نماز مهمترين وسيله تقرب به خدا
سخن ما
قال الامام علىّ بن ابى طالب(عليه السلام): «الله الله فى
الصّلوة فإنّها عمود دينكم»:
«خدا را، خدا را درنظر گيريد در توجه به نماز، كه پايدارى
دينتان به نماز باشد».
گر چه هر يك از احكام و فرائض دينى به جاى خود از اهميت و ارزش
خاصى برخوردار است، امّا در اين ميان بعد از معرفت الهى هيچ فريضهاى به والايى
مرتبه نماز نرسد. چرا كه اين، تنها نماز است كه معراج مؤمن و عامل تقرب انسان
وارسته، به خدا شناخته شده و معيار پذيرش همه واجبات قرار گرفته است. به اين جهت
آخرين پيام سفيران الهى، سفارش به نماز، اين استوانه استوار دين بوده، چنانچه پرسش
نخستين روز رستاخيز هم از آن خواهد بود.
آرى نماز، تنها محبوبِ دلدادگان به حضرت حق و روشنى ديده و چراغ
راه پويندگان كوى دوست و محفل انس خلوت نشينان وادى عرفان است. آنان كه زندگى را
بىياد او نخواهند و رستگارى خويش را با شهادت در محراب نماز بينند «فزت ورب الكعبة»
و با تمام وجود در راه زنده داشتن نام و ياد خداى خويش و اقامه نماز و راز و نياز
با او كوشند و سرانجام خود فدايى راه نماز شوند «اشهد انّك قد اقمت الصلوة» اين
همه، جايگاه ويژه و عظمت فوق العاده اين فرضيه الهى را روشن مىسازد و همگان را به
تعظيم اين عالىترين نمونه شعائر الهى وادار مىكند، كه هم
خود، اهل نماز و راز و نياز باشند و هم در جهت اشاعه فرهنگ
نورانى نماز در جامعه تلاشى پيگير نمايند، (الذين إن مكنّاهم فى الأرض اقاموا
الصلوة)، تا به وظيفه دينى خود عمل نموده باشند و همواره مشمول رحمت بىپايان الهى
قرار گيرند. و در اين راستا فضلاى اهل قلم حوزه، رسالتى بس عظيم دارند كه با تأليف
و انتشار آثار ارزشمند دينى، فرهنگ نماز و انس با خداوند متعال را در جامعه دينى
ترويج دهند و رايحه دلپذير معنويت را به فضاى جان همگان بويژه نسل جوان برسانند.
چنانچه تاكنون آثار فراوانى را در اين رابطه منتشر نمودهاند كه از آن جمله است اثر
گرانقدر فاضل گرامى جناب حجة الاسلام والمسلمين آقاى مصطفى خليلى، تحت عنوان «نقش
نماز، در شخصيت جوانان». و ما خادمان فرهنگى آستانه مقدّسه مفتخريم كه در آغازين
روزهاى سالى كه به نام اوّلين شهيد محراب، «حضرت امام على بن ابى طالب(عليه
السلام)» نامگذارى شده، با عنايات كريمه اهلبيت حضرت فاطمه معصومه(عليها السلام) و
مساعدتهاى توليت معظم حضرت آية الله مسعودى و معاون امور ادارى، مالى ايشان جناب
آقاى فقيه ميرزايى موفق به چاپ و نشر اين اثر گرانمايه شديم; باشد كه گامى در جهت
ترويج فرهنگ دينى برداشته و از اقامه كنندگان نماز باشيم.
مقدّمه
حمد و سپاس خدايى را سزاست كه شكر شاكرين و حمد حامدين و ذكر
ذاكرين و سعى خالصين متوجه درگاه اوست. ستايش بيكران مرا و راست كه در خلق خويش هيچ
كاستى نگذاشت بل همه مخلوقات حتى پست ترين شان را به راستى بگذاشت. تسبيح لايتناهى
بر آستان او كه آدمى را در مسير سعادت بر همه موجودات، ولايت و تاج خلافت در سياره
زمين بر او كرامت و خلعت «لقد كرّمنا» بر اندامش عنايت و بعد از تكوين، مصداق
«فتبارك» بر قامتش مقالت فرمود.
حمد و آفرين بر ذات جهان آفرين كه هستى را آميخته با حكمت و
تعاليم را براى بشر همراه با مصلحت و براى وصول به سربلندى و عزّت توأم ساخته است.
و درود بى پايان بر ختم پيامبران و فص رسولان و اهل بيت و پاكان
كه شريعت به دست ايشان پايان و حجت خدا به عصمت آنان تمام گرديد.
درود بى منّت و سلام با عزت بر سالكان راه طريقت و شاهدان كوى
حقيقت كه سر در راه حفظ شريعت در كف اخلاص نهاده و نزد دوست تحفه بردند.
با حمد بى انتهى بر ذات ربوبى و درود بى منتهى بر شأن مصطفوى،
مُصحف بى مقدار نماز را محمّد ساخته تا شايد از اين فريضه الهى كه بزرگترين و
مهمترين فريضه در تمامى اديان الهى تشريع شده، نفوس مستعده بهره گيرند.
بر همه جوانان معزّز و مكرّم، معرفت به اين نكته لازم است كه در
دين مبين اسلام، نماز لبيك همه ذاكران، عمل آزادگان، طواف عارفان، ميقات كعبه
عاشقان، سعى وصفاى پاكدلان، پرواز بيدار دلان مقصد سالكان، داروى دلهاى مجروح، شفاى
قلبهاى محزون و تسكين دلهاى مفتون است. نماز كمال عابدان و معراج عالمان، معبد
عاشقان و گل خوشبوى بوستان قلب پاك جوانان است.
جوان چون واجد قلب پاك و فاقد و فارغ از هرگونه ارزشهاى ناپاك
است مىتواند با نماز، پلّههاى كمال را طى كند و به قلّه جمال باريابد. با برپايى
نماز به مقام سرورى و سيادت راه يابد و دعاى اللهم اجعلنى للمتقين اماماً (خدايا
مرا پيشواى پرهيزكاران قرارده) را ورد كلام خود سازد.
چون كه هيچ عملى مثل نماز بينى شيطان را به خاك مذلّت نمىسايد و
توجهات الهى را نصيب انسان نمىسازد و هيچ بندهاى جز از طريق نماز به مقام قرب
نمىرسد. بسيار زيبا فرمودهاند آن رهبر فرزانه كه: «مبتدىترين
انسانها رابطه خود را با خدا به وسيله نماز آغاز مىكنند.
برجستهترين اولياء خدا نيز بهشت خلوت اُنس خود با محبوب را در نماز مىجويد. اين
گنجينه ذكر و راز را هرگز پايانى نيست و هر كه با آن بيشتر آشنا شود جلوه و درخشش
بيشترى در آن مىيابد»(1).
پس بيائيم همّت نمائيم كه با تمسك به نماز به مقام قرب، راه
يابيم و جوانى خويش را با سيره مردان الهى گره زنيم تا شايد در جهان جاودانى در
منزلگه صادقان و صالحان منزل گزينيم كه طوبى لهم و حسن مآب.
براى جوانان عزيز بايد مسلّم باشد كه هر چه در بهار جوانى
كاشتند در پائيز پيرى درو خواهند نمود و به سنين بعد از جوانى عبادت را موكول نمودن
از وسوسههاى شيطانى است.
جوانا ره طاعت امروز گير***كه فردا جوانى نيايد ز پير
* * *
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ پيام مقام معظم رهبرى آية الله
خامنهاى، مهرماه 1370.
فصل اوّل :
نقش نماز در
شخصيت جوانان
براى پرداختن به اين موضوع كه نماز در ساختار شخصيت جوان، موجد
چه آثارى بوده و نقش و تأثير آن تا چه حدى است به نظر مىرسد كه تبيين و توضيح چند
مطلب در اين باب لازم و ضرورى باشد. نخست حقيقت و روح نماز است و ديگرى اهميت دوران
نوجوانى و جوانى و نيز روحيه انفعالى و تأثير پذيرى اين نسل (نسل جوان) در مقابل
عوامل خارجى است.
به نظر مىرسد تا وقتى كه مطالب و مسائل مزبور روشن نشود و
جايگاه خود را پيدا نكنند فوايد و آثار اين امر عبادى يعنى نماز در زندگى جوانان در
پردهاى از ابهام خواهد ماند و قطعاً موضوع مورد بحث، موضع و جايگاه حقيقى خود را
پيدا نكند. لذا به همين خاطر ابتدا به مطالب مزبور پرداخته، سپس ارتباط نماز با
تعديل و تكامل شخصيتى و ايفاى نقش آن در زندگى فردى و اجتماعى جوانان را بيان
خواهيم كرد.
روح و حقيقت
نماز
نماز لفظ و واژهاى است كه در متون دينى ما بعنوان «صلاة» از آن
ياد شده و داراى معانى متعدّدى بوده كه يكى از آن معانى، همين عمل مخصوصى است كه به
نام «نماز» در دين اسلام تشريع شده است. اين لفظ در برخى از آيات به معناى سلام و
تحيت آمده است آنجا كه خداوند در قرآن مىفرمايند:
إنَّ الله وملائكته يصلّون على النّبى يا ايّها الذين آمنوا
صلّوا عليه وسلّموا تسليماً.
«همانا خداوند و فرشتگان بر پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)
درود مىفرستند شما هم اى اهل ايمان بر او صلوات و درود بفرستيد و با تعظيم بر او
سلام گوئيد»(1).
و در آيه ديگر با اشاره به همين معنى مىفرمايند: هو الذى يصلى
عليكم وملائكته «اوست خدايى كه هم او و هم فرشتگانش بر شما تحيت و رحمت
مىفرستند»(2).
وبه معناى دعا هم در برخى از آيات آمده است. آنجا كه به
پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)دستور گرفتن زكات داده مىشود خداوند مىفرمايد بعد
از گرفتن زكات براى آنها و در حقشان دعا كن. خذ من اموالهم صدقة تطهّرهم وتزكيهم
بها وصلّ عليهم إنّ صلواتك سكن لهم.
«اى رسول ما، تو از مؤمنان صدقات را بگير تا بدان واسطه نفوس
آنان را پاكيزه سازى و آنها را به دعاى خير ياد كن همانا دعاى تو در حق آنان، موجب
تسلى خاطر
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ سوره مباركه احزاب، آيه 56.
2 ـ سوره مباركه احزاب، آيه 43.
آنهاست»(1).
«صلاة» به هر دو معناى مزبور كه در حقيقت به معناى واحد بر
مىگردند كه همان دعا باشد مورد بحث ما نيست بلكه مراد از «صلاة» همان معنايى است كه
با طريق مشخص و با اركان مخصوص و جزئيات معين از طرف شارع مقدس، حقيقت پيدا كرده
است و پيامبر خاتم(صلى الله عليه وآله وسلم)آن حقيقت نازله را در عمل تشريع و خود،
آن را تحقق عملى بخشيد. نه تنها شخص پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) در طول عمرش
به عمل بدان پاى بند بود بلكه همه مسلمين موظف بودند كه آن را شبانه روز پنج بار
بجاى آورند. اَقم الصلاة لدلوك الشمس الى غسق الليل.
«نماز را از زوال خورشيد تا نهايت تاريكى شب برپا دار»(2).
كه اين آيه اشاره اجمالى به نمازهاى پنج گانه دارد. نماز با اين
شيوه مرسوم كه مصداق آن براى همه مسلمين روشن و آشكار است چيزى نيست كه مورد فهم و
درك نباشد چون آنچه كه از سنّت رسول اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم)و اهل بيتش
استفاده مىشود پر واضح است كه اين تلقى از نماز يعنى اعمال مخصوصهاى كه با تكبيرة
الاحرام شروع و به سلام ختم مىگردد. و اين است معناى ديگرى كه از آيات استفاده
مىشود. آنچه كه مسلّم است اين است كه اين عمل ظاهرى كه اصطلاحاً بدان نماز گفته
مىشود تمام حقيقت نماز نيست بلكه اين صورت و چهره ظاهرى آن است. نماز امرى
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ سوره مباركه توبه، آيه 103.
2 ـ سوره مباركه اسراء، آيه 78.
است الهى كه تحقق آن همانند ساير امور داراى ظاهر و باطن است كه
در متون دينى به هر دو جهت آن اشارت رفته است. تصوير ظاهرى نماز همان است كه با
اعمال مخصوصه انجام گيرد و حفظ آن نيز فرض و واجب است امّا روح و باطن نماز عبارتست
از: اخلاص، حضور قلب، ذكر خداوند و تعظيم در مقابل او، اميد و دلبستگى به ذات
ربوبى، اعتماد و ركون به وجود سرمدى و محو شدن در مقابل ذات يكتايى كه در مقابل
عظمت و جلالت او قيام نموده است.
حقيقت نماز اعم از معناى ظاهر و باطن است و محدود و محصور نمودن
آن به ظاهر، چون محدود نمودن حقيقت انسان و انسانيت او به جسم مادى است. همانطور كه
حقيقت انسان در اين جسم خاكى و هيكل مادى قالب گيرى شده و به اطوار مختلف و گوناگون
درآمده و به اين شكل ظاهرى وجود يافته است چنانچه خداوند فرمايد: وقد خلقتكم
اطواراً «وبه تحقيق شما را به صورت گوناگون آفريد»(1).
حقيقت نماز هم چون ساير امور در باطن و روح او نهفته شده كه اين
قالب و صورت را پذيرا شده است هرگاه آن حقيقت بخواهد در عالم خارج تحقق يابد قطعاً
بايد در همين طور و قالب خاص باشد و در غير اين صورت نماز نبوده بلكه پديده ديگرى
است.
هرگاه اين قالب خاص و صورت ظاهرى نماز با روح و باطن آن آميخته
و قرين گردد نماز حقيقت خود را يافته و تأثير خود را مىگذارد. در چنين
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ سوره مباركه جن، آيه 14.
صورتى است كه اين امر الهى، ستون دين(1)، معراج مؤمنين(2)،
روشنگر چهره مسلمين(3)، مقرِّب متقين(4)، مكمّل اخلاص مخلصين، مبعِّد خصائص
ملحدين(5)، مسوِّد چهره شياطين(6)، ومميّز مؤمنين از كافرين(7)، قرار مىگيرد.
پس نمازى كه فقط ظاهر داشته باشد و فاقد روح باشد مُعطى شى
نخواهد بود. بنابر اين قيام به ظاهر آن، تحركى در نماز گزار ايجاد نخواهد كرد و از
سوى ذات بارى به اين نماز اقبال و توجهى نيست چنانچه از رسول گرامى اسلام(صلى الله
عليه وآله وسلم) روايت شده كه فرمودند:
«خداوند متعال نظر نمىافكند به نمازى كه آدمى دل خود را با بدن
خود به نماز حاضر نكند»(8).
پس حقيقت نماز اعم از صورت ظاهرى و معناى باطنى است و تمسك به
هر يك از اين دو بدون ديگرى نماز نيست در نتيجه هم كسانى كه به ظاهر آن تشبث جسته و
از روح آن بىخبرند از حقيقت نماز غافلند و هم آنانكه نماز نمىخوانند و ادعا دارند
كه ما به معنا و حقيقت آن
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ تهذيب، ج1 ص173 روايت 68. كافى،
ج7 ص25 روايت 7.
2 ـ بحار الانوار، ج82 ص303 روايت 2
باب 4.
3 ـ نهج الفصاحه، حديث 1874.
4 ـ اصول كافى، ج3 ص265 روايت 6. نهج
الفصاحه، حديث 1878.
5 ـ مجمع البيان، ج7 ص447 ذيل آيه 45
عنكبوت.
6 ـ نهج الفصاحه، حديث 1877.
7 ـ نهج الفصاحه، حديث 1098.
8 ـ معراج السعاده، ص668.
رسيدهايم معرفتى از نماز ندارند چون نماز در هر دو صورت فاقد
حقيقت است.
اهميت دوران
جوانى
بر هيچ اهل علمى پوشيده نيست كه در شكل گيرى شخصيت هر فرد، مقطع
جوانى از جايگاه خاص و اهميت ويژهاى برخوردار است. شايد بتوان گفت كه ثبات شخصيت هر
انسانى در اين سنين آغاز و به هر نحوى كه شكل گيرد غالباً به همان صورت قوام يافته
و تثبيت مىگردد و به همين دليل در روايات بر اهميت و برترى اين مقطع سنى تأكيدات
زيادى رفته و نيز روانشناسان اين دوره را حيات مجدد انسان ناميدهاند.
صاحب شريعت اسلام، حضرت خير الانام كه از سر چشمه وحى الهام
مىگرفت در تكريم و احترام به جوانان فرمودند:
فضل الشابّ العابد الذى يَعبُدُ فى صباه على الشيخ الذى يَعبُد
بَعْدَ ماكَبُرَتْ سِنُّهُ كفضلِ المرسلين على ساير النّاس.
«فضيلت و برترى جوان عابد كه از آغاز جوانى خدا را عبادت كند بر
پيرى كه وقت پيرى مشغول عبادت گردد چون فضيلت پيغمبران است بر ساير مردم»(1).
و در جاى ديگر با اشاره به ارزش جوانى مىفرمايد: اغتنم شبابك
قبل هرمك.
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ نهج الفصاحه، حديث 2050.
«جوانىتان را قبل از فرارسيدن پيرى غنيمت و قدر بدانيد»(1).
وخطاب به والدين و مربيان در برخورد با جوانان و نوجوانان
مىفرمايند:
اوصيكم بالشّبان خيراً فانّهم اَرَقُّ افئِدةً انّ الله بعثنى
بشيراً ونذيراً فحالفنى الشُّبّانُ وخالفنى الشيوخُ ثُمَّ قَرَاَ فطال عليهم
الأمَدُ فقستْ قلوبُهُم.
«به شماها در باره نوبالغان و جوانان به نيكى سفارش مىكنم كه
آنها دلى رقيقتر و قلبى فضيلت پذيرتر دارند. خداوند مرا به پيامبرى برانگيخت تا
مردم را به رحمت الهى بشارت دهم و از عذابش بترسانم. جوانان سخنان مرا پذيرفتند و
با من پيمان محبت بستند ولى پيران از قبول دعوتم سرباز زدند و به مخالفتم برخاستند.
سپس به آيهاى از قرآن اشاره كرد و درباره مردم كهن سال و پير كه مدت زندگى آنان به
درازا كشيده و دچار قساوت قلب شدهاند سخن گفت»(2).
همه اين سخنان گوهر بار كه در خطاب به مسلمانان تأكيد داشتند
علاوه بر سيره عملى و برخورد بزرگوارانه و محترمانهاى كه با جوانان داشتهاند حاكى
از حساسيت عنفوان جوانى است.
بنابر اين از منظر علم و دين، در تمام عمر و طول حيات انسانى
هيچ برههاى مهمتر از دوره نوجوانى و جوانى نيست. يكى از روانشناسان معروف غربى بنام
دكتر «ماى لى» در اهميت اين دوره از عمر آدمى چنين مىگويد:
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ نهج الفصاحه، حديث 372.
2 ـ سفينه البحار، ج2 ص176.
«در نوجوانى مسأله شخصيت و هويّت با شدّت تمام از نو وارد ميدان
مىشود پس نوجوانى و جوانى يكى از مراحل و مراتب بارور هستى است كه طى آن ساختهاى
قطعى شخصيت و هويت بزرگسال تثبيت شده يا دوباره مطرح مىكردند»(1).
انعطاف پذيرى
روحيه جوانان
نسل جوان تنها قشر منحصر به فردى است كه بيشترين روحيه تأثير
پذيرى را داراست شفافيت روحيه جوانان و حساسيت ايشان، عامل اصلى توجه دستگاههاى
تبليغاتى استكبار و بنگاههاى فرهنگى غرب، براى سوق دادن آنان به انحرافات اخلاقى و
اهداف پليد خويش در طول تاريخ بوده است.
درست از زمانى كه دنياى غرب در اثر تحقيقات و مطالعات خود به
اين نتيجه رسيد كه جوانان آسيب پذيرترين قشر هر جامعهاند با تشكيل بنگاههاى فرهنگى
تبليغى همه همت خود را در به دام انداختن آنان به فساد و تباهى تحت عنوان آزادى و
عناوين مقدس ديگر به كار گرفت تا اينكه به اغراض استكبارى و سلطه طلبى خود دست
يازد. اگر چه غرب در القاى فرهنگ خود به كشورهاى اسلامى از راههاى متعدد و در سطوح
مختلف وارد عمل شده است ولى تاريخ بهترين شاهد و گواه است كه نفوذشان بيشتر از طريق
جوانان تحصيل كرده يا عوام مقلد (جوانانى كه به
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ دكتر ماى لى ـ شخصيت ـ ترجمه
دكتر محمود منصور، ص120.
مبانى دين آشنايى چندانى ندارند) بوده است كه سقوط اسلام در
اندلس (اسپانياى فعلى) يا سلطه غرب بر مسلمانان الجزاير بهترين نمونه تاريخى است.
روح ظريف و باقد است، احساسات پاك و با لطافت، عواطف زلال و با
صداقت، جوان را چون گلى شكفته و با طراوت نموده است كه بيشترين تأثير پذيرى را براى
پژمرده شدن داراست.
تشبيه نوجوان و جوان به نهال نورس در كلمات معصومين، حاكى از
همين مطلب است كه او را مىتوان به هر جهتى هدايت نمود بر خلاف درخت تنومندى كه كسى
قادر به جهت دهى او نيست مگر با بريدن تنه آن درخت.
بنابر اين جوانى با نوعى اثر پذيرى روحى و حالات انفعالى و
تشويشات ذهنى همراه و آميخته است كه كمتر صبغه و رنگ عقلى و استدلالى دارد. به همين
جهت عوامل خارجى در جهات مثبت يا منفى بيشترين اثر را در او مىگذارد. آنچه كه از
ديدگاه اسلام مهم است سوق دادن او به سوى تكامل انسانى و اهداف متعالى است. سنت و
سيره پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله وسلم) و اولاد طاهرينش نسبت به جوانان، مبيّن
همين نكته است.
پس صرفاً بكار گرفتن احساسات جوانان و تشويق و تحريص آنان از
قدرت احساسى و عاطفى مقصود شارع مقدس نيست بلكه سوق دادن آن در قلمرو دين و عقلانى
نمودن اهداف عاليه انسانى، همه همت رهبران دين مىباشد و ادعاى ما اين است كه همه
تعاليم دين و احكام الهى خصوصاً نماز در همين راستا بر مسلمين فرض و واجب شده است.
نيازهاى غريزى
و فطرى جوانان و پاسخ آن
با تمهيد مقدمات و مطالبى كه ذكر شد مىتوان گفت كه فلسفه همه
عبادات دينى در اين نكته معطوف است كه متأثرترين قشر يعنى جوانان را مؤثرترين قشر
در اجتماع انسانى قراردهد. چون احساس به يك تكيه گاه محكم و امنيت و آرامش در پناه
آن تنها عنصرى است كه مىتواند به جوان اعتماد و اطمينان بخشيده و او را از اضطرابات
درونى و تشويشات ذهنى رها سازد. همه مشكلات و معضلات روحى و روانى كه هويّت او را
در معرض خطر انداخته و ثبات شخصيت او را از كَفَش ربوده و خلاء عظيمى را در او
ايجاد كرده ناشى از نداشتن يك ملجاء و عدم دست يابى به يك پناهگاه دائمى و مستحكم
است. همه صاحبان مكاتب كوشيدهاند تا به نحوى اين آتش احساسات درونى را خاموش و يا
حداقل از شعلههاى آن بكاهند. به همين خاطر راه حلهايى چون آزادى بىقيد و شرط جوانان
در ارضاى هواهاى نفسانى و غرايز حيوانى و سوق دادن و جهت دهى ايشان به ميخانهها و
كاهوارهها و صدها طرق ديگر را بعنوان پناهگاه ارائه دادند امّا پس از رويكرد جوانان
به آن مأمنهاى بظاهر مستحكم، سقفهايشان فرو ريخته و به واهى و خيالى بودن آنها پى
بردهاند. چون با ارضاء نيازها و دفع هواهاى نفسانى، اهداف خود را تأمين شده
نمىيافتند.
«امروزه اشتياق شديد جوانان سراسر جهان به شنيدن موسيقى به
اصطلاح پاپ (pop)
و پوشيدن لباسهاى نوعاً جديدى مثل بلوجين كه زبان حال ميل به آزادى از قيد و بندها
و تحرك و تكاپو و اعلام استقلال يك تنه از قيد ضوابط و معيارهاى اجتماعى است كاملاً
واضح است. بسيارى از جوانان تيز و چابك پا در ركاب سفر مىگذارند بدون آنكه بدانند
به كجا مىروند. در اين مسحور شدگى و حتى تسخير شدگى در قبال شيوه زندگى جديد كه از
غرب سرچشمه گرفته و جهانگير شده است شمار كثيرى از جوانان مسلمان شريك بودهاند
دانستن اين نكته براى جوانان مسلمان لازم است كه اين پديدهها با علل ژرفترى ارتباط
دادند كه از نظر معنوى بيطرف نيستند»(1).
جوانان در زندگى و حيات جوانى خويش امور زيادى را در حال تجربه
كردن مىباشند او چون ساير افراد جامعه امّا عاطفى و احساسىتر از ديگران در صدد دست
يابى به امرى است كه قلبش را بدان واسطه تسكين بخشيده و نوعى آرامش را تحصيل نمايد
و ليكن به هر چيزى كه روى مىآورد بعد از مدّت كوتاهى در مىيابد كه آن عنصر، مطمئن
وواقعى نيست. البته تشخيص اين امر در ابتداى سنين نوجوانى و جوانى بسيار دشوار است
شور و هيجان جوانى در جوانان غالباً فرصت تعقل و انديشه اينكه انسان براى يك زندگى
و حيات طولانى و اهداف متعالى خلق شده را از او سلب كرده و به همين خاطر او بعد از
تجربه عملى، به پوچى و بىپايگى بسيارى از مأمنهايى كه بدان پناه آورده است پى
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ دكتر نصر ـ جوان مسلمان و دنياى
متجدد، ص338.
خواهد برد. و دشمنان دين خصوصاً غرب به خاطر درك همين نيازهاى
فطرى و غريزى جوانان تلاش زيادى انجام مىدهند تا اين گرايشها را به جهاتى كه اهداف
آنها را تأمين مىكند سوق دهند و آنها را از كمالات معنوى و دينى منحرف سازند. كسى
كه خود مدّت زيادى از عمرش را در ميان غربيها سپرى كرده و الان هم زندگى خود را با
آنها در حال تجربه كردن مىباشد قضاوت و داوريش چنين است كه گويد: «در شيوه زندگى
كنونى غرب كشش و گرايشى هست كه افراد جامعه را به زيستن در لحظه كنونى فارغ از همه
تاريخ و گذشته و غرق شدن در طلب سرفرازيهاى لحظهاى و لذت حسى آنى وا مىدارد. پرستش
قهرمانان ورزشى و ميل به ركورد شكنى دايمى و فايق آمدن بىوقفه برطبيعت نشان دهنده
يك وجه از اين دل مشغولى به تن است در حالى كه جنبه بسيار ويرانگرتر همين گرايش را
مىتوان در استفاده از مواد مخدر و طبعاً مشروبات الكلى، روابط جنسى آزاد و نظاير آن
ديد كه تماماً از تلاش نفس براى غرق نمودن خود در لذتهاى آنى جسمى و غريزى حكايت
دارد. بديهى است كه ورزش مستلزم انضباط و سخت كوشى است و اين از جهات مثبت آن است.
امّا بزرگداشت بيش از حدّ ورزش و كما بيش پرستيدن قهرمانان ورزشى ناشى از اهميت
گزافى است كه به تن داده شده است. علاوه بر اينكه نقش و اهميتى كه به ورزش داده
مىشود ابداً بى ارتباط با اشتياق به لذت جوييهاى جسمانى نيست. كه همه اين عوامل
متضمن از دست رفتن
ايمان و اعتقاد جوانان به معيارهاى اخلاقى است»(1).
يك جوان مسلمان با تحصيل معرفت و دستيابى به علوم مقدس دينى
بايد خود را مجهز ساخته و به دامى كه جوانان غربى بدان گرفتار آمدند هويت خود را از
دست ندهد.
نقش نماز و
تعاليم دينى در شخصيت جوانان
اينكه در انسان تمايلات و گرايشاتى وجوددارد كه او را متوجه به
اهدافى مىسازد و مىخواهد به دست يابى با آن اهداف خود را تسكين و اطمينان ببخشد
نشانه آن است كه بايد چنين ملجائى وجود داشته باشد. چون اقتضاى حكمت بالغه الهى اين
است كه هيچ نيازى را بدون پاسخ نگذارد.
آرى اگر انسان احساس عطش و گرسنگى مىكند بايد آب و طعامى باشد
تا رفع تشنگى و گرسنگى نمايد. حال بايد ديد كه چه عواملى اضطراب او را رفع مىكنند و
چه دارويى براى او شفا بخش است و كدام طبيب به درد او عالم مىباشد؟
ترديدى نيست كه روح و حقيقت تعاليم دين به نيازهاى روحى و
گرايشات غريزى و فطرى او برگشت مىكند و با جزم و يقين مىتوان گفت كه هيچ يك از
دستورات دين بىارتباط با تكامل انسانى او نيست. «جان و جوهر پاسخ اسلامى به دنياى
متجدد در جهات دينى و معنوى و فكرى
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ دكتر حسين نصر جوان مسلمان و
دنياى متجدد، ص342.
زندگى بشر نهفته است. همين جهات است كه كردار بشر و نحوه تلقى
او را از جهان پيرامون رقم مىزند. مهمترين پاسخ يك جوان مسلمان و مهمترين گامى كه
بايد او پيش از هر چيز بردارد اين است كه قوت ايمان خود را حفظ كند و اعتمادش را به
صدق و اعتبار وحى اسلامى از دست ندهد. دنياى متجدد به تدريج تباه شده است و در صدد
است همه آنچه را كه مقدس و طبعاً دينى است از بين ببرد و بخصوص با اسلام به عنوان
دينى كه از نگرش قدسى نسبت به زندگى و قانون الهى در برگيرنده همه افعال و اعمال
بشر عدول نكرده است مخالفت دارد. اكثر مشترقان غربى حدود دو قرن به اسلام
مىتاختهاند و سعى داشتهاند به مسلمين ياد دهند كه دين خود را چگونه بفهمند»(1). همه
اين تلاشها بدان جهت صورت مىگيرد كه اسلام چون مسيحيت و يهوديت تحريف نشده و متون
واقعى آن در دست است و پاسخ همه معضلات را مىتوان در او جست.
در متن و منبع همين دين (قرآن) به مسلمانان تعليم داده مىشود كه
قرآن شفاى همه امراض قلبى انسانهاست قد جاءتكم موعظةٌ من ربكم وشفاءٌ لما فى
الصدور. «اندرزى از سوى پروردگارتان براى شما آمد و درمان آنچه كه در سينههاست»(2).
و خداوند، عالِم به سرّ و علن همه موجودات بوده پس تنها طبيب
حاذق اوست و قرآن تنها نسخه كاملى است كه با عمل بدان مىتوان
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ جوان مسلمان و دنياى متجدد،
ص352.
2 ـ سوره مباركه يونس، آيه 57.
سلامت كامل را بدست آورد چنانچه على(عليه السلام) فرمودهاند:
«از قرآن براى بيمارىهاى خود شفا طلب كنيد و براى حل مشكلات خويش به آن استعانت
بجوئيد چه اينكه در قرآن شفاى بزرگترين دردهاست كه آن درد كفر و نفاق و گمراهى
است»(1).
و نيز در همين دين تأكيد بسيار رفته است به اينكه اطمينان قلبى
شما انسانها در گرو ياد الهى است. الا بذكر الله تطمئنّ القلوب «آگاه باشيد كه با
ذكر و ياد خدا دلها آرامش مىيابد»(2).
پس تنها ملجأ و پناهگاه واقعى، اتصال قلوب به عالم لاهوت و
سپردن دل به دست صاحبدل و توجه كامل به خالق قادر است تا اينكه خود را بدان وابسته
ببند و از غير او دل بركند و پاسخ اصلى و برآوردن همه نياز و فقر خود را در بىنيازى
و غناى او يابد و هدايت خويش را در عمل به دستورات و تعاليم او بداند و تعديل شخصيت
و تكميل انسانيت خود را در انس و آشنايى با تعاليم قرآن و دستورات اسلام جستجو
نمايد.
ياد و ذكر خدا
مايه آرامش دلها
انسان موجودى است كه در زندگى خود، خواه نا خواه با اضطرابات و
نگرانىهايى روبروست. گاهى اين نگرانىها براى برخى محدود به مسائل مادى است و گاهى
از اين حد گذشته و جنبه غير مادى و معنوى
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ نهج البلاغه، خطبه 176.
2 ـ سوره مباركه رعد، آيه 28.
هم پيدا مىكند. اين حالت گاهى برخى از انسانها را چنان به خود
مشغول مىدارد كه تمام عمرشان را در بر مىگيرد و با همان حالت از دنيا مىروند و در
برخى ديگر، مدّتى از حياتشان را اشغال و زمانى سر بلند مىكنند كه مدت زيادى از
عمرشان سپرى شده است. امّا عدهاى از افراد آگاه با تدبير خاص جلوى اين حالات درونى
خود را گرفته و نا آرامى درونى خود را آرامش مىبخشند.
براى همه ما اين نكته حائز اهميت بسيارى است كه بدانيم عامل اين
آرامش چيست و چگونه آن اضطراب به طمأنينه تبديل شده و آرامش تضمين و تأمين مىگردد.
آرى خداوند با يك جمله كوتاه و مختصر پاسخ اين سؤال را دادهاند
كه «بدانيد با ياد خدا دلها آرام مىگيرد».
امّا بايد گفت كه اين كلام الهى براى بسيارى از افراد حتى تحصيل
كردههاى ما شايد مبهم بوده و تفسير آن روشن نيست. علامه طباطبائى(رحمه الله)صاحب
تفسير ارزشمند الميزان در تبيين و تفسير اين آيه مىفرمايند: «در اين آيه و كلام
الهى تذكر و توجهى براى مردم است كه قلبها را متوجه و متمايل به ياد و ذكر او
سازند. زيرا هيچ تلاش و همتى براى انسان در زندگيش نيست مگر براى رسيدن به سعادت و
نعمت و هيچ ترسى ندارد مگر ترس از افتادن در بدبختى و سختى و شقاوت و خداوند تنها
سبب و يگانه عاملى است كه امور خير در دست اوست و نيز همه خوبىها به او بر مىگردد.
و او قادر بر بندگان و ضامن سعادت ايشان است. پس توجه و
اعتماد و اتصال به او موجب نشاط و شادابى و كمال مطلوب است. پس
قلبها به ياد او از نگرانىها و اضطرابات مطمئن مىشوند و تسكين مىيابند»(1).
در روايت وارد شده است كه وقتى اين آيه (آيه 28 سوره رعد) نازل
شد پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) به اصحابش فرمود آيا مىدانيد معنى اين آيه
چيست؟ اصحاب گفتند خدا و رسولش بهتر مىدانند. فرمود: «كسى كه خدا و رسول او و اصحاب
پيامبر را دوست بدارد». و در روايت ديگر دارد كه خدا و رسول و اهل بيت و پيروان و
شيعيان ما را دوست داشته باشد»(2).
نماز بارزترين
مصداق ذكر خدا
ذكر در لغت به معناى حفظ مطالب و معارف آمده با اين فرق كه حفظ
به معناى بدست آوردن در ابتداى امر گفته مىشود و ذكر به ادامه و حاضر داشتن آن. كه
آن حضور گاهى قلبى است و گاهى قولى و به همين خاطر ذكر را به دو قسم قلبى و زبانى
تقسيم كردهاند(3).
و امّا مصداق ذكر: براى ذكر افراد و مصاديق زيادى در قرآن و سنت
بيان شده است ولى آنچه از فحص و بررسى در آيات و روايات بدست مىآيد اين است كه
نماز، فرد واقعى و مصداق حقيقى ذكر الهى است چون نماز
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ الميزان فى تفسير القرآن، ج11
ص358.
2 ـ الميزان فى تفسير القرآن، ج11
ص370.
3 ـ مفردات الفاظ القرآن، ص181.
دستورى است كه در همه شرايع و اديان الهى جزء فرائض و واجبات
بوده است و خداوند در قرآن كريم تصريح كرده است كه مراد از ذكر الهى، نماز است.
اَقِم الصلاة لذكرى «نماز را بپا دار تا به ياد من باشى»(1). و
در آيه ديگر مىفرمايد: ولذكر الله أكبر «نماز بزرگترين ذكر الهى است»(2).
اينكه نماز را برترين مصداق ذكر خدا ياد كرده شايد بدين جهت
باشد كه در حال قيام به نماز، نفس آدمى در اثر توجه به مبدأ اعلى و خالق يكتا از
اضطراب درونى دور شده و سختىها و ناملايمات را از ياد مىبرد. و شايد وجه كمك گرفتن
از نماز در آيه استعينوا بالصبر والصلاة «يعنى از صبر و نماز استعانت بجوئيد»(3)
همين باشد. در تفسير آيه 91 سوره مباركه مائده «انّما يريد الشّيطان أن يُوقعَ
بينكم العداوةَ والبغضا فى الخمر والميسر ويصدّكم عن ذكر الله وعن الصّلاة فهل أنتم
منتهون» «شيطان مىخواهد در ميان شما به وسيله شراب و قمار عداوت ايجاد كند و شما را
از ذكر خدا و نماز بازدارد آيا خوددارى خواهيد كرد». گفته شد كه: «به اين دليل
خداوند در اين آيه نماز را جداى از ذكر خدا اسم برد ـ با توجه به اينكه نماز هم ذكر
خداست ـ كه نماز فرد كامل از ذكر الهى است و خداوند اهتمام بيشترى به امر آن دارد و
در روايت صحيح هم وارد شده كه نماز پايه و ستون دين است»(4). و نيز از
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ سوره مباركه طه، آيه 14.
2 ـ سوره مباركه عنكبوت، آيه 45.
3 ـ سوره مباركه بقره، آيه 45.
4 ـ الميزان، ج6 ص123 چاپ بيروت
(دوره بيست جلدى).
كلمه «موقوت» در آيه 103 سوره مباركه نساء كه فرمود: انّ الصلاة
كانت على المؤمنين موقوتاً. «استفاده مىكنند كه وقت در نماز كنايه از ثبات و تغيير
ناپذير بودن اين فريضه الهى است يعنى نماز يك فريضه ثابتى است كه در هيچ حال ساقط
نمىشود و هرگز تبديل به چيز ديگر نمىگردد آنطور كه مثلاً روزه در مقام اضطرار تبديل
به فديه مىشود»(1).
بنابر اين كمترين ترديد در اين مطلب روا نيست كه ياد خدا آرام
بخش دلها از همه يأسها و ناآرامىها بوده و نماز روشنترين مصداق و فرد اكمل از ذكر
الهى است.
نتيجه اينكه نماز تنها عامل بازدارنده از همه لغزشها و تنها
تكيه گاه امن و مأمن مستحكم براى انسانها خصوصاً جوانان است كه هرگز نفس خويش را از
افتادن در مهلكه حوادث مصون نمىبينند و شايد به همين سبب باشد كه در كتاب آسمانى
قرآن كمتر عبادتى چون نماز مورد اهميت قرار گرفته است تا آنجا كه حدود صد و چهارده
مورد اين كلمه در قرآن بكار رفته و در پانزده مورد امر به آن شده است. و در صدق و
درستى ادعاى ما همين بس كه جوانى از انصار نماز را با پيامبر(صلى الله عليه وآله
وسلم) بجا مىآورد و با اين وصف آلوده به گناهان زشتى نيز بود. اين مطلب را به عرض
پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) رساندند. حضرت فرمود:
انّ الصلاةً تناهُ يوماً «نمازش او را روزى از اين اعمال پاك
مىكند»(2).
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ الميزان، ج5 ص65 چاپ بيروت.
2 ـ مرحوم طبرسى ـ تفسير مجمع البيان
ـ ، ج7 ص447.
آيا نماز انسان
را از زشتى باز مىدارد؟
چنانچه گفته شد نماز انسان را از اعمال زشت باز مىدارد و در
قرآن و سنّت عامل دورى انسان از فحشا و منكرات شمرده شده است. با اين توصيف كه
نماز، تنها ذكر الهى باشد كه اين همه اثر داشته باشد جاى اين سئوال است كه: پس چرا
بسيارى از افراد خصوصاً جوانان با اينكه اهل نمازند چنين آثارى در زندگىشان مشهود
نيست؟ اگر قرآن مىفرمايد: اِنّ الصلاةَ تنهى عنِ الفحشاء والمنكر «همانا نماز از
فحشا و زشتى دور مىكند»(1).
پس چرا بسيارى از افراد نماز مىخوانند ولى دامان آنان به گناهان
و زشتىها آلوده است؟
اگر آثار نماز، نورانيت قلب و طهارت باطن باشد چگونه قلب پاك و
طاهر، آلودگى و پليدى را پذيراست؟
در پاسخگويى به اين سئوال عالمان دينى و مفسران، اقوال متعددى
را بيان داشتهاند كه به صورت فشرده بيان مىشود.
1 ـ برخى از ايشان در مقام جواب به اين اشكال، در مفهوم و معناى
نماز، دقيق شدهاند و گفتهاند كه منظور از نماز در اين آيه كه مىفرمايد: «نماز بخوان
همانا نماز تو را از فحشاء و منكرات دور مىسازد» به معناى دعاست و مراد دعوت كردن و
تشويق نمودن مردم است به امر الهى و معنى آيه اين است كه: قيام كن به دعوت كردن
مردم به سوى
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ سوره مباركه عنكبوت، آيه 45.
دستورات الهى كه اين دستور الهى مردم را از فحشاء و منكرات دور
مىسازد. اين قول صحيح نيست چون با ظاهر آيه سازگار نيست.
2 ـ بعضى ديگر قولشان اين است كه: قسمى از نمازها داراى چنين
آثارى مىباشند امّا همه نمازها چنين انعكاس و بازتابى ندارند.
3 ـ عدهاى از مفسرين جواب دادهاند به اينكه: نمازگزار مادام كه
مشغول نماز است اثر دورى از گناه در او ايجاد شده و بعد از اقامه نماز اين اثر و
فايده مترتب نيست. يعنى اثر نماز كه دورى از منكرات و زشتىها باشد مقطعى و زود گذر
است.
4 ـ جواب ديگرى كه داده شد اين است كه: نماز مثل يك انسان به
نماز گزار گويد از فحشاء و زشتى دورى و اجتناب كن و ليكن لازمه نهى از گناه و زشتى
اين نيست كه مخاطب در مقام عمل مجبور به ترك يا دورى باشد. نهى نماز از نهى خداوند
متعال كه بزرگتر نيست. نهى خداوند موجب ترك از زشتى نمىگردد تا چه رسد به نهى نماز.
5 ـ برخى ديگر از مفسرين در دفع اشكال مزبور گفتهاند: نماز را
براى اين مىخوانند كه به ياد خدا بيفتند چنانچه خداوند فرمود: اَقِمِ الصلاة لذكرى
«نماز را براى ياد و ذكر من بپا دار». و كسى كه به ياد خدا باشد قطعاً كارها و
اعمالى كه مورد رضاى خدا نباشد انجام نمىدهد. و اگر كسى را مىبينيم كه نماز مىخواند
باز دست به گناه مىزند او اگر نماز نخواند يقيناً گناه و معصيت بيشترى خواهد كرد. و
نماز همين مقدار
در او تأثير گذاشته كه گناه و معصيت او را كمتر نمايد(1).
6 ـ قول آخر سخن علامه طباطبائى(رحمه الله) است كه به نظر مىرسد
مستدلترين پاسخ به اين اشكال باشد. ايشان ضمن ردّ و كافى نبودن اقوال و پاسخهاى
مزبور چنين مىفرمايند: «آنچه از ظاهر آيات نماز بر مىآيد اين است كه اگر دستور
دادهاند به اينكه مردم نماز بخوانند براى اين بوده كه نماز آنان را از فسق و فجور
باز مىدارد. و اين تعليل مىفهماند كه نماز عملى است عبادى كه انجام آن صفتى در روح
پديد مىآورد كه آن صفت به اصطلاح، پليسى است غيبى و صاحبش را از فحشاء و زشتى دور
مىسازد و قلب و دلش از معاصى و منكرات پاك مىگردد. پس اثر طبيعى نماز اجتناب از
معاصى است به نحو اقتضاء نه علت تامه دورى باشد. يعنى اين اثر در همه نماز گزاران
وجوددارد امّا به نحو اقتضاء نه به نحو عليت. پس اينكه گفته شد در بعضى افراد و
مصاديق نماز اين اثر مطرح است نه در همه نمازها صحيح نيست. و يا اينكه گفته شود
اثرش فقط در حال نماز است نيز قول درسى نيست بلكه اثرش دائمى و هميشگى است و
همينطور اقوال ديگر با اين استدلال طرح مىگردند و رد مىشوند پس نماز اين اثر
بازدارندگى را در زندگى نمازگزار بصورت مطلق ايجاد مىكند يعنى هم اين اثر كلّى است
و هم دائمى. امّا در حدّ اقتضاء نه در حد علّت تامه. وقتى
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ تفسير الميزان، ج16 ص138.
اقتضائى شد موانع بايد برطرف گردند تا اثر ظاهر گردد»(1).
پس تخلف آثار دورى و پاكى از رذايل اخلاقى در نماز، زمانى است
كه موانعى بر سر راه آن بوده باشد. كه آن موانع جلوى تأثيرش را سد كرده است.
بنابر اين هر گاه بر درخت نماز، بار و ثمرى ننشست كه نمازگزار
از آن بهرهگيرد بدون ترديد موانعى در آن دخيلاند كه نخست بايد آن موانع را شناخت
سپس در رفع آن بايد كوشا بود.
در واقع پاسخ صحيح از ميان پاسخهاى ششگانه همين قول آخر است و
مطالعه در زندگى قائمين و تاركين به نماز مؤيد همين قول است. چون آنانكه به نماز
اهميت مىدهند نسبت به حلال و حرام الهى مقيدند و كسانى كه نسبت به نماز اهميت كمترى
قائلند به همان اندازه در مقابل گناهان، حساسيت كمترى از خود نشان مىدهند.
آفات و موانع
آثار نماز
چنانچه در اين بخش روشن شد وجود موانع، عامل اصلى عدم ترتب آثار
در زندگى نمازگزار است و گفته شد كه آنچه مهم است شناسائى و معرفت آن موانع مىباشد.
لذا در اين قسمت از بحث به اهمّ آن آفات و موانع اشاره مىشود تا شايد با شناخت آن
در رفع آنها بكوشيم و آثار نماز را در زندگى و حيات خويش لمس نمائيم. وامّا مهمترين
آفات عبارتند از:
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ الميزان، ج16 ص139.
الف ـ اكتفا به
صورت و ظاهر نماز:
تكيه كردن به صورت نماز و اعتماد به هيأت ظاهر آن، بدون معرفت
عقلى و قلبى به اذكار و اوراد و روح و حقيقت نماز، يكى از عوامل مهم عدم تأثير
گذارى آن است. همانطور كه قبلاً گفته شد مفهوم نماز و حقيقت آن، در ظاهرش خلاصه
نمىشود بلكه نماز علاوه بر صورت و ظاهر داراى سيرت و باطن نيز هست يعنى حقيقت نماز
بسى گستردهتر از تصور عدهاى است كه آن را در حركات ظاهرى محدود دانسته و به همان
هيأت صورى تمسك و تشبث جستهاند، آثار نماز به حقيقت و روح آن پيوند و گره خورده است
و براى دسترسى و وصول به آن فوايد و آثار چارهاى جز نفوذ به باطن و قيام به حقيقت
آن نيست و در واقع ذكر بودن نماز هم به همين معناست. امّا اينكه حقيقت و باطن نماز
چيست؟ گفته شد كه حضور قلب، فهم معناى اذكار، تعظيم در مقابل عظمت الهى و هيبت و
عزت آن ذات ربوبى، رجاء و اميدوارى از او، اعتراف و اقرار به بىمقدارى و ناچيز بودن
خويش از معانى باطنيه و مفاهيم كامله نماز است(1). چنانچه از امام رضا(عليه السلام)
در اين باب سئوال شد فرمودند: «علّت تشريع نماز اين است كه توجه و اقرار به ربوبيت
پروردگار است و مبارزه با شرك و بت پرستى و قيام در پيشگاه خداوند در نهايت خضوع و
نهايت تواضع و اعتراف به گناهان و تقاضاى بخشش از معاصى گذشته و تعظيم
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ مرحوم نراقى ـ معراج السعادة ـ ،
ص666.
پروردگار»(1).
بنابر اين توقع دست يابى به همه آثار مفيده كه موجب صفاى باطن و
جلاى دل و دورى بنده از قاذورات و پليدىهاى اخلاقى مىگردد با صرف انجام حركات
ظاهريه، انتظارى غير منطقى و عقلى مىنمايد چون اكتفا به ظاهر و غفلت از اينكه چه
مىگويد و با كه سخن مىگويد و چه مىخواهد و حمد و ثنائى كه بر زبان مىآورد چه معنايى
در بردارد چيزى از آثار نماز را بر نمىتابد. اينگونه نمازگزاران مصداق بارز كلام
عتاب آلود خداوند مىباشند كه فرمود: فويل للمصلين الذين هم عن صلاتهم ساهون. «اى
واى بر نمازگزاران كه دل از ياد خدا غافل دارند»(2).
و يا اينكه رسول گراميش فرمود: هر كس كه نداند و نفهمد كه در
نماز چه مىگويد نقصان كرده است.
پس آنچه كه به نماز معنى مىبخشد حركات ظاهريه آن نيست بلكه آن
روح نماز است كه فرد نمازگزار را تعالى و كمال مىبخشد. بارى اينكه نماز چون جميع
عبادات داراى قشر و صورت و لب و حقيقتى است.
«مادام كه انسان صورت انسان و انسان صورى است نماز او نيز صورى
و صورت نماز است و فايده آن نماز، صحّت و اجزاء صورى فقهى است در صورتى كه قيام به
جميع اجزاء و شرايط آن كند. ولى مقبول در گاه و پسند خاطر نيست. و اگر از مرتبه
ظاهر به باطن و از صورت به معنى پى
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ وسائل الشيعه، ج3 ص4.
2 ـ سوره مباركه ماعون، آيه 6 ـ 5.
برد نماز او حقيقت پيدا مىكند پس بر مؤمن به حق و حقيقت و سالك
الى الله به قدم معرفت لازم است كه خود را براى اين سفر معنوى و معراج ايمانى مهيا
كند و عوائق و موانع سير و سفر را از خود دور سازد»(1).
ب ـ عدم اخلاص
و حضور قلب:
يكى ديگر از عواملى كه موجب مىشود تا نماز تأثيرى در حيات
نمازگزار نگذارد و او را در قوس صعود سير ندهد فقدان خلوص و نبود حضور قلب و خشوع
باطن است.
اينكه نماز را «ذكر الله» ناميدهاند شايد وجهش اين باشد كه ذكر
الله يعنى استحضار ياد خدا در دل كه ملازم كمال و سعادت دو سرا و مفتاح فلاح است.
ملاك و ميزان هر عملى در خلوص و حضور است و با توجه به همين نكته است كه امام
العارفين و سيد السالكين على(عليه السلام) فرمودهاند:
«همانا دو نفر از امت من به نماز مىايستند و ركوع و سجودشان يكى
است و حال آنكه مابين آنها مثل مابين زمين و آسمان است»(2).
اگر سئوال شود كه معناى حضور قلب چيست؟ مستفاد از كلام بزرگان و
اولياى دين اين است كه: «حضور قلب يعنى فارغ ساختن دل از همه براى عملى كه به آن
مشغول است تا اينكه بداند كه چه مىكند و چه مىگويد و تمركز فكر و اقبال به نماز
داشته باشد و اين را خشوع دل نيز
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ امام خمينى ـ سر الصلاة ـ ، ص22.
2 ـ بحار الانوار، ج81 ص249.
مىگويند يعنى جميع حواس را متوجه نماز سازد و به جز معبود در دل
او چيزى نگذرد و ديگرى خشوع جوارح است كه اعمال ظاهرى نماز گزار است»(1).
وحضور قلب يعنى پرستش و عبادت خداى به نحوى كه گويا تو او را
مىبينى و قلب تو تجلىگاه اوست و حداقل مراتب آن اينكه فهم كنى كه اگر تو او را
نمىبينى او تو را مىبيند. اعبد الله كانك تراه وإن لم تكن تراه فإنَّه يراك»(2).
از حضرت موسى(عليه السلام) روايت شده كه از جانب خدا بر او وحى
شد اى موسى چون مرا ياد كنى ياد كن و اعضاى تو مضطرب و لرزان باشد و در وقت ياد من
خاشع و با وقار باش و چون مرا ياد كنى زبان خود را در عقب دل خود بدار يعنى اوّل به
دل ياد كن و بعد به زبان و چون در حضور من بايستى بايست مانند بنده ذليل و مناجات
كن با من با دل ترسناك و زبانى راستگو. و از امام باقر(عليه السلام) حديث شده است
كه: نمازهاى بندهگاهى نصف آن بالا مىرود و گاهى ثلث آن و گاهى ربع آن و گاهى همه آن
و بالا نمىرود مگر آنچه دل او رو به آن آورد و امر به نافله شده تا نقصانى كه به
جهت عدم حضور قلب در نماز به هم رسد تمام كند. و اين سخن و كلام عرشى امير
المؤمنين(عليه السلام) است كه: «خوشا به حال آن كس كه خالص كند براى خدا عبادت و
دعا را و مشغول نشود قلبش به آن چيزى كه چشمش
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ رك: معراج السعاده، ص666.
2 ـ بحار الانوار، ج25 ص204 روايت 16
باب 6.
مىبيند و فراموش نكند ذكر خدا را بواسطه آن چيزهايى كه گوشش
مىشنود و محزون نشود دلش به آن چه كه به غير عطا شده است».
و در سيره سيد الساجدين امام زين العابدين(عليه السلام)
آوردهاند كه ابو حمزه ثمالى گويد امام(عليه السلام) را ديدم كه نماز مىگذارد و رداى
مباركش از كتف او افتاد او درست نكرد تا از نماز فارغ شد من آن را به حضرت عرض كردم
فرمودند آيا مىدانى در خدمت كه بودم بدرستى كه نماز به درجه قبول نمىرسد مگر به
قدرى كه دل متوجه او باشد»(1).
بنابر اين مستفاد از اخبار و روايات اين است كه نماز بدون خلوص
و حضور اگر چه مقبول حق است و از حيث فقهى رفع تكليف مىكند ولى چنين نمازى محرك
انسان در طريق وصول و مسير عروج نيست. يعنى اگر كسى نماز بدون حضور قلب اقامه كند
به تكليف خود عامل بوده و به همين جهت عقاب و عذاب تارك الصلاه بر او مترتب نيست و
به همين دليل به حكم فقهى مهر صحت بر او مىخورد و ليكن اثر چنين نمازى به همين
مقدار است كه فارق ميان او و تارك الصلاه است.
پس معلوم شد كه اگر نماز ما آن همه تأثير معنوى و عرفانى را كه
در روايات آمده ندارد گيرش در كجاست. رادع و مانع اصلى اين است كه دل به نماز
نمىدهيم. اكثر ما راضى هستيم به اينكه نمازى خوانده باشيم تا در زمره سركشان و
طاغيان قرار نگيريم و اين نكته را از آن جهت گوئيم كه وقتى به نماز ايستيم بسيارى
از كارهاى فراموش شده در اذهان زنده
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ رك: سر الصلاه (امام خمينى)،
ص36. معراج السعاده، ص668 به بعد.
مىشود. تو گوئى نماز كليد خاطرات و رمز بازگشائى اوهام و خيالات
است. در غالب نمازهاى ما اين كلام امام خمينى(رحمه الله)صادق است كه:
«نماز كليد دكان يا چركه حساب يا اوراق كتاب و يا فرصتى براى
مشغول شدن به افكار متشتته و خواطر شيطانيه ماست»(1).
«يكى از بزرگان ابتدا به جوالبافى اشتغال داشته است و روزى يك
جوال مىبافت و آخر هفته حساب مىكرد و مزد شاگردهايش را مىپرداخت. روزى به هنگام
حساب يك جوال از قلم افتاد آنچه فكر كردند كه آن را به چه كسى دادهاند به خاطرشان
نيامد. غروب نزديك بود و استاد نماز نخوانده بود مشغول نماز شد و در نماز به خاطرش
آمد كه آن جوال را به چه كسى داده است. پس از اتمام نماز شاگردش را خواسته و به او
گفت جوال را به فلانى دادهايم. شاگردش گفت: استاد! تو نماز مىخواندى يا جوال پيدا
مىكردى؟ استاد از اين واقعه متنبّه شد و مشغول اصلاح خود و قلب خود گرديد»(2).
و نيز در همين باب در شرح حال سيد رضى و سيد مرتضى علم الهدى دو
برادرى كه از شاگردان وارسته شيخ مفيد(رحمه الله) بودهاند آوردهاند كه سيد رضى به
برادر بزرگ خود سيد مرتضى در نماز جماعت اقتدا نمىكرد برادر بزرگتر به نزد مادر
شكايت برد و مادر سيد رضى را نصيحت كرد سيد رضى به توصيه مادر به مسجد برادر آمد و
به او اقتدا
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ سر الصلاه، ص48.
2 ـ نشان از بىنشانها، ص323.
كرد. امّا در اثناء نماز، نمازش را تمام كرد و از مسجد بيرون
رفت، سيد مرتضى نزد مادر آمد و گفت سيد رضى آنچه امروز كرد بدتر از پيش بود مادر
ماجرا را از سيد رضى جويا شد. سيد رضى در جواب گفت: در اثناء نماز ديدم كه برادرم
در خون حيض غرق است به ناچار نماز را شكستم چون كه طهارت شرط صحت نماز است، مادر
شرح حال را با سيد مرتضى در ميان گذاشت سيد گفت راست مىگويد زيرا در مسير رفتن به
مسجد زنى درباره احكام خون حيض از من سؤال كرد به او پاسخ دادم. امّا در اثناء نماز
به اين انديشه افتادم كه جوابى كه دادم درست بود يا اشتباه»(1).
پس علم و آگاهى به اين نكته بر همه خصوصاً بر جوانان كه داراى
قلبى پاك و باطنى صاف مىباشند لازم است كه حضور قلب و اخلاص هر چند كه شرط صحت نماز
نيست ولى شرط كمال آن است و بايد اين مانع كه خواطر غير الهى و شيطانى در حال نماز
است را از بين برده و نمازى با خلوص و حضور قلب بخوانند تا نمازشان آنها را از عالم
مُلك به ملكوت پرواز دهد كه الصلاه معراج المؤمن.
ج ـ استخفاف و
سبك شمردن نماز:
در تعاليم و دستورات دين اسلام اگر خواسته باشيم احكام و تعاليم
فردى را طبقه بندى نمائيم نماز در بالاترين مرتبه طولى نسبت به ساير
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ نشان از بىنشانها، ص323.
احكام قراردارد. مسلّم است كه در مقام انجام عمل به هر يك از
دستورات الهى بايد به جايگاه آن توجه كامل بعمل آيد چون كه آثار و بركات وجودى هر
يك از آنها بنابر اهميتى است كه شارع در نظر داشته است سبك شمردن حكمى از احكام دين
به اين معناست كه آن اهميت الهى را بكاهيم. حال اين كاستن مىتواند شامل محافظت
نكردن و مراقبت نداشتن آن به وقت خاص خودش يا ترجيح امور غير ضرور بر آن و يا درست
ادا نكردن برخى از اجزا و اركان آن و مواردى ديگر بشود. همه اين امور مىتواند در
حقيقت نوعى تضييع يا تضعيف در حكم الهى بشمار آيد. و هر گونه تضعيفى مانع از ظهور
بركات و بروز آثار آن حكم خواهد بود.
در باب نماز كه يكى از احكام الهى است تأكيد و توصيه زيادى شده
است و اين حكم از ساير احكام الهى مستثنى نيست. از رسول گرامى اسلام روايت است كه:
«هر كس به نماز اهميت ندهد و آن را سبك شمارد سزاوار عذاب آخرت است»(1).
و نيز خاتم رسالت(صلى الله عليه وآله وسلم) در حديثى ديگر
فرمودهاند: «كسى كه نماز را سبك شمارد خداوند بركت و خير را از عمر و مال او بر
مىدارد و نتيجه كارهايش را از بين مىبرد و با گرسنگى و تشنگى و ذلت جان او را
مىگيرد»(2).
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ شيخ عباس قمى ـ سفينه البحار ـ ،
ج2 ص43.
2 ـ همان مأخذ، ص43.
و در حديث ديگر آمده است كه: «نماز، چون در وقت آن گزارده شود
سپيد و درخشان نزد صاحب خود باز مىگردد و مىگويد: همان طور كه مرا رعايت كردى
خداوند تو را مورد رعايت و حفظ خويش قرار دهد. ليكن اگر نماز، در غير وقت آن گزارده
شود و رعايت حدود آن نشود سياه و ظلمانى نزد صاحب خود مىآيد و مىگويد: همان گونه كه
مرا ضايع ساختى خدايت تو را ضايع و تباه سازد»(1).
و اين روايت از امام صادق(عليه السلام) معروف است كه در آخرين
لحظات عمر شريفش دستور داد كه همه اهل بيتش اطراف او جمع شوند وقتى همه آمدند
بعنوان آخرين وصيت فرمودند:
«اگر كسى از شما نمازش را سبك شمارد هرگز به شفاعت ما معصومين
نمىرسد»(2).
اين موضوع نه تنها مورد تأكيد همه اولياى دين بوده بلكه سيره
مستمرهشان بر اين اساس استوار بود كه با دقت و توجه هر چه بيشتر از نماز خود محافظت
مىكردند. برخى از زنان پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) نقل مىكردند كه حضرت نزد ما
نشسته بود و با ما سخن مىگفت و ما با او سخن مىگفتيم هرگاه وقت نماز داخل مىشد از
براى آن حضرت حالتى روى مىداد كه گويا ما او را نمىشناختيم به او عرض مىكرديم كه تو
را چه شده است فرمود اداى امانتى است كه خداوند آن را بر آسمانها و زمين و كوهها
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ بحار، ج80 ص25 روايت 46.
2 ـ بحار الانوار، ج84 ص234 باب 16.
عرضه كرد و همه از تحمّل آن اِبا كردند(1).
نه تنها پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) بل همه اهل بيت عصمت و
طهارت بر اين سيره منسلك بودهاند و نيز تابعين ايشان در طريق سعادت و وصول به كمال
آن را تعقيب مىكردند. در خاطرات امام خمينى(رحمه الله) نقل است كه: به نماز اول وقت
بسيار اهميت مىداد روايتى از امام صادق(عليه السلام)نقل مىكردند كه اگر كسى نمازش
را سبك شمارد از شفاعتشان محروم مىشود. من يك بار به ايشان عرض كردم سبك شمردن نماز
شايد به اين معنى باشد كه شخص نمازش را يك وقت بخواند و يك وقت نخواند گفتند نه اين
خلاف شرع است منظور امام صادق(عليه السلام) اين بود كه وقتى ظهر مىشود و فرد در
اوّل وقت نماز نمىخواند در واقع به چيز ديگرى رجحان داده است(2).
د ـ عدم مداومت
در نماز:
خداوند متعال نماز پنجگانه را در اوقات معين براى بندگانش فرض و
واجب كرده است. همه فقهاء اعم از شيعه و سنى اجماع دارند بر اينكه افضل اوقات نماز،
اقامه آن به وقتشان است و حتى برخى از فقهاى شيعه چون شيخ مفيد و اتباع ايشان اوقات
شرعى نمازهاى يوميه را مضيق دانسته و قبول آن در غير وقت را از باب تفضّل مىدانند.
اينكه شارع براى نماز اوقات پراكندهاى را تعيين فرمود شايد وجهش اين باشد كه هرگاه
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ معراج السعاده، ص669.
2 ـ امام در سنگر نماز، ص16.
انسان به امور زندگى دنيايى بپردازد و به امر معيشت همّت نمايد
مشاغل مادى او را از تأمل وتفكر به امور معنوى بازداشته و يا مورد غفلت قرار مىدهد
به همين جهت بر بنده مؤمن امر شد كه در ميان فواصل كارهاى دنيوى لحظاتى را به امر
معنوى او روحى اختصاص دهد و در مقابل معبود خويش، كُرنش كند تا حقيقت انسانىاش به
باده نسيان و فراموشى سپرده نشود و شخصيت آدمى به اين واسطه تعديل گردد چه اينكه
اگر همه اهتمام او در مسير ماديات محدود بود ايشان را با ساير حيوانات تمايزى نبود.
نماز چون داروى شفا بخش براى روح مىباشد كه اگر سستى و فترتى در اقامه آن ايجاد شود
و به صورت مداوم انجام نگيرد قطعاً سلامت روح را تأمين نخواهد كرد چنانچه در مرض
جسم هم همين است.
پس اين فريضه مهم نبايد ابزار و وسيلهاى براى رفع مشكلات جسمى و
روحى در مقاطعى از زندگى يا پر نمودن اوقات بيكارى ما تلقى گردد. چگونه بهبودى و
سلامت براى يك مريض در گرو استفاده بجا و منظم از داروهاست. نماز و ساير فرايض دينى
نيز چنين است.
با اين وصف اگر خواسته باشيم كه در سفر يا مرض و يا به بهانه
خواب نوشين صبحگاهى نماز را ترك نمائيم و در صورت مساعد بودن و سلامتى جسمانى و
قيام به آن در اوقات بيكارى اكتفا نمائيم بسيار روشن است كه از چنين نمازى بهره و
نصيبى نخواهيم برد. چنانچه پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)
فرمودهاند: آفةُ العبادة الفترةُ «آفت عبادت سستى و عدم مداومت
است»(1).
پس در صورت ترك اين فريضه الهى و امتثال مقطعى و غير مداوم آن و
يا هر گونه فترت و سستى در نماز موجب از بين رفتن آثار و فوايد آن خواهد شد بنابر
اين قيام به نماز در وقت خود و مداومت در آن براى ترتب آثار ضرورى است و شايد به
همين جهت باشد كه قرآن كريم يكى از اوصاف مؤمنين را چنين بيان مىكند. الذين هم على
صلاتهم دائمون «آنان كه همواره نمازشان را مىخوانند و هرگز نماز را ترك
نمىكنند»(2).
مواردى كه بيان شد آفات عمده و موانع اساسى در ظهور بركات نماز
بشمار مىآيند امّا عناصرى مثل ريا، عجب و خودبينى و گناهان ديگر بسيار مهم مىباشند.
باشد كه همه ما خصوصاً نسل جوان ما با برداشتن اين موانع و
زدودن آن بتوانيم از نورانيت و صفا، قداست و فلاح و سعادت دو سرا كه در اين فريضه
بزرگ الهى نهفته است كمال بهره را ببريم.
در پايان اين مقال بعنوان حسن ختام، خطابم به همه جوانان عزيز و
وارثان خون شهيد كه ثبات شخصيتشان متضمن قوام و پايدارى جامعه و تزلزل در افكار و
رفتار آنان موجب لغزش و تزلزل اجتماع است اين است كه بر شما فرض است معرفت و آگاهى
به اينكه ترك عبادات خصوصاً نماز، منشأ سقوط و مصدر هبوط و سرچشمه همه رذايل اخلاقى
و
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ علامه مجلسى ـ بحار الانوار ـ ،
ج77 ص68.
2 ـ سوره مباركه معارج، آيه 23.
مشكلات زندگى است و نماز با حفظ شرايط و رفع موانع، نردبان
صعود، معراج شهود، رفرف عروج، مَسند سلوك، مَركب خلوص و مقصد معبود است. جوانان
عزيز «شماها بهتر مىتوانيد تهذيب نفس كنيد شما به ملكوت نزديكتر هستيد از پيرمردها،
در شما آن ريشههاى فساد كمتر است. يك پير بخواهد اصلاح شود بسيار مشكل است جوان
زودتر اصلاح مىشود. هزاران جوان اصلاح مىشوند و يك پير نمىشود. نگذاريد براى ايام
پيرى. الان خودتان را بايد تبعه تعليمات انبياء كنيد مبدا اين است از اينجا بايد
رفت»(1).
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ امام خمينى(رحمه الله) تفسير
سوره حمد، ص41 (انتشارات محمد).
فصل دوّم :
علل كم توجّهى
يا بی توجّهى برخى از جوانان به نماز
راستى چرا در ميان نوجوانان و جوانان برخى آنچنان كه بايد، به
نماز اهميت نمىدهند و يا اينكه چرا بعضى از آنان ارتباط چندانى با نماز ندارند و يا
عدهاى از نوجوانان و جوانان در حاليكه از خانواده مذهبى و مسلمان هستند نماز
نمىخوانند؟
اين سئوالى است كه ما بدنبال علل و عوامل و پاسخ صحيح آن بوده
نخست سعى داريم كه عوامل آن را شناسايى نموده سپس راه حلها را ارائه دهيم.
موضوع مزبور بعنوان يك سئوال و موضوع تحقيق در ميان عده كثيرى
از دانش آموزان دبيرستانى، دانش پژوهان مراكز پيش دانشگاهى و دانشجويان مطرح گرديد
تا بدون هيچ حدس و گمانى از طرف نگارنده علل را از بيان خودشان جويا شويم كه در اين
صورت قضيه از ظن و گمان
خارج و به واقعيت عينى نزديكتر گردد.
آنان در اين نظر سنجى علل و عواملى را برشمردهاند كه بسيار جالب
توجه است.
لازم به ذكر است كه برخى از اين علل از درصد بالايى برخوردار
بوده كه اكثريت آن را بيان داشتهاند و بعضى ديگر در حدّ متوسط و ضعيف مطرح شدهاند.
ما به ترتيب اهميت، آن عوامل و علل را بر مىشماريم سپس نحوه از بين بردن آنها و يا
راه حلها را با استمداد از آيات و روايات با بضاعت اندك علمى ارائه خواهيم داد.
محيط خانواده و
بىتوجهى والدين
بىتوجه بودن يا كم توجهى پدر و مادر يا مربى خانواده نسبت به
فرزندان در محيط خانه و سطحى نگرى آنان در ابتداى نوجوانى فرزندان و يا احياناً
بىمبالاتى اعضاى خانواده نسبت به مسائل دينى خصوصاً فريضه نماز تأثير بسزائى در
تربيت فرزندان بجاى مىگذارد. بعنوان مثال فرزند اگر در خانهاى رشد نمايد كه در آن
خانه كسى به نماز اهميت ندهد و يا در قبال مسائل دينى خود را مسئول ندانند و يا خود
اهل نماز باشند ولى فرزند خانواده را تحريض و تشويق به نماز ننمايند قطعاً فرزند آن
خانواده اهل نماز و عبادت نخواهد شد البته شايد در آينده بر اثر عوامل ديگر به نماز
روى آورد كه اين احتمال ضعيفى است.
نوجوانى نوشته بود كه چگونه از من انتظار نماز خواندن برود در
حاليكه در خانه ما هيچ يك اهل نماز نيستند و ديگرى بيان كرد كه
توقع نماز خواندن از كسى كه هيچ يك از اعضاى خانوادهاش اهل نماز نباشند. توقع
بىجايى است.
اينگونه از خانوادهها كه فرزندانشان تمايل و گرايش چندانى به
مسائل عبادى از خود نشان نمىدهند بر دو قسمند: يك گروه خانوادههايى هستند كه والدين
و مربيان آنان به نماز اهميت نمىدهند و طبعاً فرزندانشان از آنان تقليد مىكنند. اين
دسته از خانوادهها اگر چه محدودند ولى وجودشان قابل انكار نيست. فردى نقل مىكرد ما
چند نفر براى مهمانى به منزل كسى رفتيم بيشتر يا همه دوستان وضو ساختيم كه نماز
بخوانيم سراغ مهر نماز از صاحب خانه گرفتيم در جواب به ما گفت يك مُهر در خانه
داريم كه گاهى من با آن نماز مىخوانم و گاهى خانمم.
دسته ديگر خانوادههايى مىباشند كه خود ديندار و اهل عبادتند و
ليكن نسبت به فرزندان خود در اين امر هيچ وقعى نمىنهند. نماز خود را مىخوانند و
روزهشان را مىگيرند امّا از اينكه فرزندان به مسائل دينى پاى بند باشند يا نه براى
آنها يكسان است. هرگز از فرزندان بعنوان پدر و مادر نمىخواهند كه نمازش را بخواند و
يا روزهاش را بگيرد. هيچ مسئوليتى را در قبال آنان احساس نمىكنند. گويا او همه چيز
را مىفهمد و بايد با همان فهم خود عمل كند و يا همه اعمال او را حتى بعد از سن
تكليف با بچه بودن توجيه مىكنند.
بسيار روشن و مسلّم است كه چنين فرزندى بزودى به عبادت تن در
نخواهد داد. كانون خانواده مهمترين عامل دراين زمينه محسوب
مىشود چون كانونى كه جوان در آن رشد يافته كانون بىتفاوتى بوده است و هرگز كسى از
طريق محبت و تشويق و يا از راه قهر و تهديد او را به امور عبادى و ادار نكرده و يا
از او نخواسته است. چه بسا اين جوان نسبت به ساير امور زندگى فردى سر به زير و
تسليم پذير و با شخصيتى از ديدگاه خانواده باشد و ليكن اهل نماز و ديانت نيست. اين
بدان جهت است كه والدين در آن امور تأكيد داشته امّا در امور دينى اصرارى به خرج
ندادهاند. و اگر در بُعد دينى توجه داشتند قطعاً خللى در او مشاهده نمىكردند.
عدم آگاهى و
بينش كافى از فريضه نماز
عالم نبودن به محتواى نماز، درك پايين و بسيار اندك نسبت به
تأثير آن، عدم توجه به جايگاه نماز در اسلام، نداشتن انگيزه و هدف در اقامه و
برپايى آن، آشنا نبودن به اسرار و فلسفه نماز و درخواست امور مادى از خدا و عدم دست
يابى به آن يكى از عواملى است كه جوانان را از اين فريضه الهى دور نگه داشته است.
در گفتهها و نوشتههاى بسيارى از آنان اين نكته جلب توجه مىكرد كه ما نمىدانيم براى
چه بايد نماز خواند. اگر نماز نخوانيم چه مىشود. با ترك نماز چه چيزى را از دست
خواهيم داد و ظاهراً مشاهده مىشود آنان كه نماز را برپا مىدارند با كسانى كه تارك
نمازند فرقى نمىكنند. اگر نماز بايد در زندگى افراد مؤثر واقع شود پس چرا اين اثر
ملموس نيست و چرا اين مرزبندى را عملاً ما نمىبينيم؟ مگر
خدا به دو ركعت نماز ما محتاج است؟ جوان بايد قلبش پاك باشد،
انسان بايد با دوستان و همسايگان و نزديكان و همنوعان خود رفتار شايستهاى داشته
باشد. خدا اينها را از ما خواسته است. نه اينكه نماز بخوانيم و در عين حال صدها عمل
ناشايست را مرتكب شويم. اصل اين است كه ما انسان خوبى باشيم حال چه قائم به نماز
باشيم يا تارك آن. پس ملاك انسان خوب بودن، نماز خواندن نيست بلكه دل و قلبى پاك
داشتن است.
همه اين گفتهها حاكى از آن است كه شناخت لازم و آگاهى كافى از
فضائل نماز و جايگاه آن در اسلام براى كثيرى از نوجوانان و جوانان حاصل نشده است.
سستى و تنبلى
بعد از دو عامل مذكور، علت ديگرى كه در ترك يا بىتوجهى به نماز
بيان شده است عنصر و عامل تنبلى است. غالباً نوجوانان و جوانان به آسانى تن به
فعاليت نمىدهند مگر در امورى كه بيشتر جنبه احساسى و هيجانى داشته و يا در امورى كه
با انگيزه و شناخت قبلى همراه باشد. براى فردى كه چند سال است به سن تكليف رسيده
قدرى مشكل است در هواى سرد زمستان آستين خود را بالا زند و با آب سرد وضو بگيرد و
يا كفش و پوتين را از پايش در آورد و مسح نمايد به همين خاطر گاهى از نماز خواندن
طفره مىرود و يا براى او دشوار است كه از خواب نوشين صبح گاهى بزند و نمازش را
بخواند و... .
هر چند كه برخى از نوجوانان و جوانان اين عامل را در موضوع مورد
بحث مهم شمردهاند و ليكن به نظر مىرسد كه اين علت نمىتواند بعنوان يك عامل مستقل و
بلكه يك علت به حساب آيد چون بعداً خواهيم گفت كه تنبلى خود معلول علل ديگرى
مىباشد.
مجالست و
همنشينى با دوستان ناباب
بديهى است كه نقش بسيار مهم دوستان در شكل دهى شخصيت انسانى
خصوصاً در سنين نوجوانى و جوانى را نبايد ناديده انگاشت. دوستان شايسته و خوب در
سوق دادن انسان به سوى سعادت و كمال مؤثرند و دوستان ناشايست در انحراف آدمى به سمت
ناهنجاريهاى اخلاقى. چه بسا جوانانى كه در مسائل دينى علاقمند و به ديندارى خود
راغبند و ليكن در محيطهاى مختلف از قبيل محلهاى كه در آن زندگى مىكنند يا محيط كار
و تحصيل كه در آن ساعاتى از عمر را سپرى مىسازند با افرادى آشنايى شوند كه به تدريج
او را در دام بىدينى و لا ابالى گرى گرفتار مىكنند.
فساد اخلاقى
برخى از جوانان در علت دورى از نماز و تعاليم دينى و مذهبى،
مفاسد اخلاقى را بسيار مؤثر مىدانند. البته اين عامل در خانوادهها و
محيطهاى مختلف داراى شدت و ضعف مىباشد و در بروز و ظهور آن
مىتوان عللى را بر شمرد كه هر كدام از آن عوامل به تنهايى مىتواند در ايجاد آن و
انحراف شخص كافى باشد.
عواملى چون خواندن و مطالعه نوشتههاى تحريك آميز در مكتوبات و
مقالات خصوصاً اگر با نثر روان يا بصورت نظم بوده باشد، تصاوير و عكسهاى مبتذل در
بيرون از خانواده و نيز بد حجابى يا بىحجابى برخى از اعضاى فاميلى در مراسم جشن و
سرور و عدم رعايت موازين شرعى و سنّتهاى غلط حاكم بر برخى از خانوادهها در درون
خانواده مىتوانند در بروز مفاسد اخلاقى اشخاص خصوصاً جوانان تأثير زيادى داشته
باشند. كم نيستند جوانانى كه با ايجاد و مهيا بودن چنين زمينههايى غسل بر آنها واجب
گرديده و آن اراده و تصميم راسخ را ندارند كه در داخل وقت خود را تطهير نموده و
نماز را بپا دارند و يا اگر در خارج وقت خود را پاك كردهاند قضاى نماز را بجا آورند
چنانچه برخى صراحتاً گفتهاند كه نگاه به اين تصاوير و صحنهها، مقدمه و زمينه خود
ارضايى و مفاسد ديگر اخلاقى است.
مزاحم دانستن
نماز براى كارهاى شخصى
برخى چون در وقت نماز مشغول كارها و اعمال شخصى خود هستند فرصت
اينكه نماز را در اوّل وقت آن اقامه كنند ندارند و وقتى كه
فرصتهاى اوّليه براى اقامه و برپايى نماز از دست برود تدريجاً
بعد از استراحت چون دوباره مشغول فعاليت مىشوند اقامه نماز را مانعى براى انجام
كارهاى خود مىدانند. البته خواهيم گفت كه اين عامل به بهانه شبيهتر است تا يك علت
براى ترك يا بىتوجهى به نماز.
تكبر و غرور
عامل ديگرى كه در ترك نماز و ساير فرايض عبادى مىتواند مؤثر
باشد غرور جوانى و تكبر و بزرگ منشى برخى از افراد است. صفت غرور از پستترين اوصاف
انسانى است كه شايد بتوان گفت منشأ تمام گناهان و معاصى مىگردد. هرگاه اين خصلت در
كسى پا بگيرد و استقرار يابد فرد را به مهلكههاى بزرگى مىكشاند با متصف شدن به اين
صفت فرد چنين مىپندارد كه اگر در مقابل خداى خود سجده كند كوچك مىگردد بنابر اين
براى اينكه بزرگى و غرورش محفوظ بماند در مقابل هيچ كس نبايد سر تعظيم فرود آورد
ولو در مقابل خداوند متعال. فلذا اين خيالبافى شاعرانه و تصورات جاهلانه او را از
همه او امر متعبدانه دور ساخته و مانعش مىشود كه او در مسير سعادت خويش گام بردارد.
اين همان وصفى است كه وقتى در ابليس ظاهر و آشكار شد در مقابل دستور صريح خداوند
سرباز زد و حاضر نشد امر الهى را در سجده بر آدم امتثال نمايد.
تسويف (واگذارى
امور به آينده)
برخى از جوانان با توجه به اينكه چند سالى است كه وارد سن تكليف
شده و در مقابل تعاليم و دستورات دين مكلف مىباشند و بر آنها واجب است كه به احكام
دينى گردن نهند ولى با اين توجيهات كه ما هنوز جوانيم و تازه اوايل عمر ماست و
بهانههايى از اين قبيل اعمال دينى را ترك مىكنند. جوان در بسيارى از مواقع نماز
نخواندن خود را اين چنين توجيه مىكند كه من بعداً مىخوانم و يا قضاى آن را بجا
مىآورم. عمر طولانى در پيش است پس مىتوان اعمالى كه امروز از من ترك مىشود در سنين
پيرى و زمان بيكارى انجام داد و يا توبه كرد. بنابر اين عملى كه در آينده قابل
جبران باشد و از طرفى مغفرت و بخشش الهى آن را شامل گردد جاى نگرانى نيست.
ضعف اعتقادى
عامل ديگرى كه در روحيه جوانان مىتواند تأثير زيادى را بگذارد
باورهاى دينى و تقويت روحيات مذهبى است كه بخش عمده اين مسئوليت بر عهده مبلغان
دينى مىباشد.
امروزه بخش عظيمى از جوانان كه بهترين و مهمترين، قشر جامعه
محسوب مىشوند از ضعف اعتقادى رنج مىبرند. در كتب درسى خواندهاند كه خدا و قيامتى
هست و مسائل دينى تا حدودى به آنان گفته
شده و ليكن به باور و يقين نرسيده است.
اصول اعتقادى را بصورت مستدل و متقن فرا نگرفته بلكه اصول را
چون فروع مقلدانه باور دارد. تعاليم دين را با انگيزه و اعتقاد انجام نمىدهد و بيش
از آنكه با درايت و بينش همراه باشد با احساس و عاطفه با امور دينى برخورددارد. اين
ضعف درعقيده و عدم استوارى آن برپايه منطق موجب مىگردد كه جوان به مسائل دينى آن
اهميت خاص را قائل نباشد و يا پاى بندى كامل به تعاليم دينى را نداشته باشد. به
همين جهت بسيار ديده مىشود كه بعضى از افراد، نماز خواندشان موسمى و فصلى است.
مثلاً در فصل خاصى مثل ماه مبارك رمضان يا ايام ماه محرم و صفر، نمازشان را
مىخوانند و بقيه ماههاى سال را با نماز وداع مىگويند.
و يا بعضى فقط به چند تا از نمازهاى واجب عمل مىكنند و نماز صبح
را مثلاًنمىخوانند. اين نيست مگر از ضعف اعتقادى فرد. و تا اين ضعف جبران نگردد،
مشكل فوق قابل حل نخواهد بود.
رفتار نامناسب
مبلغان دينى
ابتدا اين نكته را متذكر شوم كه منظور از عنوان مزبور، انكار يا
زير سئوال بردن مبلغان متعهد و متدّين خصوصاً روحانيون وارستهاى كه حيات خويش را
صرف تبليغ دين نمودهاند نيست بلكه توجه دادن به اين نكته است كه بايد برخورد با
جوانان بسيار با ظرافت و دقّت انجام گيرد. چون چه بسا جوانانى كه مقيد به موازين
دينى باشند ولى با يك عكس
العمل فردى كه لباس دين بر تن كرده است از دين بىزار گردند.
تحقيقات و نظر سنجىها گوياى اين حقيقت است كه برخى از جوانان به خاطر دوستى و
صميميت و ارتباط نزديكى كه با طلاّب و روحانيون خصوصاً طلبه جوان پيدا كرده كه بايد
از آن بعنوان يك پديده ميمون و مبارك نگريست رفتارى را مشاهده مىكنند و يا سخنانى
را مىشنوند كه موجب سستى و وهن آنها از دين مىگردد. بعنوان مثال اگر جوانى مشاهده
نمايد كه يك روحانى در محفلى نشسته و مشغول صحبت و احياناً غيبت ديگران است و توجهى
به نماز در اول وقتش ندارد و يا در رفتار با كسى تندى مىكند اين اعمال، تأثير
منفىاش را بر روحيه ديگران باقى مىگذارد. گاهى گفته مىشود كه اگر واقعاً نماز در
اول وقت آن همه فضيلت دارد پس چرا يك روحانى بعنوان مبلغ دين به آن توجه ندارد. اين
هم عاملى است كه برخى از جوانان بيان مىدارند. علاوه بر موارد دهگانهاى كه بيان شد
عاملى چون مشكلات مادى، كاستى در تبليغات، نداشتن مشوّق، مشكل ازدواج، وجود آلودگى
اخلاقى برخى از محيطهاى محلى، عدم جاذبه كافى مساجد و مكانهاى عبادى و عدم رعايت
مسائل بهداشتى در مساجد و نمازخانهها از ديگر عواملى هستند كه در ترك و رويگردانى
يا كم توجهى نوجوانان و جوانان به مسائل عبادى خصوصاً نماز تأثير به سزايى دارند كه
بايد در رفع و حلّ آن كوشا بود. نمودار زير تحقيق انجام شده را نشان مىدهد.
10 ـ رفتار نامناسب مبلغان دينى 9 ـ ضعف اعتقادى 8 ـ تسويف
(واگذار كردن كار به آينده) 7 ـ غرور و تكبّر 6 ـ تزاحم نماز با كارهاى شخصى 5 ـ
فساد اخلاقى 4 ـ مجالست با دوستان ناباب 3 ـ سستى و تنبلى 2 ـ عدم آگاهى و بينش
كافى از فريضه نماز 1 ـ محيط خانواده و بىتوجهى والدين
راه حلها
بعد از بيان علل و عوامل به پاسخ و راه حل هر يك از موارد مذكور
مىپردازيم تا شايد بتوانيم با ارائه آن گام مثبتى براى اين قشر عزيز كه اكثريت
جمعيت جامعه اسلامى و دينى ما را تشكيل مىدهند برداشته و اندكى از مشكلات دينى و
مذهبى آنها را رفع كرده باشيم.
1 ـ نقش
خانواده در تربيت فرزندان:
كانون خانواده اولين و بهترين مدرسهاى است كه نسلهاى جوامع بشرى
از آنجا رشد مىيابند بنابر اين اگر والدين يا مربيان خانواده افراد مدير و با
مسئوليتى باشند قطعاً كانون خانواده محيط سالمى براى تعالى و رشد افراد آن خانواده
خواهد بود و بالعكس اگر مربى خانواده انسان غير مسئول و بىقيد و شرطى باشد قطعاً
افرادى كه از آن خانه وارد اجتماع مىشوند انسانهاى مفيدى براى اجتماع نخواهند بود و
به همين خاطر دين مسئوليت سنگين و خطيرى را برعهده خانواده گذاشته و ادب و تربيت
فرزند را بعنوان بهترين عمل صالح وارثى ماندگار ياد كرده است. در نصوص وروايات كه
از ائمّه معصومين(عليهم السلام) و رسول گرامى اسلام(صلى الله عليه وآله وسلم)به ما
رسيده بخش عمدهاى از آن را احاديث اخلاقى و تربيتى تشكيل مىدهد كه در اينجا به
مناسبت موضوع به چند حديث اشاره مىشود.
على(عليه السلام) در نامهاى خطاب به فرزند بزرگوارش امام حسن
مجتبى(عليه السلام)مىفرمايند:
فَبادَرْتُكَ بالادبِ قَبْلَ اَنْ يَقْسُوَ قَلْبُكَ
وَيَشْتَغِلَ لبُّكَ.
«فرزند عزيز در راه ادب آموزى تو از فرصت استفاده كردم و قبل از
آنكه دل كودكانهات سخت شود و عقلت به انديشههاى ديگرى مشغول گردد به تربيت تو
مبادرت نمودم و وظيفه پدرى خود را انجام دادم»(1).
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ بحار الانوار، ج1 ص223 روايت 12.
و نيز از امام صادق(عليه السلام) در روايتى چنين آمده است كه
فرمودند: انَّ خيرَ ما ورّث الآباءُ لابنائهم الأدبُ لا المال.
«بهترين ارثى كه پدران براى فرزندان خود باقى مىگذارند ادب و
تربيت صحيح است نه ثروت و مال»(1).
همه اهتمام امامان معصوم(عليهم السلام) بر اين امر مبتنى است كه
پدر و مادر را در خانواده افراد با مسئوليت بار آورند تا حدى كه بىمبالاتى و كم
توجهى والدين را نسبت به امور فرزندان و اعضاى خانواده از گناهان و معاصى كبيره
بشمار آوردهاند.
امام سجاد(عليه السلام) مىفرمايند: «وامّا حقّ ولدك فان تعلم
انّه منك ومضاف إليك فى عاجل الدّنيا بخيره وتسرّه وانّك مسئولٌ عمّا ولّيته به من
حسن الأدب والدلالة على ربّه عزّ وجلّ والمعونة له على طاعته فاعمل فى امره عمل من
يعلم انّه مثابٌ على الاحسان إليه معاقبٌ على الاسائة إليه».
«وامّا حقّ فرزندت به تو اين است كه بدانى او از تو بوجود آمده
و در نيك و بد زندگى وابسته به تو است و همانا تو در سرپرستى وى، مسئول ادب و تربيت
صحيح او هستى و تو مسئولى كه او را به سوى خداوند بزرگ راهنمايى نمايى و در اطاعت
از پروردگارش ياريش نمايى بايد رفتار تو در تربيت فرزندت توأم با احساس مسئوليت
باشد، رفتار كسى كه بداند در حُسن تربيت فرزنددارى اجر و ثواب و در سوء رفتارش
مستحق كيفر و عقاب است»(2).
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ الروضه من الكافى، ج8 ص150 روايت
132.
2 ـ بحار الانوار، ج71 ص6 روايت 1.
اين مسأله تا آنجا نزد ائمّه(عليهم السلام) اهميت پيدا مىكند كه
در حالات عرفانى ادعيه از خداوند استمداد و يارى مىخواستند چنانچه امام سجاد(عليه
السلام) در مقابل پروردگارش اين چنين دعا مىكنند كه:
واعنّى على تربيتهم وتاديبهم وبرّهم. «بارخدايا مرا در تربيت و
ادب و نيكوكارى فرزندانم يارى و مدد فرما»(1).
در ادبيات فارسى كه سرشار از فرهنگ غنى دينى است و شايد بتوان
گفت كه غناى ادب فارسى و نفوذ كلام اديبان ما از مايه و مواد روائى است نثر و
نظمهاى فراوانى در اين باره وارد شده است. اُدباى مسلمان كه توجه خاص و ويژهاى در
مسائل فرهنگى داشته و براى ارتقاء فرهنگى جامعه از هيچ كوششى دريغ نداشتند اين نكته
را هميشه متذكر مىشدند. سعدى كه حكايات او در بوستان جهات تربيتى خوبى را دربردارد
در اين باب چنين سروده است:
چو خواهى كه نامت بماند بجاى***پسر را خردمندى آموز و راى
كه گر عقل و طبعش نباشد بسى***بميرى و از تو نماند كسى
بسا روزگار را كه سختى برد***پسر چون پدر نازكش پرورد
خردمند و پرهيزگارش برآر***گرش دوست دارى بنازش مدار
شبيه همين شعر سعدى را شعراى عرب در ادبيات خود دارند. احمد
شوقى از شاعران معروف و مشهور مصرى است او مىگويد: «يتيم كسى نيست كه والدينش او را
از غم زندگى رها كرده و او را ذليل و خوار گذاشته
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ صحيفه سجاديه، دعاى 64.
باشند بلكه يتيم كسى است كه براى او مادرى باشد كه بىقيد و بند
باشد و يا پدرى كه مشغول مسائل دنيايى»(1).
اين است نقش تربيتى خانواده كه تأثير ويژهاى دارد و ليكن از اين
نكته نبايد غافل بود كه برخى از جوانان با تحصيل علم به حدّى از تأمل و دور انديشى
مىرسند كه به واسطه مشورت با مشاوران و مربيان متدّين و دلسوز و يا دوستان آگاه و
متعهد، رفتار و آداب خانوادگى خويش را اصلاح نموده و به سمت كمال و سعادت انسانى
خويش گامهاى بلندى را برمىدارند و در حقيقت خود را از يتيمى به بلوغ مىرسانند و اين
گروه از جوانان جزء كسانى هستند كه پدر و مادر مورد عاق آنان واقع مىشوند.
2 ـ عدم آگاهى
از فريضه نماز:
چنانچه گفته شد بسيارى از قصور و كوتاهىهاى افراد در مسائل دينى
بخاطر عدم آگاهى كافى و معرفت لازم از مبانى دينى است. بديهى است كه تلاش و كوشش در
هر عملى منوط به وجود انگيزهاى است كه قبل از انجام عمل در فرد ايجاد شده است و هيچ
انگيزهاى بدست نمىآيد مگر با علم و آگاهى و پر واضح است كه هر چه قدر آگاهى انسان
در آن عمل بيشتر باشد با رغبت و تمايل بيشترى بدنبال آن مىرود و قدرت و توانايىاش
در آن كار شدت مىيابد.
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ ليس اليتيمُ من انتهى ابواه
من***هَمَّ الحياة وخلّفاه ذليلا
إنَّ اليتيم هو الّذى تلقى
لَمُ***اُمّاً تخلّت أَوْ أباً مشغولا
باور ما اين است كه اگر جوانان ما نسبت به نماز و يا ساير فرائض
و تعاليم دين اطلاع دقيق و كافى را داشته باشند و از بركات و فضائل و آثار و نتايج
آن مطلع باشند هرگز حاضر نمىشوند كه چيزى را جايگزين آن سازند. وقتى يك جوان مسلمان
درك كند و يقين نمايد كه نماز پايه محكم و استوار دين اوست، نماز ملاك اصلى تمايز
كفار با اوست، نماز مايه آرامش روح اوست، نماز اولين گام مسلمانى است، نماز تخليه
همه آلودگىها و پليدىها و دواى همه امراض و دردهاى درونى و باعث سبكى و سكينت و
آرامش قلبى او و لحظه گفتگوى او با محبوب و معبود او و نماز همه دين اوست و نيز
صدها آثار مثبت روحى و روانى در آن گنجانيده شده چگونه راضى خواهد شد كه آن را با
امور ديگر معاوضه نمايد.
بنظر مىرسد كه عمدهترين مشكل ما اين است كه در باب نماز از دو
امر غفلت كردهايم يكى از اهميت نماز در اسلام و جايگاه رفيع آن در دين و ديگرى از
آثار و اسرار آن كه شايد همين امر يعنى آثار و اسرار مهمى كه در نماز نهفته است آن
جايگاه مهم را برايش در دين ايجاد كرده است. اگر از اين دو امر در نماز به مقدار
كافى بينش حاصل شود هيچ انسان عاقلى آن را در زندگى و حيات خويش ترك نخواهد كرد چون
كدام انسان عاقل است كه سعادت خويش را با شقاوت و نيكبختى را با تيره روزى مبادله
نمايد.
3 ـ سستى و
تنبلى:
براى حل اين معضل كه بيشتر جنبه فردى و خصوصى دارد نخست بايد
عوامل پيدايش آن را جستجو نمود سپس در رفع و حلّ آن كوشيد. دانشمندان علوم
روانشناسى تنبلى را معلول يك سرى عوامل و علل مىدانند و در واقع معتقدند كه تنبلى
مانند بىدقّتى خود به خود وجود ندارد بلكه سستى و تنبلى فقط نشانه يك اختلال يابى
ميلى است كه بايد علّت آن را جستجو كرد.
روانشناسان علل تنبلى را به سه دسته تقسيم بندى نمودهاند. علل
جسمانى، علل تربيتى و علل عاطفى. علل جسمانى تنبلى را دائمى نمىدانند بلكه موقتى
است مثل خستگى كه امرى است مقطعى و موقت. اين علل ممكن است از محيط خانوادگى يا
اجتماعى نامساعد بوجود آيد. مثل فقر مادى، كم غذايى، عدم رعايت بهداشت، والدين
نالايق و ناتوان كه غالباً در خانه يا مدرسه آنها را هدف سرزنشهايى قراردادهاند كه
معمولاً نصيب آدمهاى تنبل مىشد.
تجربه نشان مىدهد كه اكثر تنبلها به علل عاطفى يا منشى تنبل
هستند يعنى از لحاظ جسمى سالم و داراى هوش كافى مىباشند امّا كار خواسته شده از
آنها متناسب با ذوق و نيازهاى آنان نيست و در واقع اين نوع از تنبلها ناتوان از
فعاليت نيستند(1).
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ تفاوتهاى فردى «روانشناسى
اختلافى»، ص141.
يعنى در حقيقت تنبلى يك مرض نيست بلكه نداشتن يك انگيزه و علاقه
درونى است كه آن عامل درونى در فعاليت و عدم فعاليت جسم ظاهر مىگردد.
يكى از روانشناسان چنين مىگويد: «در عمق هر فعاليتى يك گرايش
درونى عاطفى وجوددارد و در غير اين صورت به امتناع و تنبلى تبديل مىشود. در حقيقت
مىتوان گفت كه تنبلى اساساً فقدان علاقه است اين عدم علاقه سبب انزجار او از كار
خواسته شده مىگردد»(1).
عدم علاقه و نبودن انگيزه را حاكى از يك سرى اختلالات عاطفى
مىدانند مثل اضطراب، تناقض، احساس حقارت، عدم اعتماد به نفس، حسادت، ترس از
سركوفتها و تنبيهات، خيالپرورى، تهديد عاطفى در برابر پدر و مادر و ضعف، همه دلايلى
هستند كه ممكن است سبب تنبلى آشكار شوند. و گاهى اين نوع تنبلى فقط در برابر يك كار
است مثل تنبلى در درس خواندن يا مطالعه كردن و يا بازى كردن و غيره. مهمترين تدبيرى
كه بايد انديشيد اين است كه مربيان و والدين درباره فردى كه تنبلى او نتيجه
بىعلاقگى و بىدقّتى است او را كمك كنند تا كشمكش روانى و درونى خود را جستجو نمايد
كه فعاليت او را تضمين كند(2). يعنى آن شناخت و انگيزه را در او ايجاد كنند به جاى
آنكه او را مجبور به عملى نمايند.
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ تفاوتهاى فردى «روانشناسى
اختلافى»، ص142.
2 ـ تفاوتهاى فردى «روانشناسى
اختلافى»، ص147.
علاوه بر آنچه كه از ديدگاه علوم روانشناسى و تجربيات
روانشناسان و روانكاران بيان شد لازم است كه ديدگاه دين و ائمّه معصومين(عليهم
السلام) را در اين باب ياد آور شويم. امّا قبل از بيان آن بايد بگوئيم كه آنچه
روانشناسان در اين زمينه گفتهاند مورد تأئيد و تأكيد دين است و از حيث تربيت مذهبى
و دينى بايد به همين صورت با افراد تنبل برخورد گردد چون برخورد تند با نوجوان و
جوان، انعكاس و نتيجه غير مطلوب و منفى بدنبال دارد.
امام باقر(عليه السلام) از رسول گرامى اسلام(صلى الله عليه وآله
وسلم) حديث كرده است كه فرمودهاند:
«اسلام دين محكم و قوى خداوند است، راه مستقيم آن را با مدارا
بپيمائيد و تندروى نكنيد افرادى كه رفتار تند دارند همانند مسافرى مىباشند كه در
پيمودن راه، زياده روى نموده و به مركب سوارى خودبيش از حد فشار آورده در نتيجه
مركبش از كار افتاده و خودش از پيمودن راه بازمانده و سرانجام به منزل مقصود نرسيده
است»(1).
اين در حالى است كه در دين از سستى و تنبلى بسيار نكوهش بعمل
آمده است و از منظر دين عنصر سستى و تنبلى از مهمترين عامل دورى از سعادت و خوشبختى
مىباشد. على(عليه السلام) فرمودهاند:
مَنْ اطاعَ التوانِىَ ضَيَّعَ الحقوقَ. «كسى كه از سستى و تنبلى
پيروى كند حقوق خود را در همه شؤون زندگى ضايع كرده است»(2).
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ بحار الانوار، ج68 ص211 روايت 3.
2 ـ بحار الانوار، ج70 ص160 روايت 7.
و يا در جاى ديگر مىفرمايند: هَيْهاتَ مِنْ نَيْلِ السعادَةِ
السُّكُونُ اِلى الهَوانى والبطالَةِ.
«آرميدن در آغوش تنبلى و بطالت، دورى جستن از سعادت و خوشبختى
است»(1).
و آخرين روايت اينكه: امام باقر(عليه السلام) مىفرمايند:
حضرت موسى(عليه السلام) در پيشگاه الهى عرض كرد پروردگارا كدام
يك از بندگانت نزد تو مبغوض تر است؟ فرمود: آنكه شبها چون مردارى در بستر خفته و
روزها را به بطالت تنبلى مىگذارند»(2).
4 ـ مجالست و
مصاحبت با دوستان:
براى يك جوان كه ابتداى ورود او به حيات و زندگى اجتماعى است و
شخصيت اجتماعى او در حال شكل گيرى مىباشد آنچه در درجه اول اهميت قرار دارد و شايد
مهمترين عامل در موفقيت و كسب سعادت او در زندگى بشمار آيد انتخاب دوست يا دوستان
خوب است و آنچه كه در اين رابطه مهم است و بلكه اقتضاى زندگى اجتماعى انسان مىباشد
شناخت برخى از خصوصيات اجتماعى افراد و آشنايى با ملاك و معيارهايى است كه در
انتخاب دوست خوب لازم و ضرورى است. در زندگى و حيات
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ غرر الحكم، ج6 ص197 (دوره هفت
جلدى چاپ دانشگاه تهران).
2 ـ بحار الانوار، ج13 ص354 حديث 52.
اجتماعى تأثير دوستان بسيار بيشتر از نقش اعضاى خانواده در زمان
كودكى است. يك رفيق بد و دوست ناباب در ميان دوستان خوب همانند ميوه پوسيدهاى تشبيه
شده است كه در ميان ميوههاى سالم در جعبهاى قرار گرفته باشد همانطور كه يك ميوه
پوسيده مىتواند ميوههاى زيادى را از بين ببرد يك رفيق شر قادر است كه افراد زيادى
را مثل خود شرور سازد. به همين خاطر در روايات زيادى از معصومين(عليهم السلام)وارد
شده است كه يك جوان بايد در اين امر حياتى كه گاهى تغيير سرنوشت او بر حول آن محور
دور مىزند بسيار مراقب بوده و سنجيده عمل نمايد. على(عليه السلام)مىفرمايند:
مَن اتّخذ اخاً من غير اختباراً اَلجأَهُ الاضطرار الى مرافقة
الاشرار.
«كسى كه ناسنجيده با ديگران پيمان دوستى مىبندد ناچار بايد به
رفاقت اشرار و افراد فاسد تن در دهد»(1).
بعد از ذكر اين مقدمه كوتاه كه روشن شد دوست مىتواند در سرنوشت
انسانى مؤثر واقع گردد و خط سير زندگى و حياتش را تغيير دهد به نظر مىآيد كه شناخت
ملاكات و معيارهاى دوستان خوب لازم و ضرورى باشد بنابر اين برخى از اهم ملاكات دوست
خوب را بيان داشته تا اينكه بدان واسطه به انحراف كشيده نشويم.
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ غرر الحكم،
ص416 فصل دوّم.