شدّت سختى و مشقت جان كندن براى اين گروه بالاتر و برتر از همه انسانهاست. يعنى با سختترين حالت جان

ــــــــــــــــــــــــــــ

1 ـ جامع الاخبار، ص71.

مىدهند. و اميد بستن ايشان به اينكه در قبرستان مسلمين دفن خواهند شد و با احترام دفن و كفن مىكردند دردى را دوا نكرده و چيزى از عذابشان را كاسته نخواهد نمود. دليل اين نكته هم اين است كه بين اعمال او و اعمال كفار و مشركين تمايزى نيست و شايد بنابر همين دليل باشد كه پيامبر گرامى اسلام(صلى الله عليه وآله وسلم) فرمودند: ليس بين العبد والشرك الاّ ترك الصلاة فَاِذا تركَها فقد اَشركَ.

«ميان بنده و شرك جز ترك نماز فاصله نيست و چون نماز را ترك كند مشرك است»(1).

لعن و نفرين الهى بر تاركين نماز

آنانكه از روى علم و آگاهى به فضايل نماز و اين امر قدسى الهى آن را ناديده مىگيرند و اعتنا و توجهى به آن ندارند در اخبار و روايات از جانب پيشوايان دين مورد بيشترين و شديدترين حمله و هجمه قرار گرفتهاند تا آنجا كه در كتب روائى و جوامع حديثى تحقيق شده است هيچ گروهى همانند افراد بىنماز مورد عتاب قرار نگرفتهاند و شايد براى هيچ دستهاى تا اين حد، روايت و حديث از معصومين(عليهم السلام) نقل نشده باشد. يعنى اين گروه هم از جهت كمى و هم از جهت كيفى سخت مورد تهديد قرار گرفتهاند. و چنان اين مسأله از نظر معصومين(عليهم السلام) حائز اهميت بوده كه گاهى انسان متحير مىگردد كه چه اسرارى در نماز نهفته است كه اين همه

ــــــــــــــــــــــــــــ

1 ـ نهج الفصاحه، ص506.

مورد توجه قرار گرفته است. برخى از تعابير پيشوايان دين چنان تند است كه هيچ راه توجيهى را براى ترك آن باقى نمىگذارد. بعنوان مثال در بيانات گوهر بار امير بيان على(عليه السلام) موارد بسيارى به چشم مىخورد كه او با كرامت و بزرگوارى و لطافت و روح بلندى كه داشتهاند در حقّ دشمنان سرسخت خود دعا كرده و از خدا مىخواهد كه آنان را مورد عفو و بخشش قرار دهد ولى با همه اين اوصاف وقتى مىخواهد در باره افراد بىنماز سخن بگويد مىفرمايد: اللهمّ العن مَنْ ترك الصلاةَ متعمّداً.

«خدايا لعن كن كسى كه عمداً نمازش را ترك مىكند»(1).

و مشابه همين بيان را در گفتار و بيانات ساير معصومين(عليهم السلام)مشاهده مىشود.

مقام نبوى(صلى الله عليه وآله وسلم) در كلام عرشى چنين فرمودهاند:

تاركُ الصلاةِ ملعونٌ فى التوراةِ ملعونٌ فى الانجيل ملعونٌ فى الزبور، ملعونٌ فى القرآن ملعون فى لسان جبرئيل ملعون فى لسان ميكائيل ملعون فى لسان اسرافيل ملعون فى لسان محمّد.

«ترك كننده نماز در تورات و انجيل و زبور و قرآن مورد لعن و نفرين قرار گرفته و به زبان (فرشتگان) جبرئيل و ميكائيل و اسرافيل و محمّد(صلى الله عليه وآله وسلم) مورد لعنت قرار گرفته

است»(2).

بسيار روشن است كه چه عواقب وحشتناكى اين گروه را تهديد

ــــــــــــــــــــــــــــ

1 ـ جامع احاديث الشيعه، ج4 ص76.
2 ـ انوار الهدايه، ص197.

مىكند. گروهى كه معصومين و پيشوايان دين از خداوند درخواست لعن نمايند.

پس بيائيم در اين امر الهى اهتمام ورزيم و ديگران را به اهميت آن آشنا ساخته و اين همه تهديدات را جدى بگيريم براى اينكه خواسته و دعاى معصوم(عليه السلام) نزد بارگاه الهى مستجاب است چه در جهات مثبت باشد كه اصطلاحاً آن را دعا و چه در جنبههاى منفى باشد كه آن را نفرين نامند.

تفاوت ساير گناهكاران با بىنماز

توجه به اين نكته ضرورى است كه بدانيم چه فرقى ميان افراد بىنماز با ساير گنهكاران وجوددارد. اگر بخواهيم انسانهاى معصيت كار را در كنار هم قرار دهيم فرد تارك الصلاة و بىنماز در كجا قرار مىگيرد؟

هر چند كه از مطالب گذشته تا حدودى پاسخ اين مسأله را مىتوان فهميد ولى طرح عنوان جداگانهاى براى آن بخاطر بيان رواياتى است كه در خصوص اين مورد وارد شده است.

عبيد بن زراره از صحابه نزديك امام صادق(عليه السلام) حديث مىكند كه: «روزى از امام صادق(عليه السلام) پرسيدم كه گناهان و معاصى كبيره كدامند؟ حضرت(عليه السلام) در پاسخ فرمودند گناهان كبيره (بزرگ) در نوشتار على(عليه السلام)هفت چيز است: كفر به خداوند، كشتن انسان (قتل نفس)، عاق والدين (مورد لعن و نفرين پدر و مادر واقع شدن) ربا خوارى، خوردن مال يتيم، فرار از جنگ و جهاد در راه خدا، برگشت به جاهليت و ارتجاع.

عبيد بن زراره گويد از امام سئوال كردم كه آيا يك درهم از مال يتيم خوردن گناهش بيشتر است يا ترك نماز؟ امام(عليه السلام) فرمودند: ترك نماز. عرض كردم: شما ترك نماز را از گناهان كبيره به حساب نياورديد حضرت فرمود: اولين گناه كبيره چه بود؟ عرض كردم. كفر به خداوند. فرمودند شكى نيست كسى كه بدون علت نماز را ترك كند كافر است»(1).

رواياتى كه بىنماز را كافر و مشرك قلمداد كردهاند بسيارند كه ما از باب نمونه به برخى اشاره نموده و به بعضى ديگر اشاره مىكنيم. پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) فرمودند: «فاصله بين كفر و ايمان ترك نماز است»(2). و نيز فرمودند: «تارك نماز مشرك است»(3). و در حديث ديگر مىفرمايند: «نشان خشونت و كفر و نفاق آن است كه كسى منادى خدا را بشنود كه به نماز ندا مىدهد و او را به رستگارى مىخواند ولى وى دعوت الهى را اجابت نكند»(4).

از همه اين بيانات فهميده مىشود كه گناه بىنماز از گناه همه افراد بيشتر است و او را با ساير معصيت كاران هيچ قياسى نيست چون هرگز به افرادى كه گناهان ديگر انجام مىدهند كافر و مشرك و منافق اطلاق نشده است مثلاً در روايات به افراد زناكار، قمار باز و شارب خمر انذار شديدى شده است و ليكن تعبير كافر و مشرك درباره اينها نيامده و يا اگر آمده

ــــــــــــــــــــــــــــ

1 ـ وسائل الشيعه، ج11 ص254.
2 ـ ميزان الحكمه، ج5 ص403.
3 ـ نهج الفصاحه، ص506.
4 ـ نهج الفصاحه، ص279.

باشد بسيار نادر و قليل است.

پس گناه ترك نماز از همه گناهان بيشتر است و تارك نماز از همه انسانها پستتر و آينده او بسيار تاريكتر و وحشتناكتر از ديگران است.

پستتر بودن بىنماز از برخى حيوانات

آنچه از مطالعه در متون دينى (قرآن و روايات) فهميده مىشود اين است كه همه موجودات حتى حيوانات و نباتات و جمادات با هدايت تكوينى كه دارند خدا را تسبيح و تحميد مىكنند. چنانچه خداوند فرمودند:

وَاِنْ من شىء الاّ يُسبِّحُ بحمده ولكن لاتفقهون تسبيحهم». ونيست هيچ موجودى مگر اينكه تسبيح و حمد او مىگويد ولى شما تسبيح آنها را نمىفهميد»(1).

يعنى هر موجودى به نوعى به حمد و ثناى خدا مشغول است و نحوه ستايش بر پروردگارشان بصورت مجاز نيست بلكه تسبيح آنان واقعى و حقيقى است ولى ما انسانها معرفت چندانى بدان نداريم با توجه به اينكه اصل ستايش آنان براى ما اصلى مسلَّم و پذيرفته شدهاى است. چنانچه در آيات و روايات متعدد به آن تصريح شده است. و مرحوم علامه طباطبائى(رحمه الله) در ذيل آيه فوق از امام باقر(عليه السلام)روايت مىكنند كه: امام باقر(عليه السلام) صداى گنجشكانى را شنيد فرمود: مىدانيد اينها چه مىگويند ابو حمزه ثمالى كه از صحابه نزديك امام بود گويد به امام عرض كردم خير

ــــــــــــــــــــــــــــ

1 ـ سوره مباركه اسراء، آيه 44.

نمىدانيم. امام فرمود: يسبحن رَبَّهُنَّ ـ عز وجل ـ ويسئلن قوت يَومَهُنَّ.

«آنها تسبيح خدا و پروردگارشان را مىگويند و روزى خود را از او مىخواهند»(1).

وقتى كه همه موجودات خدا را ستايش كنند و ربّ خويش را تسبيح نمايند انسان كه اشرف مخلوقات است بايد بهتر و بيشتر خداى خويش را مورد پرستش قرار دهد و در غير اينصورت كه انسان از ستايش و حمد پروردگارش سرباز زند و نماز كه بهترين الگو و نشانه حمد الهى است را ترك نمايد از آن حيث كه حيوانات مشغول عبادتند و او از عبادت روى برگرداند قطعاً حيوانات را بر او امتياز است و او از حيوانات پستتر خواهد بود. اينكه در متون دينى وارد شده اگر آدمى به جهت انسانى خويش سوق داده شود از فرشتگان برتر خواهد بود ولى هرگاه به جنبه حيوانى جهت داده شود از هر حيوانى پستتر، سرِّش در عبوديت و بندگى و ستايش حق است كه الگوى كامل آن در نماز نهفته است. يعنى اگر اهل عبوديت و بندگى (اهل نماز) باشد به مقامى مىرسد كه مسجود ملائكه قرار مىگيرد ولى اگر از عبادت غافل گردد حيوانات بر او سبقت مىگيرند.

پس آدمى اگر اهل بندگى باشد مصداق آيه ولقد كرمنا بنى آدم وحملناهم فى البرّ والبحر.

«و بتحقيق كرامت بخشيديم فرزندان آدم را و آنها را درخشكى و دريا حمل

ــــــــــــــــــــــــــــ

1 ـ تفسير الميزان، ج13 ص119.

كرديم»(1).

قرار مىگيرد ولى اگر از وصف عبوديت فاصله بگيرد مصداق آيه ولقد ذَرَأنا لجهنم كثيراً من الجن والانس لهم قلوبٌ لايفقهون بِها وَلَهُمْ اَعْيُنٌ لايُبصرون بها ولهم اذانٌ لايسمعون بها اولئك كالانعام بل هم اضل اولئك هم الغافلون.

«بتحقيق ما بسيارى آدميان و اجنه را براى جهنم آفريديم آنان كه داراى قلوب هستند ولى بواسطه آن درك نمىكنند. داراى چشمهائى مىباشند كه نمىبينند و گوشهائى كه نمىشنوند ايشان همانند چارپايانند بلكه گمراهتر از چارپايان، آنان افراد بىخبر و غافلى مىباشند»(2).

قرار خواهد گرفت. پس اگر قبلاً رواياتى را بيان كرديم كه معيار ايمان و كفر و توحيد و شرك را نماز دانستهاند از تحليل و بررسى آيات مزبور اين نكته بدست مىآيد كه معيار و ملاك مقام انسان و حيوان و فاصله بين انسانيت و حيوانيت نماز است. رسول گرامى اسلام(صلى الله عليه وآله وسلم) در سخنى بسيار زيبا همين مطلب را چنين تشريح فرمودهاند:

يقول الكلب الحمد لله الذى خلقنى كلباً ولم يَخْلُقنى خنزيراً.

ويقول الخنزير الحمد لله الذى خلقنى خنزيراً ولم يخلقنى كافراً.

ويقول الكافرُ الحمد لله الذى خلقتنى كافراً ولم يجعلنى منافقاً.

والمنافق يقول الحمد لله الذى خلقتنى منافقاً ولم يخلقنى تارك الصلاة.

«سگ مىگويد خدا را شكر مىكنم كه مرا سگ آفريد و خوك خلق نكرد و

ــــــــــــــــــــــــــــ

1 ـ سوره مباركه اسراء، آيه 70.
2 ـ سوره مباركه اعراف، آيه 179.

خوك گويد خدا را سپاس مىگويم كه مرا خوك خلق كرد و كافر نيافريد و كافر مىگويد خداى را ستايش مىكنم كه مرا كافر خلق كرد و منافق قرار نداد و انسان منافق مىگويد خداى را سپاس مىگويم كه مرا منافق خلق كرد و بىنماز نيافريد»(1).

تفسير حديث پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) درباره بىنماز

انيكه مقصود پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) از اين روايت چه بوده و چگونه اين كلام رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) قابل توجيه مىباشد نياز به توضيح و تفسير دارد كه بصورت خلاصه بيان مىشود.

تقدم هر كدام از اين فرازهاى حديث بسيار حساب شده و دقيق بيان شده است يعنى تقدم سگ بر خوك و خوك بر كافر و كافر بر منافق و منافق بر تارك الصلاه بخاطر برترى و امتيازى است كه هر كدام بر ديگرى دارد. يعنى ترتيب هر كدام به جهت امتيازاتشان مىباشد والاّ رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) مىتوانستند اين ترتيب را رعايت نفرمايند. اينكه سگ مىگويد خدا را شاكرم كه مرا خوك خلق نكرده است و يا خوك با زبان حيوانى خويش مىگويد اينكه خدا مرا كافر نيافريده است او را شاكرم و كافر چون منافق نشده خدا را سپاس مىگويد و نيز منافق به نفاق خود راضى شده كه بىنماز نباشد هر چند كه بىنماز واقعى است نه ظاهرى. بايد سرّى در اين جملات نهفته باشد كه ما به برخى از آن اسرار اشاره مىكنيم.

ــــــــــــــــــــــــــــ

1 ـ جامع الاخبار، ص71 حديث آخر.

1 ـ برترى سگ بر خوك:

تحقيقات علمى انديشمندان و دانشمندان زيست شناسى نشان مىدهد كه سگ را بر خوك امتيازى است و در سگ خصوصيات و ويژگىهايى است كه در كمتر حيوانى وجوددارد و از آن طرف براى خوك صفات پستى است كه در كمتر حيوانى بچشم مىخورد.

گفته مىشود كه سگها داراى نژادهاى مختلفى مىباشند بهترين نوع آن، سگ شكارى است. برخى از سگها اگر در خانهاى راحت نباشند ممكن است خانواده ديگرى براى خود انتخاب كنند يا خود را بهتر بسازند كه مورد توجه بيشتر قرار گيرند. هرگز يك سگ به سگ ديگر يا توله سگ حمله نمىكند(1).

كمال الدين دميرى در كتاب حيات الحيوان در باب اوصاف سگ ضمن تعريف و تمجيد از امانتدارى و برخى صفات پسنديدهاش چنين مىگويد: «كلب (سگ) حيوان معروفى است و چه بسا به مرد كلب و به زن كلبه گفته شد كه جمع آن كلاب است و كلاب اسم مردى از اجداد پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) است. سگ حيوان بسيار وفادار و زحمتكشى است و درّندگى از او بدور مىباشد چون اگر وحشىگرى و درنده خويى در او وجودداشت با انسانها اُنس و الفت نمىگرفت.

اين حيوان هوشيارترين و بيدارترين موجود است در وقت نياز به

ــــــــــــــــــــــــــــ

1 ـ قرآن و طبيعت، شماره 10 ص5.

خواب و خستگى و غالباً روز هنگامى كه انسان نياز به حفظ و حراست او ندارد مىخوابد. گرسنه مىشود ولى نمىخورد و تشنه مىشود ولى آب نمىنوشد يعنى تحمل گرسنگى و تشنگى را دارد»(1).

پس وصف وفادارى، امانتدارى، سخت كوشى، بيدارى در وقت خواب، تحمّل در مقابل گرسنگى و تشنگى از اوصاف پسنديده و نيكوئى مىباشند كه اين صفات نه تنها در ميان حيوانات ديگر مشاهده نمىشود بلكه در ميان بسيارى از انسانها هم به چشم نمىخورند.

پس بايد برخى از خصائص و ويژگىهاى انسانى را كه در ميان روابط اجتماعى ناپيداست در ميان سگها جستجو نمود.

بسيار زيبا فرمودهاند آن استاد فرزانه و بزرگوار كه: اگر فردى امانتدار خوبى بود تازه يك سگ تعليم ديده خوبى شده است پس براى انسان جاى افتخار نيست كه يك امانتدار خوبى شده است چون مقام او بسى بالاتر و برتر از اين است.

بنابر اين جا دارد كه سگ حمد و شكر الهى را بجا آورد كه خداوند او را سگ آفريد نه موجود ديگر، و امّا اينكه چرا خدا را شكر نمود كه خوك خلق نشد سرّش اين است كه در خوك بر خلاف اوصافى كه براى سگ بيان شد، صفات زشت و رذيلهاى وجوددارد كه برخى از اين صفات در كتابهاى مربوطه مذكور است.

پليدى و زشتى اين حيوان در ميان ساير حيوانات بيش از همه است و

ــــــــــــــــــــــــــــ

1 ـ حيات الحيوان الكبرى، ج2 ص278.

فريبكارى و دغلبازى او را بالاتر از روباه دانستهاند.

در حيات الحيوان دميرى چنين آمده است: «خوك بر دو قسم است. خوك آبى (بحرى) و خوك خشكى، خوك غير دريايى (خشكى) قابل تربيت نمىباشد. مارها را مىخورد در حاليكه سم مار در او تأثير نمىگذارد و اين حيوان نيرنگ بازتر از روباه مىباشد»(1).

رعايت برخى از مسائل جنسى كه در حيوانات يك امر غريزى است در اين حيوان كمتر به چشم مىخورد و به همين خاطر خوك به بىبند و بارى جنسى مشهور است. در گذشته وقتى كسى را مىخواستند نسبت زنا زاده دهند به خوك نسبت مىدادند. و به همين خاطر برخى از اهل تفسير گفتهاند كه:

زمانى كه يهوديها در مقابل حضرت عيسى مسيح(عليه السلام) قرار مىگرفتند چون حضرت عيسى پدر نداشت و بدون پدر از حضرت مريم(عليه السلام) متولّد گرديد او را قذف مىنمودند يعنى نسبت زشت و ناروا مىدادند كه حضرت(عليه السلام) آنان را نفرين كرد و با نفرين حضرت عيسى(عليه السلام) آنان به صورت خوك درآمدند. كه بعداً يهوديها تصميم به قتل او گرفتند.

در عجايب المخلوقات چنين آمده است كه: «خوك حيوان بسيار خشمگين و پر هيجانى است كه دشمنى سرسختى با جنس ماده دارد خشم و عصبانيت او بيش از حيوانات ديگر است علامت خشم او بالا

ــــــــــــــــــــــــــــ

1 ـ حيات الحيوان، ج1 ص303.

بردن سر و تغيير صداى او مىباشد»(1).

بخاطر نجاست و پليدى زياد اين حيوان همه فقهاى شيعه و سنى بر حرمت گوشتش اتفاق و اجماع دارند. و همه گفتهاند كه خوردن گوشت خوك حرام و نجس است.

قُرطبى در تفسيرش در سوره بقره به اين نكته اشاره فرمودند و نيز گفته شد كه حال اين حيوان بدتر از سگ مىباشد چون هيچگونه بهره بردارى از او جايز نيست بر خلاف سگ كه مىتوان از او استفادههاى زيادى نمود. در كشتن خوك برخى گفتهاند مستحب است ولى برخى ديگر كشتن خوك را واجب دانستهاند و آنقدر پليدى و نجاستش زياد است كه اگر كسى دستش به اين حيوان برسد بايد هفت بار بشويد»(2).

شايد به خاطر همين پليدىاش باشد كه در اسلام اين همه تأكيد بر منع و حرمت خوردن گوشت خوك شده است.

2 ـ برترى خوك بر كافر:

با وجود همه اوصاف زشت در خوك، او خدا را سپاس مىگويد كه وى را كافر خلق نكرد و اين دعاى خوك در نظام تكوين نشانه پستى كافر بر خوك مىباشد.

اين سئوال مطرح است كه چگونه مىشود خوك بر كافر برترى داشته

ــــــــــــــــــــــــــــ

1 ـ حاشيه حيات الحيوان، ج2 حرف خ.
2 ـ حيات الحيوان، ج1 ص305.

باشد در حاليكه كافر انسان است و خوك حيوان و طبيعت انسانى بالاتر از حيوان است؟ پاسخ اين سئوال بسيار روشن است و آن اين است كه انسان با فطرت انسانى و صاحب عقل و انديشه آفريده شد ولى حيوان بدون فطرت و عقل، بلكه با غرايز حيوانى خلق شد. امّا با توجه به اين نكته حيوان بر مبناى غرايز حيوانى در مقابل حقيقت هستى تسليم است و با زبان حيوانى خويش خدا را تسبيح مىگويد چنانچه قرآن مىفرمايد: يُسبّحُ ِللهِ مافى السموات والارض. «آنچه در آسمانها و زمين هستند خدا را تسبيح مىگويد»(1).

وليكن انسان با داشتن عقل و انديشه و دارا بودن فطرت حقيقت جويى، به جايى مىرسد كه همه حقايق هستى و حقيقت مطلقه (خداوند) را منكر مىگردد و بر روى همه آنها پوشش مىگذارد و كفر را پيشه خود مىسازد در اين صورت است كه بدتر از چهارپايان مىگردد و اينجاست كه خوك و ساير حيوانات با تسبيح خود در مقابل حقيقت هستى از انسان كافر كه حاضر نيست حمد خدا را گفته و تسبيح و تقديس او را نمايد تقدم و برترى مىجويند.

3 ـ برترى و امتياز كافر بر منافق:

كفار كسانى هستند كه برروى حقايق هستى پوشش گذاشته و خداى خود را منكر شدهاند. عقيده و عملشان همين است كه خود اظهار

ــــــــــــــــــــــــــــ

1 ـ سوره مباركه جمعه، آيه 1.

مىنمايند و ظاهر و باطنشان همين است نه خدا را قبول دارند و نه تابع دستورات و تعاليم اويند. هر چند كه اين مرام و مسلك باطلى است كه اينها پيش گرفتهاند و ليكن در مقابل آنان كه شهامت اظهار عقيده خود را ندارند و دو چهره براى خود اختيار نمودهاند بهترند. به هر حال كافر يك چهره دارد و آن چهره كفر است ولى بدتر از او كسانى هستند كه داراى دو چهرهاند يك چهره ظاهر و يك چهره باطن.

كسى كه در باطن كافر است و در ظاهر مسلمان و اينقدر شجاعت در او نيست كه باطنش را ظاهر سازد و يقولون بافواههم ماليس فى قلوبهم «يعنى با زبانشان چيزهايى مىگويند كه در قلبهايشان نيست»(1).

مرحوم طبرسى در وجه تسميه منافق مىفرمايند: «منافق بسوى مؤمن با ايمان خارج مىشود و به سوى كافر با كفر يا اينكه از ايمان به طرف كفر خارج مىشود، نَفَقْ سوراخ و نقبى است در زير زمين كه درب ديگرى براى خروج دارد. موش صحرايى يا راسو دولانه مىسازد يكى بنام نافقاء كه آن را مخفى مىدارد و ديگرى بنام قاصعاء كه آشكار است. وقتى دشمن به او حمله مىبرد در قاصعاء وارد نافقاء شده و از آن خارج مىشود»(2). و منافق را از آن جهت منافق گويند كه از سوراخ ايمان وارد و از سوراخ كفر خارج مىشود و منافق بدتر از كافر است و عذابش شديدتر و سختتر از اوست چون او پلى براى كافر است. اِنَّ المنافقين فى الدرك

ــــــــــــــــــــــــــــ

1 ـ سوره مباركه آل عمران، آيه 167. و سوره مباركه فتح، آيه 12.
2 ـ قاموس قرآن، ج7 ص98.

الاسفل من النّار. «براستى كه منافقين در پستترين دركات از آتش جهنّم قرار دارند»(1).

چرا عذابشان سختتر است چون مذبذبين بين ذلك لا الى هؤلاء ولا الى هؤلاء.

«آنان افراد بىهدفى مىباشند نه متمايل به اينها (مؤمنان) هستند و نه به آنها (كفار) تمايل دارند»(2).

4 ـ امتياز و برترى منافق بر تارك الصلاه:

با وجود نهايت پستى كه براى سگ و خوك و كافر و منافق بيان شد چگونه مىشود كه بىنماز از همه اين اصناف چهارگانه بدتر باشد خصوصاً از منافق كه بدترين افراد در ميان نوع آدمى است؟ پاسخ آن است كه منافق حداقل كارى كه انجام مىدهد اين است كه ظاهر خود را حفظ مىكند و اظهار حقانيت مىنمايد ولى فرد بىنماز با اينكه خود را مسلمان مىداند نمازش را كه اولين ركن مسلمانى است ترك نموده و با توجه به آگاهى و معرفتى كه از خداوند و بركات و نعمات او دارد، حاضر نيست كه در مقابل آن همه نعمات اعطا شده شكر گزارى نموده و در برابر آفريدگار خويش سر تعظيم فرود آورد و اين در حالى است كه همه مخلوقات نظام هستى به نوعى تسبيحگوى حقند و در مقابل عظمت خالق خويش كُرنش

ــــــــــــــــــــــــــــ

1 ـ سوره مباركه نساء، آيه 145.
2 ـ سوره مباركه نساء، آيه 143.

مىنمايند.

راستى اگر كسى با معرفت اسلام را پذيرفته باشد و در عين حال نماز كه اساسىترين پايه اسلام است را كنار بگذارد از اسلام چه بهره و نصيبى دارد؟ مگر اينكه از مبانى اسلام آگاه نبوده و به جايگاه نماز در اسلام آشنايى نداشته باشد كه در چنين صورتى مسئله قابل توجيه است.

پس اگر چنانچه كسى با بصيرت و آگاهى اسلام را پذيرفته باشد و نيز درايت كافى از تعاليم و احكام خصوصاً عمل عبادى نماز داشته باشد و با اين وصف نمازش را ترك نموده و در صف تاركين صلاه (بىنمازان) قرارگيرد ترديدى نيست كه وضعش در دنيا و آخرت از كفار و منافقين و ساير حيوانات بدتر خواهد بود.

پس مىتوان گفت كه منافق بدتر از كافر و كافر بدتر از خوك و خوك بدتر از سگ و بىنماز بدتر از همه اينهاست. البته با توجه به توضيحاتى كه بيان شد يعنى فرد آگاهانه و عالمانه و از روى عمد و عناد نمازش را ترك نمايد نه از روى غفلت و جهالت كه غافلين و جاهلين را حكم ديگرى است.

فصل ششم :

موانع كمال نماز

در اين بخش مىخواهيم موانعى را بر شماريم كه در قبولى يا كمال نماز دخيل مىباشند و نمىگذارند كه آثار واقعى نماز در زندگى نمازگزار ظاهر گردد. هر چند كه در مباحث گذشته در اين زمينه مطالبى گفته شد وليكن به جهت اهميت موضوع، موانع اصلى را به تفصيل در اينجا بيان مىنمائيم.

با سير اجمالى در آيات و روايات چنين بدست مىآيد كه اين موانع دو دستهاند ومىتوان آنها را به دو قسمت كاملاً جداگانه تقسيم بندى نمود. يك قسم از آنها جزء موانع درونى مىباشند كه در حال اقامه نماز بايد بدان توجه داشت و سعى در رفع آن نمود و قسم ديگر موانع بيرونى هستند كه به عملكرد و رفتار نمازگزار بر مىگردد. قسم اوّل كه عبارت بود از عدم حضورقلب، اكتفا بهظاهر نماز، سبك شمردن نماز و عدم مداومت در نماز، قبلاً بيان شد و امّا بخش ديگر آن كه موانع بيرونى مىباشند بسيار

حائز اهميت بوده كه در اين فصل به آنها پرداخته و سعى مىشود كه با بضاعت اندك علمى توضيحاتى را در ذيل هر كدام، بيان نمائيم.

اهم آن موانع بيرونى عبارتند از:

1 ـ شرب خمر

نوشيدن خمر و هر مادهاى كه زوال عقل را در پى داشته باشد و يا انسان را از حالت تعادل خارج نمايد موجب نقص عبادات و عدم قبولى نماز مىشود. خداوند در چند جاى قرآن كريم انسانهاى مست را از نماز خواندن نهى فرموده است. در سوره مباركه نساء آيه 43 فرموده: يا ايها الذين آمنوا لاتقربوا الصلاه وانتم سكارى. «اى كسانى كه ايمان آوردهايد در حاليكه مست هستيد به نماز نزديك نشويد».

يعنى فرد مست نمازش مقبول حق نبوده و داراى اثر نيست چونكه او نمىداند در حال نماز چه مىگويد و با چه كسى در حال راز و نياز است.

اصولاً افراد مست نه تنها نمازشان در درگاه حق آثار كمال را دارا نيست بلكه ساير عبادات و اعمال دينىشان با اشكال مواجه است. چون كسانى كه به نهى الهى و معصيت خداوند تن مىدهند تمايلى به واجبات و تعاليم دينى ندارند و تدريجاً از ياد خداوند غافل مىگردند و شيطان ذكر و ياد خداوند را از قلبشان بيرون مىبرد. چنانچه در قرآن فرموده است: انّما يريد الشيطان اَنْ يُوقع بينكم العداوة والبغضاء فى الخمر والميسر ويصدكم عن ذكر الله و عن الصلاه فهل انتم منتهون.

«شيطان مىخواهد در ميان شما به وسيله شراب و قمار، عداوت ايجاد كرده و شما

را از ذكر خدا و نماز بازدارد آيا (با اين همه زيان و فساد و با اين نهى اكيد) خوددارى خواهيد كرد؟»(1).

در شدّت مذمّت نوشيدن شراب امام باقر(عليه السلام) فرمودهاند: «كسى كه شراب بنوشد و مست گردد تا چهل روز نمازش قبول نيست پس اگر نمازى را كه در اين روزها ترك كند عقاب و كيفرى چند برابر خواهد داشت»(2).

از ظاهر كلام امام پيداست كه مراد از عدم قبول نماز در حال مستى، عدم كمال است يعنى اينكه نماز قبول واقع مىشود ولى شرط كمال را دارا نمىباشد. چون فرمودهاند كه اگر نماز نخواند عقاب او چند برابر است و اين سخن بدان معناست كه نوشيدن شراب يك معصيت است كه عذاب و عقاب خود را دارد و ترك نماز معصيت ديگر كه عذاب جداگانهاى دارد.

پس اگر از نماز در حال مستى نهى شده بخاطر آن است كه اقامه نماز در چنين حالتى تأثير ندارد و آثار كمال بر او مترتب نمىگردد. چنانچه در روايت ديگر از امام باقر(عليه السلام) رسيده است كه فرمودند:

«گناهى بدتر از شرب خمر نيست و شرابخوار در حال مستى نماز واجب را رها و با مادر و خواهر و دخترش همبستر مىشود زيرا او در آن حال انديشه خود را از دست داده است»(3).

ــــــــــــــــــــــــــــ

1 ـ سوره مباركه مائده، آيه 91.
2 ـ ثواب الاعمال، ص551.
3 ـ وسائل الشيعه، ج17 ص250.

و شايد به خاطر شدّت حرمت و نجاست خمر باشد كه بسيارى از فقها فتوا دادهاند به اينكه اگر بر كسى عطش و تشنگى فشار آورد و جز شراب، هيچ نوشيدنى در دسترس نداشته باشد كه عطش خويش را برطرف سازد. نوشيدن بول انسانى بر شراب ترجيح دارد.

بنابر اين انسان شراب خوار، اگر اهل نماز هم باشد نبايد مترصد اين باشد كه آثار نماز در زندگيش ظاهر گردد.

2 ـ خوددارى از بول در حال نماز

از جمله عواملى كه موجب عدم كمال نماز است و باعث مىشود كه نماز در روح نمازگزار اثر نبخشيده و تأثير تكاملى نداشته باشد خوددارى از بول و باد معده است. چنانچه در رسالههاى عمليه مراجع تقليد آن را از مكروهات در نماز دانستهاند يعنى بهتر است كه در اين حالت فرد قيام به نماز نكند. در روايتى از امام صادق(عليه السلام) وارد شده است كه فرمودهاند: لا صلاةَ لحاقِن وَلا حاقب. «كسى كه در حال خوددارى از بول يا باد معده نماز بخواند نمازش كامل نيست»(1).

البته اين شايد بدان جهت باشد كه شخص نمازگزار در چنين حالتى فاقد تمركز حواس بوده و به فكر نمازش نيست. كسى كه در حال عمل عبادى توجه بدان نداشته باشد و نداند كه مشغول چه كارى مىباشد مسلّم است كه آثار و نتايج آن را نيز نخواهد ديد.

ــــــــــــــــــــــــــــ

1 ـ المحجة البيضاء، ج1 ص254.

3 ـ پرخورى باعث كسالت از اقامه نماز است

درباره پرخورى، در دين اسلام مذمّتهاى زيادى رفته است. پرخوردن مضرات بسيارى در پى دارد كه يكى از آنها، زيان به عبادت و نماز است. كسى كه با شكم پر قيام به نماز نمايد از نمازش چندان بهرهاى نمىبرد و نمازش به او سودى نمىبخشد چون بدون نشاط و شادابى بلكه با كسالت و بىحالى به خداوند توجه كرده است و چنين شخصى از عبادتش چندان طرْفى نبندد و به عمق و حقيقت عبادت نرسد به همين خاطر او را در ملكوت آسمانها راهى نيست چنانچه ابن عباس از پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) روايت كرد كه فرمودند: لايدْخُل ملكوت السماءِ مَنْ مَلاء بَطنُهُ. «كسى كه شكمش پر باشد وارد ملكوت آسمان نشود»(1).

حكيمى گفته است كه علم و حكمت را در گرسنگى نهادهاند و جهل و معصيت را در سيرى و انسانهاى مؤمن در دين و دنيا سودمندتر از گرسنگى نديدهاند و طالب آخرت را چيزى زيانكارتر از پرخوردن نباشد.

ابوطالب مكى گويد: مَثَل شكم مَثَل طبل است آواز آن به اين خوش است كه سبك و تنگ و تهى است پس چون شكم خالى باشد تلاوت خوشتر و قيام براى خدا طولانىتر و خواب اندك باشد.

ظاهراً روايت از معصوم است كه فرمودهاند: اوّل بدعتى كه پس از پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) گذاشته شد سيرى بود و چون شكم مردمان سير شد نفس

ــــــــــــــــــــــــــــ

1 ـ احياء العلوم، ج3 ص171.

آنها سركشى كرده و به سوى دنيا متمايل شد(1).

در كم خورى منافعى نهفته است كه در پرخورى هيچ يك از آن منافع وجود ندارد. دورى از خداوند، كسالت در عبادت، مردن دل، قساوت قلب، پليدى باطن و بيمارى جسم همه از آثار زيانبار پرخورى است كه بر هر عاقل و عالمى شايسته است از آن بپرهيزد تا اين همه ضرر و زيان را متوجه خود نسازد. از رسولخاتم(صلى الله عليه وآله وسلم) روايت است كه: الفكر نصفُ العبادةِ وقلّةُ الطعامِ هِىَ العبادةُ. «تفكر نصف عبادت است و كم خورى عبادت است»(2).

و كلام گوهر بار على(عليه السلام) اين است كه: «از پرخورى دورى كنيد كه موجب قساوت قلب و باعث كسالت از اقامه نماز و سبب تباهى بدن است»(3). و مىدانيم كه نماز با كسالت نماز منافقان است نه مؤمنان(4).

4 ـ ريا و خودنمايى در نماز

قبلاً به اين نكته اشاره شد كه شرط كمال و صحت نماز، حضور قلب و اخلاص است و آن كس كه شائبه ريا در نمازش باشد، نماز او مقبول حق قرار نمىگيرد. چون اقامه چنين نمازى براى خدا نخواهد بود و هر عملى كه اغراض و اهداف غير الهى در آن باشد در راستاى همان هدف پذيرفته است. امّا نزد بارگاه الهى پذيرشى براى آن نيستدر حديث از امام

ــــــــــــــــــــــــــــ

1 ـ احياء العلوم، ج3 ص171.
2 ـ احياء العلوم، ج3 ص171.
3 ـ غرر الحكم، ص80.
4 ـ سوره مباركه نساء، آيه 142. و سوره مباركه توبه، آيه 54.

صادق(عليه السلام) رسيده است كه فرمودند: «چون روز قيامت فرارسد بندهاى را مىآورند كه اهل نماز بوده و خود نيز چنين ادعا مىكند به وى مىگويند: تو بدان جهت نمازگزاردى كه تو را مدح و ستايش كنند پس به ملائكه دستور مىرسد او را به سوى آتش ببرند»(1).

چون نماز فرمان الهى است و نشانه ستايش عبد به معبود مىباشد اگر براى غير خالق و معبود اقامه گردد خود نوعى شرك نيز محسوب مىشود چون عملى كه بايد براى خدا انجام گيرد در غايت و هدف آن غير خدا هم دخيل بوده است. و حتى اگر غير خدا نبود آن عمل انجام نمىگرفت و به همين خاطر نمازگزارى كه نمازش را براى نشان دادن خود به مردم و يا ستايش و مدح ديگران اقامه نمايد مشرك تلقى شده است. چنانچه پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) فرمودهاند: مَنْ صلّى صلاةً يُرائى بها فَقَدْ اَشْرك. «كسى كه براى خود نمايى نماز بخواند مشرك است»(2). نه تنها رياء در حال نماز شرك به خداست بلكه ريا و خودنمايى در هر عملى شرك محسوب مىگردد چون هر نوع ريا و خود نمائى داراى دو جهت است كه هر دو جهت آن منجر به شرك مىشود. ريا يا بدان معنى مىباشد كه انسان شأن و عظمت الهى را چنان كوچك نموده كه در عرض مخلوقات او قرار داده و يا بدان معناست كه خود يا ديگران را به عظمت خالق بالا برده است.

ــــــــــــــــــــــــــــ

1 ـ بحار الانوار، ج62 ص301.
2 ـ بحار الانوار، ج67 ص222.

5 ـ مال حرام مانع كمال نماز

يكى ديگر از موانع كمال نماز استفاده از مال حرام است. طمع به اموال ديگران، قانع نبودن به حقوق حقه خويش و عدم رعايت موازين شرع در خوردن و آشاميدن مانع بزرگى براى رسيدن انسان به كمال است.

در رعايت حلال و حرام الهى در اسلام آنقدر تأكيد شده كه در روايت داريم اگر دكمه پيراهن كسى از مال حرام تهيه شده باشد نمازش صحيح نيست. اين در پوشش است كه اين چنين درباره آن سختگيرى شده، بسيار روشن است كه در خوردن مال حرام، مسأله از اين مهمتر است.

از پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) روايت شده كه فرمودند: «همانا از طرف خداوند هر شب فرشتهاى بر بيت المقدس پيام مىدهد آن كس كه اندك مال حرامى بخورد خداوند نه صرفى از او قبول خواهد كرد و نه عدلى. كه صرف نماز مستحبى را گويند و عدل نماز واجب را»(1).

و نيز فرمودهاند: «هر كسى لباس بخرد به ده درهم و يك درهم از آن ده درهم حرام باشد مادام كه با آن لباس نماز بخواند خداوند آن نماز را نمىپذيرد»(2). و «هر كسى كه يك لقمه حرام بخورد نماز او تا چهل شب قبول نشده و دعاى او تا چهل روز مستجاب نگردد»(3).

ــــــــــــــــــــــــــــ

1 ـ بحار الانوار، ج103 ص16.
2 ـ احياء العلوم، ج2 ص195.
3 ـ سفينه البحار، ج1 ص503.

سرمايه و مال حرام نه تنها اثرش را در نماز ظاهر مىسازد بلكه در ساير اعمال عبادى هم اثرات سوءاش را مىگذارد چنانچه از معصوم(عليه السلام)روايت است كه: هركس كه مال حرام كسب كند اگر صدقه دهد قبول نباشد و اگر بر جاى گذارد توشه آن آتش است(1).

پس گوشت و پوستى كه از حرام برويد و خونى كه از حرام جريان داشته باشد آن گوشت و پوست مستحق آتش دوزخ است نه مستوجب ثواب. و نماز با اين خصيصه مفيد فايده نيست مگر با ترك يا توبه از آن و فاصله از مال حرام.

6 ـ رابطه نماز با خمس و زكات

اين مسأله بسيار روشن است كه كسب و يا استفاده مال حرام منحصر در اين نيست كه حقوق ديگران را زير پا گذاشته و از اموال غصبى مردم كه از طريق غير مشروع بدست آمده استفاده نمائيم بلكه براى حرام غير از بهرهبردارى از حقوق ديگران مصاديق ديگرى هم در شرع تعيين شده است كه يك مورد آن استفاده از اموال و سرمايهاى است كه خمس و زكات آن داده نشده باشد يعنى حق الهى از اموال شخصى انسان پرداخت نشده است.

همه فقها و علماى دينى اتفاق دارند بر اينكه استفاده از چنين سرمايهاى حرام است. و نماز با پوشش لباسهايى كه از پول تخميس نشده

ــــــــــــــــــــــــــــ

1 ـ احياء العلوم، ج2 ص196.

خوانده شود صحيح نيست. يعنى نماز در چنين صورتى شرط كمال را دارا نيست. امام خمينى(رحمه الله) در رساله عمليهشان در اين باره چنين مىفرمايند:

«اگر با عين پولى كه خمس يا زكات آن را نداده لباس بخرد نماز خواندن در آن لباس باطل است به احتياط واجب»(1).

از امام صادق(عليه السلام) روايت است كه فرمودند: وَلا صَلاةَ لمن لازكاة لَهُ. «و كسى كه زكات خود را نمىپردازد نمازش پذيرفته نيست»(2).

و يا اينكه على(عليه السلام) مىفرمايند: لايقبل الله الصلاةَ مِمَّنْ منع الزكاة.

«هركس كه مانع دادن زكات شود نمازش قبول نمىشود»(3).

بنابر اين آن كس كه مال حرام مىخورد و سرمايهاى از طريق غير شرعى كسب مىكند با كسى كه اموال و سرمايه از مسير شرعى و حلال بدست مىآورد ولى حق الهى (خمس و زكات) را پرداخت نمىكند هر دو به نوعى مبتلا به حرام شدهاند و اگر با اين سرمايه لباسى تهيه نموده و با آن نماز بخوانند ترديدى نيست كه آن نماز، بدون اشكال نخواهد بود.

پس بايد سعى شود كه در شرط صحت و كمال نماز، پيوند و ارتباط آن را با اين امور لحاظ نمود كه اينها ارتباط نزديك و پيوند عميق با هم
دارند.

ــــــــــــــــــــــــــــ

1 ـ رساله امام خمينى(رحمه الله)، مسأله 820.
2 ـ بحار الانوار، ج84 ص252.
3 ـ بحار الانوار، ج96 ص29.

7 ـ تأثير ربا در نماز

از جمله مصاديق سرمايه حرام، ثروتى است كه از طريق ربا بدست آيد تحصيل و كسب درآمد از طريق ربا در مرتبه محاربه و جنگ با خداست و مسلّم است كسى كه با خدا در حال جنگ باشد دشمنى با او را اظهار كرده است و كسى كه دشمن خدا باشد چگونه مىتواند او را عبادت نمايد؟ در قرآن كريم خداوند فرمودهاند:

يا ايها الذين آمنوا اتقوا الله وذروا مابقى مِنَ الربوا إن كنتم مؤمنين.

«اى كسانى كه ايمان آوردهايد از خدا بترسيد و آنچه از ربا باقى مانده را رها كنيد اگر مؤمن هستيد»(1).

يعنى شرط ايمان به خدا دورى از رباست و آن كس كه در معاملات شخصى اموال و سرمايه خود را با ربا آميخته مىسازد در ايمانش نسبت به پروردگار ترديد است.

آنچه از آيات اواخر سوره بقره استفاده مىشود اين است كه ربا خواران با قانون الهى در جنگ و مبارزه هستند و قطعاً چنين افرادى ايمان ندارند و چون مؤمن نيستند در قيامت عذاب آنها دائمى است و اهل نماز جزء اين دسته از افراد نيستند و اگر چنين افرادى نماز هم بخوانند نمازشان، نماز واقعى و اثر بخش نيست چون كسانى كه اهل عبادت باشند و خدا را با معرفت پرستش نمايند از اعمالى كه خداوند شديداً از آن نهى

ــــــــــــــــــــــــــــ

1 ـ سوره مباركه بقره، آيه 278.

نموده دورى مىكنند.

اگر چه شايد عمل ربا خوارى در ميان عرف جامعه مسلمين به عنوان يك سنت رايج درآمده باشد و قبح و زشتى خود را از دست داده باشد و ليكن شدت حرمت آن از بسيارى از گناهان و معصيتهايى كه ما تصور مىكنيم بيشتر و بالاتر است. چنانچه در روايت آمده است كه: درهمٌ من الربا اشَدُّ عند الله من ثلاثين زنيّةً فى الاسلام. «يك درهم ربا نزد خداوند شديدتر از سى عمل زنا در اسلام است»(1).

پس نماز فرد ربا خوار ظاهر و صورت نماز را داراست امّا صورتى كه فاقد روح و باطن است همانند جسدى كه روح در آن وجود ندارد. مسلّم است چنين نمازى را خاصيتى نيست.

بنابر اين خوردن ربا در عبادات و انجام اعمال عبادى بىتأثير نيست. براى ظاهر شدن آثار عبادات در زندگى بايد از اين عمل حرام نيز دورى جست. هشام بن سالم از امام صادق(عليه السلام) روايت مىكند كه امام فرمودند:

اِنَّما حرم الله ـ عز وجل ـ الربا لكيلا يمتنع الناس مِنْ اصطناع المعروف.

«خداوند ربا را حرام نموده تا مردم از كار نيك و پسنديده امتناع نورزند»(2).

و نيز فرمودهاند:

آكل الربا لايخرج من الدنيا حتى يتخبطه الشيطان.

«ربا خوار از دنيا بيرون نمىرود مگر اينكه بنوعى از جنون مبتلا خواهد شد»(3).

ــــــــــــــــــــــــــــ

1 ـ احياء العلوم، ج2 ص196.
2 ـ وسائل الشيعه، ج12 ابواب الربا، ص422.
3 ـ تفسير نور الثقلين، ج1 ص291.

8 ـ مستحباتى كه ضرر به واجب رساند

يكى ديگر از امورى كه موجب زيان به فرائض مىگردد توجه بيش از حد و افراطى نسبت به نوافل است.

انجام مستحبات اگر چه موجب كمال است و ليكن اگر از حد خود بگذرد و موجب كم توجهى به واجبات گردد ترك آن بهتر از انجام آن است چون شرط تقرّب در انجام مستحبات در صورتى است كه مكمل واجبات باشند. در شرع مقدس به نوافل و مستحبات بسيارى چون طهارت دائمى (دائم الوضو بودن)، ذكر زبانى، رفع حاجات برادران دينى و صدها سنّت ديگر براى رسيدن به قلههاى كمال توجه داده شد. امّا انجام همه اين سنن مستحبه مادام كه يك واجب در كنار آن ترك گردد هيچ سودى نخواهد بخشيد. در حقيقت اين يكى از خواطر ابليسى و وساوس شيطانى است كه آدمى را به انجام برخى از مستحبات مشغول و او را با اين اعمال مسرور ساخته در حاليكه لذّت قيام به واجب را از او سلب نموده است.

امام عارفان و سيد سالكان على(عليه السلام) مىفرمايند: لاقربةَ بالنوافل إذا ضَرَّتْ بالفرائض.

«نوافل و مستحبات اگر به واجبات ضرر رسانند موجب تقرب به درگاه خدا نخواهند بود»(1).

ــــــــــــــــــــــــــــ

1 ـ غرر الحكم، ص345.

اين يك اصل و قاعده كلى است كه ترك مستحبات زمانى كه زيانى به واجبات رساند اولى از انجام آن است.

وامّا در خصوص نماز تأكيد بيشترى در روايات شده است. امام موسى كاظم(عليه السلام) در اين باره مىفرمايند:

لاتَصُمْ صوماً يمنعك من الصلاةِ فانّ الصلاةَ احبُّ الى الله من الصيام

«روزهاى كه مانع انجام نماز مىشود نگير چرا كه در پيشگاه خداوند نماز بهتر از روزه است»(1).

پس اين خدعه و فريب هواى نفس است كه گويد: خدا از حق خويش مىگذرد پس سعى كن از امور ظاهرى غافل نشوى، اگر نماز را ترك كردى باكى نيست به دستگيرى خلق اهتمام و تلاش كن كه رضاى الهى در همين است. بايد بدانيم كه اينگونه افكار، قطاع الطريق راه وصولبه كمال بوده و انجام مستحبات در عقبه واجبات موجب تدارك و زمينه صعود به كمال و سعادت است.

9 ـ عاق والدين مانع كمال نماز

در اكرام و احترام به والدين و حرمت نهادن به مقام والاى پدر و مادر در اسلام و قرآن تأكيدات زيادى شده است. در روايات وارد شده است كه يكى از گناهانى كه در دنيا اثر خود را باقى مىگذارد و علاوه بر عذاب اخروى آثار و عقاب دنيوى بر آن مترتب مىشود. معصيت و گناه عاق

ــــــــــــــــــــــــــــ

1 ـ مستدرك الوسائل، ج2 ص43.

والدين است. يعنى اگر فرزند، كارى كند كه مورد لعن و نفرين پدر و مادر واقع شود خداوند علاوه بر عذاب دوزخ او را در همين دنيا عذاب مىكند. در آياتى از قرآن كريم تصريح و تأكيد شده كه به پدر و مادر احسان و نيكى نموده و آنها را از خود نرنجانيد. در پنج آيه از آيات قرآن كريم به اين نكته اشاره شده است كه در چهار آيه احسان به والدين را در كنار شرك نورزيدن به خداوند آورده است. شايد جهت آن اين باشد كه اهانت و بىاحترامى فرزند نسبت به پدر و مادر نوعى شرك به خدا محسوب گردد.

در يكى از اين آيات، توحيد به ذات ربوبى (عدم شرك به خداوند) احسان و نيكى به والدين و اقامه نماز جزء پيمانها و عهدهايى است كه خداوند از بندگانش گرفته است. در اين آيه خداوند خطاب به مسلمانان مىفرمايد ما اين ميثاق را از بنى اسرائيل گرفتيم ولى آنان عهد شكنى نمودند و نتيجه پيمان شكنى خود را ديدند پس شما سعى كنيد كه مثل آنان نباشيد خطاب آيه در قرآن كريم چنين است كه مىفرمايد:

وَاِذْا اَخَذْنا ميثاق بنى اسرائيل لاتعبدون الاّ الله وبالوالدين احساناً وذى القربى واليتامى والمساكين وقولوا للناس حُسْناً واقيموا الصلاة وآتوا الزكاةَ ثمّ توليتم الاّ قليلاً منكم وانتم معرضون.

و (به ياد آوريد) زمانى را كه از بنى اسرائيل پيمان گرفتيم كه جز خداوند يگانه را پرستش نكنيد و نسبت به پدر و مادر و نزديكان و يتيمان و بينوايان نيكى كنيد و با مردم به خوبى سخن بگوئيد، نماز را بر پا داريد و زكات بدهيد سپس (با اينكه پيمان

و عهد بسته بوديد) همه شما جز عده كمى سر پيچى كرديد، و از پيمان خود روى برگردانديد»(1).

اهميت احترام به پدر و مادر تا بدان حد است كه خداوند سپاس و شكر گزارى به آنها را در مرتبه سپاس به نعمتهاى الهى دانسته است با توجه به اينكه نعمتهاى الهى قابل شمارش نيست.

در سوره لقمان فرموده است: اَنِ اشكر لى و لوالديك «اينكه مرا و پدر و مادرت را شكر نمائى»(2).

از آيات و روايات چنين استفاده مىشود كه كمترين بىاحترامى در مقابل پدر و مادر معصيت و گناه به حساب مىآيد و اهانت و تحقير فرزند در مقابل آنان موجب انحراف فرزند از تعاليم دين خواهد شد و امّا در خصوص پيوند و رابطه نماز با اين مسأله بايد گفت كه نماز شخصى كه كنيه و بغض پدر و مادر را در دل داشته باشد اثر بخش نبوده و شرط كمال را دارا نخواهد بود.

از پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله وسلم) منقول است كه فرمودند: لايقبل اللهُ صلاةَ العاقّ. «نماز كسى كه مورد عاق (نفرين) والدين واقع شده باشد قبول نيست»(3).

و نيز از امام صادق(عليه السلام) روايت شده كه فرمودند: مَنْ نظر الى ابويه نظر ماقت وهما ظالمان له لم يقبل الله له صلاةً.

ــــــــــــــــــــــــــــ

1 ـ سوره مباركه بقره، آيه 83.
2 ـ سوره مباركه لقمان، آيه 14.
3 ـ مستدرك الوسائل، ج13 ص332.

«هركس با چشم بغض و كينه به پدر و مادر خود كه به وى ستم كردهاند نگاه كند نمازش در پيشگاه الهى قبول نيست»(1).

اين در حالى است كه در مقابل روايات مذكور، اخبار و احاديثى داريم كه نگاه محبت آميز و مهربانانه فرزند به چهره پدر و مادر را عبادت دانستهاند.

پس اگر جوان مؤمنى اين مانع را در زندگى خود داشت سعى نمايد كه آن را رفع نمايد و به هر طريقى ممكن (ولو اينكه از جانب پدر و مادر ظلم و ستمى به او شده باشد) رضايت آنان را نسبت به خود جلب نمايد. براى اينكه رضاى الهى در رضاى پدر و مادر نهفته است. چنانچه پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)فرمودند:

رضى الله مَعَ رضى الوالدين. «رضاى خدا از رضاى پدر و مادر است»(2).

پس كسى كه عاق والدين باشد نه در دنيا خير مىبيند و نه در آخرت و روايت از پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) است كه:

«بوى بهشت از هزار ساله راه شنيده مىشود و با وجود اين نمىشنود آن را كسى كه عاق والدين باشد»(3).

و در روايت ديگر فرمودهاند: «جميع مسلمين مرا خواهند ديد مگر عاق والدين و شراب خوار و كسى كه نام مرا بشنود و صلوات نفرستد»(4).

ــــــــــــــــــــــــــــ

1 ـ مستدرك الوسائل، ج13 ص332.
2 ـ بحار الانوار، ج74 ص80.
3 ـ جامع السعادات، ج2 ص257.
4 ـ معراج السعاده، ص408.

و پايان بخش اين قسمت از كلام را حديث قدسى قرار مىدهيم كه نكته تكان دهندهاى را در بردارد.

خداوند متعال در اين كلام وحيانى خطاب به پيامبرش چنين مىفرمايند:

«به عزّت و جلالم سوگند كه اگر عاق والدين عبادت جميع پيغمبران را بكند از او قبول نمىكنم و اوّل چيزى كه در لوح محفوظ نوشته شد اين بود كه منم خدايى كه بجز من خدايى نيست هر كه پدر و مادر از او راضى باشد من نيز از او راضى هستم و هر كه پدر و مادر از او خشمناك باشد من نيز از او خشمناكم»(1).

10 ـ غيبت برادران دينى مانع كمال نماز

حرمت غيبت و اثر سوء اين گناه بر كسى پوشيده نيست. در مذمت غيبت در دين مطالب زيادى بيان شده كه مادر مقام بيان آن نيستيم چون بحث ما در اين باب نمىباشد. آنچه كه در اينجا مطرح است رابطه غيبت و نماز و يا آثار غيبت در نماز است. سئوال مىشود كه آيا غيبت برادران دينى در نماز هم تأثير دارد و يا آثار غيبت در عبادات هم ظاهر مىگردد يا خير؟ آنچه كه در شرع منوّر آمده و پيشوايان دين به ما تعليم دادهاند اين است كه غيبت ارتباط و پيوند نزديك و عميق با ترك عبادت و يا كاهش آن دارد و يا اينكه معصيت غيبت مانع بزرگى براى تأثير نماز و ساير عبادات

ــــــــــــــــــــــــــــ

1 ـ معراج السعاده، ص407.

مىباشد. پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) در حديثى فرمودهاند: مَنِ اغتابَ مُسلماً اَوْ مُسلمةً لَمْ يقبل اللهُ صلاتَه ولا صيامَهُ اربعين يوماً وليلةً اِلاّ اَنْ يغفر لَهُ صاحبه.

«هركس كه غيبت مرد يا زن مسلمانى را نمايد تا چهل شبانه روز نماز و روزهاش پذيرفته نيست مگر اينكه غيبت شونده او را ببخشايد»(1).

و ملاك و معيار در غيبت اين است كه ياد كنى او را به چيزى كه او راضى نيست. كه امام خمينى(رحمه الله) مىفرمايند: اين ملاك و معيار در تهمت هم هست و به همين خاطر تهمت دو عقاب دارد يكى عقاب تهمت و ديگرى گناه غيبت.

بنابر اين غيبت هم يكى از معاصى و گناهان كبيره است كه از موانع كمال نماز به حساب مىآيد.

11 ـ آزردن همسر مانع قبولى نماز

مانع ديگرى كه براى كمال نماز در نصوص و روايات بدان اشاره شده است اذيت و آزار و روا داشتن ستم به همسر مىباشد. يكى از بارزترين مصاديق ظلم كه شايد عقاب شديدترى هم داشته باشد ظلم به همسر در خانه است.

در توصيههاى اولياى دين و بزرگان دينى سفارش زيادى شده كه در ميان اعضاى خانواده عدالت بلكه عفو و گذشت و اخلاق دينى بايد حاكم باشد. و كمترين ستم نسبت به زير دستان، هيچ توجيه شرعى ندارد. و اين

ــــــــــــــــــــــــــــ

1 ـ بحار الانوار، ج75 ص258.

عمل كه قبيحترين و زشتترين عمل محسوب مىشود مانع بزرگى براى كمال نماز است. از پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) مرويست كه فرمودند:

«كسى كه همسر خود را آزار دهد نماز و اعمال نيك او پذيرفته نيست نزد خداوند مگر اينكه او را كمك نمايد يا او را راضى نمايد هر چند در تمام ايام عمر، روزه داشته باشد و نيز شوهر هم داراى همين نوع از عذاب و عقاب است در صورتى كه به همسرش ظلم روا بدارد»(1).

از اصحاب و ياران پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله وسلم) نقل شده است كه حضرتشان به سه چيز بسيار تأكيد داشته و نزديكان خود را بدان توصيه مىفرمودند: الصلاة الصلاة وما ملكت ايمانكم لا تكلِّفُوهم ما لايطيقون واتقوا الله فى النساء فانَّهُنَّ عوانٌ فى ايديكم.

«نماز، نماز بگزاريد و به زير دستان به نيكى رفتار كنيد و از خدا بترسيد در كار زنان كه آنان اسيران دست شمايند»(2).

نماز و عدالت با زير دستان و تقواى الهى سه امر مهمى هستند كه پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) پيروان و نزديكان خود را بدان توجه دادهاند. به نظر مىرسد كه ارتباط اين سه امر در اين باشد كه نماز واقعى موجب مىشود كه نمازگزار از ظلم و تعدى به حقوق ديگران دورى نموده و درجات ايمان و ترس از خدا در قلب او بيشتر گردد. و متقابلاً كسى كه به خانواده و ديگران ظلم و ستم نمايد و در عين حال نماز هم بخواند. نمازش هر چند شرط

ــــــــــــــــــــــــــــ

1 ـ وسائل الشيعه، ج14 ص116.
2 ـ احياء العلوم، ج2 ص90.

صحت را دارا است ولى قطعاً شرط كمال را فاقد است.

چنين حكمى هم براى مردان آمده است و هم براى زنان. در روايات تأكيدات زيادى شده است كه زن بايد در رضايت شوهر بكوشد. و احاديث بسيارى از معصومين(عليهم السلام) در باب ارتباط عبادات با رضايت شوهر بيان شده است.

از صاحب شريعت اسلام و خاتم پيامبران(صلى الله عليه وآله وسلم) روايت است كه: «خداوند نماز پنج گروه را نمىپذيرد بندهاى كه از مولاى خود فرار كرده است، شراب خوار، ربا خوار، كسى كه عاق والدين قرار گيرد و زنى كه شوهرش از او راضى نباشد»(1).

پس نماز در رعايت موازين شرع و در زندگى خانوادگى و عفو و گذشت در روابط زناشويى نقش مهمى را ايفا مىكند يعنى آنان كه مواظبت بر عبادات و نماز خويش دارند و بدان اهميت مىدهند به حفظ موازين شرع مقيدتر و به مقام قرب الهى نزديكترند. چون كمترين آثار نماز همين است كه در ميان اهل خانواده ظاهر گردد و از آنجا به جامعه تسرّى يابد و آنكه به حفظ نماز توجه و اهميتى قائل نيست از معاصى و گناهان نسبت به خانواده و جامعه اِبايى ندارد.

پس بيائيم به اين كلام نورانى پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) جامه عمل بپوشانيم كه فرمودند: مَنْ صَبَرَ على سوء خُلق اِمرأته اعطاه الله من الاجر مثل ما اعطى ايوب على بلائه ومَنْ صَبرتْ على سوء خُلقِ زوجِها اعطاها اللهُ مثل ثوابِ آسيةَ امرأة

ــــــــــــــــــــــــــــ

1 ـ مستدرك الوسائل، ج13 ص332.

فرعونَ.

«مردى كه در بدخويى زن خود صبر كند حق تعالى وى را مزدى مثل آن دهد كه ايوب(عليه السلام) را داد در بلا. و هر زنى كه بر بد اخلاقى شوهر خود صبر كند حق تعالى وى را ثوابى مثل ثواب و پاداش آسيه زن فرعون دهد»(1).

12 ـ عدم تأثير نماز آنان كه چشم آلوده دارند

يكى از بزرگترين گناهان و معاصى كبيره كه در كلمات نورانى معصومين(عليهم السلام) بعنوان تير خلاص ابليس از آن تعبير شده است نگاه گناه آلود است. خداوند در قرآن كريم شديداً بندگان خود را از اين كار نهى نموده است. در سوره نور فرمود: قل للمؤمنين يَغُضُّوا من ابصارهم ويَحْفَظُوا فروجهم ذلك ازكى لهم اِنَّ الله خبير بما يصنعون وقل للمؤمنات يَغْضُضْنَ من ابصارهنّ ويَحْفَظْنَ فروجهنّ.

«به مؤمنان بگو چشمهاى خود را (از نگاه نامحرم) بپوشانند و فروج خود را حفظ كنند اين براى آنها پاكيزهتر است خداوند از آنچه انجام مىدهيد آگاه است. و به زنان با ايمان بگو چشمهاى خود را (از نگاه هوس آلود) بپوشانند و دامان خويش را حفظ كنند»(2).

مطابق اين آيه و آيات و رواياتى كه در اين باره وارد شدهاند مسأله چشم چرانى و نگاه به نامحرم را هم براى مردان و هم براى زنان تحريم

ــــــــــــــــــــــــــــ

1 ـ احياء العلوم، ج2 ص90.
2 ـ سوره مباركه نور، آيه 30 ـ 31.

نموده است كه بايد به شدّت از آن دورى جست و از عواقب آن ترسيد.

چنانچه در شأن نزول آيه مزبور از سوره نور گفته شد كه جوانى از انصار در مسير خود با زنى روبرو شد و در آن روز زنان مقنعه خود را در پشت گوشها قرار مىدادند، چهره آن زن، نظر آن جوان را به خود جلب كرد و چشم خود را به او دوخت هنگامى كه زن گذشت جوان همچنان با چشمان خود به او خيره شده بود در حاليكه راه خود را ادامه مىداد تا اينكه وارد كوچه تنگى شد و باز همچنان به پشت سر خود نگاه مىكرد ناگهان صورتش به ديوار خورد و تيزى استخوان يا قطعه شيشهاى كه در ديوار بود صورتش را شكافت هنگامى كه زن گذشت جوان به خود آمد و ديد خون از صورتش جارى است و به لباس و سينهاش ريخته با خود گفت به خدا سوگند من خدمت پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) مىروم و اين ماجرا را بازگو مىكنم هنگامى كه چشم رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) به او افتاد فرمود چه شده است؟ جوان ماجرا را نقل كرد در اين هنگام جبرئيل نازل شد و آيه فوق را آورد»(1).

در باب پيوند و ارتباط نماز با نگاه گناه آلود اين نكته قابل توجه است كه اهل نماز از اين معصيت كبيره همانند ساير گناهان كبيره مبرا مىباشند چون اگر كسى واقعاً اهل اطاعت و عبادت بوده و اعمال عبادى او داراى آثار باشد بايد او را از معاصى و گناهان خصوصاً از اين گناه بزرگ مصون و محفوظ نگهبدارد. يعنى نماز او بايد بهترين مانع و رادع در مقابل گناهان

ــــــــــــــــــــــــــــ

1 ـ تفسير نمونه، ج14 ص435.

بوده باشد و بهترين سپر او در برابر تير دشمنان.

جوانى كه بر عبادات و نماز خود محافظت مىكند قطعاً بر ديدگان خود نيز حراست دارد. و نمازى كه نتواند ديده و دل را حفظ نمايد در دل نمازگزار نفوذ نكرده است و بدون ترديد نماز بىحاصلى است.

چنين نمازى به خدا نرسد و حتى در روايت آمده كه به صورتش زده مىشود. در زندگى داود پيامبر(عليه السلام) نقل شده است كه خداوند بر او وحى نمود كه: «اى داود چه بسا بندهاى به نماز مىايستد و نماز مىخواند و من آن نماز را به صورتش مىزنم و صدايش را از خودم دور داشته طورى كه صداى قرائتش به من نرسد اى داود آيا مىدانى آن نمازگزار چه كسى است؟ او كسى است كه زياد به خانهها و حريم مؤمنين با چشم فسق و گناه نگاه مىكند و اين كسى است كه نفسش او را وسوسه مىكند به اينكه اگر امير و حاكم بر مردم بشود از راه ظلم گردنها را بزند»(1).

خلاصه مطلب در اين فصل اين است كه همه موارد دوازدگانهاى كه بيان شد موانع كمال نماز مىباشند پس هر چند كه شخص مقيد به نماز و عبادتش باشد ولى اگر نتواند اين موانع را كنار زند، آثار واقعى نماز در زندگى او ظاهر نمىشود. و اگر مىبينيم با قيام به سوى خدا و انجام اعمال عبادى و دينى، تكاملى براى ما حاصل نمىشود بايد جستجو كرد كه كداميك از اين عوامل مانع رشد و تكامل بودهاند چون يك نماز خالصانه و بدون مانع كمال مىتواند مقاماتى را براى نمازگزار بوجود آورد.

ــــــــــــــــــــــــــــ

1 ـ بحار الانوار، ج84 ص257.

شناخت و معرفت موانع و از بين بردن آن گام اصلى براى ظهور آثار عبادت است. آنچه از متون دينى بدست مىآيد اين است كه همهاين موانع درونى و بيرونى به دو منشأ اصلى برگشت مىكنند.

يكى بكارگيرى قوه خيال است و ديگر تعلق خاطر به امور دنيائى است كه در رأس همه گناهان مىباشد.

بايد نمازگزار در رفع اين دو مانع بكوشد و اين دو سرچشمه شيطانى را بپوشاند تا نهرهاى انحراف و پليدى از آن جارى نگردد. مادام كه قوه مخيّله انسان قوى باشد و او را به خود مشغول بدارد و نيز در دل نهال حب و دوستى به دنيا رشد نمايد اگر سالها سال هم به نماز و عبادت مشغول باشد اثرى از آن در زندگى خود مشاهده نخواهد كرد. چون تا زمانى كه در او خيال زنده باشد عقلش را حياتى نيست و زمام همه امور حتى عبادات او در دست خيال است نه عقل.

بنابر اين نه تنها نماز و عبادت و امور معنوى بلكه همه امور زندگى او بر مبناى وهم و خيال پيش مىرود چنين فردى اگر عبادت هم مىكند و به پرستش خدا مشغول مىشود براى رسيدن و يا دسترسى به اهداف مادى است. امام خمينى(رحمه الله) در اين زمينه مىفرمايند:

«همه تشتت خاطر و مانع در حضور قلب دو منشأ بزرگ دارد كه عمده امور به آن دو منشأ بر مىگردد. يكى هرزه گردى و فرّار بودن خيال است و منشأ ديگر حب دنيا و تعلّق خاطر به حيثيات دنيوى است. و به خاطر همين است كه چهل پنجاه سال نماز ما را در دل اثرى جز ظلمت و

كدورت نيست و آنچه بايد معراج قرب حق و مايه انس به آن مقام مقدس باشد ما را از ساحت قرب مهجور و از عروج به مقام انس، فرسنگها دور كرده. اگر نماز ما بويى از عبوديت داشت ثمرهاش خاكسارى و تواضع و فروتنى بود نه عجب و خود فروشى و كبر و افتخار كه هر يك براى هلاكت و شقاوت انسان سببى مستقل است»(1).

پس بايد همه ما سعى نمائيم تا در زندگى به اين پيروزى دست يابيم و آثار اين امر عظيم الهى (نماز) را لمس نموده و به مقام عارفان و مرتبه عاشقان كه هدف اصلى خلقت انسانى است و اصل گرديم.

ــــــــــــــــــــــــــــ

1 ـ سر الصلاه، ص30.