|
بهنام اوحدي*
در سرزمين ما که گاه سرزمين خورشيد مي ناميمش و گاه سرزمين اهور، نوروز
و آيين هاي پيرامون پس و پيش اش، نقش و جايگاهي همچون اکسير و نوشدارو
دارد. نوروز اين آيين کهن ملي و جشن باستاني ايرانيان، آنچنان شکوه و
گيرايي و سيمايه و درونمايه دارد که سترگ ترين رويدادهاي سياسي،
اجتماعي، هنري، ورزشي و... به سادگي در برابر آن رنگ باخته، به حاشيه
رفته و گرد فراموشي مي گيرند. به راستي کدام نوشتار مي تواند برازنده
چنين سيمايه شکوهمند و درونمايه نيرومند باشد؟ نيک مي دانم که رازگشايي
از آثار و برآمدهاي روانشناختي نوروز نيازمند نگاشتن کتابي درخور و نه
نوشتاري چکيده وار است؛ از اين رو خود را در اين گزيده نگاشت، آنچنان
که مي خواهم و مي پسندم، سربلند و کامياب نمي دانم.
در اين سرزمين که بارها و بارها مزه ناگوار و دردناک «شکست» و «اشغال»
را چشيده و بسان «چهارراه حوادث» درنورديده شده است، «تحقير» تجربه يي
«مکرر» بوده است رازهاي روانشناختي نوروز فراوان است. ژرف ترين و سترگ
ترين شان نوشدارو و اکسير زندگي بودن آن است. نوروز همواره براي مردمان
ايران زمين نوشدارويي نيرومند و اثربخش «پس از مرگ» مکرر سرزمين سهراب
بوده است. مايه شگفتي و افسوس است که برخي به ظاهر ايرانيان با «فرهنگ
و هويت ايراني» و از جمله «نوروز» و آيين هاي پيش و پس از آن همچون
«چهارشنبه سوري» و «سيزده بدر» سر ستيز و دشمني دارند. اينان کساني
هستند که «اختلال (بيماري) بحران هويت» را نمي شناسند و از فرجام آن
يعني «اختلال شخصيت مرزي/آشفته و روان پريش» (که به باور همه
روانپزشکان و روانشناسان سراسر گيتي از بدفرجام ترين و درمان ناپذير
ترين اختلالات روانپزشکي است) بي خبرند، هرچند شب و روز درگير و گرفتار
برآمدهاي آشوبناک و دشواري آفرين آن بوده و هستند و خواهند بود،در
راستاي پايان بخشيدن به کوشش بيهوده و بدفرجام به چالش و کشمکش کشيدن
«فرهنگ و هويت ملي» ناگزير بايد به مبحث «هويت» و شناساندن آسيب شناسي
رواني «اختلال هويت» پرداخت، شايد بيان اندکي از برآمدهاي ناگوار و
فاجعه آميز اين گونه کوشش هاي بدفرجام ناآگاهان نادورانديش مايه عبرت
شود. مفهوم «هويت» ساختاري پيچيده و درهم تنيده از درونمايه هاي
شناختي، زيست عصب شناختي و رواني (اجتماعي، فرهنگي، رشدي، روان پويشي و
رواني) است و اهداف درازمدت، الگوهاي دوستي، حرفه گزيني، ارزش گرايي و
وفاداري جمعي و ملي را دربر مي گيرد. برآمدهاي پيدايش اختلال و بحران
در هويت آدمي ناگوار و مشکل آفرين هستند که از آن جمله مي توان به
اختلالاتي همچون «اختلال شخصيت مرزي /آشفته و روان پريش»، «اختلالات
خلقي (افسردگي يک قطبي يا دوقطبي)»، «اختلال تنش و فشار پس از آسيب» و
«اسکيزوفرني» اشاره کرد.«اختلال بحران هويت» به معناي دشواري و رنج
شديد و فراوان ناشي از نامشخص بودن و نبود قطعيت درباره هويت و موجوديت
فرد مبتلا است. اين اختلال در جوامع در حال گذار از سنت، دامپروري و
کشاورزي به صنعت، فناوري و مدرنيته فراوان تر و چشمگيرتر از جوامع
صنعتي يا سنتي ديده مي شود. عوامل پديدآورنده «اختلال (بيماري) بحران
هويت» چندبعدي هستند و مي توان آنها را از ديدگاه هاي زيست شناختي،
روانشناختي، برهمکنش هاي خانوادگي و فرهنگي - اجتماعي مورد ارزيابي
قرار داد.تغييرات عصبي - هورموني گسترده و چشمگير و همانندآفريني
(توليدمثل)، تجربه هاي عاطفي عميق انتقال داده شده، رشد و پيشرفت
انديشه عملياتي صوري و نيازهاي روانشناختي و تکاملي براي جدا شدن و
استقلال يافتن از پدر و مادر، دست يافتن به کاشانه يي شخصي (اتاقي از
آن خود)، به دنبال اهداف حرفه يي رفتن و درگير صميميت احساسي شدن، همه
و همه دگرگوني هاي ويژه سنين نوجواني و جواني هستند که تنش و استرس
فراواني را بر آدمي وارد مي سازند.
دست يافتن به سازگاري فردي و اجتماعي در زمينه هايي چون کنترل تکانه،
خلق، تصوير بدني، روابط بين فردي، چيرگي بر دنياي پيرامون، پيگيري
اهداف حرفه يي و آموزشي، آسيب هاي روانشناختي و سازگاري با افراد فراتر
مواردي است که در پرسشنامه تصوير از خويش نوجوانان براي ارزيابي اختلال
بحران هويت به کار رفته است. از نوجوانان نرمال اين انتظار مي رود
بتوانند خودشان را در برابر موقعيت هاي گوناگون زندگي حفظ و کنترل کنند
و دچار تنش و اضطراب و آشفتگي و آشوب بيش از اندازه نشوند؛ اين همانا
پيدايش سازگاري ميان برداشت از خويش نوجوان و جوان با برداشت ها،
انتظارات و فرصت هايي است که در پهنه اجتماع پيرامون او به چشم مي آيد.
پيوستگي هويت در زيرساختارهاي جنسي، همانندسازي با همتايان، تصوير بدني
و سيرت و اخلاقيات برآمد چنين سازگاري خواهد بود.آنچه در «اختلال
(بيماري) بحران هويت» رخ مي نمايد و کانون توجه و تمرکز باليني مي شود،
سردرگمي و نبود قطعيت و يقين درباره اهداف درازمدت، برگزيدن حرفه،
الگوهاي دوستي و وفاداري جمعي و ملي است.«چهارشنبه سوري» اين آيين کهن،
ماندگار و هرگز فراموش ناشدني در پيشواز نوروز و همچنين «سيزده بدر»
باستاني و همواره پاس داشته شده، کارکردها و اثرهاي روانشناختي فراواني
در راستاي رشد و تکامل «انديشه»، «شناخت» و «رفتار» افراد (به ويژه در
مراحل پياژه يي «انديشه پيش عملياتي (دو تا هفت سالگي)»، «عمليات
غيرانتزاعي (هفت تا يازده سالگي)» و «عمليات صوري (يازده سالگي تا
پايان نوجواني)») دارد.به راستي کدام آيين همچون «نوروز»، «چهارشنبه
سوري» و به ويژه «سيزده بدر» اين چنين توانمند و سرشار مي تواند در
آستانه دگرگون شدن آفرينش و شکفتن شکوفه هاي بهار زندگاني، افزون بر
دميدن «روح و جان» و «هويت ملي» در کالبد سرگردان، مرگ گرا و زندگي
گريز ما، به رشد و تکامل ژرف و گسترده «انديشه انتزاعي»، «استدلال
قياسي» و «انديشه فرضيه يي - قياسي» نوجوانان مان بينجامد؟ در هنگامه
دور شدن انسان ها از يکديگر و از دست رفتن و مرگ «باغچه» ها در زير گام
هاي مجتمع هاي آپارتماني فراگير، بر درونمايه غني و سرشارشناختي
-رفتاري «نوروز»، «چهارشنبه سوري» و «سيزده بدر» (اين اندک اشانتيون
باقيمانده از طبيعت خدادادي گيتي و عناصر چهارگانه آن (آب، باد، خاک و
آتش) با ساده انگاري و ناآگاهي چشم فرونبنديم و ميراث ملي کهن اين
چهارراه تاريخي حوادث را پاس داريم.
* روانپزشک و درمانگر مشکلات جنسي، زناشويي و خانوادگي |