صفحه اصلي

بازگشت به صفحه مطالب مذهبي

 

 

فلسفه نماز  (3)

نماز در اديان

شكى نيست كه بسيارى از احكام و تعاليم الهى اختصاص به دين اسلام ندارد بلكه مشترك بين همه اديان است. و پيروان اديان و مذاهب گذشته به آن اعتقاد داشته و عمل مىكردند.

به همين جهت مىتوان احكام و دستورات در اسلام را به دو دسته تقسيم نمود. قسم اوّل احكامى كه تاريخى بوده و داراى زمان مشخصى از صدور مىباشند و قسم دوّم احكام فرا تاريخىاند يعنى نمىتوان زمانى را براى صدور آنها تعيين و مشخص نمود.

و نماز يكى از آن احكام و دستوراتى است كه مختص دين اسلام نيست بلكه در ساير شرايع آسمانى و اديان الهى، اين امر عبادى وجود داشته است.

دليل اين ادعا هم اخبار و روايات معصومين(عليهم السلام) است و هم تاريخ اديان.

علت طرح فصلى جداگانه بنام «نماز در اديان» براى آگاهى و شناخت نسل جوان است به اين نكته كه نماز آنقدر در زندگى و حيات انسان مؤثر است كه نه تنها در اسلام اين همه به آن تأكيد شده و جزء واجبات دين به حساب آمده بلكه در همه اديان و مذاهب يكى از مهمترين عمل واجب «نماز» مىباشد. و اگر «نماز» تأثير و نقش بسزايى را در شكل دهى شخصيت انسان ايفا نمىكرد قطعاً جزء واجبات در اديان الهى و غير الهى شمرده نمىشد و صاحبان اديان پيروان خود را به عمل بدان ترغيب و تشويق نمىكردند.

لذا براى آگاهى و شناخت بيشتر به اين امر مهم، موضوع را مورد بررسى قرار مىدهيم.

نماز روش همه انبياى الهى

در كتب روائى و جوامع حديثى كه حاصل زحمات بزرگان و علماى دينى است احاديث و روايات بسيارى به چشم مىخورد كه معصومين(عليهم السلام) به اين نكته متذكر شدهاند. به چند روايت از باب نمونه اشاره مىشود.

رسول گرامى اسلام(صلى الله عليه وآله وسلم) در حديثى فرمودهاند: الصلاةُ مِنْ شرايع الدين وفيها مَرضاةُ الربّ ـ عزّ وجلّ ـ فَهِىَ منهاجُ الانبياء.

«نماز از سنتهاى دين و مايه خشنودى پروردگار و راه و روش پيامبران است»(1).

ــــــــــــــــــــــــــــ

1 ـ جامع احاديث الشيعه، ج4 ص22.

و نيز فرمودهاند:

الصلاةُ منهاج الانبياء. «نماز راه و روش انبياء است»(1).

در حديثى ديگر خداوند خطاب به حضرت موسى(عليه السلام) چنين مىفرمايد: عليك بالصلاةِ فانَّها بمكان وَلَها عندى عهدٌ وثيقٌ. «بر تو باد به نماز، پس همانا نماز داراى مكان رفيع و پيمان محكمى پيش من مىباشد»(2).

از پيامبران و انبياى الهى گذشته روايات و احاديثى منقول است كه درباره اهميت و فضائل آن مىباشد. چنانچه از ابراهيم پيامبر(عليه السلام)وقتى كه همسر و فرزندش اسماعيل را به سرزمين مكه (حجاز) برد قرآن چنين نقل مىكند.

ربنا انى اسكنتُ مِنْ ذرّيتى بواد غيرَ ذى زرع عند بيتك المحرَّم ربّنا ليقيموا الصلاةَ.

«پروردگارا من بعضى فرزندانم را در سرزمين بىآب و علفى در كنار خانهاى كه حرم تو است ساكن ساختم تا نماز را برپا دارند»(3).

و از پندها و نصيحتهاى لقمان حكيم كه معاصر با داود پيامبر است قرآن مىفرمايد:

يابنىّ اقم الصلاةَ وامُر بالمعروف وانه عنِ المنكر واصبر على ما اصابك اِنّ ذلك مِنْ عَزْم الاُمور.

ــــــــــــــــــــــــــــ

1 ـ بحار الانوار، ج82 ص231.
2 ـ كلمه الله، ص257.
3 ـ سوره مباركه ابراهيم، آيه 37.

«پسرم! نماز را برپا دار و امر به معروف و نهى از منكر كن و در برابر سختىها و مصائبى كه به تو مىرسد با استقامت باش و صبور باش كه اين از كارهاى مهم و اساسى است»(1).

علاوه بر اينكه از اين طريق (طريقه اخبار و احاديث وارده از معصومين(عليهم السلام)) مطلب براى ما ثابت شده است. راه ديگرى براى اثبات موضوع وجوددارد و آن تاريخ اديان است كه نحوه عبادت پيروان آن را بيان مىدارد.

نماز در آئين زرتشت

مورخين تاريخ ظهور زرتشت را 6500 سال پيش از ميلاد مسيح(عليه السلام)دانستهاند. برخى او را اهل بلخ مىدانند و بعضى او را اهل رى و برخى ديگر او را از تبار آذربايجان مىشمارند. در نحوه خلقت او مسائلى را نقل مىنمايند كه مشابه خلقت انبياى الهى است امّا اين اقوال چندان محكم و مستحكم نمىباشند.

در تاريخ منقول است كه تعاليم او يكتا پرستى بوده و مردم را به اهورامزداى يكتا دعوت مىنمود. سفارش او اين بود: «حقيقت در جهان يكى است و آن يكتا پرستى است. در آن زمان در ايران دو گروه از مردم زندگى مىكردند دستهاى زندگى شهرى و به پرورش چهارپايان و زراعت مشغول بودند كه زرتشت از اين گروه بود و گروه ديگر چادر نشين و

ــــــــــــــــــــــــــــ

1 ـ سوره مباركه لقمان، آيه 17.

صحرا گرد بودند(1). پيروان اين آئين آداب و رسوم دينى خاصى داشتند كه مادر مقام بيان آن نيستيم. امّا آنچه كه براى ما اهميت دارد وجود عمل عبادى نماز است در اين كيش كه نحوه ايستادن به جهت خاص (قبله) و شرايط وضو و نماز بيان شده است.

قبله در آئين زرتشت

در كيش زرتشت، هنگام نماز خواندن تأكيد شده است كه بايد به جهت و سمت نور باشد از قبيل آفتاب، ماه، چراغ و آتش. زيرا آنان معتقدند كه نمىتوان براى خدا حدود وجهتى را معين نمود(2).

اين عمل براى آنها يك امر بسيار معقول و منطقى به شمار مىآمد بخاطر اينكه آنان نور را تجلّى حقيقت و روشنايى را نمودارى از معنويت و طراوت روح دانسته كه انسان را به تجليات انوار حقه الهى متوجه مىسازد بنابر اين با توجه به اين عقيده قبله زرتشتيان سمت و سوى مشخص و معيّنى نداشت بلكه هر جهتى كه نور وجود داشت همان سمت قبله آنان محسوب مىشد.

نحوه وضو ساختن پيروان زرتشت

در طريقه وضو گرفتن آنان دستها تا مچ و صورت تا بناگوش و بالاى

ــــــــــــــــــــــــــــ

1 ـ ر. ك: تاريخ جامع اديان، ص453 به بعد و تاريخ اديان جهان، ج1 ص170.
2 ـ تاريخ اديان جهان، ج1 ص182.

پيشانى و نيز پاها تا قوزك را سه بار با آب تميز شستشو مىدادند. و در صورت عدم دسترسى به آب يا به خاطر زخم دست و صورت و يا علل ديگر سه بار دست را برروى خاك پاك مىزنند و سپس به پشت دست و صورت مىكشند كه آن را تيمم مىگويند(1).

نماز پنجگانه در كيش زرتشت

در آئين زرتشت براى هر شبانه روز پنج وقت نماز و عبادت درنظر گرفته شد كه آن پنج وقت عبارتند از:

1 ـ هاون گاه (havangah) كه از برآمدن خورشيد است تا نيمروز (ظهر).

2 ـ ريپت وين گاه (repithwingah) از هنگام ظهر است تا سه ساعت بعد از نيمروز.

3 ـ ازيرينگاه (oziringah) از ساعت سه بعد از ظهر تا اوّل شب و پيدا شدن ستاره.

4 ـ ايويس روتريم گاه (aiwisruthrimgah) از اوّل شب تا نيمه شب.

5 ـ اشهين گاه (ushinhingah) از نيمه شب است تا بر آمدن خورشيد.

هر يك از اين اوقات پنجگانه به اسم يكى از فرشتگان اختصاص دارد كه اسامى آنها آمده و لفظگاه در آخر هر يك به معنى وقت مىباشد(2).

ــــــــــــــــــــــــــــ

1 ـ تاريخ اديان جهان، ج1 ص182.
2 ـ تاريخ اديان جهان، ج1 ص180.

شرايط درستى نماز

پيروان اين آئين همانند ساير شرايع الهى براى صحت و درستى نماز شرايطى را درنظر گرفته كه بدون آن نماز صحيح نمىباشد. آن شرايط عبارتند از:

1 ـ پاك بودن تن از هرگونه كثافت و نجاست.

2 ـ پاك بودن لباس از هرگونه پليدى.

3 ـ پوشيدن پيراهن سفيد و طنابى كه از پشم بافته شده و آن را با ترتيبى خاص به كمر مىبندند.

كيفيت نماز در كيشمانى

مانى را مورخين ايرانى و اهل بابل مىدانند او در نوروز سال 242 جوانى بيست و شش ساله بود كه خود را پيامبر قلمداد نمود و دين خود را در دربار شاپور اوّل، پادشاه ساسانى عرضه داشت ولى او مانى را آزاد گذاشت كه تبليغات آئين خود را به انجام رساند. او اولين كتاب خود را بنام «شاپورگان» نوشت و ادعا نمود كه پيامبرى كه حضرت عيسى وعده داد من هستم و آخرين فرستاده الهى مىباشم(1).

او تعاليمىرا بهپيروان خويش عرضهنمود كه يكى از احكام و فرامين او نماز چهارگانه است چهار نماز واجب در كيشمانى به اين ترتيب است كه:

ــــــــــــــــــــــــــــ

1 ـ تاريخ اديان جهان، ج1 ص202.

اوّل بايد با آب روان يا راكد صورت و دستها و پاهاى خود را مسح نمود سپس روى به آفتاب ايستاد و بعد به سجده رفت و در حال سجده بايد گفت: مبارك است راهنماى پيامبر. مبارك است فرشتگان نگهبان او. مسبّحان لشكريان پرتو افشان او. سپس بلند شود و بايستد و دوباره به سجده رود و بگويد به پاكى ياد شده تو اى مانى پر تو افشان و راهنماى ما كه ريشه روشنايى و نهال زيستى و شجره بزرگ هستى كه تمامش بهبودى بخش است و نيز بلند مىشود و به سجده سوّم مىرود و اذكارى ديگر به زبان مىآورد و بعد از آن سر از سجده سوم برداشته و بلند مىشود و به سجده چهارم مىرود و ذكرهايى شبيه همان ذكرهاى قبلى را بر زبان جارى مىسازد و همينطور تا دوازده سجده بجاى مىآورد. پس از فراغت از اين نمازهاى دهگانه نماز ديگر را شروع مىكند(1).

و اوقات نمازهاى چهارگانه عبارتند از:

1 ـ وقت نماز اوّل در هنگام زوال خورشيد است.

2 ـ وقت نماز دوّم ميان زوال ظهر و غروب آفتاب است.

3 ـ وقت نماز سوم از غروب آفتاب است تا سه ساعت از شب گذشته.

4 ـ وقت نماز چهارم سه ساعت از شب گذشته تا نيمه شب.

و در تمام اين نمازها و سجدهها بايد همان كارى را انجام دهد كه در نماز اوّل به نام نماز بشير است بجا مىآورد(2).

ــــــــــــــــــــــــــــ

1 ـ تاريخ اديان جهان، ج1 ص217.
2 ـ تاريخ اديان جهان، ج1 ص218.

عبادت در مكتب سيكها

سيكهيزم (sikhism) مذهبى است آميخته از دين اسلام و مذهب هندو. كه خداى آنها «ويشنو» مىباشد كه عده زيادى از هندوان پيرو آن خدا هستند. نكته قابل تذكر اين است كه سيكها نه هندو هستند و نه مسلمان. بلكه يك آئين ثالثى است كه از اختلاط و جمع نكات مشترك اين دو تشكيل يافت. اين كيش بواسطه مردى بنام «بابانانك» (babananak) تأسيس شد. و در قسمتى از شمال غربى هندوستان گسترش يافت و حدود چهارصد سال از تأسيس آن مىگذرد و در اين مدّت در همان ناحيه مانده و به كشورهاى ديگر رسوخ نكرده است(1).

تعاليم نانك بصورت ساده و آسان كه تركيبى از اسلام و هندو مىباشد براى پيروان آن مطرح گرديد.

اساس مكتب او توحيد است. او معتقد است كه خدا در سراسر عالم هستى حضور دارد و در دل آدمى جاى دارد. او مىگفت خدا را در خارج از دل جستجو مكن. زيرا او در همه دلها موجود است بوسيله تعليم معلم مىتوان به او دست يافت(2).

گوشهاى از عبادات آنها اين است كه: تو همانى كه نشان و رنگ و نژاد و فرقهاى ندارى. راز نامهايت را كسى آگاه نيست. سجده كنم تو را كه

ــــــــــــــــــــــــــــ

1 ـ تاريخ اديان جهان، ج2 ص421.
2 ـ تاريخ اديان جهان، ج2 ص431.

گنجينه جهانى. تو زيبائى. مخلوق ندارى و تو را پايانى نيست و هميشه پايدارى. از كسى هراس ندارى و كسى تو را نترساند. سجده كنم تو را كه طلسم كاملى و هميشه جاودان هستى. تمام احكام و فرامين از تو است و از غم و اندوه به دورى و... .

و مراسم آنها در معبدشان چنين است كه همه افراد بايد حتماً كلاهى بر سر نهند و اگر كلاهى نبود لا اقل دستمالى را بر سر گذارند و هر فرد سيك كه وارد مسجد و معبد مىشود با گامهاى كوتاه تا يك مترى محل قرارگاه كتاب مقدس آمده تعظيم نمايد و به سجده رود و...(1).

نماز در شريعت حضرت موسى(عليه السلام)

پيروان واقعى حضرت موسى كه امروزه ما آنان را بعنوان يهود مىشناسيم داراى تعاليم و احكامى مىباشند كه از پيامبر خود فراگرفتهاند. آنان كه تابع واقعى و حقيقى دين موسى(عليه السلام) باشند به اين فرامين و احكام مقيدند هر چند كه امروزه شايد بسيارى از ايشان به آن دستورات پشت پا زده باشند و ليكن تعاليم و دستورات دينى در متون دينىشان موجود و مورخين نيز از پيروان اين دين درگذشته مسائلى را نقل كردهاند. يكى از تعاليم و احكام عبادى آنها، نماز است. در دين يهود وارد شده است كه شبانه روز سه نماز بر آنان واجب است كه عبارتند از:

1 ـ وقت نماز صبحگاه قبل از طلوع آفتاب (طلوع فجر) است تا تقريباً

ــــــــــــــــــــــــــــ

1 ـ همان مأخذ، ص437 ـ 439. و اديان زنده جهان، ص129.

هشت يا نه صبح.

2 ـ وقت نماز نيمروز پاسى از ظهر گذشته است تا غروب آفتاب.

3 ـ وقت نماز شامگاه از غروب آفتاب است تا ساعت دوازده شب (نيمه شب) و بعضى از شبها از ساعت 3 بعد از نيمه شب تا طلوع آفتاب مناجات مىخوانند.

شرايط و مقدمات نماز

هر گاه كسى بخواهد نمازش را صحيح بجا آورد بايد مقدمات آن را فراهم نموده و شرايط آن را واجد باشد. برخى از مقدمات و شرايط آن بدين شرح مىباشد.

1 ـ اگر كسى غسل جنابت بر گردن داشته باشد! ابتدا بايد غسل نمايد و لباسش را از هرگونه نجاست و آلودگى پاك سازد. سپس صورت و دستها را مىشويند و بطرف بيت المقدس ايستاده با خضوع و خشوع با يهوه (خداى يهود) راز و نياز مىكنند. اين سه نماز به خاطر قسمتهاى سهگانهكتاب مقدس مىباشد. آنان معتقدند كه اين قسمتهاى سهگانه كتاب مقدس (تورات) به قدرت و عنايت روح القدس نوشته شد و بدان وسيله خداوند و ذات مقدس گناهان افراد را مورد عفو و بخشش قرار مىدهد.

در تلمود يهود آمده است كه در نماز بايد حضور قلب كامل وجود داشته باشد و نماز كامل و واقعى نمازى است كه فرد تمامى حواس

خويش را متمركز به آن نمايد. چنين نمازى مورد قبول واقع شده و اگر خواستهاى هم داشته باشد بر آورده مىگردد. امّا اين بدان معنا نيست كه اگر كسى نيّتش خالص نبوده يا قدرت تمركز حواس نداشته است بايد اين عمل دينى را ترك نمايد.

مشابه آنچه كه در اسلام درباره نماز آمده در شريعت موسى(عليه السلام)بيان شده است مسائلى از قبيل دعا براى همنوعان، انجام نمازهاى جماعت، بلوغ شرعى براى وجوب نماز و قداست كنيسه و معبد نكات اشتراك بين اسلام و يهود در خصوص نماز مىباشد.

2 ـ دومين مقدمه براى برپايى نماز، انداختن طليت (telit) بر دوش خصوصاً در نماز صبح مىباشد.

3 ـ بستن تفيلين (tephilin) به دست و پيشانى مقدمه ديگرى است كه بايد بدان توجه شود. (تفيلين دو محفظه چرمى كوچك مكعب شكل است كه تسمههاى چرمى به آن وصل شده و درون آنها ورقههاى نازكى از پوست قرار دارد كه روى آن چهار قطعه از مطالب تورات نوشته شده است.

در كتب دينى آنان آمده است كه هركس فرمان طليت و تفيلين را به دقّت بجاى آورد توفيق مىيابد كه در آينده در روز رستاخيز چند هزار خدمتگزار به خدمت او كمر بندند.

4 ـ مقدمه چهارم براى مردان گذاشتن كلاه بر سر و براى زنان

پوشاندن موهاى سرخود مىباشد(1).

حفظ مقدمات چهارگانه فوق براى هر نمازگزارى لازم و ضرورى است يعنى اگر يكى از اين مقدمات و شرايط فراهم نبوده باشد نماز صحيح نخواهد بود. اين دستورى است كه در آئين حضرت موسى(عليه السلام)آمده است. هر چند كه بسيارى از پيروان اين پيامبر الهى بعدها بر اثر گذشت زمان مسير انحراف را طى نموده و به گمراهى كشيده شدهاند ولى انحراف و گمراهى ايشان دليل بر بطلان اصل اين شريعت آسمانى نيست.

ما مسلمانان معتقديم كه هم حضرت موسى(عليه السلام) پيامبر به حق خدا و فرستاده الهى است و هم شريعتى كه آورده در زمان خود حق بوده است ولى تدريجاً اين دين مورد تحريف محرّفان قرار گرفته و آنچه كه نبايد بر سر آن مىآمد وارد شد.

نماز در شريعت عيسى(عليه السلام)

شريعت مسيحى كه بعد از به انحراف كشيده شدن يهود از طرف خداوند بر عيساى پيامبر(عليه السلام) نازل شد تقريباً همه آنچه كه در يهود وجود داشته در آن نازل و بيان شده امّا اين شريعت هم مثل شريعت قبل، از انحراف و تحريف محفوظ نماند.

آنچه را مورخان در باب اعمال عبادى اين دين نقل مىكنند بدين شرح است:

ــــــــــــــــــــــــــــ

1 ـ براى تفصيل و توضيح بيشتر به كتاب تاريخ اديان، ج3 ص307 به بعد مراجعه شود.

در اين شريعت، نماز به شيوه خاصى كه در اسلام وجوددارد مطرح نيست بلكه بجاى نماز، دعاهاى التجا آميز در برابر خداوند تبيين شده است، بدين صورت كه فرد بايد ابتدا خود را تطهير نموده و روى زانو بنشيند و حاجات خود را با حالت مخصوص و آداب ويژه از خداوند بخواهد چون آنان معتقدند كه خداوند در جاى خاصى حضور نداشته بلكه در همه مكانها حاضر است و در هر زمانى با بندهاش ارتباط دارد بنابر اين مىتوان از طلوع فجر تا طلوع آفتاب و از مغرب تا نيمه شب با خداوند ارتباط برقرار نمود امّا روز را بايد براى امور مادى مشغول بود و اگر كسى در روز دست از كار بكشد و مشغول دعا و بيان حاجات خويش با خدا گردد جز اينكه از حيث مادى بر او زيانى وارد شود نفعى نمىبرد.

شرايطى كه براى اجابت دعا مطرح كردهاند تقريباً شبيه همان مقدمات و شرايطى است كه ما در ادعيه و عبادات خويش داريم مثل خلوص در دعا، اميد به خدا و پيدايش نيروى معنوى در كارهاى روزانه(1).

امروزه مسيحيّت با گروههاى متعدد كه به چشم مىخورند تقريباً در اين زمينه توافق دارند يعنى همه گروهها و دستجات مسيحى اعم از كاتوليك يا پروتستان يا لبيرال و يا محافظه كار در مسائل اعتقادى و اعمال عبادى موارد مشتركى را دارا مىباشند. شعائر مذهبى و آداب دينى غالباً در مكانهاى مشخص چون كليساها انجام مىگيرد و در روزهاى خاصى

ــــــــــــــــــــــــــــ

1 ـ تاريخ اديان جهان، ج3 ص346.

هم برگزار مىگردد(1). اين هم نوعى انحراف است كه بر اثر گذشت زمان در ديانت مسيحيت پيدا شد.

روح عبادت در مذاهب چين و ژاپن

با توجه به كثرت مذاهب در كشورهاى مختلف خصوصاً در چين و ژاپن كه دو كشور منحصر به فردى هستند كه بيشترين مذاهب و مكاتب را دارا مىباشند. هر چند كه غالب آن مذاهب و مكاتب، بشرى و غير الهى هستند. با مطالعه در آن مذاهب، نوعى عبادت و پرستش در آنها بچشم مىخورد. و صاحبان آن اديان نحوه و طريقهاى از عبادت را طراحى نموده و اطاعت و عمل آن را بر پيروان لازم و ضرورى دانستهاند.

كنفوسيوس در چين و شينتو در ژاپن شايد بيشترين پيروان را در اين دو كشور به خود اختصاص دادهاند. هر چند كه اين دو مذهب بيشتر به آداب و اخلاق توجه داشته، خصوصاً مذهب كنفوسيوس كه بيشتر بعنوان يك مكتب اخلاقى در چين معروف است. و ليكن برنامههاى عبادى و نوعى خاص از شيوه دعا كردن را به پيروان خويش توصيه مىكنند(2).

و همه اينها نشان دهنده نيازهاى روحى و فطرى انسانهاست يعنى وجود يك نوع خاص از عبادت در اديان الهى و غير الهى بدان معناست كه

ــــــــــــــــــــــــــــ

1 ـ اديان زنده جهان، ص363.
2 ـ توضيح بيشتر مطلب در كتاب تاريخ اديان جهان، ج3 بخش 2 و3 و اديان زنده جهان و تاريخ جامع اديان.

انسانها قادر نيستند كه همه نيازها و حاجات خود را به تنهايى بر آورده سازند و روح اجتماعى بشرهم توان و قدرت اين امر را ندارد.

پس اين انسان با همه توجهات و گرايشات دنيوى و مادى كه دارد هرگز خود را از مسائل معنوى و عبادت و پرستش به قدرت ما فوق و ما رواى قدرت بشرى بىنياز نمىبيند و اين از بديهىترين و روشنترين مسائل حيات بشرى است. اين امر آنچنان واضح و روشن است كه هرگاه كسى كه خواسته ادعاى آوردن شريعتى را در ميان بشر بنمايد مىدانست كه بايد مكتب او داراى يك سلسله برنامههاى عبادى و سلوك معنوى و دينى داشته باشد فلذا هيچ يك از بنيانگذاران و مؤسسين مكاتب و اديان بشرى، مذهب يا آئين براى بشر جعل نكرده و به ارمغان نياوردهاند مگر اينكه در آن برنامههاى اعتقادى و عبادى را گنجايندهاند. چون به اين نكته علم داشتهاند كه اگر از اين جهت نقصى وجودداشته باشد نفوذى پيدا نخواهند كرد. چنانچه بسيارى از مكاتب بشرى با نداشتن برنامههاى معنوى و يا ضعف آن به شكست منجر شدهاند.

نماز در اسلام

درباره جايگاه نماز در دين مبين اسلام قبلاً مطالبى را بيان داشتهايم و ليكن در اين بخش چون از نماز و عبادت در برخى از اديان الهى و مكاتب بشرى سخن گفتهايم. چند جملهاى را به مناسبت موضوع بيان مىداريم.

در دين اسلام كه كاملترين اديان الهى است و دينى است جاودانه و

جهانى، نماز سرلوحه همه عبادتهاست و آن را ستون دين دانستهاند. اين عمل شبانه روز پنج بار بر هر مسلمانى واجب و لازم است و بايد به وقتش آن را انجام دهند چون ترك آن بزرگترين گناه و معصيت به حساب مىآيد. عقيده مسلمانان بر اين است كه نماز انسان را از هرگونه كارهاى زشت و ناپسند دور ساخته و مانع عظيمى در مقابل همه ظلمها و بىعدالتىها و رذايل پَست اخلاقى است. انسانى كه مسلمان است و اهل نماز باشد دروغ نمىگويد، حقوق ديگران را زير پا نمىگذارد، در امانت ديگران خيانت روا نمىدارد، بدنبال كسب حرام نمىرود، به همنوعان اذيّت و آزار نمىرساند.

مسلمان نمازگزار غيبت ديگران نمىكند، تهمت و افتراء نمىزند، كلمات زشت و قبيح بكار نمىبرد. فحاشى به برادران دينى حتى به همنوعانى كه مسلمان نيستند نمىكند. در محاكم قضايى شهادت دروغ نمىدهد. به بينوايان و محرومان تا آنجا كه توان و قدرت داشته باشد كمك مادى و معنوى مىنمايد. در برخورد با ديگران متعادل است. طورى رفتار نمىكند كه موجب تحقير ديگران گردد كبر و غرور را جزء شخصيت خود ندانسته بلكه مقام كبرايى را از آن پروردگار خويش مىداند. خلاصه اينكه نمازهاى واجب پنجگانه چنان براى يك مسلمان اثر بخش است كه مىتواند همه اوصاف و اخلاق انسانى را در او ايجاد و تمام صفات زشت را از او دور سازد.

علاوه بر نمازهاى پنجگانه كه براى هر مسلمانى اقامه و بجا آوردن آن

واجب است نمازهاى ديگرى هم وجود دارد كه بسيارى از آنها مستحب مىباشند مگر چند نمازى كه در وقتهاى خاص واجب مىشوند. هر كدام از نمازهاى واجب و مستحب داراى مقدمات و شرايط خاصى هستند كه در رسالههاى عمليه مراجع بزرگوار تقليد بيان شده است.

البته نماز يكى از اعمال دينى است كه انجام آن براى هر فردى كه مسلمان است واجب مىباشد و در كنار آن اعمال عبادى ديگرى نيز مطرح است.

اين بود خلاصهاى از بحث نماز و عبادت در اديان مختلف كه به اختصار بيان نموديم.

و هدف از تبيين اين بخش اين بوده است كه براى جوانان روشن سازيم برنامه نماز و عبادت هيچ اختصاصى به دين اسلام ندارد بلكه هر مكتب و آئينى چنين برنامهاى را براى پيروان خود در نظر گرفتهاند و نبود و كاستى برنامه عبادى در كنار برنامه اعتقادى در هر دينى نشانه بزرگترين ضعف در آن است و دقيقاً چنين است كه هيچ مكتبى بدون وجود برنامه معنوى و عبادى پايدار نخواهد بود. و اين جهت قضيه است كه اديان و مكاتب را دوام و قوام مىبخشد.

وقتى كه براى ما روشن شد كه در همه اديان مسائل عبادى وجوددارد و هيچ مكتبى بدون دستور عملى همراه نيست چرا به دستورات و تعاليم بشرى تن دهيم و خود را مقيد به برنامههايى بنمائيم كه ساخته و پرداخته فكر ناقص بشرى است. و وقتى كه انسان حتماً بايد تحت يك سلسله

قوانين و برنامههايى تحت عنوان دين زندگى كند چرا به قانون خالق و پروردگار خويش تن ندهد و تسليم نگردد اگر انسان ذاتاً و فطرتاً بنده و عبد خلق شد چرا خود را بنده و عبد خالق خود درنياورد و چرا بندگى و بردگى انسانهاى ديگرى را بنمايد كه در خَلق و خُلق همتاى اويند.

براى ما مسلمان بسيار روشن است كه فقط در تدوين برنامههاى الهى سعادت و نيكبختى نهفته است و انجام همان برنامهها متضمن كمال و سعادت حيات بشرى است كه اين تعاليم در اديان الهى گذشته يعنى يهود و مسيح وجودداشت و آنان كه در همان زمان بدان عمل مىكردند راه درستى را طى مىكردند امّا بعد از ظهور اسلام آن تعاليم الهى بصورت كامل در اين دين مطرح و بيان گرديد و اگر سعادتى براى بشر در دنيا و آخرت باشد در همين دين نهفته است. نه در اديان و مكاتب بشرى كه امروزه با شعارهاى پر طمطراق خود تبليغات دامنه دارى را به راه انداخته و جوانان مسلمان را در كشورها و جوامع اسلامى نشانه گرفته و هدف خويش قرار دادهاند.

پس بيائيم به تعاليم اسلام و اعمال عبادى آن خصوصاً به نماز خود را مقيد سازيم تا كمال و سعادت را براى خويش و جامعه خود تضمين نمائيم.

فصل هشتم :

پيام نماز عاشورا

طليعه سال شصت و يك هجرى نه تنها براى مسلمين بلكه براى همه احرار و آزادگان عالم طليعه مه آلود و غم انگيزى است. سالى كه با بزرگترين حادثه تاريخ بشرى آغاز و دفترى كه با تاريكترين صفحات باز مىشود.

طليعهاى كه آفتاب دين و حقانيت مسلمين طلوع كرد و چهره كريه كركسهاى آدم نما را نمايان ساخت.

صحنه عجيب و حادثه عظيمى كه تا بشريت در اين عرصه خاكى حيات دارد آن را فراموش نخواهد كرد و تاريخ بشرى هرگز آن را از خاطرهها محو نخواهد نمود. حادثهاى كه گستره آن در قلمرو افكار مسلمين محدود نبوده بلكه قرنهاست كه افكار آزادگان عالم و متفكران اديان ديگر را به خود معطوف ساخته است.

گمان نمىرود كه از زمان وقوع حادثه در سال شصت و يك هجرى تا

به امروز، سروش غيبى امداد نكرده و عظمت آن را به گوش مُلكيان و مَلكوتيان عالم هستى نرسانده باشد.

آرى عاشورا روزى آشنا براى همه فطرتهاى پاك بشرى است و قلبى نيست كه با آن صميمى نباشد.

اگر چه دهمين روز همه ماههاى سال نزد اعراب مسمى به عاشوراست و ليكن تداعى اذهان به عاشوراى محرم معقود و محصور است. هر چند كه شايد گفتار وقايع نگاران و حديث مورخان بتواند واقعه آن روز را ترسيم و تصوير نمايد ولى آنچه كه مسلّم است اين است كه عظمت وقوع حادثه در صفحات تنگ تاريخ نمىگنجد. آنچه را كه راويان روايت نمودهاند شمهاى از آن است نه شمول آن.

آنان كه در اطراف صحنه عاشورايى كربلا حضور داشتهاند علاوه بر بيان نزاع و درگيرى بين حق و باطل، نكات ظريف و دقيقى را حديث كردهاند كه ما در اين مقال در مقام بيان آن نكات نيستيم.

آنچه كه در صدد تبيين آن هستيم يك نكته از هزار نكتهاى است كه به تواتر رسيده و از ظرائف برجسته ظهر عاشوراست. عمل و سيرهاى كه چون ساير سير امام معصوم(عليه السلام) بر جبين عاشورايان تلألؤ مىكند و تا روز قيامت از افتخارات لشكر حق بوده و پيروان و ياران واقعى آن امام همام از آن عمل و سيره پيشواى خود بر عالميان مباهات مىورزند. و آن هم صلاة ظهر عاشوراى فرزند پاك زهراست. نمازى كه هم فريضه ظهر بود و هم نماز شهادت، هم نماز عشق بود و هم نماز طهارت.

راستى قيام براى نماز در آن حساسترين لحظات مصاف به چه معناست. چرا امام در ظهر عاشورا با اينكه از هر سو هدف تيرهاى دشمن بود به دو يار خود زهير بن قين بجلى و سعيد بن عبد الله حنفى فرمود شما مانع تيرهاى دشمن گرديد تا من نماز را به پا دارم. آيا مگر در آن موقع اضطرار، امام معذور نبود؟

آيا اگر امام نماز را در اوّل وقتش اقامه نمىكردند و شربت شهادت مىنوشيدند مأجور نبود؟

و آيا خداوند در قيامت با آن همه ايثارش از ترك فريضه ظهر عاشورا از او سئوال و درخواست مىكردند؟

و آيا آن همه اخلاص و ايثار امام جايگرين دو ركعت نماز ظهر عاشوراى او نمىشد؟.

و آيا نماز در اول وقتش واجب است كه امام مىبايست در لحظات اوليه آن نماز را اقامه كند؟

پاسخ تمام سئوالات مزبور اين است كه اگر امام آن نماز ظهر را هم نمىخواند همان جايگاه و مقام را نزد بارگاه الهى دارا بود ولى آنچه كه موجب شد امام نماز ظهر را در آن حساسترين و بحرانىترين لحظات حياتش بخوانند چيزى ديگرى بود و انگيزهاى كه آن عمل را باعث گرديد محور قيام او را شكل مىداد و آن دو انگيزه مهم بوده است كه اگر اين دو عامل درك نگردد به نظر مىرسد كه پيام عاشورا بصورت كامل درك نشده است. آن دو عنصر عبارتند از:

الف ـ روح عبوديت و تسليم پذيرى امام(عليه السلام) در مقابل معبود خويش.

ب ـ توجه دادن و اهميت به نماز و نقش و سازندگى آن.

روح عبوديت امام(عليه السلام)

ترديدى نيست در اينكه تجلى ايمان آدمى در عبوديت او نهفته است و دأب و سيره همه انبياء و اولياء الهى بر اين بوده است كه در مقابل معبود و خالق خويش تسليم بودهاند. با دقت و توجه در رفتار و اعمال ائمّه معصومين(عليهم السلام) به اين نتيجه مىرسيم كه همه كمالات معنوى و درجات عرفانى و مراتب روحانى آنها محصول روحيه تعبد پذيرى در مقابل عظمت خالق و پست شمردن و عدم اعتنا به قدرتهاى پوشالى و تصنعى بوده است. عظم الخالق فى انفسهم فَصَغُرَ مادونه فى اعينهم. «خداوند درنظر آنان بزرگ است و غير او در ديده آنها كوچك»(1).

سيره عملى آنها مبيّن اين نكته است كه ديندارى با ايستادگى در مقابل دستورات و تعاليم دين، زمانى كه منافع مادى انسان در تعرض ديگران است يا جان آدمى در معرض مخاطره باشد قابل جمع نيست و ديندار واقعى به كسى گفته نمىشود كه دين را براى حفظ منافع مادى و شخصى طلب كند و دين را براى آن اختيار نكرده است كه هميشه حافظ منافع او باشد و هرگاه آن منافع در اثر حوادث روزگار متزلزل گرديد آن را رها سازد. دين ابزار آسايش و راحتى حيات او نيست كه با سلب آن در زندگى

ــــــــــــــــــــــــــــ

1 ـ نهج البلاغه، خطبه 184 فراز 5.

دين از او رخت بربندد. و ديندارى و ايمان حق تعالى باشعار تحصيل نمىشود.

چنين نيست كه هرگاه كسى بگويد من ايمان آوردهام خداوند بدون قراردادن او در معرض فتنه و آزمايش، ايمانش را امضاء نمايد.

احسب النّاس اَنْ يتركوا ان يقولوا امنا وهم لايفتنون. ولقد فتنا الذين من قبلهم فليعلمنَّ الله الذن صدقوا وليعلمنّ الكاذبين.«آيا مردم پنداشتند كه همين كه بگويند ما ايمان آوريم رها مىشوند و مورد آزمايش قرار نمىگيرند و براستى كه ما امتحان كرديم آنان كه پيش از ايشان بودند بايد علم خدا در مورد كسانى كه راست مىگويند و كسانى كه دروغ مىگويند تحقق يابد»(1).

انسانهايى كه ادعاهاى بزرگى بر ايمان به معبودشان داشتند در طول تاريخ بشرى كم نبودند امّا همان انسانها همين كه در معرض امتحان و آزمايشات الهى قرار گرفتهاند اولين چيزى را كه از كف دادهاند دين و ايمانشان بوده است.

آرى گذشت ايام و تحول زمان و دگرگونى روزگار مهمترين عامل پيدايى ضماير آدمى است.

فى تَقَلُّبِ الاحوالِ عِلمُ جواهِرِ الرجال.

«در تغيير و گردش حالات گوهرهاى مردان (عيب و هنر آنها) فهميده شود».(2).

ــــــــــــــــــــــــــــ

1 ـ سوره مباركه عنكبوت، آيه 3 ـ 2.
2 ـ على(عليه السلام) ـ نهج البلاغه ـ ، فيض الاسلام ـ حكمت ـ ص208.

عاملان به دين و دينداران حقيقى از عالمان به دين و دينداران زبانى با حوادث روزگار محك مىخورند هرگاه واقعهاى در زندگى فردى و اجتماعى اتفاق افتد و حيات انسانى را دستخوش ناملايمات قرار داده و از يكنواختى خارج سازد آنگاه معلوم خواهد شد كه ديندار واقعى و متعبد حقيقى كيست.

مادام كه حيات و زندگى آدمى نوسان پيدا نكند و در مسير خود حالت قبض و بسط نداشته بلكه حالت سكون داشته باشد منافق در ديد و منظر مردم به ايمان شهرت دارد.

اشتغال به يك منصب و مقام اجتماعى، دست يابى به مقامات علمى، اكتساب ثروت و متاع دنيوى، قرار گرفتن در محافل و مجامع عمومى، وقوع اختلافات و منازعات شخصى و دهها مسائل ديگر مىتواند از ابتلاآت و آزمايشات الهى بوده باشد.

اگر روحيات باطنى و اعمال ظاهرى انسان در همه اين حالات ثابت ماند چنين فردى در دينداريش صادق است ولى اگر اندك تفاوتى در حالاتش ايجاد شود به همان اندازه نفاق در او رخنه كرده است.

اين حالات استوار و ثابت در زندگى بزرگان دينى ما بسيار به چشم مىخورد. بزرگانى كه در دنيا با همه مصائب و مشكلاتى كه داشتند به پاى معامله با دين نمىرفتند نه با تطميع حاكمان و متموّلان دينهاى آنان متزلزل مىشد و نه با تهديد معاندان و منافقان ذرّهاى از استقامتشان در دين كاسته مىشد. در حوادث روزگار حتى جانشان را ايثار مىكردند و نواميس

خويش را در معرض خطر مىانداختند و ليكن از دين خود ذرهاى كوتاه نمىآمدند.

استقامت و پايدارى مداوم در مقابل دشمنان و تواضع و فروتنى و تسليم محض در مقابل دستورات دين دو وصف متضاد و متعارضى است كه در دينداران واقعى جمع است. غرور همراه با خضوع، حرّيت همراه با عبوديت، رقت قلب و عطوفت با جسارت و شجاعت، ورع و تقوا با حكومت و قدرت، اقتدا و قدرت با دادگسترى و عدالت، وحشت با ترس و مبارزه با تسليم از اوصاف متضادى است كه ما از سيره معصومين(عليهم السلام)مىآموزيم.

از صفات بارز نبى مكرّم اسلام و خلف بلا فصل او على(عليه السلام) و فرزندان پاكش(عليهم السلام) متصف بودن به اين اوصاف بوده است. يعنى اوج غرور و خشم را در مقابل دشمنان خدا و طاغوتيان داشتند و كمال خضوع و فروتنى را در قبال تعاليم دين از خود نشان مىدادند. در مقابل غير خدا حرّيت و آزادگى كامل و در قبال پروردگار عبد محض بودهاند. از عذاب الهى وحشت و در مقابل ظالمان و مستكبران حشمت خود را حفظ مىكردند. اين سيره مستمر اولياى دين بوده است كه به پيروان خود تعليم دادهاند. و همه اينها نتيجه روحيه عبوديت و تسليم پذيرى مردان الهى است كه امام حسين(عليه السلام) در همه حالات زندگى خصوصاً در آخرين لحظات حيات با بركت خويش كه حساسترين دقايق زندگى را در روز عاشورا در مصاف با دشمنان سخت دل، با قيام در مقابل ذات حق و اقامه نماز از خود نشان دادهاند.

پيام بلند اين حركت امام(عليه السلام) مبيّن غايت و صلت عاشق با معشوق و مُحِب با محبوب خويش است كه اين حلقه در سختترين شرايط گسستنى نيست. اين است الگو و اسوه همه عاشقان حق و هر آن كس كه داعيه اطاعت محض و عشق به وصال حق را درسر دارد بايد چنين باشد كه سراسر زندگى شهداى ما در نظام مقدس اسلامى ثابت كننده همين حقيقت بوده است.

توجه به نماز و نقش سازنده آن

دومين پيامى كه مىتوان از اقامه نماز امام(عليه السلام) در ظهر عاشورا گرفت اين است كه نماز از تعاليم اكيد در اسلام است و جزء احكام و تكاليفى نمىباشد كه در مواقع حساس زندگى و با عسر و حرج از مكلّف ساقط گردد. نماز همانند روزه و حج و خمس و جهاد نيست كه با اينكه حكم وجوب بر آنها آمده در زمان اضطرار، حكم وجوب از آن برداشته شود.

در شريعت اسلام حكم وجوب بر بسيارى از اعمال بار شده است و ليكن هيچ يك از آن اعمال مانند نماز نيست. جايگاهى كه نماز در دين دارد هيچ كدام از احكام ديگر ندارند. يعنى موقعيت نماز در دين بالاترين موقعيت و آثار و بركات آن از برترين آثار است.

الصلاة رأس العبادةِ. «نماز سر عبادت است»(1).

پس نماز چون روزه نيست كه اگر انسان در سفر باشد و يا به بيمارى

ــــــــــــــــــــــــــــ

1 ـ مستدرك الوسائل، ج3 ص92.

مبتلا گردد از گردنش ساقط و به شرط حضر و سلامت بدن، آن را بجا آورد. و يا مثل حج نيست كه در زمان استطاعت مالى در تمام مدت عمر يك بار بر او واجب گردد. و همانند جهاد نيست كه مشروط به سلامت جسمانى باشد. نماز از اصولى است كه در تمام مراحل زندگى در حيات آدمى پابرجاست و هرگز به بهانه سفر، نقص عضو، مرض و بيمارى، كمبود وقت و بهانههاى ديگر از انسان ساقط نمىشود اگر در تمام لحظات زندگى انسانها از روزى كه بشر پا به عرصه اين جهان خاكى گذاشت تا زمانى كه بشر از اين عالم رخت بر مىبندد بتوان زمانى را لحاظ كرد كه در آن زمان نماز از انسان ساقط گردد بايد آن زمان را ظهر عاشورا و آن شخص را امام حسين(عليه السلام)دانست. چون به جرأت مىتوان گفت كه:

سختتر و حساستر از شرايط امام حسين(عليه السلام) در روز عاشورا براى هيچ انسانى به وقوع نپيوست و در حقيقت امام به تنهايى تمام بلاهاى تاريخ را از دست شقىترين انسانها در طول تاريخ بشرى به جان خريد و ليكن از نماز خويش غافل نماند.

راستى پس شايسته و بجاست كه در زيارتشان بعد از سلام و درود بر ارواح پاكشان بگوئيم: اَشْهَدُ انك قد اقمت الصلاة. «من شهادت مىدهم كه تو نماز را اقامه كردى».

پس اين همه توجه و عنايت به نماز، نشانه گوياترين پيام عملى امام به پيروان خويش است بر اينكه سرنوشت انسان با نماز در دين گره خورده است و آن كس كه براى نماز در دين جايگاه ويژه و خاص را قائل نيست

در دينداريش ترديد است. چون چگونه مىتوان عزادار و سوگوار واقعى امام بود و در عين حال به نماز كه نزد امام آن همه اهميت داشت را مهم نشمرد. و چگونه مىشود كه كسى براى امام عزادارى نمايد در حاليكه حافظ نماز خود نباشد. خود را علاقمند به او بداند و نماز را سبك شمارد. براى او سينه بزند ولى دل به خدا نسپارد. براى او اشك بريزد ولى رشك الهى بر دل نداشته باشد. خود را شيعه و شاگرد مكتب او بداند ولى بارزترين، آرم و نشانى از تشيع و پيروى او را نداشته باشد.

طبل عزاى شهيدان كربلا را به صدا در آورد و صداى آن را به گوش ديگران برساند ولى گوشهاى خودش با آهنگ ناموزون شياطين و صداى طبل ابليس آشنا باشد و يقين داشته باشد كه امام و يارانش در روز عاشورا نمازشان را ترك نكردند ولى خود با كوچكترين بهانه به نماز پشت پا زند. كسى كه چنين رفتارى داشته باشد و در عين حال خود را از پيروان مكتب عاشورا بداند قطعاً پيام عاشورا و فرهنگ عاشورايى را درك نكرده است.

چون پيام نماز امام در ظهر عاشورا بدين معناست كه هيچ عاملى نمىتواند موجب ترك نماز شود و هيچ عذرى بر ترك آن پذيرفته نيست و نيز بزرگترين واقعه و حادثه زندگى نبايد باعث فاصله افتادن نماز از وقتش گردد و صدق عبوديت عبد در همين است چنانچه در روايت آمده است كه على(عليه السلام) فرمودند:

اختبروا شيعتى بخصلتين المحافظةُ على اوقات الصلاة والمواساتُ لاخوانهم بالمال، فَاِنْ لم تكونا فاعزب ثمّ اعزبْ.«شيعيان مرا به دو خصلت بيازمائيد: مراقبت بر وقتهاى نماز و كمك مالى به برادران دينى خود و اگر چنين نباشند از آنها فاصله بگير، فاصله بگير»(1).

بنابر اين نتيجه مىگيريم كه نماز ظهر عاشورا در خطيرترين و حساسترين زمان، حداقل اين پيام را بدنبال دارد كه شيعه راستين امام حسين(عليه السلام) بايد دو نشان داشته باشد تا بتواند پيروى خود را از آن امام بزرگوار ثابت كرده باشد. يكى داشتن روح تعبد و تسليم پذيرى و ديگر اهتمام داشتن به اوقات نماز در تمام حالات زندگى كه اين دو، آرم و نشان شيعه است. چون شيعه به معناى شيوع و پراكندن است و شيعه را بدان جهت شيعه گفتهاند كه سنت و سيره پيشوايان معصوم(عليهم السلام) خود را در زمين ترويج و پراكنده مىسازند و بهترين طريق شيوع و ترويج مسلك و منش آنها طريق عملى است. چنانچه امام صادق(عليه السلام) فرمودهاند كونوا دعاة النّاس بغير السنتكم. «مردم را با غير زبانهايتان (با اعمالتان) به اسلام دعوت كنيد»(2).

باشد كه همه ما مسلمين خصوصاً نسل جوان در همه فراز و نشيبهاى زندگى چون پيشوايان خود عامل به دين باشيم و نماز را كه از اركان دين است هميشه پا بر جا بداريم و هرگز با هيچ بهانهاى از نماز و ساير اعمال عبادى فاصله نگرفته و ترك ننمائيم كه با اين عمل مايه زينت رهبران دين و ائمّه معصومين(عليهم السلام) بشمار آئيم نه مايه زشتىشان. چنانچه

ــــــــــــــــــــــــــــ

1 ـ اصول كافى، ج2 ص672.
2 ـ بحار الانوار، ج5 ص195.

رئيس مذهب شيعه امام صادق(عليه السلام) فرمودند: كونوا لَنا زَيْنا ولا تكونوا علينا شَيْنا.

«سعى كنيد كه مايه زينت ما باشيد نه موجب زشتى ما»(1).

ــــــــــــــــــــــــــــ

1 ـ بحار الانوار، ج70 ص299.