ديوان امام – رباعيات
**********
آن كيست؟
آن كيست كه روى تو به هر كوى نديد؟ آواى تو در هر در و منزل نشنيد؟
كو آنكه سخن ز هركه گفت از تو نگفت؟ آن كيست كه از مى وصالت نچشيد؟
*******
از دست تو
از دست تو در پيش كه فرياد برم از دادستان همچو تويى داد برم
گر لطف كنى نــــــوازيم با نظرى صاحب نظـران را همه از ياد برم
*******
اسير نفس
فاطى اگر از طارم اعلا گذرى از خـــــــاكْ گذشته، از ثريا گذرى
هيهات، كه تا اسير ديو نفسى از راه « دَنى » سوى « تَدَلّى»گذرى
********
افسوس
افسوس كه عمر در بطالت بگذشت با بارِ گنه بدونِ طاعت بگذشت
فــــــــــردا كه به صحنه مجازات روم گويند كه هنگام ندامت بگذشت
*******
اى پير
اى پيــــر بيا بحق من پيرى كن حـالـــم دِه و ديوانه زنجيرى كن
از دانش و عقل يار را نتوان يافت از جهل در اين راه مددگيرى كن
*******
اى عشق
اى ديده نگر رُخش به هر بام و درى اى گوش صداش بشنو از هر گذرى
اى عشــــق بياب يار را در همه جا اى عقــــل ببند ديده بـــىخبــــرى
*******
بنما نظرى!
اى شادى من غصّه من اى غم من اى زخم درون من و اى مرهم من
بنمـــا نظـــــرى بذرّه اى بىمقدار تــــا بـــر سر آفاق رود پرچم من
*******
جمهورى اسلامى
جمهورى اسلامى ما جـــــاويد است دشمن ز حيات خويشتن نوميد است
آن روز كه عالم ز ستمگر خالى است ما را و همه ستمكشان را عيد است
*******
خورشيد جهان
بيدار شو اى يار از اين خواب گران بنگر رخ دوست را به هر ذرّه عيان
تا خوابى در خودىّ خود پنهانى خورشيد جهان بُوَد ز چشم تو نهان
*******
رسواى تو
پروانه شمــــعِ رُخِ زيبـــاى توام دلبــــاختۀ قــــامت رعناى توام
آشفتهام از فراقت اى دلبر حُسن برگير حجاب من كه رسواى توام
*******
شمع محفل
اى روى تو شمع محفل بيماران وى يــــاد تو مرهم دل بيماران
بر بستر مــــرگ ما، طبيبانه بيا اى ديدِ تو حلّ مشكل بيماران
******************
*************
*********
****
*